سیروس مقدم متولد 1333 آبادان است. وی فارغالتحصیل رشته نقاشی از دانشكده هنرهای زیباست. از سال 1355 با دستیاری كارگردان و طراحی صحنه و لباس در سریال «دایی جان ناپلئون» فعالیت خود را در تلویزیون آغاز كرد و در سال 1366 به سینما پیوست. مقدم اكثر حوزههای فیلمسازی از جمله دستیاری، برنامهریزی، مدیریت تولید، طراحی صحنه و لباس، طراحی و اجرای دكور را تجربه كرده است. به بهانه كارگردانیاش در سریال زیر هشت كه این روزها به پایان رسیده و راحتتر میتوان درباره اثر اظهار نظر و قضاوت كرد، با وی گفتوگویی انجام دادهایم كه تقدیم میشود. گفتنی است در امر مصاحبه با آقای مقدم و بازیگران این سریال همكاران سختكوش ایشان به خصوص برنامه ریز سریال زیر هشت یعنی سركار خانم فهمیه كمالی، نقش بسزایی داشتند كه در این مجال مراتب قدردانی به عمل میآید. جناب آقای مقدم شبانه روز شما چند ساعت است؟ از این جهت كه هر وقت نگاهی به تیتر خبرگزاریها و روزنامهها و جراید میاندازیم میبینیم كه آقای سیروس مقدم مدام در حال كار كردن برای شبكههای مختلف است. با توجه به حرفه بسیار مشكل كارگردانی چگونه این همه انرژی میگذارید؟من این شانس را داشتهام و خداوند این نعمت را عطا كرده،احساسم این است كه اگر شبانه روز 32 ساعت بود بد نبود(میخندد) علت هم این است كه كارهای نكرده ما به عنوان هنرمندان جامعه و وظیفهای كه بر دوش ماست و توقعاتی كه مردم از بنده و امثال من دارند خیلی بیشتر از آن چیزی است كه تا الان كار شده، كار كردهایم و قرار است كار بكنیم. قصهها و سوژههای زیادی در جامعه وجود دارد كه ما هنوز به آنها نپرداختهایم و سراغشان نرفتهایم و همهاش احساسم این است كه ای كاش شبانهروز طولانیتر میشد كه میتوانستیم به این سوژهها هم سری بزنیم و معضلات را مطرح كنیم ولی واقعیت این است كه خود عشق و علاقهای كه در درون ما وجود دارد وادارمان میكند كه هر چه بیشتر در خدمت مردم جامعه و باشیم و مسائلشان را تبدیل به سریال و فیلم كنیم و نشان دهیم. به نظر من هرچه وقت بگذاریم باز كم است.جناب مقدم لطفاً در مورد شكلگیری سریال «زیر هشت» بفرمایید كه اصلاً به چه صورت به شما پیشنهاد و نهایتاً كار شد؟من با آقای سعید نعمتالله (نویسنده زیرهشت)قبلاً دو تجربه داشتم؛ یكی یك تله فیلم بود به نام «روز بعد از خوشبختی» و دیگری سریال «رستگاران» بود. كموبیش به چم و خم سلیقه همدیگر آشنا شدیم.من نوع نوشتن آقای نعمت الله و زاویه انتخاب در مسائل اجتماعی و پیچیدگی شخصیتپردازی در قصههایش و نوع جملهبندی و دیالوگنویسیها و فضاسازیها در قصههایش را خیلی دوست داشتم و دارم. به همین خاطر به یاد دارم كه اوایل تصویربرداری سریال چهاردیواری بودیم برای عید گذشته كه فضای كار یك فضای كمدی و شاد داشت. آقای نعمت الله یك طرح چند صفحهای را برای من سرصحنه فیلمبرداری آورد و برای من همان جا قصه «زیرهشت» را تعریف كرد. همانجا من از ایده و طرح «زیرهشت» خیلی خوشم آمد. منتها این طرح به شدت احتیاج داشت به اینكه برای ساخت مورد حمایت قرار بگیرد. ایدهای بود كه در آن این قابلیت وجود داشت كه تبدیل به یك كار اجتماعی تأثیرگذار روز شود و هم میتوانست اگر خاصیت آن و بعضی از نكات آن گرفته شود تبدیل به یك ملودرام سطحی و معمولی و آبكی شود كه فقط وجه سرگرم كنندگیاش غالب باشد. به همین خاطر طرح را به شبكه یك ارائه دادیم و همین استدلالها را برای دوستان كردیم و بعداز نشستها و برو بیاهای زیادی كه اتفاق افتاد قرار بر این شد كه زیر هشت را با همان زاویه دید اولیه كه دارای خاصیت و تأثیرگذاری باشد بسازیم و بعد براساس آن آقای نعمت الله شروع كرد یك «سیناپس» كامل زدن و اپیزود اپیزود سریال را نوشتن و اگر چیزی به ذهن من میرسید با همفكری جلو میرفتیم و كار رسید به 15، 16 قسمت كه ما پیش تولید و فیلمبرداری را شروع كردیم.چرا «زیر هشت»؟ آنطور كه من در خاطرات زندانیان سیاسی خواندهام اتاقی به این اسم در زندان وجود داشته كه زندانیان را در آنجا شكنجه میكردند. آیا «زیرهشت» چنین فلسفهای در پشت نام خود دارد؟بله، در كتابهای خاطرات سیاسیون كه در سالهای اخیر چاپ شده، كم و بیش در خاطراتشان به كلمه «زیرهشت» ظ برمیخورید. «زیرهشت» در زندان قبل از انقلاب وقتی اسمش برده میشد، زندانی تنش میلرزید چون احساس میكرد دو چیز درانتظارش است؛ یا باید برای بازجویی مجدد به كمیته مشترك ساواك میرفت یا اینكه باید برای اعدام به اتاق زیر هشت میرفت چرا «زیرهشت» میگفتند؟ گویا در كمیته مشترك اتاقكی بود كه زندانیها را در آنجا شكنجه میدادند.با توجه به اتمام فیلمبرداری سریال، كل كار چند قسمت درآمد و تا چه تاریخی پخش «زیرهشت» ادامه دارد؟از ابتدا قرار بود «زیر هشت» 30 قسمت 45 دقیقهای باشد. از آنجایی كه ما پخشمان را كمی دیرتر شروع كردیم و قطعاً باید تا قبل از ماه رمضان هم پخش آن تمام شود، كار 25 قسمت درآمد و در واقع در قسمت بیست و هفتم و یك شب مانده به آغاز ماه رمضان تمام خواهد شد. یكی از دلایل ارتباط قوی مخاطب با زیر هشت به زعم من آشنایی و ملموس بودن عناصر بصری در قاب بندیهای تصویر است، به طوری كه این عناصر تماماً ایرانی هستند و گاهی حس نوستالژیك در بیننده زنده میكند و آكسسوار (لوازم صحنه) از نگاه مخاطب آشنا و دارای تعریف است. بفرمایید تركیب این عناصر در تصویر نتیجه ذهنیت فردی حضرتعالی است یا حاصل كار جمعی فیلمبردار و طراح صحنه و البته شماست؟یك ویژگی كه «زیرهشت» به نظر من دارد و مدتهای زیادی بود كه تلویزیون ما از آن دور و به حاشیه رفته بود و آن این است كه قصههای ما اكثراً مربوط به مناطق بالای شهر و مناطق اعیاننشین و لوكیشنهای شیك و اعیانی است و مسائل هم به همان نسبت شیك و ویترینی، بازیگرها هم به همان شكل شیك و واكس زده و لباسهای اتوكشیده بودند. واقعیت این است كه مدتهای زیادی بود كه دوربینهای ما از كافیشاپها و پاركها و لحظات اینطوری، خودش را نبرده بود به داخل لایههای واقعیتر اجتماع و مسائل واقعیتر مردم و نوستالژیهایی كه در بخش عمده زندگی مردم به لحاظ فرهنگی و دینی وجود داشت و كمابیش در سریالسازی فراموش شده بود؛ «زیرهشت» این خاصیت را داشت كه برای اولین بار به شكل جدی قصهای دارد كه در لایههای متوسط و پایین جامعه اتفاق میافتد. طبیعتاً پوششها متعلق به خود آن مردم است. لوكیشنها(صحنه و مكان فیلمبرداری) لوكیشنهایی بود كه ما دوران كودكی، نوجوانی و جوانیمان را در آنها بزرگ شدهایم. یعنی خانههایی كه حوض دارد، چند دریهایی كه رو به هم باز میشود و هیچ وقت محصور نیست و آدمها میتوانند با هم ارتباط داشته باشند یا وسایل داخل صحنه كه این روزها كمتر در سریالها آنها را میبینیم. مثل رادیوهای قدیمی، فنجانها و آئینههایی كه ما در آن خودمان را میدیدیم و در خلوت با تصویرخودمان خلوت میكردیم و باعث پدید آمدن یك نوستالژی در ما میشود. در واقع فضای كار میطلبید كه ما وقتی دوربین را به لایههای متوسط و پایین جامعه میبریم طبیعتاً همه چیز باید با هم انطباق پیدا كند. این در واقع یك همفكری بود كه بین من و خانم آرزو غفاری طراح صحنه و آقای امیرمعقولی، طراح نور و تصویر ما اتفاق افتاد و یك همفكری جمعی بود حتی در تیپسازی و گریم هم اگر شما دقت كنید از موهای ژل زده آنچنانی و پسرهای زیر ابرو برداشته شده و موهای هایلایت شده در این سریال خبری نبود و در واقع پس از مدتها تلویزیون سریالی با تیپسازی و روحیه مردانه كار میكند و مردانش مرد هستند. فرهنگ و روابط ایرانی مثل عشق بچه به مادر، عشق خواهر و برادر به همدیگر، رفاقت و چیزهایی دیگر ایرانی است. برای همین شاید مردم با آن همذات پنداری میكنند و جذب زیرهشت شدهاند.این عملكردی كه میفرمایید و لحاظ كردن عناصر ایرانی در كارهایی مثل كارهای شادروان علی حاتمی دیده شد و خیلیها به رغم شعارهایشان در عمل نه تنها برگی به فرهنگ ایران نیفزودند بلكه به نوعی ایران و ایرانی را زیر سؤال بردند. القصه اینكه در كارهای آیندهتان عناصر تصویری ایرانی را لحاظ خواهید كرد یا این امر تنها مختص به «زیرهشت» بوده؟