احمد پرهیزی مدتی پیش در روزهایی که فیلم بالیوودی «نام من خان است» تازه ساخته شده بود پیامی در بلاگستان پاکستانی میچرخید. این پیام که بلافاصله در وبلاگهای هندوستان هم تکرار شد چنین مضمونی داشت: «اگر میخواهید نخستین نمایش نام من خان است را ببینید باید راهی کراچی شوید!»هنوز مراسم آغاز نشده بود که شاهرخ خان هنرپیشه اول فیلم، حرفی زد که جنجالی سیاسی برانگیخت. او در گفتوگویی گلایه کرد که چرا دیگر هیچ بازیکن کریکت پاکستانی در لیگ برتر هندوستان بازی نمیکند و آنها را از این تورنمنت کنار گذاشتهاند. این حرف شاهرخ خان بیش از همه اعضای شیوسنا را خشمگین کرد، گروهی از هندوهای متعصب ملیگرا که هرگونه ارتباط فرهنگی و ورزشی با پاکستان را مردود میدانند. آنها کمپینی ضد خان اول سینمای هند به راه انداختند و درخواست کردند که ساخت و نمایش فیلم تا زمانی که این هنرپیشه معذرت خواهی کند و حرف خود را پس بگیرد به تعویق بیفتد. شاهرخ خان البته این درخواست را رد کرد.معترضانف پلاکارد به دست راهی اقامتگاه خان در حومه بمبئی شدند، آدمکهایی که به شکل شاهرخ خان درست کردند و آتش زدند، بعد همگی شعار دادند: شاهرخ خان، گمشو برو پاکستان! یکی از معترضان هم بلیت هواپیمای بزرگی درست کرده بودند که روی آن چنین کلماتی به چشم میخورد: بمبئی به پاکستان. افسران پلیس بمبئی جلوی سالنهای سینما مستقر شدند چون مشخص نبود این عده قرار است چهکار کنند. خان در پاکستان همان وقتی که هندوها خشمگینانه جلوی خانه شاهرخخان شعار میدادند آن سوی مرز در کراچی «نام من خان است»به روی پرده رفت و به گفته سینماداران پاکستانی این اثر پرفروشترین فیلم سینمایی است که تاکنون دراین کشور به نمایش درآمده است. بیتردید آنچه باعث شد تا مردم پاکستان به این خان هندی علاقهمند شوند موضوع آن بوده است. در این فیلم ما با مرد مسلمانی روبهرو میشویم که رهسپار امریکا میشود و در آنجا با انواع و اقسام پیش داوریها و غرضورزیها رو به رو میگردد. زمان فیلم پس از حملات 11 سپتامبر است. شور و هیجان پاکستانیها در آغاز فیلم به اوج خود رسید، جایی که مرد میگوید:« نام من خان است و تروریست نیستم!» اما پیامی که در بلاگستان پاکستان چرخید و هندیها را به تماشای این فیلم در کراچی فرامیخواند، پرده از تناقضی فرهنگی برمیداشت؛ دو کشور با ریشههای فرهنگی نزدیک به هم و در عین حال دو نگاه متفاوت به آنها به طوری که یکی را تروریست میدانند. دیوار فرهنگی دو پارگی میان هند و پاکستان را برخی با مناقشه میان آلمان شرقی و غربی در دوران جنگ سرد مقایسه میکنند اما وضعیت آنها بسیار متفاوت است هر چه جدایی میان دو آلمان پس از جنگ دوم جهانی آرام و صلحآمیز بود دو پارگی میان هندوها و مسلمانان در 1947 تا به امروز بسیار خونبار بوده است.بیش از یک میلیون نفر به قتل رسیدند و 12 میلیون نفر خانه و کاشانه خود را از دست دادهاند. پناهندهها پیاده به راه میافتند و به خانههای وعده داده شده میروند تا بدین ترتیب یکی از بزرگترین مهاجرتهای تاریخ بشر شکل گیرد. پس از جدایی دو کشور، دهههای متعددی را صرف آن کردهاند که میان مرزهای خود موانعی ایجاد کنند که مانع تبادلات فرهنگی باشد. پس از جدال خونین هند و پاکستان فیلمهای بالیوود از 1965 در پاکستان ممنوع شده است. پس از آنکه تیمسار پاکستانی محمد ضیاءالحق در سال 1977 نخستوزیر وقت ذوالفقار علی بوتو را برانداخت سیاستهای تازهای در پیش گرفت. او به صنعت سرگرمیسازی و به خصوص تولیدات هنری برچسب «فحاشی» زد. موسیقی کلاسیک هند و رقص را ممنوع کرد و در مدارس تدریس موسیقی را ممنوع نمود. او همچنین پوشیدن ساری (نوعی پوشش هندی) را ممنوع کرد. نویسنده پاکستانی ثروت علی نوشته است که در برنامههای تلویزیونی دولتی زنانی که نقشهای منفی بازی میکردند با لباسهای هندی (به خصوص ساری) بر صحنه ظاهر میشدند در حالی که نقشهای مثبت همه لباسهای سنتی پاکستان را به تن داشتند.با این همه هند از طریق فیلمهای خود همچنان فرهنگ هندی را به پاکستان صادر میکرد. نوارهای ویدئویی فیلمهای هندی را به این کشور میآورد. شبکههای ماهوارهای نیز مدام فیلمهای هندی را به درون خانههای پاکستانیها میبرند. اما کودکان پاکستانی نمیتوانستند فیلمهای بالیوودی را در سینماها ببینند و به جای آن نسخههای اردوی مجلات زرد هندی اخبار روز سینمای هند را به در خانهها میبرد.سال 2003 روند صلح تازهای آغاز شد و تماسهای فرهنگی میان دو کشور نیز جان تازهای گرفت. قطارها و اتوبوسها برای ارتباط میان شهرهای بزرگ راهاندازی میشد تا مشخص شود که دو کشور میتوانند دوباره پیوندی برقرار کنند، خانوادههای فقیری که سالها بود به دلیل جدایی از اقوام خود دور افتاده بودند اکنون میتوانستند دیدارها را تازه کنند. در کنار آن نوعی تبادل فرهنگی نیز شکل گرفت؛ از جمله سفر نور فاطمه کودک دو سالهای که مشکل قلبی داشت و از لاهور با اتوبوس راهی بیمارستانی در بنگلور شد تا درمان شود. در این دوران روابط همکاری میان هنرپیشهها و آهنگسازان دو کشور هم از نو برقرار شد و از جمله فیلم نظر در سال 2005 با همکاری هنرمندان دو کشور ساخته شد.هالیوود و لالیوودسرانجام نخستوزیر پیشین پاکستان پرویز مشرف پس از 40 سال ممنوعیت فیلمهای هالیوودی را در فوریه 2008 لغو کرد. اگرچه قاچاق گسترده محصولات فرهنگی هند به پاکستان تا حدودی این ممنوعیت را بیمعنا جلوه میداد و دولت وقت هم شعار فراوانی میداد که این کار را به صورتی انجام خواهد داد که «ارزشها و هنجارهای کشور دچار چالش نشود» اما بیشترین انگیزه دولت اقتصادی بود. صنعت فیلم پاکستان مدتها بود که به دلیل کپی غیرمجاز بسیار ارزان فیلمهای بالیوودی به زمین خورده بود. لالیوود یا صنعت فیلم پاکستان که به دلیل استقرار در لاهور به چنین نامی مشهور شده است به دولت فشار آورد تا از هندوستان بخواهدکه فیلمهای پاکستانی را واردکند، در کنار آن سینماهای پاکستان هم میتوانستند از راه محبوبیت بالیوود درآمدی کسب کنند. به هر حال فرقی ندارد که انگیزه چه باشد، مهم آن است که تماشاگران پاکستانی تولیدات هندی را با آغوش بازپذیرفتند.نوامبر 2008 بود که حملات تروریستی در بمبئی گفتوگوهای صلح را به تعویق انداخت و بار دیگر برخورد فرهنگی از نو جان گرفت. ملیگرایان افراطی هند فعال شدند و پاکستان موضعی دفاعی گرفت. برخی گروههای تندروی هند و بار دیگر کمپینی به راه اندختند و خواستار کاهش هر نوع ارتباط فرهنگی شدند. فعالان افراطی به یکی از فروشگاههای معتبر بمبئی حمله کردند و بالاخره این کتابفروشی هم تصمیم گرفت فروش کتابهای نویسندگان پاکستانی را متوقف کند. متعصبان هندی همچنین شکیل صدیقی یک کمدین پاکستانی که از سال پیش در بمبئی برنامه اجرا میکرد از کشور اخراج کردند و به او گفتند که دیگر حق ندارد پایش را در هندوستان بگذارد.گروه هندوهای افراطی به مغازه مشهور «شیرینی کراچی» در بمبئی هم رحم نکردند و از او خواستند تا نام شهر پاکستانی را از جلوی اسم خود بردارد. خانواده پاکستانی مهاجر که صاحب این مغازه بودند به اجبار نام فروشگاه خود را به شیرینی سری کریشنا تغییر دادند.از آن طرف در پاکستان هم زمزمههای ممنوعیت تازه فیلمهای هالیوود پیچید اما تاکنون این امر محقق نشده است. با این همه درگیریهای فرهنگی در آغاز دهه جدید همچنان ادامه دارد. از جمله همان ماجرایی که بر سر حرفهای شاهرخ خان و کریکت بازان پاکستانی به راه افتاد و منجر به درگیری شد.هنوز معلوم نیست چه زمانی اوضاع بهبود خواهد یافت. چند ماه قبل بود که گفتوگوهایی میان دو وزیر جهت نزدیکی دو کشور به دلیل بمبگذاری در یک کافه شهر پونه قطع شد و به سرانجام نرسید. ارتباط فرهنگی دو کشور هم در چنین حال و هوایی به جایی نخواهد رسید. تبادلات فرهنگی انگار گروگان تروریسم است.