
چین در آسیای شرقی و روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز، داعیه هژمونی منطقهای دارند. اگر چه به ظاهر هر یک از این کشورها در حوزهای مجزا قرار گرفتهاند و منافع هر یک از آنها در مناطق تحت نفوذ دیگری در مسائل اقتصادی خلاصه میگردد، اما واقعیت آن است که مسکو و پکن از پیوندهای حیاتی نظامی و امنیتی نیز برخوردار هستند. به خصوص هنگامی که حضور ایالات متحده به عنوان یک بازیگر مداخلهگر با خصوصیات یک هژمون تمام عیار به میان میآید، میتوان موضعی یکسانی را برای هر دو کشور در نظر گرفت. البته به رغم آنکه شدت و ضعف مواضع چین و روسیه نسبت به ایالات متحده متفاوت است و هر یک رویکردی خاص نسبت به واشنگتن دارند، اما در یک نقطه مشخص میتوان اشتراک منافع هر دو کشور را مشاهده کرد و آن هم تعارض با واشنگتن بر سر تعیین حوزه نفوذ است. چین و روسیه خواستار ایجاد و تثبیت هژمونی خود در مناطقی که قرار گرفتهاند، هستند و حضور ایالات متحده میتواند از این منظر نوعی تهدید به حساب آید. به طور کلی پس از فروپاشی شوروی و از میان رفتن تنشهای ایدئولوژیکی بین پکن و مسکو، روابط روسیه و چین را میتوان در ذیل پیمان شانگهای و اهداف اصلی این پیمان جستوجو کرد. مطابق با منشور شانگهای و بیانیه تأسیس این سازمان، تقویت اعتماد دوجانبه و حس دوستی و همسایگی مناسب میان دولتهای عضو، توسعه همکاری مؤثر در امور سیاسی، اقتصادی، بازرگانی، علم و تکنولوژی، فرهنگ، آموزش، انرژی، حملونقل، حفاظت از محیطزیست و سایر حوزهها، همکاری با یکدیگر برای حفظ صلح منطقهای، امنیت و ثبات و تشویق ایجاد یک نظم سیاسی و اقتصادی بینالمللی جدید که ترسیمکننده دموکراسی، عدالت و عقلانیت باشد، از جمله اهداف اصلی محسوب میشود. ورود روسیه به شانگهای نتیجه طبیعی مذاکرات چین و روسیه در مورد مسائل مرزی و ایجاد اعتماد در زمینه امور نظامی در مناطق مرزی و بسط همکاری استراتژیک میان دو کشور بود. در واقع مسئله امنیت در مناطق مرزی، زمزمههای جداییطلبی برخی نواحی، نفوذ تدریجی امریکا در منطقه، حضور افراطیون مذهبی در آسیای مرکزی، مقابله با قاچاق مواد مخدر، کالا و تسلیحات، از جمله علایق روسیه برای حضور در سازمان همکاری شانگهای و نزدیکی بیشتر به چین بود. برای چین نیز مسائل امنیتی همچون تضمین تمامیت ارضی و وحدت ملی، مبارزه با احساسات قومیگرایی و ایجاد ثبات در مناطق شمال شرقی و تحکیم امنیت در مناطق مرزی و ایجاد محیط مساعد در اطراف، به همراه منافع و ملاحظات اقتصادی، تأمین انرژی و رد یکجانبه گرایی امریکا درصدر مناسبات این کشور با روسیه قرار دارد. نقطه مشترک در روابط روسیه و چین را میتوان در مسائل امنیتی و حضور روز افزون ایالات متحده در آسیای مرکزی جستوجو کرد. در واقع اتخاذ سیاست یکجانبهگرایی از سوی دولتمردان کاخ سفید و عدم لحاظ کردن منافع دیگر کشورها در منطقه، روابط روسیه و چین را نیز تحتالشعاع خود قرار داده است. از این رو روسیه و چین، ضمن مخالفت با سیاستهای یکجانبهگرایانه امریکا خواهان چندقطبی شدن و اتخاذ سیاستهای چند جانبهگرا هستند. علاوه بر مسائل امنیتی، باید به نقش انرژی در توسعه و گسترش روابط روسیه و چین نیز اشاره کرد. بخصوص که در حال حاضر روسیه بزرگترین تولید کننده انرژی در جهان است و چین از سال پیش به بزرگترین مصرف کننده انرژی در جهان تبدیل شده است.
از این رو چین و روسیه در ماههای اخیر به همکاریهای خود در حوزه انرژی افزودهاند. در ماه اگوست سال 2010 میلادی، روسیه یک خط لوله نفت هزار کیلومتری برای انتقال نفت از شرق سیبری به چین افتتاح کرد و در جریان سفر اخیر دیمیتری مدودف به چین نیز، طرفین یک خط لوله انتقال نفت دیگر را افتتاح کردند.
طبق قراردادی که بسته شده، روسیه در قبال انتقال نفت به چین، در ۲۰ سال آینده بیش از ۲۵ میلیارد دلار وام دریافت خواهد کرد. دو طرف همچنین در حال نهایی کردن قرارداد دیگری برای انتقال سالانه بیش از ۷۰ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی به چین هستند. طرح احداث پالایشگاهی به ارزش ۵میلیارد دلار در شمال چین نیز از دیگر پروژههای مشترک دو کشور است.