کد خبر: 399692
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۸۹ - ۲۰:۳۳
به مناسبت سالروز شهادت عکاس جاویدان جنگ، سعید جان‌بزرگی
این جمله را تاکنون بسیار شنیده‌ایم که «برای شناخت هر ملتی باید فرهنگ آن را شناخت». از سوی دیگر آنچه در طول تاریخ بنای فخر و بزرگی بوده سبقه فرهنگی نسل‌ها و کشورهایی بوده که توانسته‌اند با استناد بر همان فرهنگ غنی خود بزرگی و شخصیت خودشان را در جهان ثابت کنند و به واسطه آن اجازه زورگویی و چپاول سرمایه‌ها و دارایی‌هایشان را به کشورهای به ظاهر قدرتمند اما ضعیف و تهی به باطن آن هم از حیث نداشتن پیشینه فرهنگی ندهند. ایران این کشور همیشه آزاد و آباد در تمام جهان به عنوان یکی از کشورهای جهان با فرهنگی بیش از 6هزار سال شناخته می‌شود و تمام آنچه امروز به عنوان علوم تجربی و ریاضی شناخته می‌شود را با یک ریشه یابی ساده می‌توان پایه‌های شکل‌گیری آنها را در بین دانشمندان مسلمان ایرانی جست‌وجو کرد. ایثار و شهادت، فرهنگی که به نام ایرانی مهر شده است. اما همه اینها به یک سو و حماسه هشت سال دفاع مقدس در برابر هجوم همه جانبه دشمن تا بن دندان مسلح و حمایت شونده از سوی تمام کشورهای غربی فرهنگی را در تمام جهان به ثبت رساند که بی‌شک با نام ایران و ایرانی پیوند خورده است و بس! جنگ به معنایی که در جهان رخ می‌دهد و اتفاق می‌افتد عموماً حاصلی جز خانمان سوزی، نابودی، کشتار، بی‌رحمی و... یادگاری از خود به جای نگذاشته است و به احتمال فراوان نخواهد گذاشت، اما آن دفاع مردانه با دستان خالی از مام وطن و کیان و حریت این خاک اسلامی که در طی هشت سال جنگ تحمیلی در تاریخ جهانیان ثبت شده نه تنها جهان و جهانیان و به خصوص در صدر آنها کشورهای حمایت‌کننده رژیم بعث را به پذیرش شکست وادار کرد که آنها حتی به این همه ایستادگی و مردانگی سر تعظیم هم فرودآوردند و نشانه آن همین بس که عراق را به عنوان کشور شروع‌کننده و متخاصم در صحن سازمان ملل معرفی کردند.شاید دفاع مقدس برای تمام جهانیان در نگاه اول صرفاً ایمان به نیروی اتحاد و همبستگی ایران و ایرانی را در بر داشت اما برای مردمان این سرزمین اسلامی و انقلابی پیام آور شاخه‌های متعددی از فرهنگ‌سازی‌های ملی و اعتقادی بود. کلماتی مانند ایثار، شهادت، مقاومت، اسارت و نظایر آنها با گذشت تنها یک دهه از پایان جنگ آنچنان به عنوان دستاوردهای فرهنگی دفاع مقدس جای خود را در بین آحاد مردم این سرزمین باز کرد که به بزرگ‌ترین نمونه‌های فرهنگ ایرانی و اسلامی بدل گشت و راه خود را در بین تمامی سطوح جامعه باز کرد. اما سهم هنرمندان و یا بهتر بگوییم رسالت هنرمندان در این میان ایجاب می‌کرد که با قدرت عمل بیشتری به انتشار و اطلاع‌رسانی این شاخصه‌های فرهنگی اقدام کنند. تئاتر، سینما، ادبیات، شعر، هنرهای تجسمی و عکاسی دفاع مقدس از جمله منابع هنری بودند که هنرمندان با استفاده کردن از ذوق و قریحه خود و با ماده خامی به عنوان یادگاران و یادگاری‌های هشت سال دفاع مقدس شروع به تولید آثاری با همان محتوای نبرد تحمیلی و شاخصه‌های فرهنگی آن مانند ایثار و شهادت کردند. اینچنین بود که هنر ایران که تا آن زمان سرآمد هنرهای سنتی و دستی جهان بود که آن را با نقاشی، مجسمه، فرش و یا صنایع دستی مانند معرق، منبت و... می‌شناختند به هنری به روزتر با رسانه‌هایی به روزتر چون سینما و تئاتر و عکاسی بدل گشت که شروع به انتشار فرهنگ مقاومت، رشادت، ایثار و شهادت در جهان نمود و تحسین و البته سکوت توأم با شرم غربیان را نیز به همراه داشت.قدرت و صلابت این هنر و مفاهیم عمیق آن تا به آن حد بود که تمام جهانیان ثبت هنر مقاومت را به نام ایران ممهور کردند و آن را با نام هنرمندان ایرانی می‌شناسند. بر همین اساس است که می‌توان با افتخار و اقتدار بیان کرد که این درست است که هویت فرهنگی هر ملتی را اسطوره‌های آن فرهنگ می‌سازند اما در تاریخ فرهنگ کشور ما اسطوره‌های فراوانی وجود دارند که تداعی‌کننده حالات و روحیات مردم ما هستند. هنوز هم و پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را مدیون جوانانی می‌دانند که با دستان خالی در برابر دشمنی خونریز و سفاک تا آخرین قطره خون ایستادگی کردند و ظفرمندی در جنگ تحمیلی هشت ساله را در توان بازوان غیور مردانی می‌جویند که با سلاح ایمان و شرف در برابر باران مسلسل و توپ دشمن بعثی مردانه و جانانه پایمردی را تقریر دوباره کردند. معنای عکاسی جنگ با «جان بزرگی»یکی از مهم‌ترین هنرهایی که در طول جنگ تحمیلی به ثبت و انتشار جنایات رژیم بعث و ایستادگی متهورانه و مردانه سربازان ایران اسلامی پرداخت هنر عکاسی و هنرمندان شیردل و جسور آنها بود و همین عکس‌های ثبت شده این هنرمندان به خصوص در مناطق شیمیایی بود که سندی بر جنایتکاری‌های صدام حسین شد و حکم محکومیت او را در سازمان ملل به امضا رساند؛ چرا که اساسی‌ترین و ماهوی‌ترین ویژگی عکاسی وجه اسنادی آن است.نگاه به واقعیت‌ها در مهم‌ترین و جذاب‌ترین عکس‌های عکاسان عنصر جدایی ناپذیر عکاسی مستند و خبری است. همه عکس‌ها از چیزی خبر می‌دهند اما عکاسی خبری از بد حادثه بیشتر به شرارت‌ها و حوادث می‌پردازد. 22 تیر، سالروز شهادت عکاس بسیجی، زنده یاد سعید جان بزرگی است. کسی که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی مجموعه‌ای از بهترین عکس‌‌های جنگ را خلق کرده است. عکس‌های او از واقعه بمباران شیمیایی «حلبچه» در شمار هنرمندانه‌ترین آثار عکاسی، نه تنها در ایران بلکه در جهان به شمار می‌رود و چشمان بسیاری را در آن سوی مرزها خیره کرده است. شاید باورش کمی سخت باشد که آن عکس‌ها را جوان 22 ساله دانشکده ندیده‌ای گرفته است که نه به عنوان عکاس بلکه به عنوان رزمنده بسیجی وارد جبهه‌ها شده بود. جان بزرگی خیلی زود از میان ما رفت و در اوج بلوغ و پختگی، در قامت هنرمندی یکه، صادق و تیزبین سال 1381 بر اثر جراحات شیمیایی به شهادت رسید.دکتر محمد صحفی در مورد عکاسان جنگ که دوش به دوش رزمنده‌های جبهه‌های جنگ بودند در جایی گفته بود که «عکاسان دوران دفاع مقدس توامان با رزمنده‌های جنگ سه ماموریت انجام می‌دادند: اول اینکه مستندسازانی بودند از رخدادهای جنگ، دوم عنصر خلاقیت آنها بود که چنین تصاویری را تهیه کرد و شاید انگیزه‌های ایمانی و معنوی آنها را به تصویر کشید و سوم که شاید مهم‌ترین بخش این ماموریت بود دست خالی بودن این هنرمندان در جبهه‌های جنگ بود. بدون هیچ سلاحی همراه یک مجاهد در حال حرکت بودند و کاری که این عکاسان کردند شاید برتر از یک رزمنده نباشد ولی همردیف آنان بود.»از طلوع تا غروب هنرمند بسیجیسعید جان بزرگی در روز دوازدهم اسفندماه سال 1344 در شهرری دیده به جهان گشود. درس و مدرسه را همانند کودکان هم سن و سال خود در سن هفت سالگی آغاز نمود. 15 سال بیشتر نداشت که شوق حضور در میدان دفاع از کشور، او را به جبهه کشاند. وی در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در واحد « تبلیغات جنگ» مشغول به خدمت شد. او در سال 1362 در عملیات «بدر» بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی مجروح شد و چند ماه بعد و پس از کسب بهبودی نسبی، به جبهه بازگشت. در عملیات «کربلای 5» گلوله‌ای از کنار سرش عبور کرد و او به طور معجزه‌آسایی زنده ماند. سعید جان بزرگی در عملیات «والفجر 10» در منطقه حلبچه شرکت نمود و در روز بیست و هفتم اسفند 1366 در حالی که در زیر بمباران شیمیایی در شهر مشغول عکسبرداری از وقایع و فجایع روی داده بود، خود نیز تحت تأثیر همان گازهای شیمیایی قرار گرفت.عکس‌های سعید جان بزرگی از حلبچه، یکی از تلخ‌ترین تصویرهای جنایات جنگی است. جان بزرگی از لحظات اولیه بمباران شیمیایی حلبچه عکس‌های بدیعی گرفت و خودش هم شیمیایی شد. بعد از اتمام جنگ، تحصیلات خود را ادامه داد. وی در دوره تحصیل در دانشگاه، شاگرد دو عکاس سرشناس، سیف الله صمدیان و مرحوم کاوه گلستان بود. در سال 1375 ضمن کسب عنوان دانشجوی نمونه سال، در رشته عکاسی فارغ التحصیل شد.در این دوران سه مرتبه به زیارت بیت‌الله‌الحرام و یک مرتبه به کربلای معلی ‌مشرف گردید. او در سال 1371 ازدواج نمود و صاحب دو فرزند شد.به دلیل تأثیر مستقیم گازهای شیمیایی بر روی سیستم دفاعی بدنش بعد از چهار مرتبه عمل جراحی در روز بیست و دوم تیر سال 1381 - در حالی که معاونت فرهنگی «لشکر 27 محمدرسول (ص)» را بر عهده داشت- در بیمارستان «شهید مصطفی خمینی»، دار فانی را وداع گفت و با ذکر «یا ابوالفضل العباس (ع)» به دیدار معشوق خویش شتافت. پیکر پاکش در قطعه 29 بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.خاطره استاد از شاگرد بسیجی‌اشمرحوم کاوه گلستان در بیان خاطراتش از لحظاتش با جان بزرگی می‌گوید:«تا آخرین لحظه درویش بود. بی‌شیله و پیله و بی‌ریا و بی‌ادا بود و می‌دانست که چه کار مهمی کرده، می‌دانست... من زمان حلبچه جان بزرگی را نمی‌شناختم، حلبچه که اتفاق افتاد عکس‌هایش را دیدم... واقعاً تکان خوردم. گفتم عجب بچه‌هایی، عجب عکاس‌هایی... حتی مقداری حسادت حرفه‌ای در من ایجاد شد که ما آنجا بودیم، نتوانستیم اینها را بگیریم.بعد از جنگ من شروع به درس دادن در دانشگاه کردم. یک سال وقتی ترم جدید شروع شد، آمدم داخل اسامی بچه‌ها را خواندم و یکی یکی با آنها آشنا شدم. معمولاً کسانی که تنبل‌تر هستند و می‌خواهند بخوابند می‌روند ته کلاس می‌نشینند. یک عده ته کلاس نشسته بودند. میان آنها جوانی بود که همه‌اش تبسمی روی صورتش بود. با بچه‌ها صحبت کردم که شما چه اطلاعی از عکاسی دارید. نوبت به جان بزرگی رسید.خودش را معرفی و شروع کرد به گفتن که من در جبهه بودم. حین صحبتش گفتم این داره کم‌کم میره طرف آن عکاسی که همیشه فکرش را می‌کردم. گفتم: سعید جان بزرگی تویی؟ عکس‌های حلبچه و... حالا چند سال از ماجرای حلبچه گذشته بود. بعد به محض این که دیدم او سعید جان بزرگی است، از سر جایم بلند شدم.گفتم تو بیا اینجا جای من بنشین، تو بیشتر از من در این زمینه تجربه داری. من بی‌خود آمده‌ام اینجا شما استاد هستی. گفت: خواهش می‌کنم شما بیا اینجا بشین، من نمی‌توانم با بچه‌ها صحبت کنم که همه خندیدند. من واقعاً راجع به او این طور فکر می‌کردم و شدید دوستش داشتم.پایان‌بندی با قلم «سعید»و اما در مؤخره این یادنامه چه می‌توان آورد جز دو دست نوشته از جان بزرگی عزیز که آنها را در بین خاطرات شهدا و در پایگاه اطلاع‌رسانی قربانیان سلاح‌های شیمیایی جست‌وجو کرد.نزدیک محراب...نزدیک محراب... زیارت پیامبر (ص) را شروع کردم به خواندن. بغض گلویم را گرفت و قطرات اشک سرازیر شد... واقعاًَ انسان وقتی فکر می‌کند که این مکان روزگاری محل رفت و آمد پیامبر اکرم (ص) بوده است تنش به لرزه درمی‌آید. در ذهن خودم تصور می‌کنم که پیامبر اکرم (ص) اکنون قدم مبارکش را به زمین گذاشته، با اصحاب صحبت می‌کنند. اصحاب به خدمتش می‌رسند و...‌ای کاش آن روزها در خدمت وجود نازنین و گرامی او بودم. ‌ای عشق من! پیامبر عزیز این آخرین سفر من نباشد. سفر بعدی ان‌شاء‌الله با همسرم مشرف شویم. پیامبر عزیز ‌ای رحمه للعالمین ما را دریاب چقدر دلچسب و شیرین است در کنار روضهًْ النبی(ص)، نشستن و با پیامبر(ص) صحبت کردن، چقدر شیرین است درد دل کردن با پیامبر(ص)، چقدر شیرین است همنشینی با او.جاودانهدر حلبچه با خودم می‌گفتم، لحظات ثبت شده با دوربین من باعث خواهد شد تا مردم دوردست در مورد مردانی که سال‌های جوانی‌شان را دستخوش شعله‌های نبرد سنگین زرهی کرده‌اند، بیندیشند و به این باور رسیدم که آدم‌های درون قاب تصویر من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار