
معادلات منطقه جنوب آسیا بازهم در حال تغییر و تحول است.
هنوز دو هفته از امضای لایحه تحریم انرژی ایران توسط باراک اوباما رئیسجمهور امریکا نگذشته که هندیها نه فقط طبل مخالفت با آن را به صدا درآوردهاند، بلکه سودای بازگشت به خط لوله صلح بین تهران، اسلامآباد و دهلینو را دارند. هفته قبل نیرویاما رائو معاون وزیر خارجه هند همزمان با سفر سیدشمسالدین حسینی وزیر اقتصاد ایران به دهلی نو از ماهیت فراسرزمینی تحریمهای جدید امریکا علیه ایران انتقاد کرد و گفت که این تحریمها به امنیت انرژی هند آسیب میزند.
حالا به فاصله یک هفته بعد، منابع هندی از تصمیم دهلی نو برای شروع مجدد مذاکرات برای احیای خط لوله صلح، آن هم بعد از دو سال تعلیق مذاکرات صحبت میکنند، اقدامی که قطعاً به مذاق کاخ سفید خوش نخواهد آمد.
چرا هندیها بعد از دو سال حاضر شدهاند پشت میز بنشینند و از نو درباره خط لوله صلح با ایران مذاکره کنند؟ سفر وزیر اقتصاد ایران به دهلی و تمایل طرف هندی به احیای مذاکرات خط لوله صلح، نشان دهنده تغییر و تحول در معادلاتی است که طی چند سال گذشته در جنوب آسیا حاکم بوده است:
1) یک دلیل عمده بازگشت هندیها به خط لوله صلح و نزدیکی بیشتر به ایران، نگرانی از معادلات جدیدی است که در افغانستان جریان دارد. دولت حامد کرزای قصد دارد لااقل بخشی از طالبان را در ساختار قدرت ادغام کند و در رویکرد جدیدش نه فقط از حمایت پاکستان بلکه پشتیبانی امریکاییها نیز برخوردار است. موفقیت این رویکرد جدید برای هند چند معنا دارد: اول اینکه باعث تقویت جایگاه پاکستان در افغانستان میشود و این به معنی تحلیل رفتن موقعیت هندیها در این کشور است.
دوم: هندیها به قدرت رسیدن یا حتی تقویت طالبان را برای خودشان تهدید امنیت ملی تلقی میکنند و معتقدند که کابل به مرکز آموزش جداییطلبان کشمیر مبدل خواهد شد.
سوم و مهمتر از همه اینکه ادغام یا به عبارتی تقویت موقعیت طالبان در دولت مرکزی افغانستان باعث میشود که امریکاییها مشکلات افغانستان را از پنجره سیاستهای اسلامآباد نگاه کنند و این چیزی است که هندیها اصلاً احساس خوبی به آن ندارند.
به خاطر همین دهلی نو سعی دارد از طریق وزنه ایران برای تغییر موازنههای درحال شکلگیری در افغانستان استفاده کند. این موضوع در صحبتهای چند روز قبل لالیت مانسینک سفیر سابق هند در امریکا منعکس شده است. او میگوید: «اگر هند و ایران دست به دست هم بدهند، قادرند نقش بزرگی در افغانستان ایفا کنند. به نفع ایران نیست که افغانستان تحت کنترل طالبان باشد و عقل حکم میکند که ایران (در این زمینه) با هند همکاری کند.
2) هرچند امریکاییها میگویند که دهلی شریک استراتژیک واشنگتن است و هند همواره در سیاستهای امریکا در منطقه نسبت به پاکستان اولویت و ارجحیت داشته، ولی ظاهراً مواردی هست که گاهی باعث رنجش خاطر دوستان آسیایی امریکا میشود. کاخ سفید طی چند هفته اخیر در ازای حمایت چینیها از قطعنامه چکش خورده تحریم ایران، حاضر شد به معامله هستهای پکن با اسلامآباد با دیده اغماض نگاه کند و این چشمپوشی چندان برای هندیها خوشایند نبود. شاید بتوان گفت که دهلی سعی دارد از طریق نزدیکی به ایران، رویکردهای اخیر امریکا را در منطقه به چالش بکشد.
3) تحولات اخیر در منطقه نیز در نزدیکی هند به ایران بیتأثیر نبوده است. آصفعلیزرداری رئیسجمهور پاکستان چند روز قبل به چین رفت و در پکن 6 قرارداد همکاری دوجانبه امضا کرد که هنوز محتوای آنها فاش نشده است. مقامهای چینی در ملاقاتهای دوجانبه گفتهاند که پاکستان را پنجره ورود خودشان به افغانستان قلمداد میکنند و از اینکه پاکستان را در مقابل رقیب دیرینه خودشان در جنوب آسیا(یعنی هند) علم کنند، هیچ ابایی ندارند. تحت چنین شرایطی که هندیها از سیاستهای امریکا در جنوب آسیا احساس سرخوردگی و از رویکرد بلندپروازانه پکن احساس خطر میکنند، آنها به طور طبیعی سعی خواهند کرد به ایران نزدیک شوند. البته
تمایل هند برای پیوستن به خط لوله صلح هنوز قطعی نیست، بخصوص که فقط منابع غیر رسمی هند چنین تمایلی را از خود بروز دادهاند ولی ابراز تمایل هندیها برای امریکا حاوی این پیام است که دهلی چندان از سیاستهای کاخ سفید رضایت ندارد.
4) جدای از همه موارد بالا، هندیها نمیتوانند از مزیتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران چشمپوشی کنند.
تهران 12 درصد نفت خام دهلی را تأمین میکند و دومین تأمین کننده نفت خام آن است، بنابراین برای ششمین مصرف کننده انرژی دنیا که اقتصادش رشد 7-6 درصدی را تجربه میکند، خیلی آسان نیست که چشمهای خود را به روی دومین ذخیره بزرگ گاز جهان بسته نگه دارد. ممکن است امریکاییها بگویند که شریک استراتژیک هند هستند ولی اقتصاد این شریک استراتژیک، شکمبهای بزرگ دارد که فقط انرژی آن را سیر میکند.