کد خبر: 398058
تاریخ انتشار: ۱۲ تير ۱۳۸۹ - ۱۷:۴۵
گزارش تحلیلی "جوان" از تحریم نفتی ایران و آینده امریکا
وحید حاجی پور - شرکت های بزرگ اروپایی را باید بزرگترین واخورده تحریم های نفتی علیه ایران دانست که با اهتزاز پرچم قرمز در صنعت نفت کشور توسط سردمدارن کشورهایشان به مانند گذشته در اندیشه دور زدن تحریم ها هستند.
دیگ چنی ، برژینسکی و هنری کسینجر سه تئورسین اصلی واشنگتن در ایجاد جنگ اعصاب و زایمان سایه های تاریکی علیه ایران ، به مراتب در شیپور خود دمیده اند که دوران تحریم علیه کشورمان ، تنها یک نتیجه را برای اهالی کاخ سفید به همراه دارد :" تکیه بیشتر ایران بر توانایی های خود و از دست دادن امنیت انرژی آمریکا و کشورهای صنعتی"
در این گزارش سعی شده است تا پیامدهای تحریم نفتی ایران بر دکترین انرژی ایالات متحده منعکس شود.آمریکایی که با دو معضل و چالش بزرگ همراه است ؛ امنیت انرژی و حفظ ذخایر نفتی در زیر زمین


صنعتی های جهان ، چنان بر تحریم نفتی ایران متفق القولند که گویا از خاطر برده اند ، متنوع سازی منابع انرژی به ویژه در نفتی ترین خلیج دنیا یعنی خلیج فارس مهم ترین راهبردهای آنان در دیپلماسی انرژی شان است.
تصمیمات شتاب زده و به دور از منطق غرب برای تحمیل فشارهای خود به ایران ، در حالی به مثابه شن های صحرا دائما در حال جابجا شدن است که چندی پیش برژینسکی یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر مسائل خاورمیانه ، در گفت و گو با یکی از رسانه های آمریکایی ، دوران تحریم ها را تمام شده خواند و گفت : وقتی خود شرکت های امریکایی که در راس ان ها برخی از کهنه سیاستمداران واشنگتن دیده می شوند به راحتی ما را دور می زنند چه انتظاری می توان از شرکت های اروپایی و آسیایی داشت."
فقط کافی است به تاریخچه این موضوع نگاهی داشته باشیم تا به وضوح دریابیم که بسیارند شرکت ها و حتی افرادی که تحریم ها را در ویترین خود قرار داده و تنها در ورطه حضور در صنایع پرسود نفت و گاز ، به آینده خود در صحنه رقابت بین المللی چشم دوخته اند.شرکت هایی که به هیچ عنوان علاقه ندارند عطای کسب سود در مناطق خاورمیانه و خلیج فارس را به لقایش ببخشند.
ذخایر در شرکت های تولید کننده نفتی به خصوص کشورهای عضو اوپک، ارزانی هزینه تولید در این کشورها، سابقه حضور شرکت های بین المللی نفتی در کشورهای دارای ذخایر، تضمین بازگشت مناسب سرمایه ها در صنایع نفت و گاز، سودآوری حاصل از حضور تجهیزات و خدمات فنی، کاهش بیکاری و ایجاد ارزش افزوده در کشورهای صادر کننده تجهیزات و خدمات، از جمله جاذبه های سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز در مقطع کنونی است


ایران و عراق دشمنانی مشترک!
شاید بی دلیل نیست که دیگ چنی یکی از مخالفان تحریم های نفتی علیه ایران است. مرد شماره یک نفت آمریکا که دستی بلند برمنابع هیدروکربور جهان دارد و ساختمان بزرگ هالیبرتون (بزرگترین شرکت خدمات مهندسی نفت دنیا) را با سیاست های زیرکانه خود به سودآوری میلیاردی در سال رسانده است .
وقتی جورج دبلیو بوش وارد کاخ سفید شد، در اولین مأموریت، معاون خود دیک چنی، رئیس سابق شرکت نفتی هالیبرتون را مأمور تدوین سیاست انرژی آمریکا کرد،گزارش دیک چنی چنین نتیجه می گیرد: «کشورهای صنعتی دنیا و از جمله آمریکا در سال ۲۰۲۰ وابستگی ۶۷ درصدی به نفت خاورمیانه خواهند داشت و از این رو امنیت انرژی باید در اولویت نخست تجارت و سیاست خارجی آمریکا قرار گیرد».واقعیت این است که تمام مطالعات و پیش بینی ها درزمینه وضعیت انرژی درآینده نشان می دهند که از سال ۲۰۱۰ تقاضا برای نفت اوپک و خاورمیانه روبه فزونی خواهد گذاشت و با روبه اتمام گذاشتن منابع نفتی دریای شمال، آمریکای شمالی و حتی روسیه، باقی مانده منابع نفتی خاورمیانه در سال ۲۰۲۰ حدود ۸۰ درصد و درسال ۲۰۳۰ حدود ۹۵ درصد ذخایر نفت جهان را تشکیل خواهند داد.از اینجا اهمیت اوپک و منطقه خاورمیانه و خلیج فارس به ویژه پنج کشور عربستان، ایران، عراق، امارات وکویت در تأمین انرژی جهان در دهه های آینده روشن می شود .ضمن این که بر اساس گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا در سال 2010، میزان ذخایر اثبات شده و قابل استحصال نفت ایران 137 میلیارد و 600 میلیون بشکه اعلام شده است که پس از ذخایر 259 میلیارد بشکه ای عربستان در جایگاه دوم اوپک قرار دارد.
از همین روست که چنی یکی از مخالفان سرسخت تحریم های نفتی علیه ایران است تا جایی که وی همواره در سخنرانی های خود در مجامع خصوصی که توسط روزنامه نگاران آمریکایی رسانه ای شده است موضع همیشگی داشته است:"مخالف تحریم نفتی علیه ایرانم."
او در مقام عضو ارشد شرکت نفتی هالی برتون حامی و بنیانگذار موسسه ای به نام "یو.ای.آی اینگیج" بود؛موسسه ای که مشتمل بر 50 شرکت وابسته و 600 عضو است.وظیفه این کارگروه در آن روزها "کار بیشتر" با کشورهایی بود که کنگره امریکت بنا به دلایل مختلفی آن ها را با تحریم هایی شدید در بخش نفت و گاز مواجه کرده بود.این یک باور همیشگی برای چنی و اطرافیانش بود و البته است که تحریم های ایالات متحده آمریکا علیه کشورهایی مانند ایران و لیبی تنها باعث می شود میدان به رقبای اروپایی و آسیایی شرکت های نفتی آمریکا واگذار شود.رقبایی که هیچ باکی از کار با دولت های مخالف سیاست های واشنگتن ندارند این موضع مرد نفتی آن روزهای کاخ سفید در این خصوص موجب شد که طرفداران اسراییل در آمریکا شدیدا او را سرزنش کنند در حالی که وی در همه زمینه های دیگر قویا طرفدار رژیم صهیونیستی بود.
بسیاری بر این باورند که دور زننده اصلی تحریم ها علیه ایران صاحب میزی تاثیرگذار در کاخ سفید بود.میزی که سندش تمام عیار به نام ریچارد دیگ چنی زده شده بود.فعالیت های مخفیانه وی با شرکت ملی نفت ایران برای تامین مته های حفاری که انحصار آن در دستان هالی برتون است از یک سو تا صادرات خدمات مهندسی به عراقی که به شدت مورد غضب آمریکا قرار گرفته بود از دیگر سو سندی است بر این ادعا.


دلارهای نفتی به هالی برتون می رسد
گرچه چنی در خلال مبارزات انتخاباتی سال 2000 هرگونه معامله با ایران و عراق را انکار کرد اما ملقب به خاری شد که در چشم جرج بوش پسر ، زمینه روشن شدن توپخانه رقیب دمکرات رییس جمهور سابق آمریکا را فراهم آورد.
وی برای گریز از اقدامات مخفیانه خود در همان سال ها در گفت و گو با شبکه تلویزیونی ای .بی .سی گفت :"ما از سال 1990 که سازمان ملل متحد علیه عراق تحریم برقرار کرد هیچ کار و معامله ای با عراق نداشته ایم و سیاست ثابت من این است که در آینده هم هیچ کاری نخواهیم کرد"
این در حالی بود که هالی برتون حضور خود در صنایع نفت ایران و عراق را از طریق دو شعبه اروپایی و دو شرکت همکار خود انجام داده است>(اعتیاد به نفت – یان راتلج- انتشارات اطلاعات)بر اساس اطلاعاتی که بعدها فاش شد هالی برتون با توسل به این میانبر، نزدیک به 30 میلیون دلار تجهیزات به ایران و عراق صادر کرد تا جایی که عراق را قادر ساخته بود در طول 3 سال تواید نفت خود را از 2/1 میلیون بشکه 6/2 میلیون بشکه افزایش دهد .چنی این امکان را پیدا کرده بود
تا با استفاده از برنامه پر سوء استفاده و کثیف "نفت در برابر غذا" واردات خود را از عراق به 795 هزار بشکه در روز افزایش دهد و بدین ترتیب عراق ششمین منبع انرژی برای آمریکا شد که واردات از ان بیش از نفت بریتانیا در دریای شمال بود
شاید در نگاه نخست به نظر برسد که این اقدامات چنی به دور از چشم سیاستمداران کاخ سفید به منظور کسب سود از فعالیت های اقتصادی است که تا حدودی نیز طبیعی است . اما با نگاهی شفاف تر و عمیق تر به این مقوله باید دکترین انرژی واشنگتن را هدف قرار داد.بر اساس راهبرد اساسی که توسط جرج بوش ، دیک چنی و کاندولیزا رایس طراحی و تدوین شد کشور امریکا که به طور سرسام آوری در حال خارج شدن از حالت موتوریزه شدن طبیعی بود نباید منابع تامین انرژی خود را محدود به چندین کشور کند و در کنار نفت کوتاه مدات، تامین نفت بلند مدت را نیز از کشورهای گوناگون با کمترین هزینه در دستور کار قرار دهد.
به اقدامات امریکا در اشغال عراق ، تلاش برای سرنگونی چاوز در ونزوئلا و ... دقت کنید تا به تار و پود این سیاست پی ببرید. ینگه دنیا با تمام توان خود به کمک یقه سفیدهای شرکت نفت ونزوئلا(اشراف نفتی) رفتند و با پشتیبانی خود از آن ها کودتایی را ترتیب دادند تا چتر باز منفور امریکایی ها ، از اریکه قدرت پایین کشیده شود و شروعی دیگر برای خود در خصوص تامین نفت کوتاه مدت و حضور در این کشور را ثبت کنند.تلاش ها موفقیت امیز بود اما چتربازان وفادار به چاوز اجازه ندادند این کودتا به 24 ساعت برسد و بلافاصله با محبوس کردن فرمانده کودتا که مدیر عامل سابق شرکت نفت ونزوئلا بود ، باردیگر کلید مهم ترین ساختمان کاراکاس را به چاوز هدیه دادند.

عربستان و لباس دوست
فارغ از این که امریکا فشارهای خود را به ایران و متحدانش از جمله ونزوئلا تشدید می کند گروهی بر این باورند که قطع همکاری های نفتی آمریکا با کشورهای همچون ایران چندان برای ان ها ضرر ده نخواهد بود چرا که عربستان سعودی به سرعت نفت مورد نیاز ان ها را تامین کند در حالی که در سند راهبردی انرژی این کشور به سیاست های عربستان خرده گرفته و در نهایت به این نتیجه رهنمون شده که متنوع سازی منابع نفتی را باید به اطمینان همه جانبه به کشوری که در انتظار فرو پاشی آمریکاست ترجیح داد.
به اتفاقات سال 1973 نگاه کنید کاهش تولید نفت امریکا که با انقلاب اوپک همراه شد ضربه مهلکی را به اقتصاد امریکا وارد کرد و آن ها را به طور وحشتناکی تشنه نفت خام کرد.بی جهت نیست که هنری کسینجر در اظهار نظری در باب آن روزها گفته است که :"تا حالا از نظر سیاسی به این اندازه در جهان و در مقابل شوروی خفیف نشده بودیم که منشا آن را عدم توان در برقراری امنیت انرژی دانست."
به همین دلیل است که سرزمین مکشوفه کلمب به هیچ عنوان قصد ندارد تمام تخم مرغ های خود را درون یک سبد در خلیج فارس قرار دهد.حتی اسناد سیا از ملاقات سری رزولت رییس جمهور سابق آمریکا و ملک عبدالعزیز پادشاه عربستان این موضوع را تایید می کند.این ملاقات خیلی سری که در در سال 1945 روی عرشه یک ناوجنگی در کانال سوئز صورت گرفت تفاهم نامه ها و البته تفاسیر گوناگونی را در بر داشت.در کمتر از 70 سال پیش امریکایی ها قول تامین سلاح را به سعودی ها دادند تا برای مقابله با آشوبگران و مخالفان حکومت شان ، آل سعود را تنها نگذراند و در ازای این کمک ها امتیازهای بزرگ نفتی به شرکت های آمریکایی اعطا شود. گرچه بنا به اسناد سیا ، بسیاری از حاضران انگلیسی زبان روی این عرشه ، کلاه خود را به دور از چشم عرب ها به هوا پرتاب کردند اما گروهی که از تحلیل های مدقانه ای برخوردار بودند این راهکار را راه حلی کوتاه مدت خواندند و اینده روشنی را برای همکاری با عربستان ترسیم نکردند.این تحلیل ان ها در ان روزها به معرض فراموشی سپرده شد اما در دهه ای که اوپک انقلاب خود را آغاز کرد این ابهام تولدی دیگر یافت.
این یک سطح از استراتژی امریکایی ها برای تحقق دکترین انرزی خود است چرا که در آن سوی ماجرا قیمت نفت نیز برای واشنگتن از اهمیت بالایی برخوردار است .در این بخش از گزارش به این نتیجه می رسیم که سیاست های جاری دولت آمریکت حضور در صنایع نفت و گاز همه کشورها از جمله ایران به منظور متنوع سازی سبد سوختی خود است که بنا به خواسته های سیاسی شکل دیگری به خود می گیرد . همان طور که اشاره شد تحریم ها توسط مسولان ارشد کاخ سفید دور زده می شود تا این هدف به ورطه فراموشی سپرده نشود.ضمن این که از سوذهای کلان حضور شرکت های امریکایی که بیشتر سهامدارانشان سیاستمداران هستند نباید به سادگی عبور کرد هرچند که اولویتی درجه دو به شمار می رود.

تحریم ، افزایش قیمت و...
برژینسکی می گوید:" عدم سرمایه گذاری در صنایع نفت ایران گرچه ممکن است مشکلاتی را برای دولت ایران به وجود آورد اما در مجموع بزرگترین ضرر از آن دولت ماست."( نیویورک تایمز-مارس 2003)
اما چرا این که مرد تاثیرگذار اما پرده نشین واشنتگتن عقیده ای اینچنینی دارد پرسشی است که پاسخ ان را باید دراستراتژی دیگز امریکا جستجو کرد.
آمریکا به هیچ عنوان نه به نفت ارزان علاقه دارد ونه نفت گران را می پسندد لذا برای دوری از پیامدهای رکود و رونق بهای بشکه های نفت، قصد دارد حساب شده عمل کرده و اقدامات خود را در ترازوی طلای سیاه بسنجد هرچند که در واقع این تلاش ها در بیشتر مواقع با شکست مواجه شده است.
جلسات بی شمار جرج بوش با پادشاه عربستان، رییس جمهور روسیه و برخی از کشورهای صادر کننده نفت به منظور منطقی نگه داشتن قیمت طلای سیاه در روزهایی که بهای نفت در کمتر از چند روز میان آسمان و زمین جابجا می شد از یاد رفتنی نیست. امریکایی ها خود به واقع درک کرده اند هر اندازه که نفت گران برایشان سم است نفت ارزان نیز سمی دیگر برای ان ها ست.
بیش از نیمی از نفت مصرفی در امریکا(حدود 6 میلیون بشکه که روند نزولی در دهمه گذشته داشته است ) توسط تولیدکنندگان داخلی این کشور راهی صنایع می شود که ساز و کار عرضه نفت توسط آنان نیز با تفاوت های زیادی نسبت به کشورهای تولید کننده نفت همراه است به نحوی که در صورت پایین بودن بهای نفت در بازارهای جهانی ، تولیدکنندگان داخلی نیز دست از تولید برمی دارند چرا که هزینه تولید یک بشکه نفت در این کشور بالا بوده و برای قیمت های پایین صرفه اقتصادی ندارد.
از دیگر سو قیمت های بالای نفت نیز تولید کنندگان نفت امریکا را برای کسب سود بیشتر ، تشویق به حداکثر تولید از چاه های خود می کند که با سیاست این کشور مبنی بر ذخیره نفت در زیر زمین منافات جدی دارد.
ذخیره نفت در زیر زمین و عدم تولید از چاه های این کشور یکی از مباحثی بوده که همواره چالشی جدی میان دولت ایالات متحده و تولیدکنندگان ایالتی بوده و است. این گروه از تولیدکنندگان که به مستقل ها معروف هستند خواهان سهمی مشخص از سبد مصرفی نفت کشور ستاره ها و نوار ها هستند و بر این باورند که در صورت افزایش قیمت ها خرید نفت از آن ها باید نسبت به واردات ارجحیت داشته باشد که با سیاست اصلی کاخ سفید در تضاد است.
پس می توان گفت با افزایش بهای نفت ،ردیگر راهبرد امریکا برای ذخیره نفت به تباهی خواهد انجامید و هشداری که ده ها سال پیش در این خصوص داده شده بود به واقعیت الصاق خواهد شد.
ایالات متحده و هم پیمانانش در شرایطی به تحریم های یک جانبه علیه نفت و گاز کشورمان هم قسم شده که به گفته برژینسکی خود بزرگترین متضرر ملقب می شود. بسیار ساده است ، با ممنوعیت فعالیت شرکت های خارجی در ایران و بنا به فرض غلط غرب، سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران به صفر می رسد و در نتیجه می توان شاهد عدم توسعه صنعت نفت ایران بود. در این حالت کشورمان درآمدهای نفتی خود را از دست می دهد و در برابر خواسته های غرب سر تسلیم فرو می آورد.
این تحلیل ابتدایی و خام اندیشانه در حالی به زعم برخی ها خوش است که توجه جدی به تفسیری دیگری از تحریم ها ما را با اظهار نظر برژینسکی همسو می سازد. مرد خاورمیانه کاخ سفید ، به خوبی دریافته که اشکال کار تحریم ها کجاست .
بر فرض ،از همین امروز ایران تحت فشار بیشتر قرار می گیرد و حتی یک دلار هم در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری نمی شود . این حالت برای کشورهایی که بیشتر درامدشان حاصل از فروش نفت خام است و عدم دسترسی به سرمایه های زیر زمینی به شدت ان ها را در خطر بحران اقتصادی قرار می دهد صدق می کند. کسی منکر ان نیست که ایران در این جرگه جای نمی گیرد بلکه ایران در صدر این گروه قرار می گیرد. کشوری که نظام اقتصادی اش تا به ابد مدیون نفت بوده و است.
در چنین کشوری که به شدت نیازمند سرمایه های زیر زمینی است توسعه میدان های بزرگ نفت و گاز با بهره گیری از سرمایه های میلیارد دلاری نقش اول را ایفا می کند. حال اگر این موضوع تحقق نیابد ؛ با برنامه های تحریمی ، عدم توسعه صنایع نفت و گاز دامن دولت ایران را گرفته و تولید نفت ایران روز به روز کاهش می یابد تا جایی که بازار با کمبود عرضه مواجه می شود به محض این که ایران سهم خود را در بازار نفت از دست داد جهش قیمت ها آغاز شده و شوک قیمتی دیگری راهی بازارهای نفت می شود که برای امریکایی ها خوشایند نیست. در این زمان است که تولیدکنندگان مستقل نفت در ینگه دنیا به سرعت تولید را به حداکثر رسانده و خطری بزرگ را برای امریکا به وجود می آورد. تجربه نیز بارها این نکته را به اثبات رسانده است که جهش قیمت ها در اثر یک اتفاق بزرگ ، بازار نفت را تا چند سال تحت تاثیر خود قرارداده و همه معادلات را دستخوش تغییرات زیادی می کند.
آنان بارها تجربه کرده اند که چه در رکود و چه در رونق نفت ، همیشه متضرر بوده اند . یانکی ها عاشق نفت با قیمت متعادل هستند و برای رسیدن به معشوقه شان هرچه را که بر سر راهشان است را درو کی کنند. اما در تحریم اخیر ، خود مانعی را برافراشتند که شاید به زودی متوجه این اشتباه استراتژک خود شوند.
البته شاید این گونه القا شود که گرچه ایران نمی تواند نفت خود را به بازارها برساند اما در ازای ان کشورهایی همچون عربستان و روسیه هستند که می توانند این کمبود عرضه را جبران کنند . این نیز یک فرض اشتباه است چرا که روسیه همواره نشان داده که منافع مسکو ترجیح مطلق آن هاست ونه کمک به آمریکا برای فشار بیشتر به ایران . عربستان نیز برای واشنگتن متحدی استراتژیک اما نا مطمئن است که نمی توان برای منافع بلند مدت روی آن حساب باز کرد.از طرفی ایران نیز دارای متحدین نفتی بزرگی همچون ونزوئلاست که به طور قطع در این میان نقش مثمر ثمری در ترفندهای سیاسی خواهد داشت.
هرچند که افتاب عدم موفقیت تحربم ها بر نگاه های غرب سایه انداخته است اما تکروی های سیاسی که منجر به شروعی دیگر از تحریم ها شده است عدم تحقق راهبرد انرژی آمریکا برای حفظ ذخایر را برای اهالی خیابان 1600 پنسیلوانیا به ارمغان خواهد آورد ، آن هم با فرضیه خود.
این درحالی است که نباید از توان ایران در خودکفایی و خود اتکایی در اجرای پروژه های نفتی و گازی به سادگی عبور کرد.باشد در مقال دیگری به این موضوع نیز پرداخته شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار