مجید پور ولی کلشتری - نمیدانم نویسنده هستید یا نه؟ و نمیدانم چقدر با مسائل مربوط به چاپ و نشر کتاب آشنا هستید. شاید بد نباشد اگر بدانید: با وجود آن که کلمههای «چاپ» و «نشر» در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، اما در فرآیند صنعت چاپ دو مقوله جدا از هم و با دو تخصص متفاوت هستند. در تمام دنیا مایع حیات ناشران کاغذ است. ناشر همیشه تشنه کاغذ است و داشتن کاغذ خوب و بهاندازه برای یک ناشر امتیازی بزرگ محسوب میشود. اما در این میان ناشران دولتی تافته جدابافته هستند که بنا به امکانات لایزالی که از خزینه دولت یا بیتالمال در اختیار دارند، با دست گشاده و حاتم طایی وار، بسیار سهل و آسان کاغذهایی را که زمانی در جنگل درختی بودهاند را به کتاب تبدیل میکنند. تبدیل شدن دست نوشتههای یک نویسنده به کتاب تازه ابتدای کار است. مهمترین قسمت در صنعت کتاب، نشر و توزیع است. چگونگی نشر یا توزیع کتاب است که نویسندهای را به آسمان هفتم میبرد - مانند کتاب دا - و نویسندهای را به خاک سیاه مینشاند - مانند بیشتر نویسندههایی که خوب مینویسند اما شما حتی اسم شان را هم نشنیدهاید - این یک اصل در تمام دنیاست که توزیع و نشر کتاب ضامن بقای ناشر و نویسنده، هر دو به یکاندازه است و اصل دیگر آن است که کتابی که خوب دیده شود خوب میفروشد و کتابی که خوب بفروشد ناشر را از شکست اقتصادی نجات میدهد. پس ناشر برای نجات اقتصادی خود مجبور است کتابی خوب و با کیفیت چاپ کند و آن را به بهترین شکل ممکن توزیع کند تا دیده شده و به فروش برسد. اما در مقوله توزیع، باز ناشران دولتی تافته جدابافته هستند. فرآیند توزیع برای ناشر دولتی بیشتر شبیه یک شوخی و لطیفه است. وقتی خداوند انبار را آفریده است دیگر چه لزومی دارد که کتاب با این همه هزینه برسد به دست کتابفروشیها! میدانید چرا؟ چون ناشر دولتی همیشه زنده و باقی است. ناشر دولتی دغدغه فروش ندارد. چون شکست اقتصادی برایش مفهومی ندارد. ناشر دولتی حقوق بگیر دولت و کارمند اداره است و سر برج حقوق ماهیانهاش را دریافت میکند و کاری ندارد که فلان کتاب از فلان نویسنده با چه کیفیتی چاپ شده و چگونه توزیع شده است. این خطرناکترین مسأله برای ادبیات انقلاب و ادبیات دفاع مقدس و حتی ادبیات آئینی مربوط به اهل بیت علیهمالسلام است. مدیران نشرهای دولتی دغدغه کیفیت ندارند، مهمترین دغدغه آنها پاسخگویی به مدیران بالا دست است. مدیران نشرهای دولتی فقط باید چاپ کنند و چاپ کنند و چاپ کنند. اما این مهم که کجا توزیع کنند و چگونه توزیع کنند را سپردهاند به خدا و این نهایت توکل در مدیران نشرهای دولتی است. بنابراین کتابهای ناشران دولتی در زیرزمینها خاک میخورند و این یعنی ضرر مطلق. یادمان باشد ناشران دولتی با بیتالمال کتاب چاپ کردهاند و این به انبار رفتن کتاب یعنی حرام کردن بیتالمال و سوءمدیریت و نابلدی و کم خردی و رساندن زیان به بیتالمال. یعنی هیچ روزی هیچ وزیر ارشادی از خیابان انقلاب عبور نکرده و ندیده است که بازار داغ کتاب در دستان چه کسی است؟ و چه کسانی با کدام ایدهها در حال فتح ذهن و قلب و فکر جوانهای این کشور هستند؟ آن وقت ایدههای انقلابی باید در انبار خاک بخورند.