نهضتهای اسلامی در جهان معاصر که محصول جریان گسترده «بیداری اسلامی» است، از پدیدههای جالب توجه در دنیای معاصر است. این پدیده تا بدان پایه دارای تأثیر بوده که جامعهشناسان غربی را به اذعان به این واقعیت واداشته است که بسیاری از کشورهای اسلامی بهویژه کشورهای مسلمان خاورمیانه در معرض «انقلاب» قرار دارند.در بازکاوی این پدیده شگرف سؤالاتی را به محضر محقق دیرپای نهضتهای اسلامی معاصر، استاد سیدهادی خسروشاهی ارسال داشتیم و آنچه در پی میآید، پاسخ مکتوب ایشان به پرسشهای «جوان» است. با سپاس از ایشان که پذیرای درخواست ما شدند.تعریف «نهضت اسلامی» چیست؟ هر نوع حرکت فعال، جهتدار و سازمان یافته در راستای احیای ارزشهای الهی و حاکم ساختن اصل قسط و عدل در یک جامعه مسلمان نشین را میتوان «نهضت اسلامی» نامید که البته در بلاد مختلف، با تعبیرات و اصطلاحات ویژه آنها، مانند: حرکت، جنبش، تحریک، نهضت و... نامیده میشود. پس هر حرکت یا نهضت اسلامی در شکل عام خود، باید در راستای احیای ارزشها باشد که در طلیعه آنها قیام لله، مثنی و فرادا قرار دارد، یعنی هدف از این امر نباید رسیدن به قدرت ظاهری یا پست و مقام باشد، بلکه هدف اصلی، ادای تکلیف و انجام وظیفه در راه خداست، خواه به نتیجه ظاهری مطلوب برسد یا نرسد. تحلیل جنابعالی از جریانشناسی نهضتهای اسلامی کنونی چیست؟ تحلیل جریانشناسی نهضتهای اسلامی کنونی را نمیتوان در یک گفتوگوی کوتاه بررسی کرد امیدواریم که در یک بحث مستقل در این باره گفتوگو کنیم. البته بهطور کلی باید اشاره کرد که نهضتهای اسلامی در کلیت خود، انگیزه واحد و گرایش و هدف مشترکی را پیگیری میکنند، ولی نمیتوان برای همه حرکتها و نهضتها، مسیر واحدی را تعیین کرد، بهویژه که در هر کشور و سرزمینی، برداشتها و صفتهای خاصی مورد توجه و نظر رهبری نهضتها قرار میگیرد که باعث پیدایش جریانهای مختلف میگردد، ولی در کل باید پذیرفت که اغلب این جریان ها، هدف واحدی را پیگیری میکنند. چه تفاوت یا شباهتهایی بین کارکردها، اولویتها و روشهای نهضتهای اسلامی در محیطهای جغرافیای سیاسی زیر میبینید: الف) نهضتهای اسلامی کشورهای تحت اشغال نظیر فلسطین، عراق، افغانستان، لبنان و... ب) نهضتهای اسلامی کشورهای تحت سلطه حکومتهای استبدادی سکولارج) نهضتها و حرکتهای اسلامی مسلمانان در کشورها و مناطقی که اساساً مسلمانان به لحاظ جمعیتی در اقلیت هستند اما به لحاظ جغرافیایی تقریباً متمرکزند؛ نظیر مسلمانان جنوب تایلند، غرب چین و... د) حرکتهای اسلامی در کشورهایی که مسلمانان در اقلیت و به لحاظ جغرافیایی غیر متمرکزند؛ نظیر مسلمانان کشورهای اروپای غربی، آمریکا و... در محیطها و سرزمینهای مختلف، بهرغم شباهت کلی در اصل هدف، نمیتوان گفت که الزاماً کارکردها و اولویتها یکسان و هماهنگ باشد یا اینکه با توجه به شرایط زمان و مکان، تفاوتهایی با بلاد دیگر نداشته باشدالف: در سرزمینهای اشغال شده مانند: فلسطین، عراق، افغانستان و... یا تحت فشار و تجاوز دشمن مانند: لبنان و کشمیر و فیلیپین و امثال اینها، بیتردید باید به مقاومت و مبارزه و نبرد مسلحانه برای بیرون راندن دشمن متجاوز، اعم از امپریالیسم، صهیونیسم یا ارتجاع وابسته، در اولویت کامل قرار گیرد و پیگیری و عملی کردن مسائل بعدی و اهداف نهضت، بستگی تام به پیروزی نهایی بر ضد دشمن دارد... ب: حرکتهای اسلامی سرزمینهای تحت سلطه حکومتهای استبدادی سکولار، با توجه به شرایط ویژه حاکم بر این کشورها مانند: مصر، اندونزی، پاکستان، اردن و نظایر اینها، نمیتوانند برای پیروزی از اقدامات جریانهای مورد الف استفاده کنند، چراکه حاکمیتهای استبدادی، برای بقای خود از سرکوب بیرحمانه و کامل حرکت ابایی نخواهد داشت و در این راستا هیچ تردیدی به خود راه نخواهد داد... نمونه و سرکوب بیرحمانه قدرتمندترین نیروی اسلامی معاصر- اخوانالمسلمین- و قتل عام رهبری و کادرهای عادی آن، در جریان قتل عام حماه- میتواند نشان دهد که در این قبیل بلاد، باید برای پیشرفت هدف، از وسائل مسالمتآمیز مانند شرکت در انتخابات، به عنوان گروه «معارض» اپوزیسیون- و البته نه همکار رژیم- و کادرسازی و تربیت نسلی برای آینده و توسعه کارهای علمی- فرهنگی در سطح عموم و توده مردم استفاده شود. نمونه: ترکیه و حزب ملی «سلامت پارتیسی» اربکان و سپس حزب فضیلت و بعد اک پارتی سی اردوغان و عبدالله گل... امام خمینی(ره) در این رابطه، در کتاب حکومت اسلامی رهنمودی با این مضمون دارند: باید موجی از بیداری فکری و معنوی به وجود آوریم تا مانند یک جریان در سرتاسر جامعه ظاهر شود و به تدریج به شکل یک نهضت اسلامی به هم پیوسته، ترکیب یافته از بیدارشدگان و عناصر متعهد و مردم با ایمان درآید که قیام میکنند و یک حکومت اسلامی تشکیل میدهند. ج- در کشورها و مناطق مورد اشاره، مانند جنوب تایلند، غرب چین، منطقه قفقاز و چچن و... وضع با هر دو مورد بالا فرق میکند و فقدان اکثریت و با وجود حکومتی سکولار غیر هماهنگ با حرکت اسلامی، ایجاب میکند که برای جلوگیری از سرکوب قطعی- نمونه چچن و غرب چین- به جنبه فکری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بیشتر اهمیت داده شود تا جنبههای صرفاً سیاسی... و البته اجرا و مراعات اصل عدم هماهنگی کامل با نظام حاکم، در این بلاد میتواند در جذب نیروهای جوان مسلمان مؤثر باشد. د: در کشورهایی که مسلمانان در اقلیت هستند و غیر متمرکز از لحاظ جغرافیایی، بیتردید وضع کاملاً با جاهای دیگر فرق میکند. در این کشورها، هدف اصلی حرکتهای اسلامی باید در حفظ هویت اصلی و اصیل مسلمانان و تربیت فرزندان آنها، همراه با یاحفظ ایجاد استقلال اقتصادی- فرهنگی و اجتماعی متمرکز گردد. بدون توجه به این نکات، به تدریج نسل جدید این بخش از مسلمانان در آن کشورها، در جامعه فاسد غربی «استحاله» پیدا میکنند و از بین میروند و بهتدریج در مفاسد جامعه فاسد غرق میشوند. البته حفظ هویت، آداب و رسوم مذهبی و ملی، گسترش روابط صمیمانه با همه پیروان مذاهب اسلامی گونهگون و نشر کتب، مجلات و روزنامهها و سپس ایجاد رسانههای جمعی از قبیل رادیو، تلویزیون و ایجاد سایتهای متعدد به آنها امکان خواهد داد که اصالت و هویت خود را حفظ کنند و به نسل جوان و بعدی منتقل سازند. در کشورهایی مانند آمریکا و اروپا با توجه به امکانات دمکراتیک ظاهری، با عضویت در احزاب رسمی، نه تنها میتوان در حل مشکلات مختلف جامعه اسلامی و گرفتاری روزمره مسلمانان آن مناطق فعال بود، بلکه به تدریج میتوان با نفوذ در احزاب رسمی و فعال موجود در صحنه، وارد معرکه برتر و بالاتری شد و حتی در مراکز حساس و سرنوشت ساز نفوذ کرد و منشأ آثار مثبتی در راه هدف شد. به اعتقاد شما راهکارهای مسلحانه (چه به عنوان راهبرد یا تاکتیک) برای رسیدن نهضتهای اسلامی به حکومت اسلامی، مشروعیت و کارآمدی دارد؟ چرا؟راهکارهای مسلحانه، چه به عنوان استراتژی یا تاکتیک، برای وصول به هدف نهایی- تشکیل جامعه اسلامی و ایجاد حکومت الهی- گرچه مشروعیت دارد، ولی مراعات شرایط زمان و مکان، کاملاً ضروری است. هر نوع عمل مسلحانه مشروع و منطقی- نه اقدامات کور و بیثمر- الزاماً به مفهوم تضمین رسیدن به قدرت نیست... ای بسا همین امر، باعث سرکوبی حرکت اسلامی و انحلال یا عقبماندگی در پیشبرد اهداف اصلی گردد. اشاره کردیم که بیتردید در سرزمینهای اسلامی اشغال شده مانند: عراق، فلسطین، افغانستان و... مبارزه و مقاومت مسلحانه تنها راه رهایی است وگرنه با استمرار سلطه امپریالیسم و ایادی و مزدوران داخلی آن، امکان هر نوع فعالیت مسالمتآمیز و عمل به قوانین و احکام اسلامی- حتی عبادی- هم از مسلمانان سلب خواهد شد. اگر در شمال آفریقا- الجزائر، تونس، مغرب- مسلمانان به مبارزه مسلحانه با امپریالیسم اشغالگر فرانسوی دست نمیزدند، بیتردید تا امروز هم سلطه سیاسی- نظامی امپریالیسم ادامه مییافت... در حالی که میبینیم در اثر مقاومت و مبارزه- 130 ساله در الجزائر- سرانجام این کشورها آزاد شدند... ولو اینکه غفلت و ساده اندیشی و حسن نیت رهبری بعضی از حرکتهای اسلامی، موجب گردید که عناصر سکولار و چپنمای غرب زده قدرت را به دست بگیرند و به حکومت برسند... و نه تنها اجازه ندهند که رهبری مسلمانان- مثل حزب ماشومی و نهضت العلما و جبهه انقاذ و حرکه النهضه، در اندونزی و الجزائر و تونس- از صحنه بیرون رانده شوند، بلکه در مراحل بعدی، سرکوب و ریشهزدایی کامل انجام پذیرد. نمونه یا نمونههایی از نهضتهای اسلامی موفق و ناموفق را بیان فرمایید؛ به اعتقاد شما دلایل موفقیت یا ناکامی این دو دسته چه بوده است؟نهضت اسلامی موفق به تمام معنی، جز در ایران اسلامی، در هیچ یک از کشورهای اسلامی مشهود نیست. در ترکیه اگرچه حزب اسلامگرای کنونی به پیروزی رسیده، اما در اجرای همه اهداف اصلی خود- برای نمونه مسأله استفاده دختران از حجاب برای شرکت در مراکز فرهنگی و کلاسهای دانشگاهی- موفق نبوده است. اخوانالمسلمین در مصر، سودان، لیبی، جماعت اسلامی در پاکستان، جبهه انقاذ در الجزائر و حرکه النهضه در تونس و... بهرغم همه نوع تسامح و تساهل با حکومت ها، هر کدام به نحوی سرکوب و از صحنه خارج شدهاند و یا توفیق ایجاد یک نظام اجتماعی اسلامی را نیافتهاند. دلایل عدم موفقیت هر یک از این حرکتها- که نام آنها به طور نمونه مطرح شد- در هر کشوری متفاوت است، ولی عامل اصلی در همه موارد، فقدان رهبری قاطع شجاع و تسلیم ناپذیر و لایق و اشتباه در استفاده از نیروهای بالفعل و بالقوه توده مردم بوده است. مثلاً پس از کودتای ژنرالهای وابسته به فرانسه، بر ضد جبهه نجات اسلامی در الجزائر، روی آوردن به مبارزه مسلحانه، جز اتلاف نیروها ثمره دیگری نداشت... در مصر، اخوانالمسلمین- که نقش اساسی در پیروزی کودتای افسران آزاد، که بعدها نام آن کودتا را انقلاب!گذاشتند- به عهده داشت، اما تمامیتخواهی عبدالناصر و باز خوشباوری و سادهاندیشی رهبری اخوان، پس از حسن البنا، موجب ترکتازی ناصر و یاران وی گردید، همان روشی که در ایران، پس از پیروزی در نهضت ملی شدن نفت به وجود آمد و جبهه ملی پس از به روی کار آمدن با فداکاری و تلاش و کوشش آیت الله کاشانی و فداییان اسلام صاحبان اصلی نهضت را از صحنه بیرون کرد... آیت الله کاشانی منزوی گردید، نواب صفوی در حکومت آقایان ملیگرا- که به قول مرحوم آیتالله طالقانی با از میان برداشته شدن مانع توسط فداییان به قدرت رسیده بودند- دستگیر و 22 ماه تمام در زندان دکتر مصدق!باقی ماند! در الجزائر جبهه نجات پس از پیروزی مطلق در انتخابات، توسط ژنرالهای فرانکفونی!همدست با استثمارگران و سرمایهداران فرانسوی، با کمک به امپریالیسم فرانسه کودتای نظامیان از صحنه به دور شدند... که البته این خود نشاندهنده نوع اعتقاد!غرب و مزدوران آنها به «دمکراسی» ادعایی بود. روابط فکری- عملی نهضت اسلامی موجود در جهان اسلام، متأسفانه از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی انسجام و ارتباط و تحرک لازم را ندارد. البته در کل، همفکری و هم آوایی در بین آنها وجود دارد، ولی متأسفانه، شرایط موجود جهانی و داخلی، به آنها اجازه و امکان ارتباط و تعامل بیشتر و واقعی را نداده است... و عملاً دیده میشود که جز در سمینارها و همایشهای محدود محلی یا عام- مانند مراسم سالانه بزرگداشت تاریخ پیدایش جماعت اسلامی در پاکستان و یا جبهه قومی اسلامی سودان، در زمان حسن الترابی- عملاً نتوانسته است آن انسجام و ارتباط ارگانیک را به وجود آورد و در نتیجه این ارتباط و تعامل، نتیجه مطلوب و مورد نظر را بهوجود نیاورده است. میزان و نوع ارتباط نهضتهای اسلامی موجود با یکدیگر (ارتباط سازمانی) را چگونه ارزیابی میکنید؟ موانع نزدیکی و ارتباط و تعامل بیشتر آنها چیست؟اجازه دهید نخست بخش آخر سؤال را پاسخ دهم و آن اینکه آیا نهضتهای اسلامی میتوانند از طریق انتخابات و به شکل دمکراتیک به قدرت برسند و جامعه اسلامی تشکیل دهند؟به نظر من امکان تشکیل یک نظام و جامعه اسلامی، از طریق انتخابات در بعضی از کشورها وجود دارد و ترکیه میتواند نمونه روشنی از تحقق این امر باشد. البته من نمیگویم که در ترکیه امروز، یک حکومت و نظام اسلامی به وجود آمده است، ولی میتوان ادعا کرد که اکثریت مسؤولان فعلی اداره کشور ترکیه، اسلامگرا و عامل به احکام اسلامی، در زندگی شخصی خود هستند... اما تغییر یک جامعه لائیک که در آن اهانت!به آتاتورک پنج سال زندان دارد یا دختران مسلمان نمیتوانند با حجاب اسلامی در دانشگاه شرکت کنند و امثال این قبیل امور، به این آسانی نیست که ما تصور میکنیم و لابد توجه داریم که یک بار عدنان مندرس نخست وزیر را به خاطر گرایشهای مذهبی، ژنرالهای وابسته در ترکیه، به بهانههای واهی اعدام کردند و یک بار دیگر تورگوت اوزال را به خاطر ساختن مساجد و مدارس دینی، تحت فشار قرار دادند و بعد به طور ناگهانی اوزال درگذشت که برادرش در جرائد ترکیه، مدعی شد که او را به قتل رساندهاند و یک بار هم آقای نجم الدین اربکان رهبر حزب سلامت ملی را مجبور به کنارهگیری کردند و تا امروز هم از حق فعالیت سیاسی محروم است و حکم پنج سال زندان او را به علت بیماری و کبرسن، به اقامت اجباری در منزل تبدیل نمودهاند... و آخرین بار هم با پروندهسازی علیه حزب میخواستند اردوغان نخست وزیر و 75 نفر از اعضاء دولت و حزب آک پارتی سی را از فعالیت سیاسی محروم سازند و حزب را بهطور کلی منحله اعلام کنند که در دادگاه قانون اساسی، با فقط یک رأی اضافی، موفق نشدند... من خاطره خاصی از اربکان دارم که نقل آن در اینجا بیمناسبت نیست: در بحران جنگ عراق علیه ایران، ضیاءالحق کنفرانسی به نام وحدت المسلمین در پاکستان برگزار کرد که از همه بلاد اسلامی، رهبری تقریباً همه حرکتها و نهضتهای اسلامی در آن شرکت داشتند و از ایران هم آیت الله جنتی، آیتالله تسخیری و اینجانب شرکت داشتیم... مجموعه عجیبی بود!روزی پس از پایان کنفرانس، با آقای البرزی از اعضاء وزارت خارجه ایران که در آن جا حضور داشت و در کنار من نشسته بود، آقای اربکان با منشی خود، برای تهیه بلیت برگشت به اسلامبول یا آنکارا گفتوگو میکرد، اربکان البته از دوستان قدیمی من بود، ولی در آن موقع چون ما پشت ستونی نشسته بودیم، مرا ندید. او در پاسخ منشی خود که برنامه پروازهای مختلف را نقل میکرد گفت: من نمیدانم!یک پروازی انتخاب کن که ما به نماز جمعه برسیم.خب ببینید یک شخصیت برجسته سیاسی ترکیه، رهبر یک حزب بزرگ که بعد هم به نخست وزیری رسید و آقای اردوغان، شهردار سابق استانبول و رهبر حزب حاکم نیرومند عدالت فعلی و شخصیتهای دیگر اسلامگرای معاصر، همگی در واقع از شاگردان او محسوب میشوند و او را خوجا (مرشد یا رهبر) مینامند، در حالیکه در سفر است، از راه دور- پاکستان- به فکر رسیدن به نماز جمعه است... این نشاندهنده ایمان قلبی و روح اسلامی این برادران ترکیهای است... بههرحال اینها با روش مسالمتآمیز در انتخابات شرکت کردند و پیروز شدند، ولی بعد حزب آنها منحل گردید، حزب فضیلت را به رهبری کتن تشکیل دادند که فعالیت آن هم از طرف ژنرالها!- و البته با رأی ظاهری دادگاه- ممنوع شد... ولی بهرغم فشار از داخل و خارج، نتوانستند از پیشرفت و حرکت آنها جلوگیری به عمل آورند. اما اتخاذ همین روش، در الجزایر نتیجه مثبت نداشت. جبهه انقاذ اسلامی، به رهبری برادر عزیز آقای عباس مدنی پیروز شد، سابقه آشنایی من با ایشان به چهل سال قبل بر میگردد و او به دعوت اینجانب در مراسم حج، در حسینیه ارشاد برای حضار سخنرانی کرد... و من پس از پیروزی در انتخابات هم برای تجدید عهد، از مصر با آقای اصغر محمدی از وزارت امور خارجه به الجزائر رفتم و این پیروزی را به ایشان تبریک گفتم. اما ژنرالهای جبهه، وابسته به امپریالیسم فرانسه، انتخابات را بدون هیچ دلیلی باطل اعلام کردند، کادر رهبری جبهه را به زندان انداختند و بعد آنها را به یک درگیری ناخواسته وارد کردند که با قتل عام نیروهای زبده و ارزنده مسلمانان، همراه بود و از سوی دیگر، همین فشار ژنرالها موجب پیدایش گروههای سلفی تندرو گردید که از جبهه نجات، انشعاب کردند که به موازات مبارزه مسلحانه!با رژیم حاکم، اعضای جبهه انقاذ را هم که با آنها بیعت نمیکردند، ترور کردند... و حتی یکی از آنان را همراه عدهای که برای وساطت و صلح با جبهه، به کوهها و منطقه نفوذ سلفیهای افراطی رفته بودند، به اتهام خیانت و ارتداد! سر بریدند در حالی که در هیچ برهه از تاریخ بشری «سفیر» و «پیام آور» را به قتل نمیرسانند... پس بهطور کلی، در همه جا و همیشه نمیتوان گفت که روش مسالمتآمیز و دمکراتیک!، نتیجه مثبت و موافقتآمیزی میتواند داشته باشد. بههرحال در هر کشوری باید شرایط و امکانات را بررسی کرد و اقدام نمود. اما توضیح بخش اول سؤال که چرا پس از گذشت سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی ایران و الگوگیری بعضی از نهضت ها، هنوز چنین اتفاق مشابهی در نقاط دیگر جهان اسلام رخ نداده است؟ به نظر من دلیل آن این است که اصولاً پیروزی انقلاب اسلامی ایران با صرفنظر از علل مادی ظاهری، در واقع، یک معجزه غیبی و امداد الهی بود که جرقه آن در 15 خرداد زده شد اما پس از رحلت فرزند امام(ره) در نجف، که به قول امام(ره) آن هم «از الطاف خفیه» بود به اوج رسید و برای همین است که در واقع هیچ یک از بزرگان و دوستان مسؤول، حتی خود حضرت امام (قدسسره)، همانطور که در بیانات خود اظهار کردهاند، باور نداشتند که به این زودی پیروزی رخ خواهد داد و جمهوری اسلامی تشکیل خواهد شد. البته بدون علل ظاهری، پیدایش این انقلاب امکانپذیر نبود و در طلیعه این علل، مسأله رهبری و مرجعیت قرار دارد که اگر آن را نداشتیم، پیروزی در کوتاه مدت عملی نبود. یعنی بدون تردید مرجعیت مذهبی و مقام معنوی امام خمینی(ره) و هزاران شاگرد تربیت شده ایشان در حوزههای قم و نجف و پراکندگی آنان در سراسر ایران، در اوجگیری فریاد انقلاب و گسترش شعله آن، نقش تأثیرکننده و اساسی داشت... و از سوی دیگر پیروی مردم از رهنمودهای چنین رهبری، به عنوان انجام تکلیف و وظیفه شرعی، پایه و اساس رشد و پیروزی بود... اگر مردم ایران مسلمان نبودند و به دستور رهبری- به عنوان یک وظیفه شرعی- به مقاومت خود ادامه نمیدادند، رژیم شاهنشاهی شکست نمیخورد... از همین جا میتوان فهمید که چرا در بلاد اسلامی دیگر اتفاق مشابه دیگری رخ نداده است... به طور کلی، حرکتها و نهضتهای اسلامی در دنیای عرب و جهان اسلام فاقد رهبری، مانند امام خمینی(ره) هستند... و در هر کجا هم که رهبری تالی تلو امام و- در مرحلهای کوچکتر- وجود داشته یا بهوجود آمده، بلافاصله یا به قتل رسیده یا به نحوی از صحنه حذف شدهاند. نمونه روشن آن در مصر، ترور شیخ حسن البنا، مؤسس حرکت اسلامی اخوانالمسلمین در زمان شاه فاروق بود که به درخواست سفارت انگلیس و آمریکا انجام گرفت (طبق اسنادی که هم اکنون در مصر منتشر شده است) و سپس در مرحله بعدی، محاکمه قلابی رهبران برجسته اخوانالمسلمین در دادگاههای سفارشی نظامی که دادستان یکی از آنها انور سادات بود، عناصر ورزیده و فرهیخته و دانشمند اخوان به دستور رسمی عبدالناصر (که متأسفانه هنوز عدهای از او به نیکی یاد میکنند در حالی که بزرگترین و فاجعه بارترین ضربه را بر حرکتهای اسلامی جهان عرب زد) اعدام شدند. سپس در عراق شهید آیتالله سیدمحمد باقر صدر که نمونهای دیگر از رهبری امام گونه بود، توسط صدام جنایتکار بعثی به شهادت رسید... یا دهها نفر از شاگردان و علمای معروف حوزههای عراق به طور علنی اعدام یا به نحوی مفقودالاثر شدند. در لبنان، امام موسی صدر که رهبری شیعیان را به عهده داشت و آموزگار مقاومت و مبارزه مسلحانه علیه اشغالگران صهیونیست بود، در لیبی سرهنگ قذافی، انقلابی قلابی و چپگرای وابسته به امپریالیسم، مفقود گردید که پس از سی سال، هنوز از سرنوشت ایشان خبری در دست نیست... و در فلسطین، شیخ یاسین، رهبر حماس توسط موشک اسراییلی به خاک و خون کشیده شد و دهها نفر از رهبران آن نیز بهطور علنی توسط اسراییل ترور شدند... و همینطور در بلاد دیگر که نقل همه نمونهها مقدور نیست... بدین ترتیب باید گفت که دشمن- امپریالیسم در کلیت خود و مزدوران آنان در اغلب بلاد عربی و اسلامی- از پیروزی انقلاب اسلامی عبرت گرفت! و به سرکوب رسمی و همه جانبه پرداخت و امکان پیروزی را از ملتهای یاد شده سلب کرد... غیر ازمسأله قاطعیت و تسلیمناپذیری رهبری که در درجه نخست از اهمیت قرار دارد، مسأله اختلافات داخلی حرکتها و غیر خالص بودن اندیشهها هم در عدم تحقق پیروزی، نقش عمدهای دارد. برای نمونه میتوان از افغانستان نام برد... حرکتها و نهضتهای اسلامی افغانستان برای جهاد علیه اشغالگران روسیه شوروی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی آن کشور را اشغال نمودند قیام کردند و متحد شدند و در دفاعی خونین، سرانجام امپریالیسم شوروی را شکست داده و نیروهای اشغالگر را وادار به فرار نمودند، اما پس از آن، در رسیدن به کرسی قدرت، با هم اختلاف پیدا کردند تا آنجا که گلبدین حکمتیار که همراه برادر عزیزمان برهانالدینربانی، رهبری جناح اخوانی را در افغانستان به عهده داشتند، فقط به انشعاب و تشکیل سازمانی جدید بسنده کرد، بلکه علیه حکومت جدید به قیام مسلحانه پرداخت و حتی موشکهای آقای حکمتیار مدت چندین ماه کابل را هدف قرار داد... و زنده یاد شهید احمدشاه مسعود در سفری به ایران در حدیثی گفت که اگر امکانات دفاعی لازم نداشته باشیم باید کابل را ترک کنیم... و چنین نیز شد و بعدها نیز این ناخالصیها و رفتارهای غیر مشروع اغلب حرکتها و عدم توجه به خواست واقعی مردم، باعث شد که طالبان از فرصت استفاده کنند و به قدرت برسند و به ظاهر به کمک مردم بیایند و امنیتی برقرار کنند، ولی آنها با پیروی از سلفیگری افراطی، وحشیانه به قتل عام شخصیتهای مخالف، بهویژه شیعیان پرداختند که اعدام شیخ مزاری و قتل عام مسلمانان شیعه در مزارشریف، نمونهای از آن بود. البته پیروزی حرکت سلفیطالبان، پای نیروهای سلفی عربی را به افغانستان باز کرد و القاعده بهوجود آمد و نتیجه اقدامات آنان هم اشغال مجدد افغانستان و این بار توسط امپریالیسم آمریکا و هم پیمانان غربی و شرقی آن بود که متأسفانه هنوز هم فجایع و جنایات آنها، همه روزه، ادامه دارد. به هر حال فقدان رهبری متعهد، عدم وحدت نظر در میان آنها، دوری مردم از آنان و حب جاه و مقام و کرسی ریاست، به اضافه شرایط سیاسی خارجی، از عوامل اصلی عدم پیدایش پیروزیهای مشابه گردید. چرا پس از گذشت سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی ایران و الگوگیری برخی نهضتهای اسلامی منطقه بهرغم تلاش برخی برای ایجاد انقلاب اسلامی در کشورهای مسلمان، چنین اتفاقی در هیچ نقطه دیگری از جهان اسلام نیفتاده است؟ به اعتقاد شما آیا اساساً ممکن است نهضتهای اسلامی از طریق انتخابات و به شکل دموکراتیک به قدرت برسند و حکومت و جامعه اسلامی تشکیل بدهند؟حوزه مطالعات و بررسی تاریخ، اندیشه، عملکرد حرکتها و نهضت اسلامی یک قرن اخیر و معاصر یا تحلیل علمی اندیشه رهبری آنان از سیدجمالالدین حسینی تا حسن البنا، ابوالاعلی مودودی، سیدقطب، حسن ترابی، ملاسعید نورسی، راشد الغنوشی و... متأسفانه در شکل مطلوب علمی- آکادمیک انجام نگرفته است... اغلب مردم مسلمان ایران- و کشورهای اسلامی دیگر- شناخت دقیق و عمیقی از تاریخ و اندیشه و عملکرد حرکتهای اسلامی موجود ندارند، تا چه رسد به اینکه این شناخت با واقعیات خارجی منطبق باشد. از آن اسف انگیزتر اینکه در دنیای نخبگان ما هم که نمیخواهم بگویم که چه کسانی هستند، اصولاً اهتمامی به این امر داده نمیشود. و گویا این امر خارج از حوزه فعالیت آنها به حساب میآید!... مثلاً نخبگان حوزوی- حتی روشنفکران آنها- همچنان به ادامه راه پیشینیان به بحثهای فقه و اصول مشغولند و نخبگان دانشگاه و غیر حوزوی هم در برج عاج- و شیشهای- خود نشستهاند و فقط از همه چیز «انتقاد» میکنند و اصولاً این مسأله را بهمثابه یک مسأله حیاتی عصر ما تلقی نمیکنند!