قطعنامه 1929 شورای امنیت در حالی پس از ماهها رایزنی آمریکا، فرانسه و انگلیس با 12 رأی مثبت، 2 رأی منفی ترکیه و برزیل و رأی ممتنع لبنان در 38 بند به تصویب رسید که درباره آن نکات زیادی را میتوان مطرح ساخت.
نخستین نکته درباره محتوای این قطعنامه آن است که به رغم تبلیغات گسترده آمریکا و برخی کشورهای اروپایی مبنی بر شروع فصلی نو در مجازاتهای شورای امنیت بر ضد ایران، قطعنامه 1929 حاوی بندهای سختتر از قطعنامههای پیشین شورای امنیت نیست. هر چند در قطعنامه 1929 همچنان تعدادی از شرکتهای مرتبط به بخشهای نظامی، برخی بانکها و بیمه مورد خطاب شورای امنیت قرار گرفتهاند اما به نظر میرسد با توجه به تجربه ناکارایی چنین حرکتی در قطعنامههای 1737، 1747، 1803 و 1835 به ویژه سه قطعنامه تحریم، روی آوردن مجدد شورای امنیت به این تاکتیک نتیجه مورد انتظار آمریکا را در پی نخواهد داشت. شاید تنها نکته قابل اعتنا در قطعنامه 1929 بند مربوط به بازرسی کشتیهاست که با توجه به گنجاندن واژه داوطلبانه به نظر میرسد امکان اجرایی شدن آن ضعیف باشد. بدین ترتیب قطعنامه 1929 که حاصل ماهها رایزنی فشرده آمریکا با اعضای شورای امنیت است نه تنها برای ایران فلج کننده نخواهد بود که بیشتر برای آمریکا کارکرد حفظ آبرو دارد. به عبارتی آمریکا که حدود یک سال برای تصویب این قطعنامه سرمایهگذاری کرده است چنانکه قطعنامه 1929 تصویب نمیشد ضربه سنگینی به لحاظ حیثیتی متحمل میشد که همین مسأله سبب شد تا آمریکا با تعدیل مکرر پیش نویس اولیه و خارج ساختن مواد مهمی همچون تحریم حوزه انرژی و ممنوعیت صدور بنزین و بانک مرکزی به متن فعلی قطعنامه رضایت دهد.
اما نکته مهمتر درباره قطعنامه 1929 عدم اجماع کامل اعضای شورای امنیت در تصویب آن است. برای نخستین و به رغم اعمال فشارهای آمریکا قطعنامهای تصویب شد که دو عضو مهم غیردائم شورای امنیت به آن رأی منفی دادند؛ دو عضوی که البته با آمریکا دارای مناسبات حسنهای هستند و حتی ترکیه عضو ناتو است. عدم همراهی این دو کشور و همینطور لبنان خود شاخصی از ناکارآمدی پیش از موعد قطعنامه 1929 است. مفهوم این حرکت آن است که این سه عضو غیردائم شورای امنیت نه تنها مخالف قطعنامه هستند که به نظر میرسد در اجرای آن نیز همراهی نخواهند کرد. از طرف دیگر شکلگیری چنین جبهه مخالفی در شورای امنیت به مفهوم مخالفت با حرکت و تصمیم سیاسی شورای امنیت است. موضوعی که سیلوا و اردوغان هر دو در واکنش به تصویب قطعنامه به آن توجه دادند و آن را اشتباه دانستند.
نکته بعدی درباره قطعنامه 1929 علنیتر شدن بیش از پیش برخورد تبعیضآمیز شورای امنیت با موضوعات در دستور کار شورا در سطح افکار عمومی بینالمللی بود. شورای امنیت در حالی هفته قبلتر از تصویب قطعنامه 1929 نسبت به اقدام رژیم اسراییل در حمله به کاروان آزادی صرفاً به صدور بیانیه اتکا کرد که حداقل خواست افکار عمومی دنیا و اکثریت اعضای سازمان محل متحد تصویب قطعنامهای الزامی ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد بود. به عبارتی بهتر شورای امنیت با اعمال نفوذ آمریکا، فرانسه و انگلیس در حالی نسبت به اقدام ضد انسانی ارتش اسراییل شدت عمل نشان نداد که بدین ترتیب خود را مقابل خواست جهانی قرار داد و نشان داد که نماینده جامعه جهانی نبوده، بلکه انعکاس دهنده خواست فقط چند کشور قدرتمحور در جهان است. از طرف دیگر شورای امنیت در شرایطی بر ضد ایران قطعنامه تصویب کرد که با استناد به گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی تاکنون بیش از 4000 هزار نفر روز از تأسیسات اتمی ایران بازرسی به عمل آمده و حتی آقای آمانو، مدیرکل آژانس در گزارش اخیر خود آورده است: از مارس 2007 تاکنون 38 بار از تأسیسات هستهای ایران بازرسی سر زده صورت پذیرفته است. این همکاری ایران با آژانس که به جای پاداش با مجازات همراه شده است در حالی است که اخیراً 189 کشور عضو NPT با انتقاد از نپیوستن اسراییل به معاهده NPT خواستار پیوستن آن رژیم به NPT شدند. بدین ترتیب استاندارد دوگانه در عملکرد شورای امنیت به اوج خود رسیده است و از این زاویه شورای امنیت نه تنها بیحیثیت شده و اعتبار خود را از دست داده است که قطعنامه 1929 تیر خلاص به عملکرد این رکن اجرایی سازمان ملل متحد محسوب میشود.
و آخرین نکته درباره قطعنامه 1929 سیاست متناقض آمریکا و اروپا در قبال فعالیت هستهای ایران است. به فاصله اندکی پس از تصویب قطعنامه، اوباما اعلام کرد قطعنامه شورای امنیت راه دیپلماسی را نمیبندد و کاترین اشتون، وزیر خارجه اتحادیه اروپا نیز خواستار مذاکره با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران شد. این موضع که از سوی سوزان رایس، نماینده آمریکا در سازمان ملل، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا و برناردو کوشنر، وزیر خارجه فرانسه نیز تکرار شد نشان میدهد آمریکا و اروپا در قبال ایران هستهای سردرگم هستند و در انتخاب راهبرد تعامل با ایران دچارتردید شدهاند و به همین علت است که با توسل به سیاست نخ نما شده هویج و چماق دیروزیها و قدرت هوشمند امروزیها نمیدانند کدام یک را بایستی انتخاب کنند. این سردرگمی غربیها مسبوق به سابقه است. از نگاه ایران آنها به جای تعامل در پاسخ به سیاست تعامل ایران و بیانیه تهران همچنان راه تقابل را برگزیدهاند؛ سیاستی که نه تنها ناکارآمدی آن در 8 سال گذشته که آنها بر طبل برخورد سیاسی با فعالیت هستهای صلحآمیز ایران میکوبند اثبات شده که در سالهای اخیر موجبات رسوایی بیشتر آنها نزد افکار عمومی جهانی و 118 کشور عضو جنبش عدم تعهد شده است. دامنه این رسوایی اکنون به شورای امنیت نیز رسیده و شکاف پیش آمده در آن شاخصی از بیاعتباری استمرار برخورد سیاسی با ایران است. راستی چرا آمریکا و اروپا با فرصتسوزی همچنان به دنبال تقابل با ایران هستند؟ تقابلی که نه با منطق سازگار است و نه شعار آنها مبنی بر دیپلماسی. آیا جزاین است که بانیان قطعنامه 1929 همچنان در فضای ذهنی کنسرت اروپا در قرن نوزدهم به سر میبرند وخود را هیأت مدیره جهانی میپندارند.