پیروزی در میدان، اگر با حکمرانی هوشمند در داخل همراه نشود، میتواند در معرض فرسایش قرار گیرد. پیروزی در میدان، اگر با حکمرانی هوشمند در داخل همراه نشود، میتواند در معرض فرسایش قرار گیرد. این گزاره شاید مهمترین درسی باشد که باید از حوادث دیماه ۱۴۰۴ گرفت؛ حوادثی که نشان داد دشمن برای ایجاد بحران، الزاماً به یک نقطه ضعف بزرگ نیاز ندارد، بلکه میتواند از کنار هم قرار گرفتن چند ناترازی کوچک و متوسط، یک بحران بزرگ بسازد.
مسئله امروز صرفاً بازخوانی آن حوادث نیست؛ مسئله جلوگیری از تکرارپذیری الگوی آن است. نخستین حلقه این زنجیره، اقتصاد است. جهش نرخ ارز، افزایش هزینه کالاهای اساسی و بیثباتی در بازارهایی مانند خرید و اجاره مسکن و خودرو، مستقیماً بر ادراک مردم از آینده اثر میگذارد. حتی اگر منشأ هر افزایش قیمت، لزوماً سیاسی یا امنیتی نباشد، بیتردید هر اختلال اقتصادی میتواند در شرایط بحرانی به ماده اولیه جنگ روانی و سوخت جنگ شناختی و ادراکی تبدیل شود. هنر حکمرانی آن است که اجازه ندهد ضعفهای اقتصادی، به دستاویز عملیات سیاسی، اجتماعی و امنیتی تبدیل شوند.
حلقه دوم، کیفیت تصمیمگیری است. مسئله فقط این نیست که چه تصمیمی گرفته میشود؛ زمان اتخاذ تصمیم نیز بخشی از خود تصمیم است. سیاستهای مربوط به سوخت، انرژی، قیمتها، خدمات عمومی یا هر موضوع حساس دیگر، اگر بدون اقناع افکار عمومی و بدون سنجش تبعات اجتماعی، آن هم در متن جنگ، اجرا شوند، میتوانند هزینهای بسیار فراتر از محاسبات اولیه ایجاد کنند.
حلقه سوم، سرمایه اجتماعی است. هرجا مردم احساس کنند مسئولی پاسخگو نیست، تخلفی دیده میشود و برخوردی صورت نمیگیرد، یا تصمیمی مهم بدون توضیح کافی بر زندگی آنان اثر میگذارد، شکاف میان جامعه و مدیریت افزایش مییابد. دشمن دقیقاً در همین شکافها امکان اثرگذاری پیدا میکند. از این منظر، موضوع دانشگاه، فضای فرهنگی و شبکههای اجتماعی نیز باید با دقت بیشتری دیده و رصد شود. نه هر استاد منتقد، عامل دشمن است و نه هر کنش فرهنگی، پروژه امنیتی. اما هیچ نظام عاقلی نیز نمیتواند احتمال شبکهسازی، سازماندهی و بهرهبرداری سیاسی از محیطهای اجتماعی را نادیده بگیرد. راهحل، نه امنیتی کردن همهچیز، بلکه رصد مستند، قانونمند و دقیق است.
در سیاست خارجی نیز حفظ و تعمیق روابط راهبردی با شرکای مستقل در شانگهای و بریکس، بدون گرفتار شدن در دوگانههای شعاری، یک ضرورت است. ایران در شرایط فشار خارجی نیازمند حداکثرسازی گزینههای خود است؛ بنابراین هر اقدامی که هزینه همکاریهای راهبردی را افزایش دهد، باید با محاسبه دقیق منافع و زیانهای آن بررسی شود.
اما مهمترین درس دیماه، شاید جای دیگری باشد: دشمن زمانی موفقتر میشود که ضعفهای واقعی کشور را به روایت خود تبدیل کند. مقابله با این روند فقط با برخورد امنیتی ممکن نیست. اصلاح مدیریت، کنترل تورم، شفافیت، پاسخگویی، تصمیمگیری بهموقع، روایت اول و اقناع افکار عمومی، بخشی از امنیت ملیاند. از این رو، هشدار اصلی باید متوجه همه دستگاهها باشد: پیروزیهای راهبردی در بیرون، مجوز غفلت از ناترازیهای درون نیست. هر ضعف مدیریتی میتواند به شکافی برای عملیات روانی تبدیل شود و هر شکاف اجتماعی، اگر بهموقع ترمیم نشود، ظرفیت تبدیل شدن به بحران را دارد.
پیشگیری از تکرار دیماه ۱۴۰۴، بیش از هر چیز به یک تصمیم نیاز دارد: هیچ مسئلهای را آنقدر کوچک ندانیم که اصلاحش را به فردا موکول کنیم. امنیت پایدار، فقط در مرزها ساخته نمیشود؛ از کیفیت حکمرانی، اعتماد عمومی و توانایی نظام در حل مسائل مردم نیز ساخته میشود.