کد خبر: 411442
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۸:۱۲
گزارشی از تجمع مردمی در اعتراض به هتک حرمت قرآن کریم
احمد رضا بیضایی - من به هر جمعیتی نالان می‌شوم اما کسی درست نمی‌داند. شب خوابم نمی‌برد. می‌ترسم ندانم و از دنیا بروم و بهتر نباشد!صبح می‌شود. 30/7 دانشگاه هستم. طبق معمول اولین مشتری سایت اینترنتم. تا بعدازظهر، پشت سیستم جان می‌کنم برای تکمیل فصل «بحث» پایان نامه که نزدیک دفاع، حکم نخود سیاهی را دارد که استاد راهنما ما را فرستاده دنبالش. خستگی که از راه می‌رسد، سایت‌های علوم لاینفع را می‌بندم و به وبلاگ گردی پر منفعت می‌پردازم! وبلاگ «هلا» آدرس «دفتر حافظ منافع امریکا» را گذاشته! همین جا از ایشان تشکر می‌کنم. ساعت ۳ است. تجمع یک ساعت دیگر شروع می‌شود. آدرس سفارت را می‌نویسم پشت برگه رسید تکمیل پرسشنامه اطلاعات اقتصادی خانوار! تنها کاغذی که توی کیفم پیدایش کردم و دیدم لازمش ندارم! سریع کاسه کوزه را جمع می‌کنم و راه می‌افتم. یک ربع به ۴ می‌رسم جلوی سفارت. حدود صد نفری از دانشجویان جمع شده‌اند و خیلی مؤدب شعار می‌دهند!سه ردیف پلیس دیپلماتیک جمهوری اسلامی با تجهیزات ضد شورش، مقابل سفارت، به حفاظت از منافع شیطان بزرگ ایستاده‌اند! اجرهم عندالله. سه تا دیوار انسانی پشت سر هم مقابل سفارت درست کرده‌اند. پیرمردی پرچم جمهوری اسلامی را بسته دور گردنش و یکی از این بلندگوهای دستی توی یک دست و یک جلد کلام الله هم توی آن یکی دستش گرفته و شعارها را طرح می‌کند. شعارها و لحن ادایشان چنگی به دل نمی‌زند. پیرمرد دارد می‌رود روی اعصابم! یکی دو تا از دانشجویان هم متوجه شده‌اند و هر از گاه لیدر جمع می‌شوند: «هیهات منا الذله»، «وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد»، «یا حسین»، «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن»، «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، مهدی صاحب زمان صاحب عزاست امروز»...صدای خواهرها بلندتر از برادرهاست!پیرمرد که شعار می‌دهد می‌رود روی اعصابم! شعارهایش کافرکُش نیستند. می‌روم جلو بلندگو را می‌گیرم: «حاجی بده من اونو!» می‌دهد. «اون قرآنم بده!» می‌دهد. قرآن را تا جایی که زیر بغل پیراهنم پاره نشود بالا می‌آورم. از دیشب اعصاب ندارم! از تمام ماهیچه‌های حنجره و تمام حجم شش‌ها مدد می‌گیرم و یکی از آیات ملحدکُش قرآن مجید را توی بلندگوی دستی نعره می‌زنم (خدا قبول کند!) پیرمرد می‌گوید: ماشاء الله! بلندگوی دستی هم... ااااوووووووووووووووووووووو...وووو...و.. و.. !آیه را می‌خوانم و دو دقیقه نطق می‌کنم! و به شعار «یا حجهًْ بن الحسن، عجل علی ظهورک» ختم می‌کنم. این شعار را از حجاج ایرانی که چند سال پیش مقابل کعبه و جلوی یک عالمه پلیس (شرطه) فریاد می‌زدند یاد گرفته‌ام. حنجره‌ام بی‌گمان پاره شده است! اما صدای جمع که شعار را تکرار می‌کنند، التیام بخش است.نطق ما که تمام می‌شود بچه‌های دانشگاه شهید بهشتی با وانت و چند تا باند بزرگ از راه می‌رسند. وانت را به نشانه عزا با پارچه‌های سیاه پوشانده‌اند. عکاس «فارس» قصد رسوا کردن ما را دارد! توی شلوغی راه در رو نداریم. چند جا می‌رویم توی لنز. یکجا هم مشتمان داشت می‌رفت توی لنز!دوستی بزرگوار دیروز هدیه‌ گرانبهایی (انگشتر) از سر لطف به ما داده‌اند که در عکسی که می‌بینید جهانی‌اش کرده‌ایم! «العزهًْ‌لله» نقش این نگین است. آتشبار بچه‌های دانشگاه شهید بهشتی سنگ تمام می‌گذارد. لحظه به لحظه با اضافه شدن جمعیت به خیابان «شهید شریفی منش» جمعیت مقابل سفارت متراکم‌تر می‌شود. چند تا شعار کافرکش که با «الله اکبر» همراه شده، جمعیت را به سمت پلیس به حرکت در می‌آورد. جمعیت موج بر می‌دارد. چند بار می‌رویم توی شکم برادران نیروی انتظامی و بر می‌گردیم توی شکم برادران خودمان!گُل شعارهایی که داده می‌شود، فریادهای اعلام عشق و ارادت به امام خامنه‌ای است. «ای رهبر آزاده آماده‌ایم آماده»، «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست»، «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند»، «ابالفضل علمدار خامنه‌ای را نگه دار» ...بسیجی‌ها بصیرترین‌های این امت هستند. مسئولان، علما، آقایان، آقازادگان و... بالا بروند، پایین بیایند، خودشان را بکشند، باز هم بسیجی‌ها بصیرترین‌های امت هستند. شعارهای عشق و ارادت به امام خامنه‌ای در تجمعی که برای اعتراض به هتک حرمت قرآن کریم شکل گرفته یعنی اینکه امام امت اسلامی اندازه قرآن حرمت دارد. من یک موی این بسیجی‌ها را که امیدهای توحیدند با دنیا و آخرتم عوض نمی‌کنم. شعارها، هجوم‌ها، سخنرانی‌های پشت سر هم و آتشین، مشت‌هایی که گره می‌شوند و با خشم بالا می‌آیند یک لحظه آرام نمی‌گیرند. تشنگی بر جمع غلبه کرده. این را وقتی چند بسته آب معدنی وارد جمعیت می‌شود می‌شود فهمید!هر بطری آب معدنی بین حداقل ده نفر دست به دست می‌شود. هیچکس یک قلپ بیشتر نمی‌خورد. بعضی‌ها هم بطری را می‌گیرند و بدون اینکه خودشان بخورند می‌دهند به دستی که در انتظار گرفتن بطری به طرفشان دراز شده. ادب بسیجی‌ها از ادب قمر بنی هاشم آب می‌خورد. والله قسم.این بسیجی‌های مؤدب و مصفا، در عین حال تندترین بسیجی‌ها در مقابل کفر و خودباختگان کفر هستند. همین ریش توپی‌ها، هوندا سوارها، بسیجی‌های ایست بازرسی، عشق بیسیم‌ها، نماز جمعه‌ای‌ها، حاج منصوری‌ها! چنان مصمم فریاد می‌زنند که انگار تقدیر عالم می‌خواهد اینبار به جای نخلستان‌های حاشیه اروند از خیابان‌های تهران رقم بخورد. پلاکاردهای ابتکاری فراوانی درست شده‌اند. آن یکی که عکس «تری جونز» (کشیش امریکایی) را کنار عکس «بن لادن»‌ آورده و زیرش نوشته: «هر دو از جنس یک توطئه» از همه گویاتر است. مقوا نوشته‌هایی که منقش به آیات قرآن هستند، زینت پلاکاردها هستند. پرچم امریکا به آتش کشیده می‌شود. ما پرچم آمریکا را صرفاً به تلافی آتشی که بر قرآنمان زده‌اند آتش نمی‌زنیم. ما بیشتر از اینها حالی‌مان می‌شود. آتش، خود قرآن است که خمینی آن را برای یارانش خواند و جانشان را شعله‌ور کرد و انداخت به جان کفر جهانی.فریادهایی که قطع نمی‌شوند، در یک کلمه به اوج خود می‌رسند: «حیدر». فریاد «حیدر» که با خشم ادا می‌شود اشک عده‌ای کنایه فهم را در آورده... «لبیک یا حسین» پشت‌بند فریاد «حیدر» نیاید که نمی‌شود! «لبیک یا حسین» جمعیت، اوباما را در کاخ سفید می‌لرزاند. بگذار این سال‌های حرام بگذرد...جمعیت از ابتدا و انتهای خیابان «شهید شریفی منش» الهیه، مدام در حال اضافه شدن است. خبری از روی وانت اعلام می‌شود. یکی از اعضای موسسه ختم جهانی قرآن کریم اعلام می‌کند که طبق آماری که دارند بعد از ایران، بیشترین تعداد ختم قرآن در سال، در کشور آمریکا صورت می‌گیرد. فریاد «الله اکبر» جمعیت مثل بمب منفجر می‌شود.قرآنی از توی جمع روی دست یک بسیجی بالا می‌آید. دست کسی از جمع بالا می‌آید و به مچ آن بسیجی گره می‌خورد. طولی نمی‌کشد که ده پانزده دست برای بالا نگه داشتن آن قرآن به مچ هم گره می‌خورند. عکاس‌ها هجوم می‌آورند. همان عکسی که هدیه دوستمان را در آن جهانی کرده‌ایم! تعداد قرآن‌هایی که بالا آمده‌اند زیاد شده‌. اما عزیزی هم با یک دست قرآن و با دست دیگر یک قبضه قداره‌ راستکی (!) را بالا گرفته که توجه همه را به خود جلب کرده است. این صحنه به شدت جمله امام (ره) را در ذهن زنده می‌کند: «جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست؛ با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح برگیرید و چنان از حیثیّت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر توطئه علیه خود را از آنان سلب نمایید.»حجت الاسلام «حمید رسایی» برای دقایقی داخل جمعیت رؤیت می‌شود. زهی غیرت! امروز دور دوم تعطیلات تابستانی‌ نمایندگان مجلس شروع شده. لابد همگی رفته‌اند خط مقدم و فقط آقای رسایی جا مانده که آمده قاطی دانشجویان!بطری‌های آب و سنگ‌هایی که به زور از کف خیابان یافت شده‌اند، مرتب به طرف سفارت پرتاب می‌شوند. سنگی هم که خودش آمده چسبیده به دست من می‌خواهد همینطوری خودش پرتاب بشود که کسی دستش را از پشت می‌زند روی شانه‌ام و می‌گوید: «برای شیشه سفارت خسارت میلیاردی می‌گیرن‌ها!» . کیفم را باز می‌کنم و دنبالش می‌گردم. پیدایش کردم. دسته چکم! می‌گیرم طرفش و می‌گویم «بگیر برایشان بنویس... می‌خواهم بزنم!» چیزی ندارد بگوید. سنگ زوزه‌کشان از دستم رها می‌شود و در آن طرف دیوار بلند سفارت می‌خورد به جایی! رمی جمرات ما هم قسمت شد در خیابان‌های تهران باشد، شکر.اواخر مراسم پاسخ استفتائی که از آیت الله نوری همدانی (حفظه الله) شده قرائت می‌شود. بر ادب ایشان احسنت. هر چند حکم قتل را واجب دانسته‌اند ولی آن‌را موکول به فرمان حاکم شرع نموده‌اند. «الهی عظم البلاء و برح الخفاء...» یعنی آخر مراسم است.داریم بر می‌گردیم. یک بسیجی خوش سیما جلوی من دارد می‌رود. جیبش پاره شده و آویزان است. متوجه نیست. می‌گویم اخوی جیبت پاره شده. می‌بیند و خجالت می‌کشد. پوشه‌ای را که در دست دارد می‌گذارد روی پارگی شلوارش و به راهش ادامه می‌دهد.بند کفشم باز شده. می‌نشینم ببندمش که می‌بینم کفش خودم هم پاره شده! باکی نیست، ما همین کفش‌های پاره را بر صورت سیاه لیبرال دموکراسی فرو خواهیم زد. کفش‌های واکس خورده‌ چرمی، راهشان به میدان مبارزه با کفر نخواهد خورد. گلویم خسته است. اما پاهایم نه...خدایا! شاهد باش که ما آمدیم و برای توحید فریاد کشیدیم، خشم گرفتیم، سنگ زدیم، شعار دادیم، بیرق شیطان را به آتش کشیدیم، اما تو دیدی که آرام نگرفتیم. ما سر به حکم مولایمان خامنه‌ای عزیز سپرده‌ایم که او خود آماده‌تر از ما برای شهادت است. خدایا مهدی (عج) را برسان.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار