کد خبر: 399324
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۹
استاد دانشگاه آریزونای آمریکا در پیش‌بینی خود از وضعیت اقتصادی جهان در سال 2050 گفت، انتظار می‌رود اتحادیه اروپا تا این سال فرو پاشد و کشورهای اروپایی با جنگ‌های طبقاتی و مدنی مواجه شوند.
به گزارش فارس، پیش از آن که بروز بحران در بخش املاک آمریکا اقتصاد بسیاری از کشورهای جهان را که ارتباط نزدیکی با اقتصاد این کشور داشتند در بحران فرو برد جهانی شدن به عنوان پدیده ای کاملا مثبت و شرط لازم برای رونق و رشد اقتصادی هر کشور دانسته می شد. اما با فرورفتن بسیاری از اقتصادهای جهان در بحرانی که از آمریکا شروع شد تردیدهایی در این زمینه پدیده آمده است.
فارس در راستای تبیین علمی این موضوع و ترسیم آینده اقتصاد جهان با ویلیام بویس استاد دانشگاه آریزونای آمریکا گفت‌وگوی تقریباً مفصل کرده است. بویس همچنین عضو هیئت مدیره موسسه تحقیقاتی پاسفیک است.

*همواره گفته می شود که یک اقتصاد جهانی شده اقتصادی است رقابتی که در آن مشکلاتی مثل بیکاری وجود ندارد و کشوری که چنین اقتصادی داشته باشد از وضعیت و جایگاه بالاتری در سطح جهان برخوردار است. با توجه به بحران اقتصادی اخیر که در سراسر اقتصادهای جهانی شده گسترش یافت آیا می توان صحت این گفته ها را زیر سوال برد.
بویس: تجارت آزاد و بازارهای آزاد نشان داده‌اند که مهمترین منبع برای ایجاد ثروت، ارتقاء استانداردهای زندگی و توسعه انسانی و افزایش آزادی هستند. انسانها زمانی وارد عرصه تجارت می شوند که انتظار دارند با این کار بتوانند وضعیت بهتری را برای خود پدید بیاورند. اما زمانی که تجارت اجباری یا محدود است آنگاه مردم نمی‌توانند در قبال هزینه‌ای که می‌کنند دستاوردی داشته باشند. بلکه آنها کالاهایی با کیفیت کمتر اما با قیمتی گرانتر را بدست می‌آورند و اغلب به آن چیزی که می‌خواهند دست پیدا نمی‌کنند.
بحران اقتصادی اخیر به دلیل مداخله دولت رخ داد. مداخله دولت در بخش مسکن آمریکا و اعمال مقرراتی در بخش سرمایه و بانکداری در سراسر جهان منجر به بروز وضعیتی شد که رکود و تباهی نتیجه اجتناب ناپذیر آن بود. این چیزی بود که اتفاق افتاد.
اکنون اقتصاددان‌ها درمورد اینکه عامل بروز بحران مالی چه چیزی بود اتفاق نظر ندارند. آنها اغلب ادعا می‌کنند توافقی ضروری در هر تخصصی و راجع به همه چیز وجود دارد. حتی اگر این ادعا را بپذیریم باید بگوییم مصداق شرایط فعلی نیست. اقتصاددان‌های کنونی به اقتصاددان‌های بازار، کینزین‌ها، اتریشی‌ها و حتی مارکسیست‌ها تقسیم‌بندی شده‌اند.
اختلاف موجود میان اقتصاددان‌ها را می توان از اظهارات پول ساموئلسون دریافت که گفته است:‌ «امروز می بینیم چقدر میلیتون فریدمن اشتباه کرد زمانی که گفت نظام بازار می تواند خودش را تنظیم کند. می بینیم چقدر این شعار رونالد ریگان احمقانه بود که گفت دولت یک مشکل است نه راه حل مشکل. این طرز تفکر که چندین دهه حاکم بود هم اکنون برعکس شده است. امروز همه می‌دانند که هیچ راه حلی در بخش اقتصاد بدون دولت ممکن نیست».
مسلما نظام بازار کارآمدترین نظام اقتصادی است. این نظام به بهترین نحو خواسته ها و نیازهای مردم را برآورده می‌کند و سطح زندگی آنها را بالا می‌برد. در شرایطی که هیچ کس دیکته نمی‌کند فروشندگان و خریداران چه کاری را انجام دهند این بازار تعیین خواهد کرد که قیمت یک کالا چه باشد و مردم چه مقدار از این کالا را خریداری کنند یا بفروشند. نظام بازار مردم را برمی‌انگیزد تا منابع و توانایی‌های خود را به حرکت درآورند. در این نظام مردم فریب داده نمی شوند و یا مجبور نمی شوند تا به فعالیت بپردازند. بلکه آنها صرفا منافع خود را دنبال می‌کنند و در این راه بیشترین حجم کالا برای جامعه تولید می شود.
شرکت های اقتصادی در ابتدا برای خود منابع جمع می‌کنند و سپس این منابع را در جهت بهره برداری و فروش کالاها و خدمات خود سازماندهی می‌کنند. ارزشی که مصرف کنندگان برای این کالاها و خدمات قائل می‌شوند بیشتر از ارزشی است که آنها برای منابع فردی و غیرسازمان یافته متصور می‌شوند. زمانی که کالاها و خدمات یک شرکت ارزشی بیشتری از هزینه فرصت‌های منابع استفاده شده برای خلق و فروش آن کالاها و خدمات داشته باشند آنگاه شرکت‌های دیگر اقدام به رقابت با شرکت مزبور می‌کنند. به عبارت دیگر زمانی که سود اقتصادی منفی است شرکت مربوط از حیات باز می‌ایستد و زمانی که سود اقتصادی مثبت است کوسه‌ها حمله می‌کنند. رقبا وارد عرصه می شوند و به رقابت می‌پردازند. مردم کالاها و خدمات مورد نظر خود را با کمترین قیمت بدست می آورند و منابع در جایی مورد استفاده قرار می‌گیرند که ارزششان بیشترین است.
یک بازار رقابتی و آزاد معمولا با یک منحنی تقاضای رو به پایین و یک منحنی عرضه رو به بالا نشان داده می‌شود. قیمت و کمیتی که این دو منحنی بر روی آنها با یکدیگر برخورد می‌کنند محصول رقابت است و بدین وسیله کمترین قیمت برای یک کالا تعیین می‌شود. این قیمت محصول منابعی است که در جایی استفاده می‌شوند که بیشترین ارزش را دارند.
زمانی که رقابت محدود می شود و شرایط ورود به بازار سخت می گردد وضعیت متفاوتی خواهیم داشت. زمانی که محدودیت ورود به بازار در حد مطلق باشد آنگاه می‌توان گفت یک شرکت واحد در بازار وجود دارد یعنی کل بازار یک شرکت واحد است. این شرکت سعی می‌کند با محدود کردن عرضه و افزایش قیمتها سود خود را به حداکثر برساند. اگر دولت برای کنترل قیمتها در بازار آزاد مداخله کند ماهیت رقابتی بازار در خطر قرار می‌گیرد و کالاهای زیادی یا کمی تولید یا مصرف می‌شود. در این وضعیت اختصاص منابع نیز به خوبی انجام نمی‌شود. مسلما مداخله دولت در بازار آزاد به جامعه زیان وارد خواهد آورد.
اما در هر حال باید گفت بازار آزاد نیز مشکلات بسیاری دارد. برای مثال اگر یک بازار آزاد با کاهش شدید تقاضا در اثر دلایلی مثل فعالیت‌های سفته بازی، تغییر غیرمنتظره منابع یا بحرانی دیگر مواجه شود آنگاه شرکتها در واکنش به این وضعیت از بازار خارج می شوند و قیمتها کاهش پیدا می‌کند. در بازار آزاد قیمتها کاهش می‌یابد تا اینکه عرضه و تقاضا دوباره متعادل شوند.
بحث‌های نظری زیادی میان اقتصاددان‌های بازار آزاد و کنیزینها در مورد سرعت وفق یافتن بازار آزاد با شرایط جدید انجام شده است. منتقدان اقتصاد بازار معتقدند انطباق بازار با یک شرایط جدید زمان زیادی به طول خواهد کشید.
