کد خبر: 395646
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۲
به بهانه اجرای نمایش «کهربا» نوشته سیمین امیریان
به بهانه اجرای نمایش «کهربا» نوشته سیمین امیریاناستاد؛ لطفاً کمی داستان بخوانیدحمید نورشمسیبیایید یک بار هم که شده کمی بی پرده و از منظر صرف داستانی به یک نمایشنامه نگاه کنیم، خارج از مباحث فرمی و نیز شیوه‌های روایی استعاری در بیان داستان یک متن دراماتیک، هنگامی که با یک داستان ساده و چند لایه با شیوه روایی مستقیم را به خدمت اجرای یک نمایش در می‌‌آوریم و باز درست هنگامی که تمامی شخصیت‌های آن داستان و شکل گرفتن و پرداخته شدن آنها در درون متن یک نمایش، عایتی جز بیان مستقیم قصه و نمایشی از شخصیت خود ( و نه هیچ چیز دیگر) ندارند، برای تماشاگری که به نمایش این تلفیق داستان و حرکت در برابر صحنه نمایش رسیده است، چه چیزی مهمتر از قصه و ساختار روایی آن می‌‌تواند وجود داشته باشد؟ و در ارتباط با همان قصه چه چیزی مهمتر از دیالوگ گویی و توصیف فضا و نیز شخصیت سازی برای افراد حاضر در قصه اهمیت پیدا می‌‌کند؟اثبات منطقی که وجود نداردنمایش کهربا، تازه ترین متن نوشته شده توسط سیمین امیریان که با کارگردانی خود وی هم اکنون در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر در حال اجراست، در نخستین مواجهه تماشاگر عادی (و نه حتی پیگیر و تخصصی تئاتر ) که شاید بر حسب اتفاق گذرش به دیدن این نمایش افتاده باشد، جدای از بازی عجیب و بی روح بازیگرانش(که بیشتر مایه تأسف است تا تعجب) قصه‌ای برای تعریف ندارد.داستان پردازی نویسنده در سه موقعیت اپیزودیک خلاصه می‌‌شود که اصرار عجیبی در اتصال آنها به هم وجود دارد در حالی که انگار با هیچ وصله‌ای حتی وصله جور و نه حتی ناجور، نمی‌‌توان آن را انجام داد.سه پسر دانشجو که نوع دیالوگ گویی و فضای ذهنی بیان آنها و حتی صحنه پردازی که برای بیان داستان توسط آنها انتخاب شده است، تنها شاید کمی با چاشنی طنز متن، بر کرختی لب بیننده غلبه کند اما برای تکان دادن ذهن او یا سمت و سو دادن به آن، بی شک هیچ برنامه و اندیشه‌ای ندارد.نویسنده گویا شنیده است که می‌‌توان داستانی چند لایه به سبک برخی داستان‌های مدرن دهه 80 امریکا نوشت که در آن چند موقعیت غیر مرتبط به نحو شگفت انگیزی با یکدیگر ارتباط پیدا می‌‌کنند و در ادامه به سبک پایان بندی هالیوودی همه چیز ختم به خیر می‌‌شود اما در مقام نوشتن و عمل، از ابتدای روایت، هیچ کدام از این سه جوان، نمی‌‌توانند نمایندگی یک تیپ یا شخصیت یا حتی کارکتر صرف داستانی را برای وی ایفا کنند.از سوی دیگر تماشاگر تا نیمه‌های نمایش بدون هیچ منطقی با خانواده دیگری روبه‌رو می‌‌شود که در آن یک مادر پیر با دخترش به زندگی سراسر لجبازانه‌ای با هم مشغول هستند که از منظر روایت داستانی ، تنها شرح این لجبازی‌ها و به اصطلاح اره دادن و تیشه گرفتن میان آن دو است که کمی داستان را و ذهن مخاطب را در ادامه راه سر رفتن ناگهانی دور می‌‌کند و به پای خود می‌‌نشاند.در نخستین نقطه اوج داستان که ارتباط گرفتن یکی سه پسر دانشجو با این خانواده است نیز سردستی‌ترین و عجیب‌ترین شکل ارتباط داستانی مورد توجه نویسنده قرار گرفته است که چیزی جز انتخاب اتفاقی و رویاگونه پسر در پیدا کردن آن خانه که گویا در رویاهایش آن را می‌‌دیده نیست.جدای از اینکه بینندگان چنین قصه‌ای که تا اینجا نیمی از وقت نمایش را به خود اختصاص داده است، بتوانند ساختارهای یک روایت دراماتیک را تشخیص دهند، از نویسنده‌ای که گویا نزدیک به یک دهه از نوشتن و تدریس شیوه نوشتن او در مراکز آموزشی نیز می‌‌گذرد، چنین ارتباط داستانی‌ در کجای روایت درام تعریف می‌‌شود.سرسری گرفتن روایت نمایشنامهنمایش کهربا در ادامه (در نیمه دوم از وقت خود) سعی در ورورد یک تعلیق به داستان خود دارد که به واسطه اهدای یک شیشه مربای مسموم به جوان دانشجو از سوی مادر دخترک و در ادامه روبه‌رو شدن اتفاقی جوانک با صاحبخانه‌اش و درخواست صاحبخانه برای گرفتن شیشه مربای مسموم و شکسته شدن آن در اثر افتادن از دست وی و نیز شوخی ظاهرا مرگبار همخانه‌ای‌های پسر دانشجو با وی برای خوردن اجباری شیشه مربای دیگری که پسرک تهیه کرده است به خوبی و خوشی تمام می‌‌شود.امیریان بی شک در خلق هر یک از این سه پرده نمایشی و سه موقعیت دراماتیک به دنبال معرفی و واکاوی یک گره شخصیتی و عاطفی( با توجه به نوع روایت او) برای مخاطبانش بوده است اما نمی‌‌دانیم به حساب بی‌اطلاعی نویسنده از عناصر و ساختار بیان داستانی است یا سرسری گرفتن این عناصر در خلق یک متن نمایشی است که روایت او در نخستین گام از معرفی این گره نیز حتی باز می‌‌ماند تا اینکه بخواهد آن را بازگشایی کرده و از قبل آن نکته خاصی را هم به تماشاگرش گوشزد کند.در متون کلاسه شدن و پایه‌ای داستان نویسی گفته می‌‌شود که نخستین کارکرد داستان خلق سرگرمی است و ایجاد کشش و تعلیقی که خواننده را با داستان همراه کند تا نویسنده بتواند رفته رفته ضربه خود را به او در طول داستان بزند که البته این موضوع یا به صورت ارائه تدریجی یک متن صورت می‌‌پذیرد یا با یک ضربه ناگهانی ابتدایی.متنی فارغ از ارتباط درونیداستان کهربا گونه امیریان اما بر خلاف نام خود هیچگونه جذبه و کشش ابتدایی، تدریجی، آنی یا هر نوع دیگری از آن را در درون خود ندارد. ارتباطات داستانی در آن کاملاً ناگهانی و بی‌دلیل شکل می‌‌گیرد و ناگهانی و بی‌دلیل نیز به پایان می‌‌رسد، اگر کمی زبان لوده گونه شخصیت‌های داستانی این متن نمایشی را کنار بگذاریم نه شخصیت‌های محوری و نه شخصیت‌های حاشیه‌ای که قراست نقش داستانک‌های مکمل را در این متن ایفا کنند، حرفی، قصه‌ای یا نکته تازه‌ای هرچند ناچیز، برای گفتن یا حتی مرور دوباره در خود ندارند و اساس تلاشی هم برای آن نمی‌‌کنند. پس بیهوده نیست اگر با گذاشتن یک علامت تعجب برابر نام نویسنده از او بخواهیم که منطق داستان گویی و روایی خود را مورد تجدید نظر قرار دهد یا حتی قبل از نوشتن متنی کمی بیشتر داستان بخواند، فرقی نمی‌‌کند چه داستانی، فقط بخواند و بخواند و بخواند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار