کد خبر: 404244
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۶:۱۵
گفت‌وگو با لئوناردو دی کاپریو
لئوناردو دی کاپریو این روزها فیلم «سرآغاز» ساخته کریستوفرنولان را روی پرده دارد، او نقش دام کاب را بازی می‌کند که دزدی ماهر در رخنه کردن به رویاهای دیگران است تا اسرار آنان را به سازمان‌های جاسوسی بفروشد.
بازیگر برجسته پیش از آنکه در این نقش پیچیده بازی کند، دو ماه با نولان حرف زده است تا با جهان فیلم آشنا شود. خودش معتقد است که این امر در دنیای سینما بی‌سابقه است.
سرآغاز در اسکار امسال حرف‌های زیادی خواهد داشت و باید دید که آیا پس از سه بار نامزدی در اسکار می‌تواند به مهم‌ترین جایزه بازیگری دست پیدا کند یا خیر. او در این گفت‌وگو که به تازگی انجام داده است از سبک بازیگری خود، الگوهایش و فیلم «سرآغاز» گفته است.
«سرآغاز» براساس فیلمنامه‌ای تألیفی نوشته شده است که کریستوفر نولان ده سال صرف نگارش آن کرده است. چطور به این پروژه پیوستید؟
زمانی که نقش‌ها را تقسیم می‌کردند، فکر می‌کنم من نخستین کسی بودم که انتخاب شدم. کریستوفر (نولان) دلش می‌خواست قهرمان فیلم را مشخص کند تا بعد بتواند با فراغ بال حول محور او کار کند. کار کردن روی فیلمنامه بسیار اهمیت داشت و باید به من اجازه می‌دادند تا وارد این دنیای خیالی نیمه هوشیار شوم.
کار سخت‌تر از همیشه بود؟
بله، چون باید برای مخاطب معمایی را شرح می‌دادیم، چون قرار بود او وارد دنیایی ناشناخته شود. بنابراین شاید کمی عدم اطمینان بیشتری احساس کند. این فیلمی مفهومی و مبتنی بر نوعی جنون است. مخاطب با تماشای آن خواهد گفت که اینجا چه خبر است؟ من به عمرم چنین دنیایی را ندیده بودم.
در این مرحله از دوران کاری خود دوست دارید چه نوع شخصیتی را بازی کنید؟
آنچه برای من هیجان‌انگیز است، حضور در پروژه‌هایی است که نیاز به روزها اندیشیدن (درباره نقش) دارد. منظورم وقتی است که من سؤالات زیادی درباره نقش در ذهن دارم. من بسیار علاقه‌مند به تحقیق و پژوهش هستم. شخصیت‌هایی را دوست دارم که چندین انگیزه دارند و در عالم واقع نیز وجود داشته‌اند. یک مثال خوب برای چنین شخصیت‌هایی هوارد هیوز(در فیلم فضانورد ساخته مارتین اسکورسیزی) است. مرد میلیونری که از میکروب‌ها می‌ترسد. خوش چهره است اما در عین حال وسواس دارد. در عین حال اگر شخصیتی تخیلی باشد که پیش از این وجود نداشته است اما چنین پیچیدگی را دارد، بسیار مورد پسند من خواهد بود.
طی سال‌ها فعایت در سینما آیا هرگز دچار پشیمانی شده‌اید؟
بله، البته (می‌خندد). یکی از چیزهای جالب سینما همین است. نمی‌دانی که نتیجه نهایی کار چه خواهد شد. هرگز نمی‌توانی از پیش بگویی که آیا این بزرگ‌ترین فیلم تاریخ سینما خواهد بود یا بزرگ‌ترین بازی بازیگر در تاریخ! هیچ کس نمی‌تواند بفهمد. گاه فکر می‌‌کنی به فلان دلیل، مخاطبان فیلم را پسندیده‌اند یا بر آنان تأثیر گذاشته‌ای، اما بعد متوجه می‌شوی که مخاطبان به دلیل دیگری جذب فیلم شده‌اند. هرچه بیشتر کار می‌کنم، بیشتر پیش می‌روم، کشف بیشتری می‌کنم و راه‌هایی تازه را برای شناخت شخصیت‌ در می‌نوردم اما در واقع هیچ قطعیتی وجود ندارد. همکاری با دیگر بازیگران بسیار حیاتی است. لحظاتی روی صحنه بوده است که من احساس کرده‌ام قدرتمندترین لحظه زندگی من است.
من با افرادی مثل دنیرو، مریل استریپ یا دنیل دی لویس همکاری کردم، کسانی که سطح کار را همواره بالاتر از حدی که هست می‌برند و الهام بخش من بوده‌اند. طی پنج یا شش ماهی که آماده‌سازی و تولید یک فیلم طول می‌کشد، کار من همین است. به خانه که برمی‌گردم هم به کاری فکر می‌کنم که فردا باید انجام بدهم. «تجربه» یک فیلم، معنایی جز این ندارد. همه می‌کوشند در مسیری حرکت کنند که بهترین فیلم ممکن را بسازند، حضور در چنین حال و هوایی باعث می‌شود تا من تمامی مشکلات یک فیلم را از یاد ببرم.
آیا در بازیگری تابع غریزه‌اید؟
خاطرم هست زمانی که جوان بودم فیلم‌های اسکورسیزی را نگاه می‌کردم و با خود می‌گفتم که چه چیزی در این فیلم‌ها هست که باعث می‌شود تا من آنها را بارها و بارها تماشا کنم؟ علت این پیوند عمیق درونی فیلم بامن مخاطب چیست؟ زمانی که در فیلم «زندگی پسر» 1993 (ساخته مایکل کاتن جونز و بازی دنیرو) بازی می‌کردم، پاسخ این سؤال را دریافتم. بازی بداهه تنها وقتی ممکن است که شخصیت در وجود شما ریشه داشته باشد. باید پیش داستان شخصیت را بفهمید. مارتی(اسکورسیزی) جهان اطراف یک شخصیت را می شناسد و می‌نویسد و وقتی من دنیل (دی لویس) و دنیرو را می‌بینم که مشغول آماده‌سازی خود برای ایفای نقش هستند، ابزار خوبی به دست می‌آورم! در آخر وقتی من، کارگردان را همچون پدر یا برادر بزرگ‌تری بدانم که بالای سر پروژه است و مرا راهنمایی می‌کند، آن وقت من تلاش می‌کنم تا کارم را به بهترین نحو ممکن انجام دهم.
چه شخصیتی را بیشتر از همه دوست داشتید تا آماده و خلق کنید؟
در فضانورد، نخستین بار بود که یک فیلم به طور کامل به من واگذار شد، نه فقط یک شخصیت. کتابی از زندگینامه شخصیت در دست داشتم، روی فیلمنامه کار کردم و به سراغ اسکورسیزی رفتم. ساخت این فیلم ایده من بود،‌چیزی نبود که به من پیشنهاد شود. وقتی روی صحنه رفتم همه چیز را درباره این شخصیت می‌دانستم. سوار ماشین شده بودم و شخصاً به دیدار کسانی رفته بودم که هوارد هیوز از نزدیک می‌شناختند. یک هفته با شخصی وسواسی زندگی کرده بودم که اگر پنج بار دستش را نمی‌شست، می مرد! مدتی را هم با دکتری سر کردم که متخصص چنین مشکلاتی بود. همه مقالات و کتاب‌هایی را که درباره هیوز نوشته شده بود. خوانده بودم، همه مستندهایی را که درباره زندگی وی ساخته شده بود دیده بودم، گزارش‌های پزشکی او را نیز دیده بودم. انجام چنین کارهایی لازم بود چون من قرار بود نقش یکی از شخصیت‌های کلیدی امریکا را بازی کنم. ‌او نخستین کسی بود که در صنعت به میلیاردی تبدیل شده بود. برای سکانس دادگاه دو روز تمام به تنها تصویری که از وی در این باره وجود داشت، خیره شدم تا بدانم چرا عصبانی شده است. واقعاً در مقابل او احساس مسئولیت می‌کردم.
ظاهراً‌ علاقه خاصی به دیوانگان دارید؟
من همیشه دوست دارم شخصیت‌هایی را بازی کنم که نمی‌خواهند چیزی را بگویند که دارند می‌گویند. چنین افرادی برایم جذابند. هیچ چیزی عذاب‌آورتر از آن نیست که فیلمنامه‌ای را بخوانی که در آن همه چیز گفته شده است،‌آن وقت دیگر چیزی هم برای تحقیق نداری( می‌خندد). هر وقت آخرین فیلم‌هایی را که بازی کرده‌ام، می‌بینم متوجه می‌شوم که اغلب آنها دارای این لایه دوم هستند و یک راوی دارند که نمی‌توان به گفته‌های او اعتماد کرد. این موضوع برایم همیشه جالب است. در سرآغاز چیزهای زیادی است که خارج از حیطه قدرت شخصیت من اتفاق می‌افتد و این معرکه است.
برگردیم به همین فیلم «سرآغاز». چگونه برای بازی نقش کاب آماده شدید؟
این یکی از دشوارترین شخصیت‌هایی بود که کار کردم. درست نقطه مقابل نمونه «هوانورد» است. تلاش کردم کار آماده‌سازی را مشابه آن فیلم انجام دهم اما به جایی نرسیدم. لازم بود که من دو ماه مدام با کریس (نولان) حرف بزنم تا شخصیت را بشناسم. من باید وارد ذهن او می‌شدم، چون قرار بود باورپذیر باشد، من باید نقشی تجربی را بازی می‌کردم، کسی که خودش هم با خود آگاهش در جنگ بود. بدین ترتیب حرف زدیم و حرف زدیم (به خصوص با کسانی که بیماری روانی داشتند، با رویاهای خود زندگی و اهداف خود را تخریب می‌کردند). البته نباید هدف اصلی کاب را هم فراموش می‌کردیم که پیدا کردن خانواده‌اش بود.
آیا شخصیت‌هایی که بازی می‌کنید، شباهتی به خودتان دارند؟
ممکن است شباهتی به من داشته باشند اما مطمئن باشید هیچ یک از این شخصیت‌هایی که بازی کرده‌ام مثل خودم نبوده‌اند. به عنوان مثال برای فیلم «سرآغاز»، من چیزهای بسیار زیادی درباره واکاوی رویاها خواندم. به آثار سالوادور دالی یا فیلم‌های آلفرد هیچکاک نگاه کنید که همه به رؤیا و ناخودآگاه مربوطند اما در نهایت همچنان که شما هم می‌دانید برای رویاهای کریستوفر نولان هیچ قاعده‌ای نمی‌توان یافت! ساخته او عین واقعیت‌های علمی نیست. بنابراین من باید تلاش می‌کردم در سر او چه می‌گذرد.
شما خیلی زود به ستاره تبدیل شدید. برای حفظ جایگاه خود چه کار می‌کنید؟
من از سینمای مستقل آمده‌ام. وقتی تایتانیک ساخته می‌شد من اولین باری بود که در چنین پروژه عظیمی شرکت می‌کردم، نهایت تلاشم را کردم تا از آن بهره کافی ببرم.
من الگوهای خودم را دارم، کسانی که فیلم‌هایشان را نگاه می‌کنم و می‌کوشم کیفیت کارم را به اندازه آنها بالا ببرم. دلم می‌خواهد وقتی به 80 سالگی می‌رسم کارنامه قابل دفاعی داشته باشم. پس از تایتانیک همیشه کوشیدم همان نوجوان 15 ساله‌ای باشم که عاشق سینما بود.
الگوهای شما چه کسانی هستند؟
زیادند، به گمانم مریل استریپ بهترین بازیگر جهان است چه زن چه مرد. جیمز دین را بسیار دوست دارم. دنیرو و دی لویس را به خاطر اخلاق، کار و فداکاریشان دوست دارم. جک نیکلسون را به خاطر ذهن آزاد و توانایی‌اش در بازی دوست دارم.
قرار است با کلینت ایستوود در ساخت زندگینامه ادگار هوور همکاری کنید. این طرح در چه مرحله‌ای است؟
ما درباره همکاری حرف زده‌ایم، فیلمنامه خوبی است، اما هنوز تاریخ تولید و آماده‌سازی مشخص نشده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار