دسته گلی که حاتمیکیا میخواست تقدیم کند روایت داستان عشق و وظیفه در به رنگ ارغوانابراهیم زاهدی مطلقبه رنگ ارغوان وارد چهارمین روز نمایش خود شد. این فیلم که از پرسروصداترین آثار حاتمیکیا به شمار میرود، تنها در دو روز اول نمایش 62 میلیون تومان فروش داشت. سروصدایی که این فیلم را سر زبانها انداخت، به محتوایی مربوط میشود که امنیتی و اطلاعاتی است. فیلمهایی که زمینههای سیاسی دارند، به طور معمول در سینمای ایران نزد کارگردانان از استقبال چندانی مواجه نمیشوند، چرا که احتمالاً با مشکلات اکران و پخش روبه رو میشوند. مشکلی که حاتمیکیا چندان به آن توجه نکرده است. فیلم در دوران اصلاحات ساخته شد و پس از پنج سال سرانجام مجوز اکران گرفت در حالی که کمترین رمقی از مدعیان اصلاحات باقی نمانده است.
دسته گلی تقدیم سربازان گمناماگرچه نمیتوان توقیف یا اکران آن را به اصلاحات و یا دولت پس از اصلاحات نسبت داد، بلکه دلایل آن را باید لابه لای نامهای جستوجو کرد که حاتمیکیا به حجتالاسلام یونسی، وزیر وقت اطلاعات نوشت و در آن تأکید کرد: من میخواستم گلی به سربازان گمنام تقدیم کنم ؛ اگر حالا خاری هم هست، عذر میخواهم ( نقل به مضمون.)و اما فیلم پس از اکران نشان داد که سخنان حاتمی کیا درست بوده و او به واقع دسته گلی اهدا کرده است. اگر سخنان رئیسجمهور را به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور مد نظر داشته باشیم، ساخت این گونه فیلمها در راستای رشد فکری جامعه است که باید ساخته شود: اگر خواستار انجام کار فرهنگی قوی در دنیا هستیم باید در طول سال حدود 500 فیلم بسازیم، اما در حال حاضر سالیانه 50 فیلم در کشور تولید میشود که نیمی از آنها حرفی برای گفتن ندارند و از آن نیم باقی مانده درصد قابلتوجهی خنثی هستند و در آخر در حدود 10 فیلم باقی میماند که نیمی از آنها نیز حق اکران پیدا نمیکنند و این مطلوب نیست. رئیسجمهور علت توقیف چند ساله به رنگ ارغوان را سلیقهای عمل کردن دانست و با یادآوری این مطلب که باید به جامعه اجازه رشد داد، افزود: «ساخت اینگونه فیلمها مشکلی ندارد، مثلاً اگر در فیلمی از بنده انتقادی صورت بگیرد، ما نباید آن را توقیف کنیم، بلکه باید به جامعه اجازه رشد بدهیم.
به رنگ ارغوان و دستگاه اطلاعاتیبه رنگ ارغوان داستان دختر یک مخالف نظام است که درقالب یکی از گروهکها در دهه 60 وارد فاز نظامی شده و در حال جنگ و گریز با سربازان گمنام امام زمان (عج) است. مأموری از وزارت اطلاعات برای کنترل او به محل دانشگاه دختر میرود. درحالی که گزارشهای این مأمور حکایت از غیرسیاسی بودن دختر دارد، ناگهان سروکله پدر پیدا میشود و روال داستان به سمت دیگری پیش میرود ... در این بین علاقهای نسبت به دختر در دل مأمور وزارت اطلاعات جوانه میزند که دراین فیلم با نام «شهاب8» شناخته میشود. شهاب 8 با ماجرای دو طرفهای رو به رو میشود که در یک سو گروهکها به دنبال کشتن پدر دختر که در فیلم با نام «شفق» شناخته میشود، هستند و در سوی دیگر وزارت اطلاعات که برای دست یافتن به او و اطلاعاتش تلاش میکنند... هنگامی که در این بین شهاب 8 میخواهد از ادامه کار منصرف شود، از سوی مقام بالاتر از خود مورد سؤال قرار میگیرد که: «اگر تو به جای من بودی با شهاب 8 چه میکردی؟» (این سؤال، یکی از کلیدیترین پاسخها به اهمیت فیلم و نگاه دقیق و صمیمانه حاتمیکیا به سربازان گمنام و وزارت اطلاعات است. ) پاسخ مأمور این است که او را حذف میکردم. و به دنبال این سخن، مقام بالاتر، کلت شهاب 8 را برمیدارد و از پشت سر به او نزدیک میشود و درحالی که تماشاگر خیال میکند او را خواهد کشت، اسلحه را روی میز میگذارد و میگوید: کار خودته ... و از اتاق خارج میشود. شهاب 8 اما اسلحه را بر میدارد و روی شقیقهاش میگذارد و بدون تأمل شلیک میکند ... اما اسلحه از فشنگ خالی شده بود. این را تماشاگر بعد از چرخش دوربین روی میز میفهمد: 1- مقام بالاتر که بشدت به نیرویش علاقه دارد، بهرغم دستور به حذف او، راضی به مرگ نیرویش نمیشود. 2- شهاب 8 که میفهمد باید خود را حذف کند، ذرهای تردید به خرج نمیدهد. دو اتفاق در اینجا هست که باید نسبت به آن ریز شد: عاطفهای که در مقام ارشد اطلاعاتی نسبت به نیرویش هست و وظیفه شناسیای که نیروی اطلاعاتی نسبت به دستگاه متبوعش دارد. و این تفاوت یک تشکیلات اطلاعاتی اسلامی با تشکیلات مشابه در سایر کشورهاست. شاید این سکانس را شاه بیت غزل حاتمیکیا دانست که خواسته است دسته گلی تقدیم دستگاهی کند که شبانهروز با چشم بیدار از آرامش و امنیت کشور پاسداری میکند. البته در سکانسهای پایان فیلم و هنگام درگیریها بین نیروهای امنیتی با منافقین و پدر دختر که از طرف همپیمانش مورد حمله قرار گرفته نکاتی هست که میتوانست به شکل دیگری ارائه شود تا خاری هم به دست کسی فرو نرود.