سحر جعفری جوزانی متولد سال 1357 و فارغ التحصیل رشته روانشناسی کودک است. او این روزها مشغول بازی در سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری است. جوزانی در سریال پدرش «در چشم باد» نقش «ایران» را ایفا میکرد که فردی تحصیلکرده، دنیادیده و دختر تیمسار نخجوان است اما به خاطرموقعیت پدرش مجبور میشود که بهرغم میل باطنیاش به تقاضای غیرمعقول برادر شاه پاسخ مثبت دهد... او جزو معدود بازیگرانی است که در کارنامه هنریاش بالانس بین کارهایش وجود دارد، یعنی هم در آثار طنز حضور پررنگی دارد هم در آثار کمدی... و در هیچ قالبی کلیشه نشده است. با او درباره سریال «در چشم باد» و حضورش در آثار مختلف گفتوگویی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست. سریال «در چشم باد» به کارگردانی پدرتان این روزها در حال پخش است. شما در فاز دوم این سریال نقش «ایران» را بازی میکردید، قبل از اینکه در مورد نقشتان صحبت کنید کمی راجع به فضای کلی سریال حرف بزنید، چرا که شما بیتردید بیشتر از افراد دیگر در جریان شکلگیری کار بودید؟پدرم چند سالی بود که تمام تمرکزش را روی این سریال گذاشته بود. از سالها قبل کار تحقیق روی آن را آغاز کرده بود و دائم مشغول مطالعه کتاب و مقالات مرتبط بود. بعد هم که کار نگارش فیلمنامه را آغاز کرد در طول ساخت وسواس توام با عشق ویژهای روی پلان پلان این سریال داشت. دوست داشت همه چیز به نحو احسن در این کار انجام شود. استارت این کار در سال 82 زده شد و پدرم از همان روز نخست تا انتهای کار انرژی و عشق و علاقه روزهای ابتدایی را بههمراه داشت.پس شما از همان بدو نگارش در جریان فیلمنامه کار بودید وآن را پیگیری میکردید؟بله، یادم است پدرم هر چیزی را که مینوشت فوراً میخواندم، حتی از او میخواستم تغییراتی که در فیلمنامه لحاظ میکند را هم بدهد تا بخوانم. از همان روزهای نخست کششی در قصه وجود داشت که من را ناخودآگاه با خود همراه میکرد.این سریال تاحد زیادی بیانگر فولکلور ایرانی است و در آن سعی شده ریزهکاریهایی مربوط به هر منطقه از نوع زندگی گرفته تا گویش و ... لحاظ شود؟از اینکه به کلمه فولکلور در سوالتان اشاره کردید متشکرم چرا که حقیقتاً سریال «در چشم باد» یک فولکلور ایرانی است. اساس این سریال روی «فولکلور ایرانی» بوده است و پدر بعد از مدتها تحقیق سعی کرده بود فرهنگ ایرانی را در اندازههای واقعی به دور از کوچک و بزرگنمایی نمایش دهد. خوشحالم حال که سریال در حال پخش است مردم متوجه این قضیه شدهاند.شما در این سریال نقش «ایران» را بازی کردید نقشی که در 10 قسمت از سریال وجود داشت و بعد... از همان ابتدا قرار بود نقش ایران را بازی کنید یا بعد از اتمام فیلمنامه تصمیم بر آن شد؟نه از همان ابتدا پدرم گفت که این نقش به گونهای است که اگر تلاش کنی از پس ایفای آن برخواهی آمد. من هم در طول فیلمنامه با شخصیت «ایران» ارتباط زیادی برقرار کردم. شاید این کاراکتر چندان محوری نبود اما در قصه بسیار اثرگذار بود.به نکته جالبی اشاره کردید؛ با توجه به اینکه پدرتان کارگردان این سریال بود اصراری نداشتید که نقش کلیدیتری را به شما بسپارند یا ...!؟اولش فرایند سریال «در چشم باد» به گونهای بودکه تمام شخصیت پردازیها همگی در قصه تأثیرگذار بودند و به نوعی نقشهای محوری را ایفا میکردند. من همیشه نسبت به مسائل واقع بین هستم. نقش لیلی که خانم صفرآوا آن را به خوبی ایفا کردند یک دختر تاجیکی بود که به لحاظ چهره و گویش با من فاصله زیادی داشت اما با کمی تلاش میتوانستم خودم را به کاراکتر «ایران» نزدیک کنم. به عقیده من مهم نیست که شما در یک سریال چه نقشی را ایفا میکنید مهم آن است که شما بتوانید نقشتان را به خوبی بازی کنید.در مورد شخصیت «ایران» صحبت کنید و اینکه چطور به آن نزدیک شدید؟ایران یک دختر تحصیلکرده و دنیا دیده و فرزند تیمسار نخجوانی بود. او نسبت به دخترهای همسن و سال خودش از دانش بالایی برخوردار بود و فکر میکرد فردی است که بر همه چیز مسلط است اما در یک جشن که برادر شاه از او تقاضایی معقول دارد او بهرغم میل باطنیاش برای حفظ جایگاه پدرش مجبور است این تقاضا را بپذیرد که همین مسأله باعث متزلزل شدن افکارش میشود و در نهایت او را از عشقش که بیژن ایرانی است دور میکند. این سریال توانست با مخاطبانش ارتباط خوبی برقرار کند و آنها را با خودشان همراه کند. فکر میکنید علت این برقراری ارتباط در چه بود؟«در چشم باد» قصه خانوادهای است که از دل تاریخ عبور میکند و ما در حالی که داریم سرنوشت این خانواده را دنبال میکنیم با حوادث و رویدادهای تاریخی آن زمان آشنا میشویم، پدرم سعی کرده است در روایت تاریخ به آن وفادار باشد و صداقت را در آن لحاظ کند و چون صادق بود مردم با آن ارتباط برقرار کردند. هر کسی اثر را به انگیزهای میسازد؛ یکی به خاطر دلش، آن یکی به خاطر عشقش و... اما پدر من این سریال را برای سرزمین و مردمش ساخت. با اینکه من از نزدیک شاهد سختی کشیدن او در طول کار بودم اما اگر با او صحبت کنید هیچگاه از سختیهای کار نمیگوید چون او برای کشورش این اثر را ساخت و برای آنکه میخواست برای مردمش باور بزرگتری را بیافریند. از سریال «در چشم باد» فاصله بگیریم، شما دختر کارگردان و تهیهکننده مطرحی هستید، صادقانه بگویید چقدر حضور پدرتان در این عرصه باعث ورودتان به دنیای بازیگری شد؟من از وقتی که بچه بودم با پدرم به پشت صحنه کارها میرفتم و میدیدم که چطور برای ساخت یک پلان حتی کوتاه زحمت کشیده میشود، از طرفی دائم پدر را در حال مطالعه، نوشتن یا فیلم ساختن میدیدم، طبیعی بود که در آن دوران نسبت به کودکان همسن و سالم دید بازتری نسبت به این حرفه داشتم؛ در همان دوران هم در یکی دو سکانس از فیلمهای پدر بازی کردم ولی خب بیشک اگر من در خانواده دیگری بودم شاید اصلاً مسیر زندگیام هم تغییر میکرد اما من در ضمیر وجودیام همیشه به هنر علاقهمند بودم. اگر اشتباه نکنم اولین فیلمی که در آن به خوبی دیده شدید و مردم شما را شناختند فیلم «بلوغ» بود که در آن کاندیدای دریافت جایزه سیمرغ شدید؟بله، نقشی که در فیلم بلوغ ایفا کردم دختری به نام آرزو بود که نیمی از صورتش سوخته بود و روان پریش هم بود. شخصیتپردازی آن نقش به قدری قوی بود که بعد از گذشت سالها هنوز جزو نقشهای محبوب من است. همانطور که خودتان اشاره کردید به واسطه این فیلم من کاندیدای دریافت جایزه سیمرغ شدم. شما در آن زمان بعد از حضور در دو فیلم و یک سریال ناگهان در مسیر بازیگریتان تا حدی تغییر کرد و به سمت ژانر طنز رفتید. آغاز این همکاری هم اگر اشتباه نکنم با سریال «نقطه چین» مهران مدیری بود؟همین طور است، از طرف دفتر آقای مدیری با من تماس گرفتند و برای حضور در سریال نقطه چین از من دعوت کردند، ایشان کارنامه درخشانی را در عرصه طنز داشتند و کارکردن با مدیری برای من تجربه خوبی محسوب میشد. شما در آن زمان از کارنامه خوبی برخوردار بودید؛ از این نمیترسیدید که با حضور در یک سریال طنز، در این ژانر کلیشهای شوید؟من با این حرف که اگر فلان بازیگر در فلان ژانر یا نقش بازی کند کلیشه میشود بسیار مخالفم. یک بازیگر زمانی بازیگر توانایی است که بتواند از پس هر نقشی که به او میسپارند بربیاید، نه اینکه صرفاً در یک قالب بتواند خوب بازی کند، ما بازیگران بزرگی را مانند خانم معتمد آریا و آقای جلیلی و ... داریم که توانستند هم در قالب طنز بسیار باورپذیر باشند و هم در ژانرهای جدی... از طرفی بازی کردن در آثار طنز نه تنها کار سادهای نیست بلکه بسیار هم سخت است چرا که مردم باید ابتدا تو را دوست داشته باشند بعد باورت کنند تا بتوانند با تو ارتباط برقرار کنند و به تو بخندند. به نظر من این ایراد ما محسوب می شود که کارگردانان یا... تا میبینند بازیگری در نقشی خوب ظاهر میشود، دیگر این ریسک را نمیپذیرند که اورا در قالبهای دیگر به بازی بگیرند. در هر حال هر نقشی فضای خودش را دارد. بازی من در «نقطه چین» با «باغ مظفر»،«بلوغ» و «در چشم باد» با یکدیگر متفاوت بود چون هر کدام بازی خودشان را میطلبیدند.جزو آن دسته از بازیگرانی هستید که بعد از اتمام کارتان و تماشایش، بازیتان را به نقد بکشید؟حقیقتش آن است که من وقتی نقشی را ایفا میکنم با تمام توانم در آن ظاهر میشوم و در آن سعی میکنم بهترین نوع بازی را از خود به نمایش بگذارم حال سوای از نتیجه کار هر وقت کارهایم را تماشا میکنم هیچ وقت نمیگویم که ای کاش این نقش را به گونهای دیگر ایفا میکردم چون میدانم آن لحظه تمام تلاشم را به کار بستهام.ظاهراً قبل از اینکه به دنیای بازیگری وارد شوید کار نویسندگی را به طور جدی دنبال میکردید؟بله، من علاقه زیادی به نوشتن دارم. یادم است سر کار «آژانس دوستی» ما در حال شخصیتپردازی کاراکتری با نام معصومه بودیم که یک دختر لر ساده بود. داشتم این نقش را برای کارگردان توضیح میدادم که او به من گفت اصلاً چرا نمیروی خودت این نقش را بازی کنی و... بعد از آن کار نوشتن را رها کردید و صرفاً به بازیگری پرداختید؟نه اصلاً اینطور نیست، من کلاً آدمی هستم که خیلی دلی کار میکنم، یک زمان همه توجه و تمرکزم روی بازیگری است و کمتر مینویسم، یک زمان هم دلم میخواهد فقط بنویسم. شاید نوشتههایم جایی هم ساخته نشود اما آن زمان ترجیحم فقط نگارش است.شما در فیلم «دعوت» ابراهیم حاتمیکیا هم نقش یک زن لر را ایفا کردید، از حضورتان در آن فیلم بگویید.فیلم «دعوت» برای من تجربه بسیار خوبی بود. «دعوت» از فیلمنامه خوبی برخوردار بود که نگارش آن بر عهده خانم «چیستا یثربی» بود. وقتی فیلمنامه اپیزودی که قرار بود من در آن بازی کنم را خواندم متوجه شدم قصه در مورد یک زن و شوهر لر است، به همین خاطر ناگهان حسی من را به آن زن نزدیک کرد چرا که من در کودکیام با مادربزرگم زندگی میکردم، مادربزرگم نمونه یک زن اصیل لر بود به همین خاطر از همان دوران با گویش لری آشنا شدم.من خلق و خوی مردم آن منطقه یعنی ملایر و جوزان را بهخوبی میشناختم به همان خاطر احساس مسئولیت نسبت به آن کاراکتر کردم چرا که ممکن بود در صورتی که من این نقش را بازی نکنم این کاراکتر به بازیگری برسد که نسبت به من شناخت کمتری به مردم لر داشته باشد و لهجه و منش مردم آن دیار را نتواند بهخوبی ادا کند... خوشبختانه ماحصل کار من هم خوب شد و مردم از آن راضی بودند.نکته جالبی که در مورد شما و البته خانوادهتان وجود دارد تأکیدتان روی اصالتتان است، مثلاً پسوند فامیلی شما جوزانی است اما تأکید شما روی آن به قدری زیاد بوده که از فامیلیتان پررنگتر است، این در حالی است که برخی همنسلهای شما این روزها از اینکه به اصالتشان اشاره کنند ابا دارند؟برای من همیشه عجیب است که بعضی از آدمها نسبت به اصالتشان چنین رفتاری را دارند. به واسطه پدرم خوشبختانه نسبت به مکان و فرهنگ اجدادمان آشنایی پیدا کردم، پدربزرگم فرد روشنفکری بود و من همیشه به وجود آنها افتخار میکنم. انسانها باید به ریشه و مکانی که در آن رشد پیدا کردهاند احترام بگذارند منتها افراد پا دارند و میتوانند سفر کنند و به جاهای مختلف بروند اما نباید یادشان برود که ریشههایشان متعلق به کجاست، وگرنه تبدیل به علف میشوند که در هر جایی میرویند و متعلق به هیچ جایی نیستند.وقتی کارنامه هنریتان را مرور میکنیم میبینیم که در عرصه تئاتر فعالیتی نداشتید؛ این به خواست خودتان بود یا شرایطش مهیا نشد؟من به شدت به تئاتر علاقهمندم و همیشه از تماشای آن لذت میبرم منتها هر زمانی که از من خواسته شد که در تئاتری بازی کنم یا سر کار بودم یا برنامههایمان به هم نمیخورد. در هر حال امیدوارم شرایطی فراهم شود که بتوانم در روی صحنه تئاتر هم ظاهر شوم.جزو بازیگرانی هستید که بین تلویزیون و سینما مرز قائل هستید یا برایتان تفاوتی وجود ندارد؟بین تلویزیون و سینما اساساً تفاوتهایی وجود دارد. فردی که به سینما میرود فیلم میبیند شرایطش با تماشای فیلم و سریال در تلویزیون متفاوت است. فردی که به سینما می رود بلیت میخرد و وارد سالن تاریک میشود که تمام حواس افرادی که در آن سالن هستند به تماشای فیلم است و چون بابت تماشای آن پول پرداخت کرده در نتیجه با حواس بیشتری فیلم تماشا میکند اما در تلویزیون فرد ممکن است موقع تماشای برنامه فیلم و سریال تلویزیونی به تلفن جواب دهد، شام بخورد یا ....البته این به معنای این نیست که کدام رسانه بهتر است کدام بدتر، من تنها به اختلاف این دو رسانه اشاره کردم اما در تلویزیون هم باید تلاش و بنا بر آن باشد که مجموعه و برنامههایی ساخته شود که سطح سلیقه مخاطب را بالا ببرد البته منظورم این نیست که صرفاً آثاری تاریخی مانند «هزار دستان»، «در چشم باد» و... ساخته شود. بالاخره مردم به برنامههای علمی، طنز و... نیازمندند اما در ساخت همه اینها باید به شعور و فکر مردم احترام گذاشته شود.بازیگرها معمولاً بعد از مدتی فعالیت جلوی دوربین دوست دارند که فعالیت در پشت دوربین را هم تجربه کنند، شما چطور به کارگردانی فکر نمیکنید؟نه، من میدانم که کارگردانی به واسطه مسئولیتهایی که دارد بسیار سخت و دشوار است به همین خاطر میترسم که روزگاری کارگردانی کنم اما یک فیلم کوتاه ساختم که هنوز آن را هیچجا نمایش ندادهام.برای انتخاب نقشهایتان با پدرتان هم مشورت میکنید؟من در هر زمینهای با پدرم مشورت میکنم. من عاشق پدرم هستم چرا که او من را به بهترین شکل ممکن در زندگیام هدایت میکند؛ از بچگیام هر وقت مشکلی برایم پیش میآمد او آن را برای من به سادگی حل میکرد. همیشه آرزو داشتم که در زندگیام هنر آن را میداشتم و میتوانستم زندگی را آنقدر برای دیگران ساده کنم.اگر اشتباه نکنم تحصیلات شما در زمینه روانشناسی کودک است؛ با توجه به رشته تحصیلیتان چرا هیچ وقت برای کودکان فیلمنامهای ننوشتهاید یا در فیلمی برای کودکان حضور نداشتید؟متأسفانه چند سالی میشود که ما در این زمینه فعالیت جدی نداشتیم. این در حالی است که کودکان ما واقعاً به چنین فیلمهایی که مختص به این ژانر است، نیازمندند. من خیلی دوست دارم بستری فراهم شود که بتوانم برای کودکان کار کنم چرا که به نوعی احساس میکنم حق آنها در سینما نادیده گرفته شده است.به نظر من با کارهایی که مناسب سن کودکان است حرفهای بسیاری را میتوان به آنها منتقل کرد. الان متأسفانه سالهاست که برای کودکان کارهای مناسبی ساخته نمیشود. بچهها مدتهاست که نمیتوانند به سینما بروند و فیلم مورد علاقهشان که مناسب سن خودشان هم هست را تماشا کنند. آنها مجبورند به خاطر این کمبود بروند و فیلمهایی که مربوط به بزرگسالان است را ببینند. در حالی که این فیلمها نه تنها هیچ گونه مسائل آموزشی را برای آنها به همراه ندارد بلکه باعث میشود گاهی آنها جملاتی را بشنوند که شاید اصلاً مناسب سنشان نباشد. پس چرا ما شما را با این همه عرق در کارهای کودکان نمیبینیم؟تا به حال بستری برای من فراهم نشده است اما مطمئن باشید اگر روزی کارگردان مطرحی مانند خانم مرضیه برومند که کارهای خاطره انگیزی برای کودکان ساخته از من دعوت کند تا در کاری که متعلق به ایشان است حضور داشته باشم با کمال میل قبول میکنم. چرا که میدانم آثاری که عزیزانی نظیر ایشان میسازند کاملاً با حال و هوای بچهها سازگار است و آنها از تماشای آن لذت میبرند. در سالهای نه چندان دور بسیاری از بازیگران صاحب نام امروز با آغوش باز در کارهایی که مختص به کودکان است حضور مییافتند؛ اما الان ظاهراً کارکردن در این ژانر نوعی افت برای بازیگران محسوب میشود؟ببینید مدتهاست که ما در این ژانر فعالیت جدی نداشتهایم. معدود آثاری هم که ساخته شده نیاز کودکان را برآورده نساخته است. شک نکنید که اگر باز هم کارگردانانی که صاحب آثار فاخری هستند نیم نگاهی به ژانر کودک داشته باشند باز هم ما شاهد حضور بازیگران بزرگی نظیر حمید جبلی، فاطمه معتمدآریا، ایرج طهماسب و .. هستیم.