بله. شاید «زیرهشت» بارزترینش باشد ولی شما اگر سریال چار دیواری را هم ببینید باز آدمها، فضاها و حرفها به نوعی مردمانی هستند كه به نوعی هویت ایرانی دارند، معنویت و دینداری در فضای قصه جاری است نه به صورت شعاری روی زبان آدمهای قصه باشد. به همین خاطر من فكر میكنم اگر دهها سریال دیگر هم بسازم باز این فضا، فضای كار من است چون فضایی است كه من در آن زندگی كردهام و آن را میشناسم. من آن فضای لوكس ویترینی را نه میشناسم و نه تجربه كردهام و نه بلدم آن را بسازم.به شخصیتها برسیم. شخصیت عطا چگونه شخصیتی است؟ چون به نظر میرسد شخصیتی منفی دارد و با رجوع به پیشینه منفی او نه تنها حالت دفع و تنفر در مخاطب ایجاد نمی شود بلكه همزاد پنداریهایی صورت میگیرد كه مخاطب در اینكه عطا به فرارهایش از دست قانون و رسیدن به اهدافی كه شخصاً دنبال میكند میل پیدا میكند؟عطا خانعمو آدم منفیای نیست. عطا جوانی است كه میبینیم در یك طلافروشی كار میكرده و شغل داشته. مادری دارد مثل اقدس كه به قول خودش كه میگوید «آرزوی یك ركعت نماز نخوانده را بر دل شیطان گذاشته»، خواهری به اسم «ملیحه» دارد كه زن موجهی است و فطرت و مردانگی در او میبینیم. فقط عطا یك اشتباه در زندگیاش میكند. آدمی با این مجموعه خوبیها مثل خیلی از آدمهایی كه ممكن است در یك مقطع براساس یك برداشت و تحلیل غلط یك راه غلط را برود و آن اشتباه هم این است كه به خاطر یك عشق خام و نپخته دست به یك سرقت میزند كه به قول خودش كه میگوید چهار تا انگشتر بی ارزش كه 100 هزار تومان نمیارزد را برمیدارد و همین لكه تاریكی میشود در زندگی این آدم و بعد تاوان خیلی بدی هم بابت این اشتباه میدهد. اینقدر تاوان میدهد و اینقدر بدبیاری میآورد و سعی میكند درست كند و خرابتر میشود كه گویی خداوند دارد یكی از بندههایش را امتحان میكند و بالاخره به راه راست هدایتش میكند و این مسیر اصلاح را ما از آن شب طراحی كردیم كه دیدن آن پیرزنی (پروین میكده) كه در بیابان نماز میخواند به كمك خواستن از خدا میافتد و از خدا میخواهد كه فكری به حالش كند.عطا نمونه جوانهای بلندپرواز و رؤیاپردازی است كه چون به آرزوهایش نمیرسد و شرایط برایش مهیا نیست احساس میكند كه باید از مسیر غلط برود و چون فطرت و ذات پاك دارد، این ذات پاك به دادش میرسد و خدا توبهاش را قبول میكند و بعد میبینیم كه او در مسیر پاك و صافی قرار میگیرد.شما ثابت كردید كه نگاهتان به بازیگر نگاه خاصی است چون در چاردیواری از آقای پسیانی یا «تقی تاكسی» جور دیگر و با بیانی دیگر بازی گرفتند و در «زیرهشت» هم تواناییهای دیگر امیر جعفری را به نمایش گذاشتید. بفرمایید پارامترهای نگاهتان به بازیگر چیست؟ببینید. من همیشه سه معیار دارم برای كاری كه میخواهم بسازم. براساس این سه معیار بازیگرهایم را جذب میكنم. اولین معیار این است كه بازیگر مناسب نقش و شخصیت فیلمنامه باشد. مثلاً ما نمیتوانیم در فیلمنامه یك جوان خام كمتجربه داشته باشیم ولی یك بازیگر 50ساله را برای آن نقش دعوت كنیم. پارامتر دوم توانایی و قابلیتهای بازیگر است كه آیا یك بازیگر میتواند از پس نقش برآید و نقش را ارتقا دهد و اضافه و پرداخت كند كه این امر به سبقة تئاتری و هنری بازیگر مربوط میشود. پارامتر سوم هم اخلاق و انگیزة بازیگر است كه آیا از لحاظ اخلاقی و ارزشی و باور این بازیگر عاشق نقش خودش و فیلمنامه هست و هدفش خدمت است یا نه معیارش پول و مادیات و مسائل دیگر است. گزینههای زیرهشت گزینههای بسیار درستی است. مثلاً امیر جعفری بازیگر بسیار توانایی است و اخلاق حرفهای دارد و مناسب نقش «عطا» بود و كارهای روی پردهاش نشان میدهد مثلاً در كیفر و میوة ممنوعه نقش جدی دارد و كمدی هم بازی كرده است.منظور من باورپذیری نقش عطا است كه آقای جعفری برای ایفای نقش به كپی از بازیگران دیگر متوسل نشده بود و نقش جدی ایشان در زیر هشت به اوج رسید و ركورد خوبی را بهنظر من از خود بهجای گذاشت.بله، قطعاً اینطور است چون شخصیتپردازی قوی داشت.یكی دیگر از پدیدههای بازی، آقای علیرضا مهران(جهان) است كه مقابل آقای جعفری قرار دارد و اولین حضورش درنقشی به تناسب دندانگیر و بالقوه، استارت خوبی را برای ایشان رقم زد. آقای مهران چقدر از انتظارات شما را برآورده كرد؟جهان در اوایل درچند قسمت حضور دارد و دیگر نیست و اواسط كار دوباره میآید و بعد از این هم با او سر و كار داریم. جهان نقشی بود كه دو تا راه بیشتر برای انتخابش نداشتیم. یا باید میرفتیم سراغ كلیشههای رایج و كسانی كه نقش منفی كار كردهاند یا باید سرمایهگذاری میكردیم روی بازیگران جوانتر و بازیگران تئاتر كه كمتر دیده شدهاند ولی از تواناییهای بالایی برخوردارند. ما راه دوم را رفتیم و ازمیان دوستانی كه پیشنهاد شدند برای این نقش آقای مهران را آقای جعفری بهخاطر سبقه تئاترش به ما معرفی كرد و وقتی آمد و من و سعید نعمتالله دیدیمش متوجه شدیم كه چقدر به نقش جهان نزدیك است؛ بیان و حرف زدن، چهره و فرم نگاهش برای جهان خیلی خوب بود. وقتی شروع بهكار كردیم دیدیم چقدر استعداد زیادی در بازی دارد كه این امر باعث شد در فیلمنامه هم كمی نقشش را پررنگ كنیم. علیرضا مهران بازیگری است كه بهشدت آینده روشنی دارد؛ بهشرطی كه در نقش منفی خودش را كلیشه نكند.با توجه به فلسفه نامگذاری در اصول فیلمنامه نویسی اختیار نام عادل به مفهوم دادور، دادگستر برای كاراكتری كه آقای مجیدی بازی میكند و باتوجه به پیشینه نسبیاش كه فرزند پهلوان نایب است، به ما میگوید كه از حقش میگذرد و عادلانه و منصفانه با افراد مقابلش برخورد میكند، آیا اینگونه است یا بهخاطر لو نرفتن داستان نام عادل، نكته انحرافی و عكس معنیاش است؟ببینید ما دو شیوه میتوانیم درقصهگویی داشته باشیم؛ یكی شیوه قصهگویی رایج؛ یعنی اینكه وقتی آدمی در فیلمنامه مثبت است، هیچ تاریكی و لكهای در پیشینهاش وجود ندارد و امكان دارد كه بعد از سه چهار قسمت تماشاچی او را پس بزند. شیوه دوم این بود كه عادل با اینكه پسر پهلوان نایب است و مادرش فاطمه خانم ولی مثل هر انسان دیگری لایههای پیچیدهای را برایش طراحی كردیم؛ یعنی آدمی با آن سبقه ولی در قضاوتش دچار اشتباه شود و بعد از اینكه متوجه شود در قضاوتش اشتباه كرده خودش را تصحیح كند و به عدالت برسد. اسم عادل نهایت شخصیتی است كه در قسمتهای بعد میبینید یعنی به جایی میرسد كه در قضاوتش عدالت را رعایت میكند.چرا داستان از عطا و عیوضی شروع شد؟ چون اینطور كه من میشنیدم در قسمتهای ابتدایی خیلیها جبهه گرفتند كه مثلاً عطا و عیوضی آدمهای دهه 40 و آدمهای سینمای فیلمفارسی هستند. بهنظر شما اگر سریال با یك آغاز دیگر كار میشد بهتر نبود؟چرا. مثلاً میشد سریال را از آشنایی منیژه با عطا شروع كرد و كار كردن عطا در مغازه طلافروشی و ارتباطات عشق و عاشقی و نهایتاً سرقت. ولی اتفاقاً ما قصه را از جایی شروع كردیم كه عطا اولین اشتباهش را در زندگیاش انجام میدهد. اگر آشنایی عطا و منیژه را كار میكردیم احتمالاً جذابتر میشد ولی شروع قصه عطاخان عمو نبود. از آنجا با عطا در قصه ما كار داشتیم كه سرقت نافرجام كه اولین اشتباهش محسوب میشود را انجام میدهد ولی اینكه بعضیها بگویند عطا و عیوضی از فیلمفارسی آمدهاند فكر میكنم بیانصافی است. اگر جوانی متعلق به قشر پایین و لایههای جنوب شهر باشد حتماً از فیلمفارسی گرفته شده؟ عطا انسانی است با خصوصیاتی كه از او سراغ داریم. اگر ما نمونه عطاخانعمو را درچند فیلم قبل از انقلاب دیده باشیم به این معنی است كه این قشر و این طبقه تاریخ انقضایشان به آخر رسیده و محكومند كه دیگر دیده نشوند. برای همین است كه عطا الان در این جامعه محبوب شده وگرنه یك كاراكتر لمپن فیلمفارسی كه مدام زیر آواز میزند و عشقش و انتقامش آبكی است. تماشاچی دیگر نگران این كاراكتر نمیشود. عطا نمونهای از جوانهایی است كه عقدههای خاص خودشان را دارند و چون از مسیر درست نمیتوانند به اهدافشان برسند پا در مسیر غلط میگذارند و آخر سر هم میفهمند مسیر غلط به جهنم ختم میشود.البته من فقط از شنیدههایم نقل قول كردم و با آن نظر موافق نیستم و اتفاقاً عطا و آدمهایی از این دست یك سری اصول اخلاقی و جوانمردانه دارد كه درمقابل جوانهای لاقید امروزی این اصول اخلاقی جای تأمل دارد. مثلا نمای لایی زیبایی كه شما وقت بیرون آوردن ساك پول از اتاق پرویز گرفته بودید این بود كه عطا وقت ورود به اتاق پرویز قاب عكس پرویز و زن و بچه را میخواباند و بخشی زیبا و اخلاقی به شخصیتپردازی عطا اضافه میشود. در مورد روحیه عیاری و جوانمردی عطا بفرمایید.باركالله شما خوب دیدهاید. احسنت. ببینید عطا دارد خانه دوستش را ناچاراً تخریب میكند و بهلحاظ اخلاقی معتقد است كه زن پرویز نامحرم است و خودش و آن دو نفر نباید عكس را ببینند و نمیتوانند در چشم نامحرم آن خانه نگاه كنند. این آدم آدمی است كه وقتی در گرمخانه چند نفر مزاحم آن پدر و دختر میشوند سینه سپر میكند و جلو میآید و بابتش كتك هم میخورد. لایههای جوانمردی، رفاقت و انسانیت در این بچه پایینشهر وجود دارد و همین هم باعث نجاتش میشود. اگر عطا آدم خبیثی بود آن لحظهای كه كیف دلارها را برداشتند میتوانست همراه جهان و ممل فرار كند ولی نمیرود و پای رفیقش (پرویز) میایستد و به بیمارستان میرساندش هرچند میداند كه ممكن است گیر بیفتد.آدمهای مغرض با دیدن موفقیت یكی یا كاری كافی است كه راست و دروغ، چپ و راست را به هم ببافند و خردهگیریهایشان را شروع كنند كه متأسفانه این امر به حوزه فرهنگ و هنر هم تعمیم مییابد. این روزها هم طبعاً سیاه بودن زیرهشت سوژه دست این آدمها است، البته اعتقاد من این نیست و تلاش بیحد و حصر آدمهای زیرهشت را دیدهام كه برای دستیابی به زندگی صحیح از هیچكاری فروگذار نیستند و به نوعی اعمالی كه مرتكب میشوند درموقعیت شكل میگیرد و خواست قلبی آنان نیست و اثری از اعمال ودیدگاههای پوچگرا مشاهده نمیشود، ضمن اینكه معتقدم این آدمهای مغرض باید درمفهوم یك اثر سیاه درنگ و تأمل بیشتری كنند. لطفاً در اینخصوص توضیح دهید.من تقریباً سریالی نبوده كه كار كنم و این اتهامات را به من نزنند؛ یادم است وقتی سریال «اغما» را كار میكردم این اتهام را به من زدند كه تو داری در جنگ خیر و شر، شر را آنچنان قوی، جذاب و پررنگ تصویر میكنی كه معلوم است نیمنگاهی به خیر قصه نداری. من همیشه میگفتم صبر كنید. چون باید در كلیت یك اثر هنری قضاوت كرد نه در جزء آن. اغما كار و پخش شد و ما درجلسه اخیری كه خدمت آقا (مقام معظم رهبری) رسیدیم، ایشان تنها سریالی كه نام بردند و فرمودند جنگ خیر و شر چقدر خوب طراحی شده بود و بالاخره خیر بر شر غلبه كرد و خوب از آب درآمده بود سریال «اغما» بود. ما نیاز داریم كه عطا خان عمو را اگر میخواهیم به توبه نصوح برسانیم از چالههای زیادی ردش كنیم كه وقتی میگوید خدایا غلط كردم از ته دل باشد، آدمی كه بهخاطر كباب نپخته یا پول كم و زیاد طغیان میكند و بعد بگوید خدایا غلط كردم برای تماشاچی ما لذتی ندارد.آدمها توبهشان وقتی لذتبخش است كه سرشان به سنگ بخورد. ما درتمام قسمتهای سریال هرجا چیز تاریكی را طرح كردیم دركنارش روزنه روشن و روزنه امید را طراحی كردیم.اگر عطا طراحی شده، كنارش مادر نمازخوان و مؤمنش هست، اگر سرقتی اتفاق افتاده میبینیم این سرقت توبه منیژه را بهدنبال داشته، اساساً سریالی كه تم آن توبه است یعنی امید، یعنی روزنه، نور و روشنایی ولی برای اینكه شما بتوانید آدمها را به خیر برسانید باید شر را نشان دهید، شر را طراحی كنید و بدیها را نشان دهید و بعد بگویید كه از دل این بدیها چه الماسی بیرون میآید. قصه زیرهشت مجموعهای از این تاریك روشناییهاست. ما اگر زیر هشت را با فضاهای روشن طراحی میكردیم عطا باید از چه چیزی توبه میكرد. زیارت امامزاده چه لذتی به او میداد. آن تسبیحی كه داخل حوض میبینید نشانه است. این تسبیح نمادی از ذات و فطرت پاك آدمهاست كه گویی بارها سرش را داخل جایی كرده و تسبیح را دیده ولی توجه نكرده ولی آخرین بار بریده تسبیح را كشف میكند و آن را بالا میآورد. من به نظرم این دوستان زود قضاوت كردهاند باید بایستند كار تمام شود و بعد قضاوت كنند. سیاهی یعنی اینكه شما فضای سیاه و ذات سیاه طراحی كنید و قصه را در آن فضای تار تمام كنید. اگر زیر هشت با سیاهی تمام شد ما سیاه نمایی كردهایم. جناب مقدم با توجه به اینكه شما جزو كارگردانهای موفق سریال سازی و كار تلویزیونی میباشید و طبعاً در این راه صاحب نظر هستید، برای تولید سریالهای ارزشی و قوی و غنی باید چه اصولی مد نظر گرفته شود؟من یك درد دل كوچولو قبل از پاسخ میكنم. برای اینكه بگویم زیرهشت به همین راحتی ساخته و پخش نشد. فشارهای زیادی روی من است. به شدت تحت فشارم، تا جایی كه امروز به دوستان هم گفتم كه سر یك دو راهی رسیدهام و فكر میكنم كه مسیر رفته را برگردم و در آپارتمانهای شیك بالاشهر و با آدمهای لای زرورق پیچیده كار كنم.بروم در كافیشاپها و در روابط سطحی دختر و پسر كار كنم كه به نظر میرسد فشار كمتر است، دردسر و زیرسوال رفتن كمتر و كم خطرتر است. چون كار بی سر و صدا پخش میشود و مخاطب خودش را هم دارد یا اینكه بمانم و زیرهشتها را تكرار كنم. ببینید زیر هشت سریالی است كه از پلان اول شما را دعوت میكند كه مرا جدی نگاه كن، حرف اساسی با تو دارم. میگوید من از سانتیمانتالیزم فراریام. من به مردم واقعی و قصههای واقعی كار دارم. از قدیم هم گفتهاند حقیقت تلخ است. چرا دلمان میخواهد یك حرف واقعی و جدی را كه شكل تراژیك دارد با خنده و فضای كمدی كار كنیم. زیر هشت نمیتواند یك كار نشاطآور باشد چون مسائلی كه مطرح میكند مسائل رنج آوری است.زیرهشت خیلی به سختی و حساسیتهای خاصی روی آنتن میرود. من روزی كه زیر هشت را شروع كردم به مسئولان گفتم و حتی در جلسهای كه خدمت آقا رسیدیم هم عنوان كردم كه اگر میخواهیم با رسانههای بیگانه مبارزه كنیم، اگر میخواهیم «فارسی وان» را تعطیل كنیم، اگر میخواهیم شبكههای غیر اخلاقی را بایكوت كنیم، هیچ چارهای نداریم جز اینكه ما هم سراغ موضوعات اجتماعی جذاب برویم و ایجاد جذابیت كنیم و خودمان را به روز كنیم. الآن دیگر نمیشود با شیوههای مدیریتی 20 سال پیش تلویزیون اداره شود، امروزه نمیشود با دیدگاه 20 سال پیش به جنگ رسانههایی رفت كه تا دندان مسلحند. ما هم باید خودمان را با جذابیتهای فرهنگی مجهز كنیم، اما در چارچوب قوانین و شرع و عرف كه خط قرمزهای ما را معین میكنند، ما مجاز نیستیم كه بیبند و باریها را نشان دهیم. رسانههای بیگانه نشان میدهند ما مجاز نیستیم سكس بیپروا را نشان دهیم، آنها نشان میدهند و ایجاد جذابیت میكنند، ما یاد گرفتهایم كه لوكیشنهای آنچنانی و پوششهای غیر اخلاقی یا عشق ممنوعه را نشان ندهیم ولی آنها مجازند. ما با این محدودیتها داریم 80 درصد مخاطب را جذب و حفظ میكنیم. ما با این محدودیتها «خجسته» را در رستگاران كه یك زن چادری نمازخوان است محبوب مردم میكنیم. باید به ما آفرین گفت یا تنبیه و توبیخمان كرد؟ ما با این حربه داریم با كسانی میجنگیم كه از هر نظر مسلحند. بودجه كافی دارند، سیاستها و مدیران و جذابیتهای كاذب دارند. از لحاظ سوژه كارهای بیگانه افتضاح است و متأسفانه بعضی به خاطر جذابیت نگاه میكنند و آن رابطه عشقی است كه مردی عاشق زن یكی میشود و شوهر او هم عاشق زن او میشود. جذابیتهای دیگر دختر و پسرهای آنچنانی، لب دریا، لب استخر با پوششهای افتضاح كه واقعاً جای نگرانی دارد. ما در زیر هشت یك موضوع اجتماعی را در نظر گرفتهایم. این كار باید جذاب مطرح شود كه مخاطب «فارسی وان» آن شبكه را تعطیل كند و بنشیند زیر هشت را ببیند. اگر ما این مسیری كه رفتهایم غلط است، چشم. من اعتراف میكنم كه اشتباه كردهام و بر میگردم به سریالهای 20 سال پیش. به كسانی كه خردهگیری میكنند میگویم كه بگذارند زیر هشت تمام شود و اگر این سریال یك قدم به سوی روشنایی نبود و پند و اندرزهایش باعث نشد كه طیف وسیعی از جوانان ما برگردند و خودشان را اصلاح كنند و اگر خدا خلوت نكردند كه بگویند خدایا توبه، شما دیگر اجازه ندهید سریالهایی مثل زیر هشت ساخته شود و برگردید به كار كردن 20 سال پیش. باید مسئولان جسارت داشته باشند و پای حرفها و پیامهای سریالها بایستند و در برابر حرفهای مغرضانه باید بایستند چون كار اجتماعی كردن با كسی شوخی ندارد. كار اجتماعی یعنی اینكه تو باید حرفت را تراژیك بزنی كه تأثیربگذارد. باید كمی تلخیهای لحظهای در پخش یك سریال را تحمل كنیم تا بعداً شیرینیهایش را بچشیم.با نگاهی به سریال سازی و سریالهای مطرح امروزی دنیا متوجه میشویم كه گاه 10 كارگردان در كنار هم كار میكنند. حضرتعالی این شیوه كار را چقدر در بحث ارتقای سریال سازی، مفید میدانید و آیا اصولاً اعمال چنین روشی با روحیه فرد محور برخی از كارگردانان وطنی امكان پذیر و شدنی است یا خیر؟من صراحتاً عرض میكنم كه نه. علتش هم این است كه چندین بار هم دورخیز شده كه با چنین شكل و شمایلی به سریالسازی و فیلمسازی بدهند و تا جایی هم پیش رفته ولی در نهایت موفق نبوده. علت آن هم به اعتقاد من این است كه متأسفانه در صنف ما روحیه همگرایی، همكاری، تأیید و نقد درست آثار همدیگر به شكل درست آن اتفاق نمیافتد و به این زودیها من فكر میكنم اتفاق هم نخواهد افتاد. چون من سیروس مقدم خودم را محور هستی میبینم و به جز خودم هیچكس را قبول ندارم. با چنین طرز تفكری خیلی سخت است كه چند كارگردان را كنار هم قرار داد و به تولید مشترك دست یافت. وگرنه چنین روشی خیلی میتواند در رشد سریالهای ما مفید واقع شود.مردمداری و متانت شما نظر تمام كسانی است كه از آنها خواسته میشد سیروس مقدم را تعریف كنند و من فكر میكنم یكی از دلایل موفقیت شما مربوط به زاویه نگاهتان به مردم و جامعه است و به اعتقاد من كار اجتماعی كردن مستلزم بودن در كنار اقشار مختلف مردم و لمس كردن زندگی و ادبیات این آدمهاست. در این رابطه دوست دارم كمی از نحوه زندگی شخصیتان و اینكه با مردم بودن چقدر در ارتقای شخصیت هنری شما مؤثر بوده بفرمایید.این سیروس مقدم نسبت به سیروس مقدم 20 سال پیش یك چیزهایی در درونش تغییر كرده و یك چیزهایی هم ثابت دارد.آن چیزهایی كه ثابت دارم را میگویم؛ با هر آنچه كه ارتباطم را با محیط اطرافم قطع میكند خداحافظی كردم و آنها را ندارم. من موبایل ندارم و هرگز در این سالها نداشتهام چون ترجیح میدهم با هر كس كه میخواهم حرف بزنم، میخواهم ببینم كه عمل و عكسالعمل داشته باشد. برای همین ترجیح میدهم با آدمها مستقیم صحبت كنم. هیچ وقت در زندگیام ماشین نداشتهام و همواره با تاكسی، آژانس، اتوبوس و مترو رفت وآمد كردهام. چرا؟ سعی كردهام در این مسیر فكر كنم، با آدمها حرف بزنم و پیادهروها را نگاه كنم تا اینكه حواسم به كلاج و دنده و ترمز باشد و تمام المانهای تمدنی كه باعث میشود ارتباط آدم با محیط پیرامونش قطع شود كنار گذاشتهام مثلاً بنشینی روبهروی اینترنت و از طریق صفحه مونیتور با كسی حرف بزنی، ولی من ترجیح میدهم آن آدم را پیدا كنم و رودررو با او حرف بزنم. سفر با اتوبوس میروم و سعی میكنم با همسفرانم كمی گپ بزنم و اگر با هواپیما سفر كنم با خلبان، مهماندار و مسافران صحبت كنم. این مأخوذ به حیا بودن و خجالتی بودن همواره با من بوده و هست. آدم تندخویی نیستم و صبور بودن در من از ابتدا بوده و هست. خستگی ناپذیریام هم همانی است كه الان هم هست. ولی چه چیزهایی در من تغییر كرده؟ نگاهم به مسائل جامعهام، اطرافیانم، فرهنگ جامعهام، احساس مسئولیت به كار، كاملاً به روز شده است؛ یعنی اگر 10 سال پیش هدف من این بود كه سریالی بسازم كه مردم را سرگرم كنم، امروز كه مقابل شما هستم به این نتیجه رسیدهام كه در ضمن سرگرم كردن مردم دو تاحرفی كه قابل شنیدن و تأمل هم باشد به آنها خوراك بدهم. دیدی كه در من تغییر كرده این است كه اگر 20 سال پیش احساس میكردم هر قصهای را میشود به سریال و فیلم تبدیل كرد، امروز این نگاه را ندارم. قصههایی مرا به وجد میآورد و قلقلكم میدهد كه كاملاً با جامعهام دمخور باشد و برگرفته از دل جامعه و مسائل مردم باشد. یكی دیگر اینكه آستانه نقد پذیریام به شدت بالاتر رفته، پس آدم پختهتری شدهام و از انتقادها استقبال میكنم. مطالعه را دوست دارم. از همان ابتدا این طور بودهام و تا شبی چند صفحه كتاب نخوانم نمیتوانم بخوابم و احساس میكنم با مطالعه زندگی تجربه نكرده خودم را از طریق تجربیات دیگران انگار دارم تجربه میكنم.جناب مقدم، خیلی ازكارگردانان و عوامل سینما و تلویزیون، عدم امكانات و نبود تكنولوژیهای پیشرفته امروزی را بهانه اصلی و مهمترین عامل ضعف در تولید موفق میدانند. شما با این نظر موافقید؟در این كه تكنولوژی و امكانات فنی و دستاوردهای مدرن رایانهای میتواند كمك حال سازندگان اثر باشد، شكی نیست. ولی اینكه ضعف اصلی در سریالسازی را از نبود این امكانات بدانیم یك اشتباه بزرگتر است. استدلال من این است و بارها تجربه كردهام كه اتفاقاً ضعف و نبود این امكانات و محدودیتهای اینچنینی باعث خلاقیت بیشتر سازنده اثر شده و سازنده را به فكر واداشته كه راهحلهای انسانیتر و اصولیتری برای حل مسألهاش بدهد تا اینكه افكتها و تصاویر عجیب و غریبی به كار گیرد. من معتقد نیستم كه نبود این امكانات باعث ضعف در سریالسازی و فیلمسازی ماست ولی این امكانات میتواند شرایط بهتری را برای ما داشته باشد.وجود چنین امكانات و فناوریهایی چقدر در تولید یك اثر برای مخاطب ایرانی كه عمدتاً طرفدار مسائل خانوادگی است، ضروری به نظر میرسد؟كارهایی كه متناسب با فرهنگ و اجتماع ما ساخته میشود و با انسان سر وكار دارد و قصهها و روابط انسانی و اخلاقی است، احتیاج به این پیچیدگیهای فنی آنچنانی ندارد، مگر اینكه كاری بر اساس این فناوریهای ویژه ساخته شود. ولی وقتی داریم راجع به یك زن و شوهر یا دو تا دوست حرف میزنیم، خلاقیت است كه باید حس آن صحنه را به مخاطب منتقل كند، نه كارهای عجیب و غریب كامپیوتری.در مورد هزینه كردنهای صدا و سیما بهترین تعریفی كه برای این عمل به ذهن من میرسد «ولخرجی» است. به این مفهوم كه هزینه كردن زیاد و بهرهوری كم در امر تولیدات تلویزیون اتفاق میافتد. چون انرژی تلویزیون روی كمیت متمركز است و راه به راه بودجههای 100 میلیون تومانی هزینه تولید یك سری تله فیلمها و سریالهای ناكارآمد میشود. بنابر این به نظر میرسد برای تولید آثار ارزشمند در امر هزینه كردن باید تجدید نظری جدی صورت بگیرد و نگاه از كمیت بر كیفیت متوجه شود. نظر شما چیست؟بله به اعتقاد من باید این سرمایهگذاریها در جاهایی ارزشگذاری شود كه اهمیت كار مشخص شود. باید تله فیلمها و سریالهای متفاوتی ساخته شود. چون مخاطب از همه قشری هست و توقع هر كدام از اینها یك جنس است و تلویزیون هم باید به همه این اقشار خوراك دهد. سرمایهگذاری كجا هرز میرود؟ دقیقاً در آنجایی كه ما هدف را غلط تشخیص دهیم و سرمایهگذاری كلان روی آن انجام دهیم و بهرهوری انجام نشود یا هزینه كلان خرج چندین فیلم پیش پا افتاده شود. یا هدف را جای دیگر غلطتر انتخاب كنیم كه یك كار كه درجهاش A است به آن اهمیت و بودجه لازم را ندهیم كه میتواند به كاری ویژه و خوش ساخت تبدیل شود و مسئولی با اختصاص بودجه آن را به یك كار B معمولی تبدیل كند. كاری كه بارها بر سر خودم آمده. مثلاً در سریال نرگس اگر زمان بیشتری داشت و بودجه بهتری و ارزشگذاری بیشتری میشد به جرأت یك سر و گردن از نرگسی كه پخش شد بالاتر بود. به نظرم باید در امر هزینه تجدید نظر شود و اینكه چه سریالی با چه اهدافی و با چه ارزشگذاریای قرار است ساخته شود كه بر این اساس بودجه به آن تعلق بگیرد.