
محمد صادق زمانی- پس از انتشار گزارشی با عنوان «آیا کسی این دختر را یاری می کند؟» در روزنامه جوان- سیزدهم شهریورماه- که به نیاز مالی یکی از دختران هموطن برای انجام عمل جراحی سوختگی صورت پرداخته بود، تعدادی از هموطنان برای دستگیری از این همنوع، از طرق گوناگون- تماس تلفنی و ایمیل- آمادگی خود را برای کمک اعلام کردند.
این اعلام آمادگی، روحمان را خرسند کرد که در عصر پسامدرن و حاکمیت ماشین و ربات، حمایت از همنوع هنوز بی معنا نشده. در آن گزارش سخن از درد و نیاز انسانی بود که 14 سال پیش در اثر سانحه سوختگی، طراوت و جوانی اش با شعله های آتش به تاراج برده شده بود و برای انجام عمل جراحی به مبلغی نزدیک به 20 میلیون تومان نیاز داشت. از سوی دیگر، پدر و مادر پیر این دختر سانحه دیده که دارایی خود را برای مراحل درمانی دخترشان حراج کرده اند با بی مهری صاحب مدتی است دخل زندگیشان خالی شده و در پارک می خوابند.
اما این ظاهر ماجرا بود. چرا که این همنوع سانحه دیده در حقیقت قصد انجام عمل جراحی نداشت، بلکه هدفش از رسانه ای کردن نیازش، جلب حمایت امثال ما بود برای اجاره یک سقف محقر تا پدر و مادرش- و به قول خودش پاره های تنش- را در این سن و سال از تحمل رنج پارک خوابی نجات دهد.
آن اعلام آمادگی ها از سوی تعدادی از هموطنان داخل نشین و خارج نشین در حد ایمیل و ابراز همدردی باقی ماند و پس از آنکه تب این گزارش فروکش کرد، فتیله انگیزه ها نیز برای کمک پایین کشیده شد.
روز سه شنبه سی ام شهریورماه، این همنوع سانحه دیده، خانم «ا- ر» پس از تماس با دفتر روزنامه جوان در نهایت استیصال و درماندگی اظهار کرد که به هیچ وجه قصد عمل جراحی ندارد و تنها به دنبال اجاره سقفی محقر برای پدر و مادر و دو خواهرش است.
او گفت که از کسی توقع حمایت ندارد و تصمیمش را برای فروش «قرنیه چشم» و یکی از «کلیه»هایش گرفته است تا از این طریق بتواند خانواده اش را از فروپاشی نجات دهد. حرفی برای گفتن نمی ماند جز:
سر مشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما خدای مهربان را یادمان رفت