
21 سال پس از پايان جنگ تحميلي و ظهور عرصههاي مختلف فرهنگي و ادبي در تشريح اين حادثه تاريخي در كشور ما كم نبودهاند حوزهها و نويسندگان نوگرايي كه براي بيان گوشههايي از اين اتفاق شگفت مورد بيمهري نهادها و تصميمهاي مديريتي در اين عرصه قرار گرفتند. ادبيات طنز پايداري بدون شك يكي از اين حوزههاست كه تاكنون حتي از سوي نويسندگان شاغل در اين حوزه چندان جدي گرفته نميشود.
گفتوگوي «جوان» با اكبر صحرايي، نويسنده با سابقه حوزه طنز دفاع مقدس به همين بهانه انجام شد، گفتوگويي كه در پايان او را به اين جمله ميرساند
«كه كسي اين روزها حوصله انتشار اثر جدي ندارد!» اين گفتوگو در ادامه از منظر شما ميگذرد.
جناب صحرايي! چرا بايد با نگاه طنز به ادبيات در حوزه ادبيات پايداري هم وارد شد و اساساً چرا بايد در حوزه متون ادبي دفاع مقدس طنزنويس هم تربيت كرد؟بگذاريد جواب شما را با پاسخ به اين سوال بدهم كه اگر در حوزه طنز به ادبيات پايداري وارد نشويم چه اتفاقي خواهد افتاد. پاسخ به اين پرسش ما را به اين جواب ميرساند كه حذف طنز از ادبيات پايداري به معني اين است كه اين ادبيات را خود خواسته و آگاهانه از يكي از شاخههايش جدا كردهايم. اگر حوزه داستان را به عنوان مثال در نظر بگيريم، چند ابزار اساسي در آن قابل مشاهده است كه يكي از عمدهترين آنها حضور نگاه طنز است و قطعاً وقتي اين بخش را وارد آن نكنيم مثل آن است كه درصد بالايي از عناصر داستاني را از ساختار داستان حذف كردهايم. ضمن اينكه بايد به اين نكته هم توجه كنيم كه حوزه طنز به هيچ عنوان از ادبيات پايداري قابل جدا شدن نيست. يعني نويسنده چه با تعريف مشخص و چه به صورت اتفاقي به حوزه طنز نويسي جنگ وارد شود، قطعاً در زمان تأليف اثر متوجه كاركردهاي اين نوع نوشتن و نوع عمل خود ميشود البته گاهي اين اتفاق ناخود آگاه رخ ميدهد يعني شخصيتي در داستان خلق ميشود كه ناخودآگاه طناز است و گاهي هم عكس اين اتفاق روي ميدهد.به اعتقاد من هر نويسندهاي كه بخواهد وارد عرصه نويسندگي در حوزه دفاع مقدس شود ناخودآگاه به ابزار طنز رجوع ميكند و ناچار است وارد اين حوزه شود.
منظور شما اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم ادبيات دفاع مقدس داراي ريشهها و باورهاي طنز است؟ما ناچاريم و مجبوريم از همه عناصر داستان در خلق يك اثر داستاني بهرهببريم و طنز هم جزئي از ذات آن است البته اينكه از ابتدا آگاهانه به آن دست بزنيم يا نه، اختيارش با نويسنده است. فرق يك طنز نويس حرفهاي با غير حرفهاي در اين است كه نويسنده حرفهاي از ابتدا حوزه نوشتاري خود را بر اين اساس استوار كرده و ممكن است براي سايرين اينگونه نباشند.
يعني به اعتقاد شما واقعاً نويسنده، براي خلق يك اثر مثلاً در حوزه داستان دفاع مقدس مجبور است از همه عناصر داستاني از جمله طنز بهره ببرد؟ اگر اينگونه نباشد چه چيزي در حوزه ادبيات پايداري ما را به استفاده از طنز نزديك ميكند؟قطعاً موضوع و نگاه قصه به گونهاي قابل اعتنا، نويسنده را به الزام استفاده از طنز نزديك و يا دور ميكند. طنز در ادبيات دفاع مقدس يك ابزار است كه مانند ساير ابزارهاي داستاني مورد استفاده نويسنده قرار ميگيرد. اما طنز را بايد با شوخ طبعي متمايز دانست، يعني گاهي قالب نوشتن ما طنز است و گاهي نوع روايت به صورت طنز در ميآيد. لذا من نويسنده چون حوزه ادبيات دفاع مقدس را يك حوزه زنده ميدانم كه تك بعدي نيست يعني شخصيتها در آن مثلاً هم از عبادت حرف ميزنند هم از خوردن و هم ... قطعاً نگاه طنز و روايت طنز را هم جزو بديهيات آن عرصه ميشمارم كه ناچاراً بايد در متن آنها را به كار ببريم.من طنز را از ادبيات دفاع مقدس تفكيك نميكنم هر چند اگر نويسنده، به عمد اين نگاه را مبناي كار خودش قرار نداده باشد. فرق بين نويسندهاي كه آگاهانه يا غير آگاهانه نگاه طنز به ادبيات دارد در آن است كه نويسنده جدي به قصد طنز نوشتن متن خود را آغاز نكرده و در ادامه روايت طنز را طلبيده است اما در مورد نويسنده طناز اين اتفاق از ابتدا مبناي كار بوده است. پس من تأكيد دارم حوزه ادبيات پايداري خود به خود داراي گوشهها و روايتهاي طناز است اما اينكه تا چه اندازه اين موضوع در متن ظهور و بروز ميكند به دست نويسنده است.
ادبيات طنز آن هم از نوع جنگي آن، چه چيزي را ميخواهد بيان كند كه ادبيات جدي و غير طنز جنگ از بيان آن ناتوان است؟اين مسأله بر ميگردد به خصوصيات طنز در متون ادبي كه داراي دو مشخصه است، ابتدا اينكه طنز خوانش متن را براي خواننده لذتبخش ميكند و ديگر اينكه در قالب طنز فرد ميتواند مسائل و مشكلاتي را بيان كند كه در شكل جدي قادر به بيان آن نيست و بيان آن باعث موضعگيري ميشود. طنز اين قدرت را داردكه ما بتوانيم بخش وسيعي از حرفهاي خودمان را بيان كنيم بدون آنكه كسي احساس بدي نسبت به آن داشته باشد. به هر حال البته وجه دوم طنز چربش كمتري نسبت به وجه اول آن دارد و من معتقدم در حوزه ادبيات پايداري خوانش طنز بيشتر به خاطر وجه اول آن است كه مورد اقبال قرار گرفته است.
برخي از منتقدان در مواجهه با متون طنز توليد شده در حوزه ادبيات پايداري به اين مسأله تأكيد دارند كه تاتمام مطالب و موضوعات مرتبط با حوزه دفاع مقدس به زبان جدي بيان نشود لزوم پرداخت طنز به آنها وجود ندارد. نظر شما در ارتباط با اين مسئله چيست؟طنزنويسي در حوزه ادبيات پايداري موضوعي نيست كه بهتازگي اتفاق افتاده باشد. به اعتقاد من اين مسئله جزو ذات اين نوع ادبيات است. دركتاب فرهنگ جبهه اگر نگاه كنيد بحث طنز و شوخطبعي سه جلسه را به خود اختصاص داده است پس درصد بالايي از آنچه بهعنوان فرهنگ دفاع مقدس براي خلق اثر ادبي پيش ماست صورت طنز دارد. بهنظر من، نويسندهاي كه وارد اين حوزه ميشود هم تنها يك حوزه كوچك از اين درياي غني را كشف كرده است. در پاسخ به شما بايد بگويم كه كشف لزوم بهرهمندي از طنز نيازمند شناخت ابزارهايي است كه ميتوان با آن در درياي عميق فرهنگ دفاع مقدس به شكار سوژه پرداخت. بيتعارف بگويم كه خيلي از نويسندگان ما هنوز اين ابزار را ندارند و لذا آن را صيد نميكنند و همين مسئله است كه اين نوع اظهارات را بهوجود ميآورد؛ يعني مثلاً من بهعنوان نويسنده ميخواهم موضوعي را بهزور به حوزهاي تزريق كنم درحالي كه حوزه دفاع مقدس است و... من معتقدم همانگونه كه مقام معظم رهبري فرمودند، حوزه ادبيات دفاع مقدس به تمامي معنا يك گنج است و اين گنج در درون خود موضوعات مختلفي را براي بيان دارد. كسي مثل من حوزه طنز را درآن ميبيند و ديگري هم موضوع ديگري را... مهم اين است كه اين مسئله در اين دريا وجود دارد ولي خب همه كس نميتوانند آن را ببينند و از آن استفاده كنند.
پس به اصطلاح معتقديد هركس نميتواند طنزنويس جنگ باشد؟بله، نويسنده طناز دفاع مقدس در گام اول صاحب تجربه است. يعني در حوزه ادبيات پايداري قلمزده است و آگاهانه به بهرهمندي از طنز هم رسيده است. من معتقدم طنز حوزهاي در ادبيات پايداري است كه هنوز از سوي نويسندگان اين بخش كشف نشده است. شوخطبعي بخش وسيعي از فرهنگ جبهه است حال گاهي يك نويسنده آن را ميبيند و گاهي هم نميبيند و از آن رد ميشود.
دفاع مقدس در كشور ما همانطور كه از اسمش پيداست يك وجه تقدس و مذهبي هم دارد، آيا طنزنويسي در اين حوزه با اين وجه از دفاع مقدس درتضاد وارد نميشود و اگر نه چگونه آنها را ميتوانيم با هم پيوند دهيم؟اين مسئله بهنويسنده برميگردد. شما كتابي مثل «تسو ايك» سر باز سادهدل كه يكي از 10 اثر برتر حوزه جنگ درجهان است را هم كه ببينيد ميتوانيد رگههاي طنز را در آن بيابيد.يك سوژه ناب در دست يك نويسنده كاربلد حوزه دفاع مقدس ميتواند باعث خلق اثري هنري مثل فيلم «ليلي با من است» شود يا فيلمي مثل «اخراجيها» بهرغم همه انتقاداتي كه به آن هست. اين مسئله كه ميگوييد تنها به واسطه نويسنده است كه ميتواند حساسيستزا باشد يا نباشد. من البته امروزه نميبينم كه استفاده آگاهانهاي از اين نكته شود. من معتقدم حتي با ابزارها، المانها و باورهاي مذهبي موجود در جنگ هم ميتوان داستان طنز نوشت بهگونهاي كه به كسي برنخورد ولي همه اينها برميگردد بهنوع استفاده ما از اين ابزار.
شما معتقديد كه اين نوع از ادبيات پايهاي هنوز جدي گرفته نميشود؟به نوعي بله؛ نوشتن در اين بخش سخت است. شما حساب كنيد كل حوزه ادبيات پايداري در ايران چند نويسنده فعال دارد و از ميان آنها چند نفر داستاننويس و از بين آنها چند نفر طنزنويس هستند و اين يعني طنزنويسي سخت است.
طنزنويسي سخت است يا طنز جنگي نوشتن؟جنگي نويسي بهخودي خود سخت است و سختتر از آن طنزنوشتن درباره جنگ. من اعتقاد دارم كه خيلي از تجربههاي داستاني بايد براي نويسنده داستان طنز جنگ اتفاق افتاده باشد و او در بستر اين ادبيات بهصورت دروني به اين مسئله برسد كه بايد زبان طنز را در حوزه ادبيات دفاع مقدس وارد كند و رفته رفته كلمات و عبارات طنزگونه و چندلايه را در ادبيات خود وارد كند.باور كنيد، طنزنويسي جنگ حتي از طنزنويسي اجتماعي هم سختتر است.
آيا مخاطب حوزه ادبيات پايداري بيان طنز درباره آن را ميپذيرد؟نهتنها ميپذيرد بلكه بسيار هم تشنه آن است. چرا؟ چون هرچه خوانده تاكنون بيان تلخ از جنگ بوده است و قوه چشايي و بينايي او در اين حوزه با تلخي آميخته شده است. و طنز در اين ميان يك دريچه تازه را پيشروي او باز ميكند. من حتي ديدهام كتابهايي كه مدعي نگاه طنز هستند تنها به صرف اين ادعا بهراحتي بهفروش ميروند. خود من در اين رابطه تجربه كتاب «خمپاره مهآلود» را داشتم كه فروش آن غيرقابل باور بود.
با وجود اين اشتياق اما انگار دستاندركاران حوزه ادبيات پايداري چندان تمايلي به سرمايهگذاري در اين حوزه ندارند؟بله، ما در سالهاي اخير اقبال زيادي بهتوليد زندگينامههاي داستاني ميبينيم. البته در اينكه اين نوع از متون هم بايد نوشته شود شكي نيست اما در اين سرمايهگذاري اغراق شده است.
زندگينامهنويسي مگر چه ملاكي دارد كه بتوان براساسش به نويسنده نمره قبولي داد يا نداد؟ به اعتقاد من هيچي. خيلي از نويسندگان متوسط اين روزها توسط ارگانها و نهادهاي مختلف شناسايي ميشوند و حاضر ميشوند با دريافت مبلغي حتي ناچيز بهصورت سفارشي اين نوع از آثار را خلق كنند؛ سوژهها كه تكراري است و قالبها هم قبلاً از سوي نويسندگان حرفهاي ايجاد شده است. بعد هم كه به مرحله انتشار رسيد هيچكس از آن نهادهاي منتشركننده نميپرسد كه اين كتاب چه جرياني ايجاد كرد و چقدر نقد شد و باقي قضايا، حالا شما بياييد يك داستان كوتاه طنز يا جدي يا بلند بنويسيد و ببينيد براي انتشارش بايد چقدر التماس كنيد و بعد هم كه چاپ شد چقدر مانند همان كارهاي سفارشي مثل «بابانظر» يا «دا» براي آن تبليغ ميشود.
دليل اين بيمهري چيست؟فكر ميكنم علت نخست آن اين است كه متوليان انتشار اثر حوزه ادبيات پايداري در ابتداي امر، خود داستاننويس و داستان فهم نيستند و دوم اينكه؛ اهل توجه و سرمايهگذاري روي موضوعات جدي و موضوعاتي كه فهم آن برايشان سخت است نيستند، حوصلهاش را ندارند. مخاطب داستان تيزهوش است، نويسنده و اثر را بازخواست ميكند و آنها بهخاطر اين احتمال كه شايد ضرر كنند و از آنها بعد از آن بازخواست شود به سراغ آن نميروند. اين مسئله بهويژه در حوزه داستان كوتاه بيشتر به چشم ميآيد. همين ميشود كه يك اثر داستاني براي تصويب انتشار و چاپ، بايد بهخاطر لايهها و حرفهاي جدي كه براي گفتن دارد سالها در آرزوي انتشار باقي بماند و تنها راحتالحلقومها چاپ شوند.