
ایزد مهرآفرین - «معمولاً یک کارگردان بد همیشه از یک فیلمنامه خوب میتواند یک اثر قابل قبول بسازد ولی حتی یک کارگردان خوب هم نمیتواند از یک فیلمنامه بد فیلم متوسطی بسازد.»
این اصل چه در سینمای رئال (واقعی) و چه در دنیای انیمیشن تعریف واحدی دارد و تقریباً همه سینماگران چه داخلی و چه خارجی روی آن نظر مشترکی دارند. بیشک فیلمنامه مهمترین عنصر و پایه بنیادین ساخت یک فیلم است. یکی از مشکلات امروز سینمای ایران نبود یا کمبود فیلمنامههای خوب و جذاب است.
حال شاید عدهای معتقد باشند که یکی از دلایلی که فیلمنامههای متفاوت و جذاب در سینمای ایران دیده نمیشود این باشد که خیلی از نویسندگان طرحها و فیلمنامههای بدیع و خلاقانه خود را به دلیل نداشتن امکانات سختافزاری و تجهیزاتی در ذهن خود مدفون میکنند. کمی باورش سخت است اگر فکر کنیم نویسندهای فیلمنامه یا طرحی شبیه «اسپایدرمن» یا «بتمن» را داشته باشد و بخواهد آن را برای ساخت به یک کارگردان ارائه دهد، آن هم با تجهیزات و امکانات سینمای ایران.
ولی این نقیصه یعنی نبود فیلمنامه خوب در سینمای انیمیشن خود را بیشتر از سینمای زنده نشان داده است. اگر بهانه نبود امکانات در فیلمهای رئال (واقعی) برای نویسندگان راه فراری باقی گذاشته باشد ولی آیا واقعاً در سینمای پویانمایی هم باید هم اینگونه باشد. سینمایی که دست نویسنده را بینهایت باز میگذارد تا ذهن را در تخیل و رؤیا غوطهور کند و جهانی را بسازد که کمتر کسی حتی تصور دیدنش را هم به خود داشته باشد.
تجربه ساخته نشدن فیلمهای بلند انیمیشن در سینمای ایران، این واقعیت رابرای ما آشکار میسازد که نیاز مبرمی به بازنگری در فرآیند تولید فیلمنامههای انیمیشنی در سینمای خود داریم.
نبود فیلمنامه خلاقانه و جذاب در سینمای انیمیشن اگرچه شباهت بسیاری با کمیاب بودن فیلمنامه خوب در گستره سینمای ایران دارد اما در ذات خود به صورت خاص معضلی متفاوت و منفک از سینمای ایران است. عیب شایع و ضعف فراگیر در سینمای انیمیشن ما تهی بودن فیلمنامه از ایدههای بدیع و حرکت فیلمنامهنویسان در یک دایره محدود و کلیشهای است. حال آنکه شمار قابل توجهی از تولیدات پویانمایی سینمای ایران با وجود بهرمندی از ایدههای عموماً بصری با طراوت بر مبنای فیلمنامههای کمتوان و کممایه تولید شده است. بدیهی است که شیفتگی بیحد و حصر پویانماها (انیماتورها) در مواجهه با ایدههای بصری و تبعیت از الگوهای سینمای زنده داستانی اصلیترین مشکل شکلگیری فیلمنامههای ضعیف و کممایه در حوزه پویانمایی است. حال در این میان شاید عدهای مثلاً مسائل مالی یا مدیریت ضعیف را عامل این امر بدانند. کما اینکه این مسائل بیربط نمیتوانند باشند اما اگر بخواهیم تحلیل دقیقی از این وضعیت داشته باشیم بدون تعارف اصلیترین این مشکلات موضوع فیلمنامه است.
اغلب نوشتههای فیلمنامه نویسان انیمیشن ما دارای جنبه آموزشی مستقیم هستند و کمتر از تخیل در آن استفاده شده است. مثلاً زمانی که داستانهای یک کارتون از قصه پیامبران و امامان است نویسنده بیشتر مستقیمگویی میکند و همین مسئله باعث میشود که تماشاگر فکر کند در یک کلاس درس است.
اما چگونه میشود در حوزه انیمیشن فیلمنامههایی قوی بر مبنای ایدههای بکر داشت؟ آیا پرهیز از شیفتگی در قبال ایدههای بصری بیتوجهی به تجربه اندوزی در حوزههای تکنیکی و تبعیت از الگوهای سینمایی زنده داستانی راهحل درستی برای این معضل است؟
یقین چنین نیست. چاره کار فقط تغییر نگرش نویسندگان ما در تولید فیلمنامههای انیمیشن است. تولید فیلمنامه یک فرآیند است، مسیری است که از آغاز تا پایان باید به شکل کامل پیموده شود.
ایدههای بکر تا تبدیل شدن به فیلمنامههای سنجیده و خوش ساختار مسیر طولانی را باید بپیمایند. شمار زیادی از تولیدات سینمای ایران به ویژه تولیدات تلویزیونی از این امکان بهره بردهاند که فیلمهایشان را میتوان بدون هیچگونه دخل و تصرفی به جای فیلمنامه زنده با نقشآفرینی بازیگران و هنروران به کار گرفت. حال آنکه مروری بر فیلمنامههای شاهکار پویانمایی جهان ما را یا این حقیقت مواجه میسازد که فیلمنامههای آن آثار پیش از تولید و حتی شکلگیری استوری برد در ذات خود یک اثر پویا نمایی هستند. نگاهی به انیمیشنهای روز جهان مثل «والای»، «آپ» و «داستان اسباببازی» این واقعیت را بیشتر بر ما آشکار میکند که این آثار کاملاً براساس بلندپروازیها و رؤیاپردازیهای نویسنده آن شکل گرفته است؛ نویسندگانی که رؤیای خود را در قاب و قالب هیچ تجهیزاتی زنجیر نمیکنند.