
محمد صادق زمانی
چهارشنبهسوری «خرافه» است. این نظر، دیدگاه فقهی آیتالله جعفر سبحانی یکی از مراجع تقلید است. هرچند بنا به فرموده امام علی(ع) که «نگاه نکنید چه کسی میگوید، بنگرید که چه میگوید»، منبع بیان سخنها به اندازه خود سخن مهم نیست اما در خصوص بیان این دیدگاه که «چهارشنبهسوری خرافه است و اعمالی را که در آن انجام میشود با شرع و عقل مخالفت دارد»، هم اصل سخن مهم است هم شخصیت صاحب سخن زیرا این نظر را یک شخصیت مجتهد و دانشمند ارائه داده نه یک فرد عادی. از طرفی، خود اصل سخن هم اهمیت دارد زیرا طی سالیان اخیر همواره یک مسأله مورد مناقشه و جنجالبرانگیز بوده و افراد زیادی بر سر آن کشته، مجروح و بازداشت شدهاند. استدلالهای این شخصیت علمی و اندیشمند در خرافه دانستن چهارشنبه سوری از این قرار است:
قرآن مجید میفرماید یکی از اهداف بعثت پیامبر این است که غل و زنجیری که بر افکار مردم بسته شده بود را باز کند. مراد از غل و زنجیر آداب و رسوم جاهلی است که هیچ اثری در اخلاقیات و زندگی انسان ندارد، از این رو پیامبر اسلام تمام رسوم جاهلیت که به ضرر انسان بود را لغو کرد.
چهارشنبهسوری به نحوی که در ایران رسم شده، جهل است و ضررهای آن برای همه مشهود است چرا که متأسفانه به خاطر همین رسوم غلط، جوانان زیادی زخمی و کشته میشوند و پدران و مادران آنها در سوگ آنها مینشینند.
تقلید از دیگران در صورتی درست است که باعث سازندگی شود ولی تقلیدی که مایه بدبختی شود، درست نیست. پریدن روی آتش و گفتن برخی جملات و ... هیچ ریشه عقلی و شرعی ندارد.
وظیفه ما حفظ اصالتهاست نه تن دادن به خرافات.
با نگاهی منصفانه در بندهای اصلی دیدگاه آیتالله سبحانی در خرافه دانستن چهارشنبه سوری، به صحت نظر ایشان پی میبریم. بیایید بیتعارف باشیم: چهارشنبهسوری با این سبک و سیاقی که در حال حاضر در کشور ما برپا میشود، نه تنها یک خرافه است بلکه به یک رفتار ضداجتماعی تبدیل شده که امنیت و آسایش دیگران را نیز به محاق تهدید برده است. باز هم بیایید بیتعارف تر باشیم: لطفاً ژست ناسیونالیستی نگیرید و تعصب ملیگرایانه هم به خرج ندهید! ملیگرایی و افتخار به فرهنگ ایرانی زمانی ارزشمند است که سوژههای فرهنگی سبب افزایش وجهه تمدنی ایران در افکار عمومی مردم سایر کشورهای دیگر باشد. کجای ترقه بازی، نارنجکپرانی، زخمی کردن دیگران، تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت در شهروندان سبب افزایش اعتبار فرهنگی ایران است؟! از سوی دیگر، قرار نیست هر رسمی که در تاریخ یک سرزمین وجود دارد ریشه عقلانی داشته باشد. این وظیفه ماست که ضمن حفظ اصالتهای فرهنگیمان، شاخههای زرد درخت تمدن مان را قطع کنیم تا هم این درخت را آرایش کنیم و هم با حذف شاخههای زرد و بیخاصیت، شرایط رشد شاخههای سبز و باطراوت آن را بیشتر فراهم نماییم.