انطباق کند و آهسته به آن معنا است که منابع موجود مورد استفاده قرار نمی گیرند و بر روی هم انباشته می شوند. اگر تقاضا کاهش یابد اما قیمت بالا نرود آن گاه مازاد ایجاد خواهد شد. اگر این بازار بازار گندم باشد آن گاه مازاد گندم پدید خواهد آمد و گندم ذخیره شده به تدریج رو به تباهی خواهد گذاشت. اگر این بازار بازار خودرو باشد انباشت خودرو خواهیم داشت و خودروها بر روی دست دلالان باقی خواهند ماند. اما نکته مهم تر زمانی است که این بازار بازار کار است که در این صورت مازاد نیروی کار خواهیم داشت و با مشکل بیکاری رو به رو خواهیم شد. کینز این انتقاد را در مورد بازار آزاد مطرح کرد.
اما اقتصاددان های بازار آزاد معتقدند مداخله در بازار آزاد مشکلات این بازار را بیشتر خواهد کرد. بر اساس نظر آن ها زمانی که چیزی شبیه رکود بزرگ 1930رخ می دهد یا زمانی که بازارهای مالی فرو می ریزند(2008) واکنش بازار آزاد به وضعیت پیش آمده آن است که هیچ کاری انجام ندهد چرا که در دراز مدت خود بازار مشکلاتش را حل خواهد کرد و قیمت نیروی کار کاهش می یابد، اشتغال رو به افزایش می گذارد و مردم به سر کارهای خود باز می گردند و اشتغال به طور کامل برقرار می شود.
کینزین ها می گویند این رویکرد دیوانگی است. در شرایطی که غرق بحران شده ایم چرا نباید کاری را انجام دهیم و منتظر نیروهای بازار بمانیم. شاید در درازمدت رکود برطرف شود اما این زمان ممکن است 10 یا 15 سال و حتی بیشتر به طول بینجامد. کینزین ها از مداخله دولت برای حل بحران حمایت می کنند و این نقطه نظر مبنای بحث های بسیار میان اقتصاددان های بازار آزاد و کینزین ها و اقتصاددان های غیر بازار آزاد بوده است.به هر ترتیب در مقابل نقطه نظر کینزین ها این نقطه نظر وجود دارد که اگر چه ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا بحران برطرف شود اما در هر حال باید منتظر ماند تا بازار خودش مشکل خود را حل کند. با مداخله در بازار نارسایی های ان تقویت می شود و در نتیجه رشد اقتصاد کندتر می شود و نسل های آینده متضرر خواهند شد. به علاوه مداخله در کار بازارها وضعیت موجود را بدتر می کند و مشکلات جدیدی را پدید می آورد.
رکود بزرگ دهه 1930 بالغ بر 13 سال طول کشید اما رکود سال 1921 تنها پس از دو سال پایان یافت. در جریان رکود بزرک دولت برای حل بحران وارد عمل شده بود. اما در عین حال نادیده گرفتن زمان کار اشتباهی است.

*برخی مردم احساس می کنند با فروپاشی نظام اقتصاد کمونیستی در دهه 1990 شاید اکنون نوبت سرمایه داری فرا رسیده باشد. آیا به نظر شما امکان بروز چنین پدیده ای وجود دارد یا این که سرمایه داری خود را با شرایط جدید وفق می دهد و حیاتش ادامه خواهد یافت؟
بویس: جواب این پرسش در پاسخ من به پرسش نخست مشخص است. مسلما سرمایه داری فرو نخواهد پاشید و از بین نخواهد رفت. آن چه ممکن است فرو بپاشد سرمایه داری رفاقتی یا سرمایه داری دولت بزرگ است. به عبارت دیگر در کشورهایی که حرکتی به سمت آزادی اقتصادی بیشتر انجام می شود موفقیت به دست خواهد آمد. در کشورهای دیگر که نقش دولت در اقتصاد افزایش می یابد فروپاشی اقتصادی نتیجه آن خواهد بود. برای مثل می توان رشد اقتصاد آمریکا را نسبت به رشد اقتصادهای اروپایی مقایسه کرد. از 1950 تا 1990 اقتصاد آمریکا رشد سالانه 3.5 درصدی را تجربه کرد در حالی که اقتصادهای اروپایی رشدی معادل نصف این رقم را داشتند. رشد اقتصادی آمریکا برای آینده 2 درصد پیش بینی شده است. افزایش نقش دولت در اقتصاد به معنای کاهش رشد اقتصادی است. با توجه به رشد 3.5 درصدی آمریکا در مقایسه با رشد 1.5 درصدی اروپا باید گفت اقتصاد آمریکا در 20 سال آینده دو برابر می شود و این رقم برای اروپا 40 سال خواهد بود.

*قبل از بحران اخیر آمریکا موتور حرکت اقتصاد جهانی دانسته می شد. با توجه به بروز بحران اقتصادی اخیر آیا فکر می کنید هنوز این کشور موتور حرکت اقتصاد جهانی است؟
بویس: آمریکا هنوز موتور حرکت اقتصاد جهان است اما سهم آن در تولید ناخالص داخلی جهان رو به کاهش دارد. زمانی که حجم دولت آمریکا رو به افزایش بگذارد اهمیت دلار آمریکا و اقتصاد این کشور در عرصه جهانی سقوط خواهد کرد.

*پیش بینی شما از وضعیت اقتصاد جهان در سال 2050 چیست؟ به نظر شما کدام کشور در این سال بزرگترین اقتصاد جهان خواهد بود؟ نقطه کانونی اقتصاد جهان در این سال کدام منطقه خواهد بود: غرب یا شرق؟
بویس: نمی توان وضعیت اقتصادی جهان در سال 2050 را به این گونه پیش بینی کرد. اما با اطمینان می توانم بگویم کشورهایی که از حقوق مالکیت خصوصی حمایت می کنند و آزادی اقتصادی را بالا می برند کشورهایی موفق خواهند بود. آن هایی که اجازه می دهند سهم دولت در اقتصاد به بیش از 15 تا 20 درصد تولید ناخالص داخلی افزایش یابد و بخش خصوصی را از اقتصاد کنار می زنند با رشد بسیار اندکی مواجه خواهند شد و حتی ممکن است با فروپاشی اقتصادی مواجه شوند. اقتصادهای فاقد آزادی اقتصادی و حقوق مالکیت خصوصی فروخواهند پاشید.
به عنوان تلاشی برای پیش بینی وضعیت اقتصاد جهان در سال 2050 می توان به موارد زیر اشاره کرد:
به نظر من چین یا این است که با دولت اقتدارگرایش مجددا وارد لاک تنهایی خود می شود و جایی را برای آزادی اقتصادی باقی نمی گذارد و یا این که به عنوان کشوری متفاوت ظهور خواهد کرد. این کشور می تواند بسیار موفق باشد و یا به ورطه سقوط بیفتد. مسلما تضادی میان آزادی اقتصادی و دولت کمونیستی این کشور وجود دارد. هند هم تلاش خود را خواهد کرد تا هر چه بیشتر مردم خود را از فقر نجات دهد. آزادی اقتصادی هند باید همچنان افزایش یابد و حقوق بیشتری به بخش خصوصی داده شود.
اتحادیه اروپا از هم خواهد پاشید. بیشتر کشورهای اروپایی با توسعه نظام های رفاهی خود به دست و پا زدن خواهند افتاد و بخش خصوصی قادر به اداره اقتصاد نخواهد بود. حتی این احتمال وجود دارد که قبل از سال 2050 کشورهای اروپایی با جنگ های طبقاتی و مدنی مواجه شوند.
آن دسته از کشورهای اروپایی که اخیرا به بازار آزاد پیوسته اند به همراه کشورهای آسیایی احتمالا عملکرد موفقی خواهند داشت چرا که آزادی اقتصادی و توسعه حقوق خصوصی باعث رونق اقتصادی آن ها خواهد شد. در آمریکای لاتین هنوز اوضاع مشخص نیست. اما اقتصاد کشورهایی مثل ونزوئلا فروخواهد پاشید. شیلی احتمالا به رشد خود ادامه خواهد داد. برخی کشورهای دیگر ممکن است همچون شیلی عملکرد موفقی داشته باشند.
اقتصاد کشورهای عربی بدون درآمدهای نفتی فرو خواهد پاشید. اگر آن ها نتوانند منابع جدید نفت را کشف کنند و به منابع قدرت دیگر دست یابند آن گاه چنانچه آزادی اقتصادی را نپذیرند و حقوق خصوصی را به رسمیت نشناسند با نابودی اقتصادی مواجه خواهند شد. به همین ترتیب روسیه بدون درآمدهای نفتی و بدون افزایش حقوق خصوصی موفق نخواهد شد. فاکتور دیگر در مورد کشورهای اروپایی و روسیه آن است که مختصات جمعیتی علیه آن ها قرار دارد. بدون تغییر وضعیت کنونی، آن ها دچار مشکل خواهند شد و ممکن است مهاجران بر جمعیت بومی غلبه یابند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار