کد خبر: 402228
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۲۰:۰۳
بررسی آثار خلاقانه و فانتزی سینما و تلویزیون در گفت‌وگوی «جوان» با رامبد جوان
رامبد جوان هنرمند خلاقی است كه در كارهایش تخیل و فانتزی حرف اول را می‌زند و اتفاقاً او به این جنبه كارش افتخار هم می‌كند. او در انتخاب نقش‌هایش حسابی اهل ریسك است و حاضر است به خاطر علاقه‌اش به راحتی از چهره‌اش بگذرد... رامبد را این روزها بعد از سال‌ها روی صحنه تئاتر می‌بینیم و همزمان هم فیلمش روی پرده سینما در حال اكران است. او در تئاتر كالیگولا ساخته همایون غنی‌زاده به ایفای یك نقش كاملاً متفاوت دست زده است كه مورد توجه بسیاری قرار گرفته است و فیلم تجاری‌اش «پسر آدم دختر حوا» هم تا به امروز از آن به نسبت استقبال شده است. خواندن گفت‌وگوی مفصل ما را با «جوان» از دست ندهید.با اینكه شما تجربه كار تئاتر را داشتید اما بعد از گذشت سال‌ها وقتی شما را با نمایش «كالیگولا» روی صحنه دیدم حسابی تعجب كردم؛ بخشی از این تعجب به خاطر دوری چندین و چند ساله شما از تئاتر بود، بخشی دیگر هم به این خاطر بود كه در تئاتر نه تنها خبری از پول نیست بلكه حسابی وقتگیر است، چه شد كه تصمیم گرفتید بعد از سال‌ها روی صحنه بروید؟خیلی‌ها از حضور دوباره من روی صحنه تئاتر تعجب كردند. راستش را بخواهید من حسابی درگیر فیلم سینمایی خودم یعنی «پسر آدم دختر حوا» بودم و آنقدر سرم شلوغ بود كه به هیچ چیز و هیچ كاری فكر نمی‌كردم چه برسد به كار تئاتر كه به قول شما هم حسابی وقت‌گیر است، هم به لحاظ مالی...دو هفته مانده بود به اجرای تئاتر كه آقای پسیانی با من تماس گرفتند و گفتند كه فلان تئاتر است این خصوصیات را دارد و ما برایت نقشی كنار گذاشتیم. من برای آقای پسیانی ارزش زیادی قائلم با ایشان حسابی رودربایستی دارم، حقیقتش خجالت كشیدم كه تلفنی به ایشان نه بگویم گفتم حضوری می‌روم و بعد عذر و بهانه می‌آورم كه نمی‌شود و كار دارم و از این حرف‌ها...خب بعد چه اتفاقی افتاد كه نظرتان عوض شد؟كارگردان آن كار همایون غنی‌زاده بود، جوانی كه كارنامه موفقی را در تئاتر دارد. بعد دیدم صابر ابر و هنگامه قاضیانی در این كار حضور دارند اما شرایط من هم در آن زمان حسابی پیچیده بود. فیلمم را باید به جشنواره می‌رساندم خلاصه نشستم بعد از گپ و گفتن آن‌ها چند تكه از نمایش را بازی‌ كردند وقتی بازی‌ها را دیدم از جایم بلند شدم داد زدم گفتم قبوله قبوله من میام.گروه از مدت‌ها قبل كارش را شروع كرده بود؛ نمی‌ترسیدید یك جورایی از سایر اعضای تیم جا بمانید یا ...!؟چرا این ترس‌ها هم بود. گروه از مدت‌ها قبل تمرینش را شروع كرده بود می‌ترسیدم نتوانم دیالوگ‌ها را تمام و كمال حفظ كنم و در هماهنگی به سایر بازیگر‌ها نرسم اما وقتی با صابر ابر حرف زدم او می‌‌گفت مهم این است كه تو كار را قبول كنی هماهنگ شدن و این حرف‌ها زود اتفاق می‌افتد حرف‌های صابر و علاقه من به این كار باعث شد بر شك و ترس غلبه كنم. كارگردانی كار هم واقعاً درخشان بود. آن قدر همه چیز به نظر عالی می‌رسید و كار به موفقیت نزدیك بود كه تصمیم گرفتم خودم را در این موفقیت شریك كنم.از قبل نمایشنامه كالیگولا را خوانده بودید؟ چرا كه این نمایشنامه یكی از آثار معروف دنیاست؟بله، قبلاً این نمایشنامه را خوانده بودم و حسابی تحت تأثیرش قرار گرفته بودم. «آلبر كامو» نویسنده معروف این نمایشنامه این اثر را در 19 سالگی‌اش نوشت و خاصیت یك چنین آثاری این است كه وقتی نوابغ در سن و سال كمی یك اثری را با این ویژگی خلق می‌كنند صاحب یك جسارت و جوانی عجیب و غریبی می‌شوند كه حتی سال‌ها بعد همان آدم نمی‌تواند چنین جسارتی را تكرار كند. كامو آن زمان 19 ساله بود و زمانی كه این متن را كه به بخشی از رفتارهای انسانی و منطق‌گرایی اشاره می‌كند نوشت خودش دچار اختلال روانی می‌شود. وقتی كه آدم در آن سن و سال قرار دارد پر است از شور و هیجان و از فكر و در مغزش دائم هدف‌های بزرگ را پرورش می‌دهد. با اینكه بیشتر این متن‌ها به خاطر كم سن و سال بودن نویسنده شان همیشه یك طرف قضیه می‌لنگد اما در مورد این متن اصلاً این طور نیست؛ یعنی ما می‌بینیم كه این نمایشنامه خیلی جذاب است و خیلی جسور است طوری كه فرد حس می‌كند آدم تا 30 سالگی شاید دارای این حس جسارت باشد اما هر چه كه می‌گذرد قدرت ریسك كردنش هم كمتر می‌شود. اصل این نمایشنامه تك پرسوناژ است یعنی محور فقط كالیگولا است و باقی كاراكترها در كنار آن قرار می‌گیرند.در جایی از حرف‌هایت گفتی كه این نمایشنامه به رفتار انسانی می‌پردازد؛ منظورتان همان حس جاه طلبی و قدرت خواهی در انسان‌ها است؟بله، مفاهیم انسانی و دغدغه‌های بشری در این نمایشنامه ركن اصلی است. وقتی شما این نمایشنامه‌ را می‌بینید می‌توانید یك سوال اساسی از خودتان بكنید و آن این است كه من اگر روزی صاحب قدرت شوم چه كار می‌كنم؛ چرا كه قدرت یكی از هیجان انگیزترین خواسته‌های بشری است كه شما همیشه این سوال را از خودت داری كه دلت می‌خواهد این طرف میز بنشینی یا آن طرف؟ خیلی از آدم‌ها یا مردم اصولاً توانایی درك صاحب قدرت بودن را ندارند؛ همیشه دم می‌زنند از اینكه فلانی كار بدی كرد یا اینكه او را نقد می‌كنند، فحش می‌دهند. در حالی كه خودشان جسارت رفتن به سمت قدرت را ندارند. در هر حال اینجا قصه در مورد پادشاهی است كه به قدرت رسیده و صاحب همه چیز هست اما به خودش می‌گوید چرا همه چیز باید طبق یك سری قانون پیش برود، مثلاً چرا ماه توی خانه من نیست، خورشید با اجازه من نمی‌خوابد چرا آدم‌ها روی پاهایشان راه می‌روند؟شما نقش «كره آ» را در این نمایش ایفا كردید و فكر می‌كنم برای اولین بار بود كه نقشی را بازی كردید كه بدون كوچك‌ترین تحركی بود و باید تنها با تكیه بر دیالوگ نقشتان را اجرا می‌كردید؛ این كار برایتان سخت نبود؟چرا اتفاقاً خیلی هم سخت بود چون من عادت كرده بودم كه نقش‌هایم را با كمك بدنم اجرا كنم و بخش زیادی از بازی‌ام نقطه تكیه‌اش روی فیزیكم بود، اما خب در این نقش نقطه اتكایم را از من گرفته بودند و طبیعی بود كه برای من خیلی سخت بود اما با خود گفتم رامبد اگه تو واقعاً بازیگری... باید بتوانی بدون تكیه بر آن هم بازی كنی و یك جورایی یك امتحان برای خود من هم محسوب می‌شد كه خوشحالم تا اینجای كار از آن سر بلند بیرون آمدم.شما خودتان هم تجربه كارگردانی دارید؛ تجربه كاركردن با یك جوان در مقام كارگردان‌ چطور بود؟خیلی عالی بود، همایون پسر فوق‌العاده با استعداد و بی‌نظیری است و تسلط بسیار زیادی در حین كار دارد. من از كاركردن با او واقعاً لذت بردم؛ من و او همدیگر را در ایفای نقش درك می‌كردیم و دقیقاً می‌دانستیم كه از هم چه می‌خواهیم.تماشای این كار را به جوان‌ها توصیه می‌كنید؟همانطور كه در قسمت دیگری از مصاحبه گفتم این نمایشنامه در جهت خواسته‌های انسانی است و به افراد نشان می‌دهد كه طبیعت و زندگی بسیار قدرتمندتر از تصمیم یك نفر است پس دست او نیست و به او ثابت می‌شود كه تو نمی‌توانی جلوی همه چیز بایستی، جلوی جریان زندگی بایستی جلوی غریزه و ترس آدم‌ها بایستی. نمی‌دانم با سؤالی كه طرح می‌كنم موافق هستید یا مخالف اما به عقیده من این نمایش برای قشر عام جامعه كمی غیرقابل فهم است و آنها نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار كنند. ‌من با این حرف موافق نیستم، ما نباید كارهای فاخر را به این بهانه كه برای تماشاگر عام قابل فهم نیست به روی صحنه نبریم، در هر حال به عقیده من تماشاگران این تئاتر بسته به بضاعت خودشان برداشت‌های متفاوتی كم یا زیاد از این نمایش داشتند.اما من باز هم روی حرف خودم هستم؛ اگر شما، صابر ابر یا هنگامه قاضیانی در این تئاتر بازی نمی‌كردید بی‌تردید میزان تماشاگر این تئاتر به شدت كاهش می‌یافت؟من نمی‌توانم با این جسارتی كه شما می‌گویید این حرف را بزنم ولی خب من و صابر و خانم قاضیانی وقتی پیشنهاد بازی در این نمایش را پذیرفتیم قطعاً می‌دانستیم كه در این تئاتر خبری از دستمزدهایی كه در سینما و تلویزیون به ما می‌دهند نیست اما ما اصلاً هدفمان پول نبود؛ ما آمده بودیم به چرخه تئاتر كمك كنیم كه بخشی از آن هم صنعت تئاتر است.كالیگولا جزو نمایش‌هایی است كه فرصت چندانی برای مانور و جلوه بازیگر وجود ندارد، چرا كه همه چیز تحت تأثیر كارگردانی قرار دارد؟من موافقم كالیگولا نمایش بازیگر محور نیست و نقطه و مركز توجهش روی كارگردانی است و بازیگرها همه در یك سطح دیده می‌شوند.اما در ‌صحنه، اصلاح شما و صابر بازی دو نفره‌ای‌ دارید كه یك جورایی از كل كار بیرون زده است و بازی‌تان حسابی در آن متجلی شده است؟خوشحالم كه شما متوجه این نكته شدید؛ بله آن جزو محدود صحنه‌هایی بود كه بازیگر این قدرت را داشت تا توانایی خودش را به نمایش بگذارد.این نمایش مرد محور است و تنها یك بازیگر زن دارد؛ با این اوصاف فكر می‌كنید بالانس در كار ایجاد شد؟بله، در این نمایش 10 مرد و تنها یك زن روی صحنه می‌روند كه این یك ترازوی وحشتناك است و ممكن است توازن‌ یا به قول شما بالانس كار را بر هم بزند و خانم قاضیانی به عنوان تك پرسوناژ زن در این نمایش همه خلأ‌های احتمالی را پر می‌كند؛ ایشان بالانس كار را برقرار كردند و نبود‌شان به كار خیلی لطمه می‌زد. خانم قاضیانی آنقدر ظرافت و لطافت یك بازیگر زن را به خوبی اجرا می‌كند كه حتی لحظه‌ای احساس نمی‌كنی این یك كار صرفاً مردانه خشن است. در تئاتر فرصتی برای اشتباه كردن وجود ندارد. اگر بازیگر حركت اضافی را داشته باشد، دیالوگی را اشتباه بگوید یا... كارش تمام شده، چون تماشاگر او را لحظه به لحظه می‌بیند اما برای بازیگر سینما یا تلویزیون فرصت اشتباه كردن وجود دارد. از جهاتی شاید تحلیلتان درست باشد ولی از جهات دیگر درست نیست؛ شاید در سینما و تلویزیون امكان برداشت‌های مختلف برای یك بازیگر وجود داشته باشد اما آن بلوغ در بازی‌اش برای پیدا كردن نقش وجود ندارد چرا كه همه چیز بعد از اجرا ثبت می‌شود، اما برای یك بازیگر تئاتر این فرصت وجود دارد. او می‌تواند اجرا به اجرا پخته‌تر شود و به آن بلوغی كه انتظار دارد دست پیدا كند.از ماحصل كار و میزان استقبال مخاطب راضی بودید؟خیلی زیاد؛ همه چیز در كار عالی پیش رفت و خوشبختانه استقبال خوبی هم از آن شد.دوست دارید باز هم تجربه تئاتر داشته باشید؟اگر به این خوبی و زیبایی باشد چرا كه نه؛ بالاخره رشته من بازیگری است و بازی در تئاتر هم جزئی از آن است. اگر بستر به خوبی فراهم باشد با آغوش باز استقبال می‌كنم.جالب است كه شما بعد از 20 سال حضور در عرصه بازیگری این ریسك را می‌كنید كه تن به ساختارشكنی بدهید و از آن قالبی كه سال‌ها شما را در آن دیدیم فاصله بگیرید؛ ظاهراً تكرار جزئی از بازیگری در كشور ماست، چرا؟به نكته خوبی اشاره كردید، به نظر من كارگردان‌ها و بازیگرها در سینمای ما خیلی ساده از كنار اتفاق‌ها می‌گذرند و خیلی ساده با نقش‌ها برخورد می‌كنند، به همین خاطر است كه بازیگرها مدام مجبور به تكرار خودشان می‌شوند؛ چرا كه تا در قالبی به موفقیت می‌رسند كارگردان از بازیگر می‌خواهد برای موفقیت كارش دوباره همان قالب را تكرار كند خب در این میان ما بازیگرهایی را داریم كه البته تعدادشان محدود است اما آمدند خودشان را نجات دادند تا دیگر در آن قالب تكرار نشوند.قبول دارید كه بازیگران در كشور ما نوسان دارند؛ یعنی همان تعداد محدود هم بسته به شرایط كار، ما بازی خوب از آنها می‌دیدیم و این طور نبود كه در هر شرایطی خوب باشند؟البته این قضیه را باید دسته‌بندی كرد؛ ما بازیگرانی را داریم كه در شرایط خوب بازی خوب ارائه می‌دهند و در شرایط بد بازی و این نشانگر آن است كه آنها بسته به شرایط بازی می‌كنند ولی خب عده‌ای هم هستند كه تحت همه شرایط خوب هستند.شما كارنامه نسبتاً شلوغی دارید و در كارنامه‌تان تجربه‌های كارهای مختلفی را دارید و از این حیث به نوعی كلكسیونر هستید؛ مدتی ما شما را در قالب مجری هم می‌دیدیم، در مورد آن تجربه هم كه ظاهراً موفق بود صحبت كنید؟نمی‌دانم چرا، ولی من بعد از بازی در سریال «خانه سبز» مدام پیشنهاد برای اجرا داشتم اما آن زمان شرایط اجرا مثل حالا نبود؛ همان موقع دو دوتا چهارتا كردم و دیدم نه، من یك بازیگرم و تخصصم حرفه خودم است و تبحری در اجرا ندارم اما خب با گذشت زمان شكل پیشنهاداتی كه برای اجرا می‌شد كمی فرق كرد؛ از طرفی فضا هم بازتر شد، دیگر گاردی برای اینكه بازیگری بخواهد بیاید اجرا كند وجود نداشت من هم وقتی با پیشنهاد «خانه‌ای با طرح نو» مواجه شدم احساس كردم فضا برای اینكه من كار جدیدی را ارائه بدهم باز است اینطور شد كه من و اشكان خطیبی در كنار هم قرار گرفتیم و نتیجه كار هم با استقبال مردم مواجه شد.در بخشی از حرف‌هایتان به این اشاره كردید كه گاردی برای مجری شدن بازیگرها وجود دارد؛ به نظر من هنوز هم این گارد وجود دارد، اگر از شما فاكتور بگیریم اكثر بازیگرانی كه مجری شدند یا مجری‌هایی كه بازیگر شدند نتوانستند موفقیتی را به دست آورند؛ چرا كه تخصصشان نیست؟خب شاید حرفتان درست باشد ولی خب گاهی آدم‌ها وسوسه می‌شوند كه به كارهای دیگر هم سرك بزنند.با اینكه شما، نقش‌های متفاوتی را تاكنون اجرا كردید اما فكر می‌كنم هنوز هم محبوب‌ترین نقشی را كه ایفا كردید «فرید خانه سبز»‌بود؟ همین‌طور است؛ فرید خانه سبز از كاراكتر جذابی برخوردار بود اما ساده و دوست داشتنی بود و مردم می‌توانستند با آن به خوبی ارتباط برقرار كنند. با اینكه سال‌ها از ایفای این نقشم می‌گذرد اما هنوز هم محبوب‌ترین كاراكتر را كه ایفا كردم فرید بود.انگار در سریال «خانه سبز» یك چیز جادویی وجود داشت؛ چیز عجیبی كه باعث شد تمام بازیگران آن به نوعی به جاودانگی برسند؟اشاره و تفسیر جالب و زیبایی داشتید؛ این سریال جزء به جزئش زیبا بود و برای مردم خاطره‌ساز. حضور در این سریال برای من افتخار بزرگی بود به خصوص همكاری با بزرگمرد هنر ایران خسرو شكیبایی كه برای همه ما عزیز و دوست‌داشتنی بود. همكاری با ایشان واقعاً برای من لذتبخش بود و حكم یك دانشگاه را برایم داشت.به دلیل خاطره‌ای كه از این سریال داشتید كاراكتر فرید خانه سبز را در مسافران تكرار كردید؟من می‌دانستم كه مردم هم مانند من از فرید خاطره زیادی دارند و تكرار آن در قالبی دیگر قاعدتاً برای مردم هم به اندازه من جذاب بود، به همین خاطر تصمیم گرفتم به نوعی فریدی كه كمی پا به سن گذاشته را به نمایش بگذارم.این روزها فیلم «پسر آدم و دختر حوا»‌ از شما در حال اكران است؛ كمی از ویژگی‌های این فیلم برایمان صحبت كنید؟برای این فیلم من وقت و تمركز زیادی را گذاشتم و امیدوارم كه ماحصل این كار هم برای من و مردم جالب باشد.فكر نمی‌كنید قصه لج و لجبازی دو نفر كمی تكراری است؟خب، قصه كار ما درباره لجبازی دو وكیل است. اینكه شما می‌گویید تكراری است خب بخش زیادی از فیلم‌های ما حول یك محور است، فقط پرداخت‌های متفاوتی به آن می‌شود ما هم سعی كردیم به این موضوع نگاه متفاوتی داشته باشم.در این فیلم شما سراغ چهره‌های سرشناس رفتید و نقش‌های اصلی كارتان را به مهناز افشار و حامد كمیلی سپردید؟خب هزینه ساخت هر فیلم سینمایی بالغ بر 500 میلیون است و چون این پول از محل خصوصی تهیه می‌شود لذا بازگشت سرمایه خیلی مهم است، نمی‌توانیم ریسك كنیم و نقش‌های اول را به بازیگران تازه كار بسپاریم. به همین خاطر من تصمیم گرفتم از بازیگرانی استفاده كنم كه در گیشه بتوان به آنها امیدوار بود و از بازگشت سرمایه مطمئن‌تر باشم.تا به امروز از استقبال این فیلم راضی بودید؟كلاً شرایط اكران در چند وقت اخیر به دلیل گرمای هوا، شبكه‌های مختلفی كه شبانه‌روزی فیلم پخش می‌كنند و... باعث شده است كه آنطور كه باید از فیلم‌ها استقبال نشود، اما در كل از فیلم تا به امروز استقبال نسبتاً خوبی شده است.شما تجربه بازیگری و كارگردانی را در كنار هم دارید؛ كدام یك را بیشتر ترجیح می‌دهید؟كارگردانی؛ چرا كه در آن فرصت خلق و پرداخت به ایده‌هایم را دارم و قادرم توانایی‌هایم را بیشتر به نمایش بگذارم. در هر حال من بازیگری را هم خیلی دوست دارم اما اگر قرار باشد از میان این دو یكی را انتخاب كنم كارگردانی است.البته امسال شما سنت‌شكنی كردید و سال نسبتاً پركاری را پشت سرگذاشتید، اما رامبد جوان در كل به یك فرد كم كار شهره است؟من در كل یك مقدار آدم تنبلی هستم. اینطوری نیستم كه از صبح بیدار شوم، تند تند دنبال كارهایم بدوم یكباره به خودم نگاه كنم ببینم انرژی‌ام تمام شده است؛ من كارهایم را با همه وجودم انجام می‌دهم به همین خاطر خیلی خسته می‌شوم و احتیاج دارم كه یك مقدار بروم استراحت كنم و انرژی بگیرم؛ كلاً اصلاً از تند تند كاركردن خوشم نمی‌آید.شاید به خاطر این است كه شما احتیاج مالی ندارید؛ چرا كه هزینه‌های مالی‌تان از منبع تیزرسازی تأمین می‌شود؟شاید بخشی‌ از آن به همین مسأله مربوط می‌شود. من كاری را صرفاً به خاطر مسائل مالی‌اش انجام نمی‌دهم نمی‌دانم شاید اگر منبع درآمدی‌ام تیزرسازی نبود طور دیگری زندگی‌ام را اداره می‌كردم. اما خوشبختانه این كار باعث شد كه هیچ‌گاه دغدغه مالی نداشته باشم و با عشق و علاقه تنها كارهایی را كه دوست دارم انجام می‌دهم.یكی از ویژگی‌های كارهای شما خلاقیت است؛ خلاقیتی كه با یك نگاه فانتزی همراه بوده است؟خوشحالم كه شما چنین نظری را دارید؛ به نظر من خلاقیت نقش مهمی را در بالا بردن سطح كارها دارد. من سعی كردم همیشه تخیل به همراه فانتزی را در كارهایم دخیل كنم اما خب متأسفانه مدتی است كه نگاه فانتزی از كارهای ما حذف شده است و دیگر در كارها آن خلاقیتی كه انتظار می‌رود وجود ندارد. وقتی دلیلش را جویا می‌شویم می‌گویند مردم كارهای رئال را دوست دارند و ازكارهای فانتزی خوششان نمی‌آید در حالی كه اگر چنین چیزی وجود داشته باشد نقطه ضعف مردم است نه سازنده‌ها همه ما باید یاد بگیریم فانتزی فكری‌مان و تخیلمان را قوی كنیم و به آن بال بدهیم. یادتان هست وقتی بچه بودیم چقدر راحت همه كارتون را باور می‌كردیم و حتی لحظه‌ای به قهرمان قصه و سوژه‌ای كه در آن وجود داشت شك نمی‌كردیم؛ دلیلش این بود كه تخیلمان آزاد بود.این تخیل آزاد یا فانتزی فكری كه شما از آن حرف می زنید خودتان چطور به آن در آثارتان می‌رسید؟از كودك درونم؛ كودك درون من هنوز پنج ساله است و من هنوز از سر و كله زدن با آن لذت می‌برم قصد هم ندارم هیچ وقت به كودك درونم كمك كنم كه بزرگ شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار