آمار انواع سرقت از قبیل کیفقاپی و زورگیری افزایش پیدا کرده است. علت آن را در چه چیزی میتوان جستوجو کرد؟
یکی از علل آن این است که جامعه ما با قشر زیادی از جوانان مواجه است و برنامهریزی برای آنها دشوار است. جامعه ما با مسائلی مثل فقر، بیکاری و تورم مواجه است و سیاستهای غلط اجتماعی و اقتصادی نیز در این موارد بیتأثیر نیست و باعث بالارفتن آسیبپذیری خانوادهها شده است، از طرفی نهادهای آموزشی مثل مدارس نقش خود را در انگیزه دادن تحصیلی نتوانستهاند به خوبی ایفا کنند. سالانه در کشور ما حدود یک میلیون و 200 هزار کودک از تحصیل محروم میشوند و چند میلیون نفر از کودکان هم اصلاً تحصیل را آغاز نمیکنند، به علاوه خانوادههایی که به خاطر مشکلات مالی و اجتماعی فرزندانشان از ادامه تحصیل باز میمانند. خب سرریز این آسیبهای اجتماعی نمود خود را در افزایش آسیبپذیری کودکان نشان میدهد. وقتی پدر یک خانواده معتاد باشد، امکان اینکه فرزندان او بتوانند رشد طبیعی خود را در مراحل آموزش و بهداشت و درمان و روابط اجتماعی داشته باشند، میسر نخواهد بود و این مسائل باعث میشود تا با نسلی روبهرو شویم که آن کفایت و کارآمدی و رشدیافتگی اجتماعی را نداشته باشند و چون این افراد شغل و درآمد مناسبی در جامعه ندارند به سمت ارتکاب جرم سوق پیدا میکنند.
اکنون حدود پنجمیلیون تبعه افغان در کشور داریم که کارهای مختلفی را انجام میدهند و این موضوع یعنی بیکاری پنج میلیون کارگر ایرانی، در نتیجه احتمال ارتکاب جرم از سوی این افراد بعید به نظر نخواهد رسید.
چرا مجرمان ما وقتی به زندان میروند متنبه نشده و ما در اکثر پروندهها میبینیم برخی از آنها حداقل 2 تا 3 سابقه دارند؟
متأسفانه از آنجایی که آمار کودکان مجرم در جامعه ما کم نیستند وقتی آنها دستگیر میشوند و به کانون اصلاح تربیت میروند، هیچگونه اقدام تربیتی و روانی برای آنها انجام نمیگیرد و بعد از آزادی آنها دوباره به محیط قبلی خود برمیگردند و این چرخه مرتب در حال تکرار است. اگر این کودکان مورد آسیبشناسی قرار گیرند و مشکلات آنها تا حدودی حل شود، آمار مجرمان کاهش خواهد یافت، در غیر این صورت هر روز ما شاهد افزایش جرم در جامعه خواهیم بود.
اقدامات بازپروی ما بسیار ضعیف است، بین شروع اقدامات تبهکارانه و دستگیری همیشه یک زمان طولانی وجود دارد، یعنی اگر وقتی رفتار نامناسبی صورت میگیرد شخص تنبیه شود آن رفتار کاهش پیدا میکند، مثلاً یک فرد ممکن است 20 بار کیفقاپی کند و فقط یکبار به دام بیفتد و در نهایت ششماه زندانی میشود و بعد هم وقتی به زندان میرود با مجرمان حرفهای آشنا شده و کم و کسریهای خود را جبران میکند و یادگیری جدید ایجاد میشود، درصورتی که اگر این مجرمان در دوران محکومیت خود کار اجباری کرده و ضررهای مالباختگان را جبران کنند، کمتر دست به ارتکاب سرقت خواهند زد.
به نظر شما پلیس و دستگاه قضایی ما در کاهش جرائم چگونه میتوانند نقش داشته باشند؟
باید بگویم ما هم در پلیس و هم در قوه قضائیه با مشکل مواجه هستیم، چراکه اگر پلیس ما در مکانهایی که ارتکاب جرم زیاد است، حضور مستمر داشته باشد و از طرفی مجرمان حرفهای را پس از آزادی کنترل کنند، جرائم کاهش خواهد یافت.
درخصوص دستگاه قضایی نیز باید گفت، نه تنها مجازاتها بازدارنده نیست بلکه وقتی یک مجرم حرفهای و سابقهدار از زندان آزاد میشود با استفاده از اموالی که دزدیده است یک زندگی راحت و شیک برای خود تهیه میکند، در صورتی که اگر دستگاه قضایی ما پیگیر باشد میتواند با گرفتن این اموال نامشروع آنها را به صاحبان اصلیشان بازگرداند.