
امین خرمی - این روزها فیلم «باد در علفزار میپیچد» ساخته تحسین شده خسرو معصومی بعد از چهار سال تلاش برای گرفتن اکران عادی در سینماهای کشور و نه اکران فرهنگی، تک سئانسی و محدود - بر پرده سینما رفته است. این فیلم تا به امروز موفقیتهای فراوانی کسب کرده است: سیمرغ بلورین بهترین فیلم در بخش بینالملل جشنواره فیلم فجر، چهار سال قبل دریافت نشان افتخار در فستیوال UCLA و ربودن جایزه بهترین کارگردانی جشنوراه فیلم پیونگ یانگ در سه هفته قبل بخشی از این موفقیتهاست. با این کارگردان صاحب سبک درباره این فیلم، حاشیههای اکران انحصاری در سینماهای کشور، ادامه روند تولید و اکران گسترده فیلمهای کمدی نازل و مهجوریت پخش فیلمهای فرهنگی گفتوگو کردهایم که حاصل از خاطر شما میگذرد.
خسرو معصومی را به عنوان کارگردانی متفکر می شناسند اما جبر زمانه و فروش پایین آثار او را واداشت که «پرپرواز» را بسازد و اثبات کند که میتواند فیلم تجاری موفق نیز بسازد اما سینمای خود شما با سینمای تجاری فاصله زیادی داشت و خیلی زود دوباره شما را پشت دوربین سه گانهای به نام «رسم عاشق کشی»، «جایی در دور دست» و «باد در علفزار میپیچد» دیدیم ، لطفاً درباره این سه گانه و به خصوص باد در علفزار میپیچد که این روزها بر پرده سینماها در حال اکران است، توضیح دهید؟
این سه گانه تحلیل اجتماعی ساده از زندگی مردمان روستایی شمال کشورمان را روایت میکند. در این سه گانه و به خصوص در «باد در علفزار میپیچد» زندگی مردمان چند روستای استان مازندران به تصویر کشیده میشود که در جنگلها و دامنه کوه زندگی میکنند و به دلیل سختی زندگی، نبود کار مناسب و فاصله زیاد از شهر برای امرار معاش به قاچاق چوب روی میآورند و البته با تمام سختیها و مصائب زندگی خودشان را میکنند. تلاشم این بوده که نابودی جنگلهای کشور و تغییرات نامطلوب اکوسیستمی آن را بر جو جغرافیایی کشور نشان دهم و در کنار آن به مناسبات غلط نان آوران این خانهها بپردازم که به دلیل این شغل درگیریها و گرفتاریهای خاص خودشان را دارند مانند به زندان افتادن و تباه شدن سرنوشت خانواده آنها از فرزندان در گام اول و سپس زنان و همسران آن افراد و کوشیدهام این مسائل را همان طور که در واقعیت هست، روایت کنم.
من در این آثار به تحلیل شرایط اجتماعی این افراد پرداختم و البته نظرات خودم را برای رفع این آسیبها مانند تأمین شرایطی برای دامداری یا کار آفرینی نیز ارائه کردم.
البته در «باد در علفزار میپیچد» نقطه هدف و لبه انتقاد فیلمم را به سوی نظام پدرسالار حاکم بر این خانوادهها نشانه گرفتم و همچنین به تباه شدن آینده فرزندان آنها پرداختم و نشان دادم که چگونه دختران این افراد به دلیل مشکلات اقتصادی و عدم تحصیل مجبور به ازدواجهای ناخواستهای میشوند که زندگیشان را نابود میکند یا فرزندان پسر که به دلیل نداشتن موقعیت تحصیل یا کار به افسردگیهای شدیدی دچار میشوند. مخاطب من در این جا مسئولان دلسوز و آگاه و مردمان باهوش کشورم بودهاند.
با شروع کار معاونت جدید سینمایی در همان گامهای نخست شاهد این مسأله بودیم که مسئولان این معاونت و در رأس آنها آقای شمقدری از مبارزه با اکران بیرویه فیلمهای سطحی، نازل و سخیف سخن گفتند و بر توجه به اکران فیلمهای فرهنگی و صاحب تفکر تأکید کردند تا بار دیگر ضمن تغییر ذائقه مخاطب شرایطی را به وجود آورند که شریان اصلی اقتصاد سینما یعنی مخاطب با این هنر دوباره آشتی کند، متأسفانه در عمل شاهدیم که آن فیلمهای نازل در سینماهای سراسر کشور به صورت گسترده اکران میشوند، اما فیلمی مثل «باد در علفزار میپیچد» که موفق به دریافت جوایز متعددی میشود، در چند سینما آن هم به صورت تک سئانس اکران میشود. دلیل این تناقض را چه میدانید؟
ببینید بحث عدم وجود سینمای مبتذل که خواسته کلان سینما و به خصوص شخص آقای شمقدری است برای اجرایی شدن به کمی جسارت نیاز دارد، نمیتوانیم به همین راحتی فکر کنیم که با بیان یک خواسته و تلاشهای بدون هدفگذاری و برنامهریزی شده میتوانیم این سینمای بیبو و بیخاصیت را که نهایت دستاوردش سرخورده کردن مخاطب است، نجات دهیم. منظورم از جسارت هم گرفتن گلوگاه این اتفاق است، یعنی شورای نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی! وقتی فیلمنامهای به این شورا میرود که از همان ابتدا مشخص است که با خواسته و هدف آقای شمقدری در تعارض است چرا باید پروانه ساخت و نمایش دریافت کند؟! پشت این قضیه تهیه کنندگان و افرادی هستند که برای نابودی سینمای صاحب فکر ایران و رواج سینمای نازل اشک تمساح میریزند اما در عمل همینها تهیه کنندگی آن آثار مبتذل را برعهده میگیرند؛ چرا که تنها به فکر منفعت مالی هستند و آن دلسوزیهایشان نیز صرفاً یک ادعاست. در این میان هم برخی فیلمسازان جوان و مستقل مانند آقای بهزادی یا مکری آثار بسیار خوبی با سرمایه بسیار کم ساختهاند، مدام منتظر اکرانی هستندکه هیچگاه نصیب آنها نمیشود.
این همان انحصار پخشی است که من همیشه به آن اشاره کردهام، عدهای که صرفاً به فکر منافع مالی خود هستند، اجازه پخش و اکران این آثار را نمیدهند و آن جوانان که تمام سرمایه زندگیشان را برای ساخت یک اثر در خور توجه صرف کرده هم دیگر جرئت نمیکنند که به سمت ساخت اثری صاحب اندیشه حرکت کنند. بنابراین ناخودآگاه مجبور میشوند برای رسیدن به بخت طلایی اکران رو به ساخت آثار تجاری بیاورند. این درست مانند شرایط خود من است که آنقدر در زمینه اکران آثارم با مشکل و عدم بازگشت سرمایه تهیه کننده مواجه شدم که مجبور شدم به سمت ساخت فیلمی مانند «پر پرواز» هم بروم!
یعنی واقعاً برای گذر از این بن بست و این دایره جبری هیچ راهکاری وجود ندارد؟
قطعاً راهکارهای متفاوت و متناسب با شرایط وجود دارد. به اعتقاد من یکی از اصلیترین راهکارها در بستر زمانی حال این است که آقای شمقدری سرگروههای سینماهای ما که پنج سر گروه نیز بیشتر نیستند به سهسینما کاهش دهد و نیز فیلمهایی که پروانه نمایش میگیرند حداقل چهار ماه پیش از اکران در صف به انتظار نمایش نشسته باشند نه اینکه 24 ساعت پس از صدور پروانه نمایش به اکران سینماها در آید!
من شخصاً فیلمی را در ذهن دارم که نمیخواهم نام آن را ذکر کنم، هنوز تولید آن به پایان نرسیده بود اما تبلیغات شهری آن اعم از تابلوها و بیلبوردها در خیابانها و بزرگراههای پایتخت با تاریخ ماه اکران نصب شده بود و به محض دریافت پروانه به اکران در آمد! ببینید این واقعاً شرایطی ناعادلانه است! تنها 2 یا 3 نفر هستند که درباره پخش و اکران فیلمها میتوانند تصمیم بگیرند. این افراد 15 الی 20 فیلم به دلخواه خودشان انتخاب میکنند و آنها را در طول سال به چرخه اکران وارد میکنند، با این کار صاحب سینما هم خیالش از برنامه و فروش آثار راحت است و دیگر به دنبال آثار فرهنگی، متفاوت، صاحب ایده و اندیشه برای مخاطب جستوجوگر ایرانی نمیرود، حتی صاحب سینما با این شرایط دیگر به دفاتر تهیه کنندگان برای پیجویی آثاری مانند «باد در علفزار میپیچد» و نظایر آن نمیرود در حالی که در سخنرانی و گفتوگو، او هم بر روشن بودن چراغ سینما به مدد آثار صاحب فکر صحه میگذارد و عنوان میکند سینمای نازل در دراز مدت به جای جذب مخاطب بیشتر به دفع و دوری او از این رسانه قدرتمند منجر میشود.
من واقعاً نمیدانم که در سینماهای کشور که 280 عدد از آنها تنها در اختیار حوزه هنری به عنوان یک نهاد دولتی است که به قول خودشان چرخه و خرج آنها از طریق اکران آثار کمدی و سطحی در میآید آیا قرار دادن چند سالن محدود برای اکران آثاری که تهیه کننده، فیلمساز، نویسنده و بازیگران آن تمام سرمایه و عمر خود را در آن گذاشتهاند تا دینشان را به سینمای فرهنگی ادا کنند، امکانپذیر نیست و آن افراد صرفاً به خاطر این بیعدالتی محکوم به خرد شدن کمرهایشان هستند! آیا واقعاً نباید از این طیف از هنرمندان حمایت شود؟!
جناب معصومی! در راستای همین حمایت، طرحی با عنوان تزریق سوبسیدهای حمایتی و سینمایی در زمان اکران مطرح شده که البته جزئیات آن مشخص نیست، آیا شما با این طرح موافقید؟
اصلاً با این مسأله موافق نیستم، چون باز هم این نقدینگی دست افراد خاص میافتد و سینماگرانی که واقعاً به این پول نیاز دارند دستشان خالی میماند. اگر قرار است یارانهای به فیلمساز پرداخت شود در زمان تولید اثر او و به خود او یا تهیه کننده پرداخت شود تا مطمئن باشیم که پول دولت به دست هنرمندانی رسیده که هم به آن احتیاج دارند و هم مشغول تولید اثری هستند، حداقل فایده این امر این است که سینماگری که دغدغه فرهنگ و کار فرهنگی دارد خیالش راحت میشود که میتواند بدون توجه به فروش و گیشه اثر خود را تولید کند.
همین الان به آرایش اکران فیلمهای روی پرده نگاه کنید، باور کنید که این انتظار محدود به سینمای ایران و مخاطبان فهیم آن نیست، آن سوی مرزها سینمای ایران را سینمای تأثیرگذار، هدفمند و صاحب تفکر میدانند. همین چند وقتی پیش من در جشنواره پیونگیانگ با فیلم «باد در علفزار میپیچد» حضور داشتم و هنوز جایزه بهترین کارگردانی را برای این فیلم نگرفته بودم، در لابی هتل نشسته بودم که دو کارگردان کانادایی و ایتالیایی آمدند و وقتی متوجه شدند من ایرانی هستم، شروع کردند به تعریف کردن از حضور پررنگ لایههای انسانی و مفاهیم جاری و قابل لمس زندگی در آثار سینماگران ایرانی! آنجا بود که متوجه شدم من به عنوان سینماگر اکنون مانند یک دونده امدادی این پرچم مقدس کشورمان را از دست سینماگران پیشین که به حق سفیران شایسته فرهنگ و هنر ایران بودهاند، تحویل گرفتم و بر من فرض است که از این امانت به خوبی پاسداری کنم تا به سفیر فرهنگ دیگری تحویل دهم پس حتی یک لحظه هم اجازه غفلت و کوتاهی در این رسالت حیاتبخشم ندارم، اما در سینمای داخل و با این آثار که مدام روی پرده میرود میتوان به روزهای روشنتر و پربارتر امید بست؟
یعنی از حرفهای شما میتوان اینگونه استنباط کرد که فاصله بسیاری میان حرف تا عمل مسئولان در زمینه گسترش سینمای فرهنگی دیده میشود؟
بله، همین طور است. ببینید آقای شمقدری گفته و بارها تأکید کرده که قصد انجام چنین کارهایی را دارد اما بازخوردهایی که بعد از این سخنان به صورت عملی قابل مشاهده است، مهر تأییدی برگفتههای ایشان نمیزند. یعنی هنوز توجه به مسائل کلان و آسیبهای سینمای ایران در سطح جاری است و برای همین است که اختلافاتی به وجود میآید. اگر من میگویم که میخواهم سینمای ایران را از ابتذال نجات دهم باید عملم به گونهای باشد که با بانیان این سینما به دوستی نرسم بلکه در مقابل آنها قرار بگیرم و اگر لازم باشد با آنها برخورد هم بکنم.
در زمان حاضر یکی از راههای تشویق و ترغیب مخاطبان به هر کالایی، مسأله تبلیغات است، در مورد فیلم شما با توجه به تک سئانس بودن و اکران محدود از یک سو و از سوی دیگر لزوم دیده شدن این فیلم به عنوان یکی از آثار خوب سینمای چند سال کشور، شاهد هیچگونه تبلیغی نه از طریق رسانهها و نه حتی تبلیغات محیطی نبودیم، میتوانم دلیل عدم تبلیغات برای این فیلم را بپرسم؟
وقتی 6 الی 8 سینما آن هم به صورت تک سئانس یا نهایتاً دو سئانس برای اکران این فیلم انتخاب میشود که با سرشکن کردن آن سئانسها که در مجموع 3 سینما را ما به صورت تمام وقت در اختیار اکران این فیلم داریم، با این حساب تهیه کننده از ابتدا تکلیفش مشخص است که با 3 سینما سرمایه 300 تا 400 میلیونی او باز نمیگردد پس برای همین دیگر خرج 50 الی 60 میلیونی برای تبلیغات نمیکند تا کمتر ضرر کند.
اگر فیلم در یک شرایط عادلانه مانند سایر فیلمها مثلاً 20 سال سینما را به صورت تمام وقت در اختیار داشت بیشک تهیه کننده از تبلیغات هم به صورت گسترده استفاده میکرد.
چرا در سینمای ایران مسألهای به عنوان انحصار در پخش یا به قول شما بیعدالتی در اکران به وجود آمده؟ برای شکستن این انحصار باید چه کار یا کارهایی انجام داد؟
در زمان مدیریت زنده یاد سیفالله داد ایشان شرایط دسته بندی شده اکران را که در دوران مدیریت آقای انوار باب شده بود به کل تغییر داد و گفت صاحب سینما اختیار تام دارد که خودش فیلم را برای نمایش انتخاب کند به شرطی که این تعداد سینما به 5 گروه و هر گروه به 6 سینما تقسیم بشوند. شرایطی که آن زمان بر اساس این قانون برای اکران فراهم شده بود مورد قبول اکثر سینماگران قرار گرفته بود؛ چرا که این 5 گروه سینمایی مجبور بودند تعداد سالنهای سینمایی خود را با توجه به آرایش اکران و با انتخاب تعداد فیلمهای متنوع برای هر نوع سلیقه پرکنند. اما به تدریج با تغییر معاونتهای سینمایی کشور، این شرایط آرام آرام به فراموشی سپرده شد تا اینکه امروز رسیدیم به نقطهای که این 5 گروه هر کدام یک سینما زیر دست خود دارند و باعث شده که وقتی کارگردانی یا تهیه کنندهای مثل آقای حقیقی که در برنامهآخرین هفت گفتههای وی از سیما پخش شد از سینماداران میخواهد که فیلم او را اکران کنند آنها از او میخواهند که 50 میلیون پرداخت کند تا فیلم او را در گروه سینمایی که مورد نظر، اوست پخش کنند! این چنین بودکه فیلم من «باد در علفزار میپیچد» چهار سال بعد از ساختش نتوانست اکران شود، نه ممیزی در کار بود و نه هیچ مانع دیگر، تنها ما میخواستیم به صورت تک سئانس اکران و 50 میلیون پول را برای اکران دلخواه به سینمادارها پرداخت نکنیم که نتوانستیم و بالاخره مجبور شدیم به این شرایط تن دهیم!
این مسأله یا آسیبی که مطرح کردید تحت عنوان تلاش برای خصوص سازی و رونق اقتصاد هنر همیشه توجیه شده، شما به عنوان یک سینماگر برجسته و صاحبتجربه چه راهکاری را توصیه میکنید؟
ببینید امروزه رسم بر این است که از زمان تحویل فیلمنامه به معاونت سینماییتا صدور پروانه اکران برای یک اثر سینمایی نظارت کامل و دقیقی حاکم است، خط قرمزها مشخص شده و تکلیف سینماگر تا زمان اکران با همه چیز مشخص است اما متأسفانه این نظارتها درست زمانی که فیلم به دست پخش کننده میرسد، قطع میشود. در حالی که اصل مطلب اینجاست، وزارت ارشاد لازم است روی روند پخش و نحوه اکران آثار نظارت داشته باشد تا هم شاهد اکران متنوع آثار سینمایی از تمام گونهها و نه فقط به اصطلاح کمدیهای امروزی باشیم و هم برخی از فیلمها که به دلیل محتوای اندیشهگرانهشان قربانی سیستم پخش میشوند از این بلا نجات یابند و حرف خود را با مخاطب ایرانی که برای این فیلمها همیشه تشنه است، بزنند.
نکته بعدی توجه به ظرفیت تولید سینمای ایران بر اساس سالنهای موجود است. ظرفیت امروز ما تولید 50 فیلم در سال است اما وقتی مجوز 100 فیلم صادر میشود مشخص است که بحث انتخاب و حضور منفعت طلبان که فیذاته به سمت جیب پرپول کشش دارند، مطرح میشود و در این میان فیلمهای صاحب دغدغه و حرف قربانی میشوند. سؤال اصلی اینجاست که چرا در دوران مدیریت آقای شمقدری که خودش فیلمساز و اهل این فن است باید چنین آسیبهایی وجود داشته باشد.
در لابهلای صحبتهایتان به آخرین برنامه «هفت» جمعه گذشته اشاره کردید که اتفاقاً شما میهمان ویژه آن برنامه بودید، در آن برنامه شما به گرفتن وام از یکی از بانکها و عدم باز پرداخت به موقع پول و تهدید به زندان انداختنتان اشاره کردید، مایلید در این مورد توضیح بیشتری بدهید؟
البته این مسأله به دوران مدیریت آقای انوار در سال 1367 باز میگشت، زمانی که من یک و نیم میلیون تومان برای ساخت فیلم «دوران سربی» از یکی از بانکها وام گرفتم که متأسفانه به دلیل شرایط آن دوران فیلم نفروخت و من نتوانستم پول را سر موعد به بانک برگردانم. این مبلغ با گذشت مدتی به 4 میلیون تومان افزایش یافت و بانک چارهای جز بیان این مسأله که مجبور است حکم زندان مرا بگیرد، نداشت اما خوشبختانه بنیاد فارابی فیلم را از من خرید و من پول بانک را پرداخت کردم و دیگر مثل آقای اعلامی کارم به زندان نکشید! همه اینها شرایطی بود که هر کس تحمل آن را نداشت و من را مجبور کرد به ساخت «پرپرواز» که اثری تجاری بود و فروخت و خوب هم فروخت و حتی تهیه کننده فیلمنامه دوم را نیز به من پیشنهاد داد که نپذیرفتم؛ چرا که برای سینمای خودم و مخاطبم و فهم و درک او احترام قائل هستم اما این مسأله هنوز هم حاکم است و سینماگران بسیاری هستند که به حمایت نیاز دارند تا اثری در شأن مخاطب ایرانی تولید کنند و چون شرایط حمایت، حاکم نیست مجبور هستند به ساخت آثار تجاری روی بیاورند.
و سؤال آخر، آقای معصومی! دوستان و مدیران در وزارت ارشاد با واکنشهایشان نسبت به مطالب این روزنامه نشان دادهاند که توجه ویژهای به مطالب این زمنه دارند، با آقای شمقدری حرف خاص دارید یا خیر؟
چرا که نه، اول از ایشان با احترام میپرسم که چرا در دوران مدیریت شما در معاونت سینمایی که اتفاقاً خودتان هم اهل فن هستید نباید از چنین فیلمهای فرهنگی حمایت بشود؟ و بعد عرض میکنم که اعتقادم بر این است اگر از 10 فیلمساز متعهدی که آثارشان صاحب فکر و ایده برای مخاطب است، حمایت شود بسیار بهتر از حمایت از 50 فیلمساز مبتذل است، جای اینها باید عوض شود. فیلمسازان فرهنگی باید در متن باشند و مبتذل سازان در حاشیه! اما شرایط امروزه سینما عکس این مطلب است.