کد خبر: 396006
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۸۹ - ۱۶:۲۸
گفتگو با محمود خیرخواه پیرامون اقتصاد نشر
کتاب را گران کنیم؛ بهتر می‌فروشدحمید نورشمسی محمود خیرخواه جدای تمام مسئولیت‌های آموزشی خود در انتشارات رشد و مجلات آموزشی شد و نیز فعالیت در امر طراحی سیستم تولید در مجلات و نشریات سراسری ایران و نیز مدیریت یک موسسه خصوصی نشر، یکی مدرسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در امر نشر و اقتصاد نشر است. وی از نخستین افرادی است که مسأله اقتصاد نشر را با ترسیم شاخصه‌های نگاه اقتصادی به حوزه نشر بر کشورمان وارد کرده است. گفت‌وگوی جوان با خیرخواه حول و حوش شاخصه‌های این نگاه و مشکلات نگاه اقتصادی جاری به حوزه نشر در کشور شکل گرفت که در ادامه از منظر شما می‌گذرد. اقتصاد نشر در کشور ما مقوله‌ای زیرزمینی است. به این معنی که ساماندهی به نشر در ایران هنوز مدیریتی غیررسمی و حتی زیرزمینی و سنتی دارد. علت این مسأله چیست؟ نشر در کشور ما یک صنعت ورشکسته است و عمده فعالان عرصه نشر در واقع فروشنده کتاب هستند و چون خریداری هم در بازار آن وجود ندارد، کتاب در کشور ما به عنوان یک کالای فرهنگی صرف نگاه می‌شود و نه یک کالای بازرگانی. این نوع نگاه مبنای اصلی اقتصاد نشر در جهان است.وقتی ما بحث اقتصاد و تجارت کتاب را مطرح می‌کنیم، می‌توان به نوع نگاه زیرزمینی به این مسأله هم توجه کرد اما وقتی درباره اقتصاد نشر صحبت می‌کنیم به معنی صرف کتاب شاید نباشد. اقتصاد نشر یعنی نگاه اقتصادی به مسأله انتشار هر اثر مکتوب در ایران و باید اذعان کنیم که توابع و متغیرهایی وجود دارد که اگر آنها را دست بزنیم یا تغییر بدهیم موقعیت ما در عرصه نشر تغییر می‌کند. بنابراین در اقتصاد نشر باید موضوع به قول معروف به صورت فرمول بندی مشخص اقتصادی مورد توجه قرار بگیرد که تاکنون نگرفته است.اما در ارتباط با اینکه می‌گویید نگاه ما به نشر مسأله‌ای کاملاً سنتی و غیرمدرن است، بله صحیح می‌گویید. نگاه ما به توزیع به عنوان یک نقطه اتصال میان تولیدکننده و مصرف کننده صحیح نیست. در نشر کشورمان تمامی افرادی را که در عرصه توزیع مشغول به کار هستند، این شغل را به عنوان فعالیتی که در آن سرمایه‌گذاری کرده باشند و بخواهند به آن نگاه سرمایه‌ای داشته باشند، نمی‌بینند. بسیاری از این افراد توزیع کتاب را تنها به عنوان یک شغل و نه یک سرمایه‌گذاری پذیرفته‌اند در حالی که نگاه سرمایه‌گذار به این مسأله، باعث می‌شود توزیع کتاب به عنوان یک فعالیت اقتصادی کلان دیده شود و حتی در ادامه نگاه آنها به این مسأله نگاه ملی می‌شود. آنچه حالا داریم توزیع کننده‌هایی هستند که 100 یا 200 اثر پرفروش برای توزیع دارند و به ماهی مثلاً چند میلیون تومان سود حاصل از دلالی فروش این کتاب‌ها رضایت دارند. حال اینکه مابقی آثار منتشر شده در کشور که کم فروش‌تر یا با مخاطب خاص هستند، چه می‌شود را به حرفه خود مربوط نمی‌بینند. نگاه تجاری به این موضوع بانگاه حاکم فعلی چه تفاوتی دارد؟ نگاه تجاری به نشر باعث می‌شود هم به مخاطب توجه شود و هم به تولیدکننده. الان تولیدکننده اثری را مثلاً با شمارگان 5000 نسخه تولید می‌کند. توزیع کننده مثلاً 100 نسخه را می‌گیرد برای فروش و سه ماه پس از آن به تولیدکننده پول آنها را می‌دهد، آن هم در قالب یک چک بلند مدت یعنی چیزی در حدود شش الی 10 ماه، این سرمایه به اصطلاح خوابیده است. آنچه اتفاق می‌افتد این است که از میان تمامی عناوین منتشر شده توزیع کننده 100 عنوان را دستچین می‌کند و از هر کدام مثلاً 500 نسخه می‌خرد و در ده ماه سعی می‌کند، بفروشد. در این پروسه او به سود مورد نظر خود قطعاً می‌رسد اما چه نفعی به خریدار یا تولیدکننده می‌رسد؟ هیچ، نه خواننده توانسته برآیند همه نشر را ببیند و نه فروشنده می‌تواند به راحتی در پروسه به فرآیند کاری خود ادامه دهد.پس توزیع در ایران افق دید تجاری ندارد و افق درآمدی حاصل از آن هم فوق‌العاده محدود است. در حالی که نشر در دنیا جزو صنایع دوم و سوم است. برای کشوری که بخواهد به نشر به این جایگاه نگاه کند، چنین افق دیدی و چنین گردش مالی محدودی نتیجه نخواهد داد. پس به اعتقاد شما نگاه ماست که ایراد دارد؟ بله، نگاه ما به نشر هنوز فرهنگی است و نه تجاری. در نگاه تجاری ناشر موفق، ناشری است که درآمد بیشتری داشته باشد. وقتی وارد موضوع نشر می‌شویم. باید آن را در مختصات یک حرفه و یک فعالیت اقتصادی ببینیم که تابع بازار سرمایه است و نه نگاه صرف فرهنگی که معتقد است در ایران اهالی فرهنگ همواره در مهجوریت هستند. بگذارید یک سؤال مطرح کنم. چرا وقتی صحبت از یک ناشر می‌شود باید احساس کنیم با یک آدم فقیر روبه‌رویم اما وقتی صحبت از یک تاجر آهن می‌شود احساس کنیم که با یک آدم پولدار؟! همین مسأله به نوع نگاه ما به مسأله نشر برمی‌گردد که باید اصلاح شود.این نگاه تجاری که شما معتقدید در نشر ما وجود ندارد، چه مؤلفه‌هایی دارد و چگونه شکل می‌گیرد؟ برای تعریف این نگاه باید ابتدا کتاب را تعریف کنیم. این تعریف هم از منظر کارشناسان و هم از منظر افراد عادی جامعه باید مورد توجه قرار بگیرد. در بررسی‌های انجام شده در ایران، مشخص شده است که هیچ تفاوت عمده‌ای میان تعریف کتاب در نگاه افرادی عامی و عادی جامعه و افراد فعال در حوزه نشر وجود ندارد. این مسأله نشان می‌دهد که نشر در ایران سواد و اطلاعات کافی را برای پیشبرد حرفه خود ندارد. بحث اصلی و مؤلفه اصلی در نگاه ما به نشر همین مسأله است یعنی صنعت نشر ما در دستان کسانی قرار ندارد که برای پیشبرد آن خود را ملزم به داشتن نگاه تخصصی به آن بکنند.من اما در ترسیم مؤلفه‌های نگاه تجاری به نشر می‌خواهم به نویسنده هم اشاره‌ای بکنم. در کشور ما نویسنده نیز نگاهی تجاری به نشر ندارد، بعضاً شیوه و نوع رفتار آنها با متنی که پدید می‌آورند، اقتصادی نیست و ناشران هم همان را عمدتاً بدون تعبیر چاپ می کنند. جلوتر که بیاییم. کسانی که مشغول امر صفحه‌آرایی و آماده‌سازی کتاب هم هستند با همان مشکل همیشگی که ذکر کردیم روبه‌رویند، نسبت به پیشه خود برای ایجاد یک پروسه اقتصادی در امر کتاب، کم سواد هستند. جلوتر از آن در امر ویرایش هم همین هستند.در بخش تولید هم که اصل ماجراست ما هنوز به کانک گرفتن و نگاتیو گرفتن در امر نشر، خودمان را مشغول کرده‌ایم. کاغذهای ما هنوز کاغذهای ارزان‌قیمت و فاقد جذابیت است.حال شما به این مسأله توجه کنید که اگر نشر یک کتاب بخواهد تمام این ایستگاه‌هایی را که نام بردیم طی کند و اگر در هر مرحله فقط 10 درصد ضعف داشته باشیم اینگونه نیست که یک محصول با راندمان نود درصدی را تولید کرده باشیم بلکه محصول ما یک محصول ده درصدی است.در امر اقتصاد اگر همه مراحل را صددرصدی طی کنیم، محصول ما در نهایت 65 تا 70 درصد کیفیت خواهد داشت. نقش مخاطب در این حلقه تولید کجاست؟ مخاطب تقریباً‌ نمی‌تواند در این پروسه هیچ نقشی داشته باشد اما نگاه او به مسأله نشر تأثیرگذار است. بگذارید یک مثال بزنم اگر شما بخواهید برای خودتان یک پیراهن بخرید آیا اگر آن را به قیمتی فوق‌العاده ارزان و دور از انتظار آن را به شما بفروشند، آیا حاضرید آن را بخرید؟ مسلماً خیر چون احساس می‌کنید یک جنس عالی نمی‌تواند در یک ساختار ارزان قرار بگیرد.در حوزه نشر هم مسأله دقیقاً همین است. یعنی بهترین اثر تولید شده از نظر فکر، در حال ارائه شدن به ارزان‌ترین شکل و قیمت به اوست و در نظر او اهمیت و ارزشی نمی یابد.یک شعار در امر نشر باید سرلوحه‌ ما قرار بگیرد و آن این است که باید به مخاطب احترام بگذاریم تا او به شما احترام بگذارد این مسأله یعنی در همه مراحل نشر اعم از تولید کتاب یا نوشتن کتاب یا... باید او را و احترام گذاشتن به او را مد نظر داشت. شما علناً اعلام می‌کنید که قیمت کتاب پایین است و این باعث عدم اعتنای مخاطب به آن است. اما وقتی مخاطب توانایی خرید کتاب را ندارد، بالا رفتن قیمت چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ من یک سؤال مطرح می‌کنم. الان از متوسط 2000 شمارگان منتشر شده برای هر کتاب چه تعدادی فروش می‌رود؟ آمارها نشان می‌دهد که چیزی بیش از 500 نسخه به طور معمول یعنی چیزی در حدود یک سوم. فروش یک سوم از شمارگان یک عنوان اثر به معنی موفق بودن ناشر در کشور ما تعبیر می‌شود چون او به هزینه تمام شده خود می‌رسد.آمار نشر کتاب در ایران گردش مالی حدود 600 میلیارد تومان را به ما نشان می‌دهد که حاصل قیمت پشت جلد کتاب‌هاست. یک سوم از این مبلغ را اگر به جمعیت ایران تقسیم کنیم چیزی در حدود 3000 تومان می‌شود اگر این مبلغ را تبدیل کنیم به 6000 تومان صادقانه باید گفت که تأثیری در مخاطب آن نخواهد داشت. با این افزایش قیمت چه تضمینی وجود دارد که خرید کتاب بیشتر شود؟ ببینید، مسأْله را عکس نگاه نکنید. این سه هزار تومان عددی نیست که فقر را بهانه آن کنیم و بگوییم کسی کتاب نمی‌خرد.عدم خرید کتاب به خاطر فقر نیست. ولی به راستی ما چرا کتاب نمی‌خریم؟ باید گفت: اگر کسی مبلغی را در اختیار داشته باشد. هر چند ناچیز اما حاضر نیست آن را دور بیندازد و در بحث اقتصاد نشر هم همین موضوع در رابطه با خرید کتاب مطرح می‌شود. کسی که بتواند مشتری خود را متقاعد کند و او را به خرید کتاب بیشتر ترغیب کند، موفق‌تر است.این یعنی جذاب بودن و جذاب کردن کتاب برای خرید از سوی تولیدکننده، مؤلف و ... و این یعنی اینکه نویسنده باید تعریف شود، نگاه ناشر به نشر باید تجاری شود نگاه ما به چاپ باید اقتصادی و حرفه‌ای شود و در مجموع کالایی تولید شود که حتی با قیمت بالا مشتری راغب به خرید آن شود.وضعیت ما الان اسیر شدن در یک سیکل معیوب است یعنی کتاب خریده نمی‌شود چون می‌گویند کالای جذابی نیست. تولیدکننده هم تولیدش را پایین می‌آورد چون سرمایه ارائه شده برای کار از طرف او بازگشت پیدا نمی‌کند و این چرخه ادامه می‌یابد. این سیکل باید با یک کاتالیزور شکسته شود. مثالی می‌زنم، در نمایشگاه کتاب خودمان بخش خارجی در رأس ساعت معینی که زودتر از سایر بخش‌هاست، تعطیل می‌شود، این مسأله خود عاملی است که مخاطب ما احساس کند حساب آثار این بخش بسیار جدا و متفاوت با سایر بخش‌های نمایشگاه است. این کاتالیزور که من معتقدم می‌تواند سیکل معیوب نشر را در کشور ما اصلاح کند، فقط عامل روانی ندارد.بلکه معتقدم باید در مجموع کالای درست را با قیمت درست به مخاطب ارائه کنیم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار