کد خبر: 397688
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۵
گفت‌وگو با علیرضا امینی، کارگردان فیلم «هفت دقیقه تا پائیز»
گفت‌وگو با علیرضا امینی، کارگردان فیلم «هفت دقیقه تا پائیز»فیلمنامه‌های مبتذل باید در همان شورای صدور مجوز توقیف شوندمردم اجازه دروغگویی به هنرمندان نمی‌دهندامین خرمی علیرضا امینی،‌کارگردان فیلم‌ «هفت دقیقه تا پائیز» که این روزها بر پرده سینمای کشور در حال اکران است مانند اثرش هم عجیب است و هم انرژی خاصی دارد، حرف‌هایی را می‌زند که با وجود اعتقاد بر آگاهی اکثر سینماگران به این حرف‌ها از بیانش پرهیز می‌کند، به گیشه که این روزها هدف اول و آخر تهیه‌کنندگان و کارگردانان است بی‌توجه است و مدام از اهمیت مخاطب و رضایت او از اثرش سخن می‌گوید، صداقت را عنصر گمشده سینمای امروز ایران می‌داند و از به روز نبودن و فرزند زمانه خویش نبودن هنرمندان گلایه می‌کند. خود را آدمی کامل و اثرش را بدون عیب نمی‌داند و از هرگونه انتقادی استقبال می‌کند.آنقدر گرم و هیجانی است که حتی نمی‌‌گذارد سؤال من تمام شود و با حرارت پاسخ می‌دهد. برایش مهم نیست که به او فیمساز ضد قصه و یا فیلمساز صحنه‌های تلخ می‌گویند، او می‌گوید هیچ اثری در جهان بدون قصه نیست و تلخی هم حسی است مانند شیرینی که وجود دارد.همه اینها در طول گفت‌وگو با او به ذهنم آمد که به بهانه اکران اثر موفق و پر سر و صدای او به نام «هفت دقیقه تا پائیز» صورت گرفت. حاصل این گفت‌و‌گو را با شما نیز قسمت می‌کنم. آقای امینی پیش از آغاز این گفت‌وگو دوست دارم از شما بپرسم که می‌توانم با شما خودمانی و راحت گفت‌وگو کنم؟ بله، حتماً! تمام کسانی که من را در سینما می‌شناسند می‌دانند که من انسان نقدپذیری هستم! و شما می‌توانید کاملاً راحت و خودمانی سؤال‌ها و نقدهایتان را مطرح کنید! من که نگفتم به کار شما نقد دارم! گفتم می‌توانم با شما در طول این گفت‌وگو راحت باشم یا نه! اتفاقاً من جزو آن دسته از مخاطبانی هستم که فیلم شما یعنی «هفت دقیقه تا پائیز» را دوست دارم. خدا را شکر! من در خدمتم. ضرب المثلی هست مبنی بر اینکه هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است! الان یک هفت از اکران عمومی و سراسری فیلم شما می‌گذرد و خود شما در طول این هفت روز آنطور که در خبرها داشتیم به سالن‌های سینمایی می‌رفتید و پا به پای مخاطبان فیلم را می‌دیدید؛ بازخورد مخاطبان با اثر شما چطور بود، راضی بودند یا ناراضی؟ آنچه آمار و ارقام می‌گوید نشان دهنده رضایت مردم است و حتی اگر دقت کرده باشید تعداد بیلبوردها و تیزرهای تلویزیونی این فیلم هم بسیار کمتر از سایر فیلم‌هاست اما خدا را شکر فیلم در طی همین روزهای جام‌جهانی فروش خود را از دست نداده و مخاطبان به دلیل رضایت از کار خودشان به بهترین مبلغ برای اثر تبدیل شده‌اند، همه اینها یک طرف و از سوی دیگر به شخصه اعتقاد دارم که هیچ اثر هنری نمی‌تواند کامل باشد و بی‌شک دارای نقص‌هایی خواهد بود. تصور کنید که مخاطبان یک اثر را ببینند و درباره آن هیچ حرفی نداشته باشند که بزنند، چه مثبت و چه منفی! رفتار خنثی مخاطب با یک اثر هنری آن هم رسانه‌ای مانند سینما فاجعه است. اما خدا را شاکرم که با فیلم من مخاطب خنثی برخورد نمی‌کند و ذهنش را با داستان این اثر درگیر می‌کند و خوشبختانه بیش از 90 درصد مخاطبان هم جنبه رضایتشان از فیلم از وجه نارضایتی‌شان بیشتر است. فیلم شما با دو پایان‌بندی متفاوت در سینماهای کشور در حال اکران است. دلیلتان برای این‌کار چه بود؟ آیا این شکل اکران نادیده گرفتن حق مخاطب نیست که پول بلیت یک فیلم را داده و کمترین حقش این است که فیلم را در یک اکران به صورت کامل ببیند؟ این قضیه مربوط به زمان اکران نیست، از همان زمانی که فیلم در حال تدوین برای رسیدن به جشنواره فیلم فجر بود اکثراً ‌به من گفته می‌شد که این سکانس پایانی فیلم، سکانسی بحث‌برانگیز است، اما بر خلاف تمام تأکیدها اصرار داشتم که فیلم با دو پایان‌بندی در جشنواره اکران شود، در اکران عمومی هم من ابتدا با همان پایان‌بندی اولیه فیلم یعنی فوت کردن و خاموش کردن شمع‌ها که پایان اصلی فیلم من است، این اثر را روانه اکران کردم اما به دلیل تأکیدم برای به چالش کشین بیشتر مخاطب تصمیم گرفتم که پایان‌بندی دوم یعنی معلق ماندن شخصیت نیما با بازی محسن طنابنده میان زمین و آسمان و نگاه معنی‌دار همکار زن سمیه با بازی بیتا ولدبیگی به او و تلفن همراهی که جلوی پایش قرار دارد تصمیم گرفتم که در یکسری از سینماها نیز فیلم را با این پایان‌بندی اکران کنم، از طرف دیگر مدت‌هاست که در سینمای روز جهان فیلم‌ها با دو پایان‌بندی به مخاطب ارائه می‌شود؛ یک پایان‌بندی اصلی فیلم است و دوم پایان‌بندی است که کارگردان نگاه شخصی خود را به فیلم اضافه می‌کند و این روش یک نوآوری در سینمای ایران به حساب می‌آید. در نوآوری بودنش شکی نیست اما شکل ارائه آن صحیح نیست. درست است که برخی از فیلم‌های غربی و هالیوودی با دو پایان بندی به مخاطب ارائه می‌شود اما در قالب یک فیلم است و هیچ کجا یک فیلم را با دو پایان بندی مجزا در سالن‌های متفاوت اکران نمی‌کنند. من مخاطب پول دادم و حق دارم فیلم را کامل ببینم نه اینکه برای دیدن پایان بندی دوم یا همان نگاه کارگردان لازم باشد دوباره بلیت بخرم و به سالن دیگری بروم و تمام فیلم را تنها به خاطر یک سکانس پایانی اضافه‌اش مجدداً نگاه کنم؛ شیوه، شیوه درستی نیست، قبول ندارید؟ این سکانس افزوده شده سکانس خاصی است! تماشاگر اصلی من فیلم را با پایان بندی اصلی‌اش که همان فوت کردن شمع‌هاست می‌بیند اما حالا اگر تماشاگرانی باشند که بخواهند همان نسخه جشنواره فجر را ببینند می‌توانند به سالن‌هایی که پایان بندی دوم را دارد نیز سری بزنند اما اینگونه نیست که اگر این پایان‌بندی را نبینند فیلم را از دست داده‌اند. اما هدف ما عملی‌سازی شعارهایی مانند نجات دادن سینمای ایران است. باید از این دست تجربه‌ها انجام شود و بازخوردهای مثبت و منفی را گرفت تا بتوانیم براساس ذائقه مخاطب دست به تغییراتی برای رسیدن به سینمای متفاوت و رها شدن از سینمای تکراری این روزها بزنیم. این کار مثل یک آزمایش در یک آزمایشگاه است و تا نتیجه آن حاصل نشود نمی‌توان در مورد این نوآوری دست به قضاوت زد، حالا شانس ما بوده که اولین گروهی هستیم که دست به این آزمایش زدیم و امیدواریم حاصلش آنقدر مفید باشد تا دیگران نیز از آن استفاده کنند.(من در حالی که متعجب از این پاسخ به آقای امینی نگاه می‌کردم خنده‌ام گرفت و او نیز از خنده من خنده‌اش گرفت و هر دو خندیدیم!) انشاءالله تا می‌تواند از این دست اتفاقات صورت گیرد تا سینما را از این وضعیت موجود نجات دهیم. باور کنید از وقتی با واژه سینمای سخیف و سطحی در طی این چند ماه روبه‌رو شده‌ام و فیلم‌هایی را در سالن‌های سینما دیدم که به عنوان یک ایرانی شرمنده شدم که این محصول سینمای ایران است فقط به این فکر می‌کردم که فیلم‌های من روزی در این تعریف جا نگیرد برای همین از کوچک‌ترین لغزش در ساخت هفت دقیقه تا پائیز جلوگیری کردم.ببینید تماشاگران ما که وقت می‌گذارند، سرمایه می‌گذارند و به دیدن یک فیلم می‌روند نباید شاهد فیلم‌هایی باشند که آدم از دیدنش خجالت می‌کشد. اصلاً لیاقت سینمای کشوری فرهنگی مانند ایران این دست از فیلم‌ها نیست، چرا که هم تماشاگرانی باهوش دارد و هم بسیار قابل احترام پس نباید با ساخت آثار سطحی و نازل به او بی‌احترامی کنیم.اجازه بدهید آقای امینی، ما در مورد این سینمای نازل و سخیف که این روزها گریبانگیر سینمای ما شده هم در این گفت‌وگو به صحبت خواهیم پرداخت اما از بحث دور نشویم. فرهنگ غالب ما ایرانی‌‌ها فرهنگ شفاهی است و به همین جهت ما قصه‌گویی را بسیار دور دست داریم. با اکران اثر جدید شما می‌شنویم که می‌گویند علیرضا امینی یک فیلمساز ضد قصه است اما با ساخت هفت دقیقه تا پائیز ناگهان به سینمای قصه گو پرداخته‌اید، با این حرف چه قدر موافقید؟ببینید سینمایی که من پیش از این تجربه می‌کردم در اصل تجربه‌ای در نوع روایت قصه بود یعنی آثار من دارای شروع، میانه و پایان بودند با نوع روایتی متفاوت. همان آثاری که دوستان از آن به سینمای ضد قصه نام می‌برند در دل خود دارای قصه است،مگر می‌شود یک فیلم سینمایی ساخت که هیچ قصه‌ای نداشته باشد. اگر من امینی به سینمای ضد قصه علاقه‌مند بودم و صرفاً به چیدن تصاویر اعتقاد داشتم خب می‌رفتم و مستند می‌ساختم نه فیلم سینمایی! هر چند که حتی مستند‌ترین مستندهای تصویری نیز باز قصه‌ای برای روایت خود دارند. ما عادت کرده‌ایم به شکل قصه گویی کلاسیک در سینما، من این شکل روایت را دوست ندارم در حالی که آن را خوب بلد هستم، اما شیوه کاری من در روایت داستان اثر سینمایی‌ام با شکل کلاسیک و دو دوتا، چهارتایی آن تفاوت دارد! برای دستیابی به تجربه‌ای جدید که من به دنبال آن هستم به ساختار شکنی نیاز داریم و من از شکستن ساختار‌ها هیچ ابایی ندارم.سینمای قصه‌گوی کلاسیک ایران توسط یک سری کارگردان پایه‌گذاری شد و ما در دهه 60 و 70 شاهد بلوغ آن بودیم اما سینمایی که من امروز تجربه می‌کنم شکل و نسلی نو از روایت قصه‌ است که تا رسیدن به دوران بلوغ و درک تمام و کمال توسط مخاطب به زمان احتیاج دارد.برای نوزایی و حرکت جدید که جوانان امروز در سینمای کشور آن را آغاز کردند به حمایت همه جانبه مسوولان و تهیه کنندگان نیاز داریم، باید خوشحال باشیم که در آثار سینمایی‌مان کم‌کم شاهد پایان‌های غیر مترقبه هستیم که قابل پیش‌بینی نیستند، برخلاف دیگران که می‌گویند پایان فیلم من یا درباره الی پایانی تلخ است من معتقدم که این پایان‌ها تلخ نیست؛ چرا که تماشاگر را به فکر فرو می‌برد و همین تولید جریان تفکر از ماحصل یک اثر سینمایی اتفاقاً بسیار شیرین است، لیاقت مردم ما، مردم متفکر و با هوش ما فیلم‌ها و سینمای سخیف و مبتذل نیست، چرا که اندیشیدن همیشه همراه ایرانی بوده و هنرمند ایرانی که نشان داده از پتانسیل خوبی برای خلق اثر اندیشه ساز و اندیشه ورز برخوردار است باید تلاش کند تا خاطره سینمای سطحی و سخیف که توهین مستقیم به مخاطب و زمان اوست را از ذهن مردم پاک کند.سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که ما شاهد یک سری فیلمنامه‌هایی هستیم که حاصلش سینمای سخیف و سطحی و توهین کننده به شعور مخاطب است و بعد شاهد یک خلاء عظیمی هستیم تا به فیلمنامه‌هایی مانند اثر شما یا درباره‌ الی می‌رسیم که قصه گو هستند برای ایران و ایرانی نوشته شده‌اند، اما تلخ و تو در تو هستند، یعنی ما برای اینکه به دره سطحی سازی سقوط نکنیم از آن سوی بام ساختار شکنی افتاده‌ایم. چه توجیهی برای حل فضای خالی این میانه وجود دارد؟ اساساً به این خلاء اعتقاد دارید؟اعتقاد من بر این است که همه این عوامل به فیلمساز و تهیه‌کننده بستگی دارد. تهیه کننده سینمایی باید دغدغه فرهنگی داشته باشد اما به جرأت می‌گویم که 90 درصد تهیه‌کنندگان ما دغدغه فرهنگی و مسائل فرهنگی ندارند، در زندگی‌شان دقت کنید متوجه می‌شوید که حتی چهارکتاب سینمایی در عمرشان نخوانده‌اند و هیچ نگاهی و جهان‌بینی خاص و هدفمندی درباره کشورشان و نوع زندگی مردم کشورشان ندارند برای همین است که از اول تا آخر بحث‌هایشان منوط به فروش فیلم و استفاده از ابزارهایی است که به فروش بالای فیلمشان کمک کند بازمی‌گردد. در حالی که برای هر تهیه‌کننده‌ای مسأله بازگشت اصل و سود سرمایه‌اش باید در مرحله دوم باشد و هدف و گام نخستین او باید توجه به فرهنگ و فرهنگسازی باشد، برای رهایی سینمای ایران از سینمای سخیف و سطحی باید این نوع تهیه‌کننده‌ها بیشتر شوند، عزیزانی که اولین و مهم‌ترین دغدغه سرمایه‌گذاری‌‌شان فرهنگ و اعتلای آن باشد.در پله بعدی برای رهایی از سطحی نگری و سطحی‌سازی در سینما با کارگردانانی با دغدغه فرهنگی روبه‌رو شویم. کارگردانانی که حرف و عملشان این است که اگر تماشاگر من راضی از سینما خارج نشود او را فریب داده‌ام به صرف اینکه تنها از او پول بگیرم. مطمئن باشید به محض جاری شدن این نگاه در بین تهیه‌کنندگان، کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان و بازیگران، سریع‌تر از آنچه متصور می‌توانید شد، سینمای سخیف و مبتذل از پرده سینماهای کشور رخت خواهد بست.چگونه می‌توان جلوی تهیه‌کننده و کارگردان های بدون دغدغه و متکی به نگاه مادی را در سینمای ایران گرفت؟ وقتی مسأله سینمای سطحی، سخیف و مبتذل از زبان معاونت سینمایی و یا شورای نظارت و ارزشیابی آثار سینمایی خارج و شنیده شده است بی‌شک باید از همان دوستان و از همان محیط اجازه ورود به آن تهیه‌کنندگان و کارگردان سینما داده نشود. ما می‌شنویم که دوستان گفته‌اند پروانه تهیه‌کنندگانی که به تولید آثار سخیف دست می‌زنند تمدید نخواهد شد، اما وقتی فیلمنامه به بخش شورای پروانه ساخت می‌رود و در کمال تعجب پروانه ساخت خود را می‌گیرد خب آن تهیه‌کننده هم آن فیلم را می‌سازد و حالا که فیلم او اکران شده تازه وی را بازخواست می‌کنند که تو چرا این کار را ساختی! آن تهیه‌‌کننده پول خرج اثرش کرده و می‌خواهد در اکران به سرمایه خود برسد، اگر نمی‌خواهیم چنین فیلم‌هایی ساخته شود باید در همان شورای صدور پروانه و بعد از خواندن فیلمنامه اعلام کنیم که این فیلم به دلیل سطحی بودن پروانه ساخت نمی‌‌گیرد، نه اینکه اجازه ساخته شدن فیلم را صادر کنیم و بعد در زمان اکران با آن برخورد کنیم.هنوز این مشکل ما حل نشده که از تشکیل شورایی خبردار می‌شدیم که کارش انتخاب و تشخیص رفتن آثار سینمایی ایران به جشنواره‌های خارجی است! اگر قرار است شورایی تشکیل دهیم و هزینه‌ای خرج کنیم شورای تعیین سطح کیفی فیلمنامه را تشکیل دهیم و خروجی آن اجازه یا عدم اجازه ساخت آن اثر مکتوب باشد. باور کنید با تشکیل چنین شورایی بار دیگر شاهد همان سینمای فرهنگی ایرانی لایق شهروندان فهیم و محترم کشورمان خواهیم بود.بر سینما و سینماگران ما واجب است که قدر این مردم باهوش را بدانند و برای وقت آنها که به پای تماشای یک فیلم ریخته می‌شد باید بسیار بسیار ارزش قائل شوند.البته با نگاهی به آمار فروش چند فیلم اخیر که در همان دسته فیلم‌های سطحی و نازل دسته‌بندی می‌شوند هم می‌توان دریافت که مردم هم از این‌گونه فیلم‌ها خسته شده‌اند و با نرفتن به سینما و فروش پایین آن فیلم‌ها می‌‌توان به درک مخاطب و نگاه او به سینما پی برد.بدون شک، وقتی تهیه‌کنندگان و کارگردانان آن آثار در پاسخ به حجم انتقادات به اثرشان که از همه چیز تهی است از مردم خرج می‌کنند و مردم را سپر تمام انتقادات قرار می‌دهند همان مردم برای اینکه مخالفت خود را با آن سینما عنوان کنند و نظرشان را به گوش همه برسانند به تماشای آن اثر نمی‌روند و ما شاهد شکست فروش آن فیلم‌ها هستیم. ببینید باید صادق بود و گفت تهیه‌کنندگان و کارگردانانی که دلیل سطحی و نازل بودن فیلمشان را بر گردن میزان دانش و فهم مخاطب می‌اندازند، به وضوح دروغ می‌گویند! مردم باهوش‌تر از اینها هستند که آن دوستان فکر می‌کنند و به هنرمندشان اجازه دروغگویی را نمی‌دهند. هنرمندان ما باید یاد بگیرند که برای پوشش ضعف‌های خودشان نباید از مردم مایه بگذارند، چرا که مردم ما فرق بین خوب و بد را به‌راحتی تشخیص می‌دهند.مردم هنرمند دروغگو را می‌شناسند و او را دوست نخواهند داشت، به خصوص زمانی که فلان هنرمند تمام ضعف‌هایش را در این جمله خلاصه می‌کند که من این فیلم را برای مردم ساخته‌ام. مردم ما هم هنرمندان صادق را می‌شناسند و هم هنر صادق را پس یاد بگیریم که به مخاطبان به عنوان اصلی‌ترین حامیان سینما دروغ نگوییم.‌تا حالا صحبت‌های خوبی انجام داده‌ایم و البته مردمی و نه تخصصی! اجازه بدهید سؤال بعدی را اینگونه مطرح کنم که مخاطب هدف فیلم هفت دقیقه تا پائیز چه کسانی هستند؟عظیم‌ترین قشری که در جامعه ما زندگی می‌کنند قشر متوسط است و این همان قشری است که از طبقه پایین خود را به حد متوسط رسانده و سعی می‌کند رو به بالا حرکت کند. داستان این فیلم برای همین قشر است. قشری متوسط که از دل همین فرهنگ بیرون آمده‌اند و از مردمان همین دیارند. ایرانی‌ هستند، کارمند هستند، درآمد متوسط دارند و سختی‌های زندگی که کمابیش همه ما با آن دست به گریبان هستیم. چرا که خودم هم از همین قشر هستم و آنها را خوب می‌شناسم، چرا که همه این آدم‌ها را از نزدیک لمس کرده‌ام.هفت دقیقه تا پائیز یک اثر رئالیستی است و البته یک استثنا! استثنا از این حیث که بیش از 90 درصد فیلم‌های ساخته شده در ایران با ادعای رئالیستی نه ‌تنها توفیقی نداشتند که به دفع مخاطب هم مفتخر شده‌اند، چرا مخاطب با دیدن قصه آنها می‌گوید من این داستان و این شخصیت‌ها را باور نمی‌کنم، اما فیلم شما باورپذیراست و شما مدعی هستید که مخاطب هدف خود را می‌شناختید. با این حساب می‌توانیم بگوییم که آن 90‌درصد فیلمساز رئال ما که ماحصل اثرشان دفع مخاطب است، آسیب‌شان در عدم شناخت صحیح از مخاطب است؟من نمی‌توانم بگویم که آن هنرمندان و همکاران من مخاطب را نمی‌شناسند یا قواعد سینمای رئال را بلد نیستند اما می توانم بگویم که آنها با زمان پیش نمی‌روند. فیلمسازان امروز ما با زمان پیش نرفته‌اند، مثلاً در فیلم‌هایشان شخصیتی را می‌‌بینیم که اهل محله‌های پایین شهر است اما ادبیات او ادبیات آن مردمان نیست. پس این نشان می‌دهد که آن فیلمساز حتی یک بار محله‌هایی مانند جوادیه، خانی‌آباد، مولوی و... را ندیده و فرزند زمانه خودش نیست.امروز به خاطر گسترش و سادگی ارتباط جمعی اختلاف شخصیتی و زبانی بسیار کمتر از گذشته شده و برای همین خلق شخصیت‌های باورپذیر امروز به کار ظریف‌تری تبدیل شده است.پس برای همین است که امینی به سراغ علیرضا نادری رفته که به تصدیق بسیاری از نویسندگان ما استاد دیالوگ‌نویسی است؟بله، چرا که نه! من تئاتری هستم و نادری را می‌شناسم. اگر ادعای این را دارم که به دنبال خلق یک اثر خوب هستم و هدفم جلب رضایت مخاطب است و به سلیقه او احترام می‌گذارم برای براساس این ادعا، حرکتی هم بکنم. نادری دیالوگ‌نویس بزرگی است و به من می‌تواند کمک کند تا اثرم بهتر و بهتر هم دیده شود و هم مورد استقبال قرار بگیرد. چرا باید خودم را و مردمم را از این نعمت محروم کنم؟! عملی کردن شعارها کار سختی است، مهم این است که بخواهید شعارهایتان را عملی کنید، آن زمان است که متوجه می‌شوید می‌توانید خوب باشید و برای بهتر شدن تلاش کنید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار