
آلمانها طی چند سال اخیر سیاست خاصی را برای نفوذ در منطقه خاورمیانه دنبال میکنند و آثار آن را در سفرهای دورهای آنجلا مرکل، صدر اعظم آلمان و گیدو وستروله، وزیر امور خارجه آلمان به منطقه میتوان دید. اکنون به نظر میرسد که آنان با کوبیدن بر طبل جنگ، هیاهوی تبلیغاتی خاصی را برای منطقه به راه انداختهاند و نمونههای این هیاهو را میتوان در مقالههایی یافت که دویچه وله گزارش کرده است. دویچه وله دو مقاله یکی به قلم فولکر پرتس با عنوان؛ «حال و هوایی چون وضعیت پیش از جنگ» و دیگری به قلم توماس آوناریوس و پاول آنتون کروگر با عنوان؛ «آرامش پیش از جنگ» گزارش کرده و همچنان که از عناوین این دو مقاله پیداست موضوع در هر دو از زاویه دید مشترکی مطرح شده است.
پرتس که مدیر بنیاد دانش و سیاست، معروف به اتاق فکر دولت آلمان در برلین است در مقاله خود معتقد به افزایش شدید خطر جنگ در خاورمیانه بوده و چهار عامل را در این امر دخیل میداند. چهار عامل مورد نظر وی عبارتند از: ناامیدی و بیاعتمادی، سیاستهای نادرست، خلأ قدرت و غیبت میانجی خارجی. او در مورد عامل نخست به ایده دو حکومت برای حل مناقشه در فلسطین اشاره کرده که به نظر وی اکثر فلسطینیها و اسرائیلیها با وجود آن که هنوز آن را به عنوان راه حل مناقشه میدانند، اما امید خود را به تحقق آن از دست دادهاند و همین امر باعث شده که برخی در خاورمیانه وقوع یک جنگ کوچک را برای رسیدن به صلح مفید میدانند. سیاستهای نادرست مورد نظر وی بیشتر از هر چیز مربوط به سیاستهای دولت صهیونیستی است و در این زمینه مینویسد:«مدتهاست در مورد دولت نتانیاهو گفته میشود که دچار کوری استراتژیک است، چون این دولت چنان به سیاست کوته بینانه خود در مورد مناطق اشغالی و شهرکها چسبیده است که علائق درازمدت اسرائیل را در ارتباط با برقراری تعادل در روابطش با فلسطینیها به مخاطره میافکند». خلأ قدرت در این تحلیل به کشورهای عربی ارتباط دارد که به اعتقاد وی در میان کشورهای عربی قدرتی راهبر برای تضمین ثبات منطقه وجود ندارد. سوریه در حل بحران غیر فعال است، مصر به لحاظ سیاسی در حالت سکون بوده و از این جهت نفوذی در منطقه ندارد، اولویت پادشاه عربستان به اصلاحات درونی است و قطر در قدرت خود مبالغه میکند و تنها قدرتهای تأثیر گذار منطقه از کشورهای غیر عربی هستند، یعنی ایران، ترکیه و رژیم صهیونیستی. غیبت میانجی خارجی در تحلیل پردس از یک سو ترکیه را پیش کشیده که به نظر وی این کشور در جریان میانجیگریهای اخیر مدام در معرض این خطر بوده که پایش به درون کشمکشهای خاورمیانه کشانده شود و از سوی دیگر، به امریکا توجه کرده که هر چند این کشور در ابتدای ریاست جمهور باراک اوباما پر قدرت مینمود اما به تدریج از میزان تأثیر و نفوذش در منطقه کاسته شده است.
نویسندگان مقاله «آرامش پیش از جنگ» موضوع را از زاویه وضعیت سه کشور سوریه، لبنان و رژیم صهیونیستی بررسی کردهاند و مقاله خود را با طرح نظرات بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، آغاز کردهاند که معتقد است دولتمردان رژیم صهیونیستی «آتشافروزان» هستند و این جمله را از وی نقل کردهاند، «کسانی که یک دولت افراطی را انتخاب میکنند خواهان صلح نیستند بلکه به بحران با سوریه و لبنان دامن میزنند». نویسندگان این مقاله سپس به آرایش نظامی این سه کشور پرداختهاند و به خصوص تقابل بین حزبالله و ارتش رژیم صهیونیستی را برجسته کردهاند که در این زمینه توان موشکی حزبالله و دسترسی آن به سیستم راداری سوریه و ارتش لبنان از جمله مواردی است که در تقابل با آرایش نظامی رژیم صهیونیستی و به خصوص گشتهای هوایی بمبافکنهای صهیونیستها در حریم هوایی لبنان است که در نظر نویسندگان «آرامش پیش از جنگ»، این امر بهانهای برای آغاز یک جنگ تازه در منطقه خواهد بود.
این موضوع که وضعیت خاورمیانه و به خصوص مرزهای رژیم صهیونیستی بحران خیز بوده و جدیت احتمال بروز حمله یا جنگی تمام عیار در این منطقه نه امری غیر عقلانی است و نه تازه، بلکه میتوان گفت از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی تاکنون وجود داشته و کماکان وجود خواهد داشت. نکته تازه در این است که چنین موضوعی از سوی آلمانها و یکی از مسئولان ارشد اتاق فکر دولت آلمان آن هم به صورت جدی مطرح میشود و گویا این بار آلمانها هستند که آتش بیار معرکه شدهاند. دلیل عمده این امر را میتوان در سیاست جدید آلمان دانست که قصد دارد یک پای معرکه خاورمیانه باشد و در اجرای این سیاست است که در تحرکات اخیر خود سعی داشته تا روابط خود را با دو سوی دولت صهیونیستی و کشورهای عربی توسعه دهد. در واقع، این گونه تحلیلها بیشتر در راستای این سیاست قرار دارد تا آن که لزوم مداخله دولت آلمان را در منطقه توجیه کرده و با بزرگنمایی وضعیت منطقه و شرایط آن ضرورت حضور آلمان در منطقه به عنوان یک قدرت خارجی یا همان عامل چهارم پرتس را اثبات کرده باشد. از این جهت، تحلیل این نویسندگان به جای آن که واقعیت منطقه را نشان داده باشد وجوه دیگری را دنبال میکند به این معنا که از یک سو مصرف داخلی داشته و توجیهگر افکار عمومی آلمان برای پذیرش مداخله این کشور در خاورمیانه است و از سوی دیگر، زمینه پذیرش این مداخله را در بین کشورهای منطقه فراهم میکند.