جوان آنلاین: جنگ امریکا با ایران در چارچوب جلوگیری از تثبیت نظم منطقهای به نفع ایران، برای نهادینه کردن این نظم به نفع رژیم اسرائیل است. از اینرو، این جنگ، نبردی بین دو کشور یا حتی امریکا و رژیم صهیونیستی با جبهه مقاومت نیست و ابعاد بزرگتری دارد. همانطور که حدود ۲۰ سال پیش «کاندولیزا رایس» از «درد زایمان خاورمیانه جدید» در میانه جنگ ۳۳ روزه سخن گفت، نقشه راه اصلی امریکا در منطقه غرب آسیا تغییر موازنه قدرت به نفع رژیم صهیونیستی بوده است. از این رو، تمام کشورهای منطقه در اهداف توسعهطلبانه و تجاوزکارانه امریکا برای برهم زدن توزیع قدرت در منطقه قرار دارند و هیچ کشوری حتی اگر خود را منطبق با سیاستهای امریکا کند، از آن مصون نخواهد بود، زیرا هر کشوری که دارای قدرت قابلتعریف یا در جستوجوی قدرت برتر در منطقه باشد، نمیتواند رژیم اسرائیل را به عنوان قدرت منطقهای تحمل کند و در بهترین حالت ممکن، کشورهای خواستار عادیسازی با اسرائیل به عنوان یک کشور منطقهای و تعاملات برابر هستند. این موضوع بعد از رسوا شدن ماهیت جاهطلبانه و تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی در جنایات غزه، علنی شد و تردیدهایی را در این کشورها برانگیخت. یک تحلیل در فارن افرز میگوید که پس از جنگ غزه، کشورهای خلیج فارس دیگر صرفاً اسرائیل را بهعنوان شریک مقابله با ایران نمیبینند، بلکه نسبت به ایجاد خاورمیانهای که در آن اسرائیل «دست باز» داشته باشد نگران هستند. در ادامه این تحلیل آمده است که عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس، در عین اینکه ممکن است عادیسازی با اسرائیل را دنبال کنند، تلاش میکنند موازنه جدیدی در برابر اسرائیل ایجاد کنند تا خودشان به بازیگران اصلی نظم منطقهای تبدیل شوند.
تحلیلگران فایننشال تایمز هم میگویند که تلاش اسرائیل برای تحمیل نوعی هژمونی سیاسی در شام، برای مصر یا عربستان سعودی و دیگر مدعیان هژمونی منطقهای قابل پذیرش نخواهد بود. به گفته آنها، اسرائیل میتواند پیروزیهای تاکتیکی نظامی به دست آورد، اما استفاده بیش از حد از زور لزوماً به هژمونی باثبات تبدیل نمیشود و کشورهایی که خودشان قدرت و نقش منطقهای دارند، حاضر نیستند اسرائیل را بهعنوان قدرت مسلط منطقه بپذیرند.
از اینرو، ایده عادیسازی با کشورهای عربی برای ایجاد انفعال در تغییر نظم منطقهای نمیتواند راهگشای سیاستهای امریکا در منطقه باشد و تنها به عنوان مسکن موقتی در برابر آن رفتار خواهد کرد. در واقع، توافقات ابراهیم بخشی از تلاش اسرائیل برای کسب و تثبیت قدرت منطقهای بوده و با ایدههایی، چون گسترش روابط امنیتی، نظامی و اطلاعاتی دو طرف در جهت بهرهجویی از ظرفیتهای کشورهای عرب در مقابله با ایران و همچنین منفعل کردن و محدود کردن سیاست خارجی آنها در برابر درخواستهای رژیم ساخته شده است.
اما شکست امریکا در آزمون حفاظت از پایگاههای خود و کشورهای عربی در برابر حملات ایران، ماهیت پوچ و غیرقابلاتکای تضمینهای امنیتی ایالات متحده را اثبات کرد. این موضوع درباره رژیم صهیونیستی و تعمیق روابط امنیتی با آن نیز صدق میکند. کشورهای عربی که اکنون به روابط امنیتی با امریکا نگاهی تردیدآمیز دارند، نسبت به اسرائیل نیز چنین نگاهی خواهند داشت. از اینرو، توافقات ابراهیم در سایه تداوم جنگ و موفقیتهای ایران، بهسوی بیاعتباری و غیرقابل اعتماد شدن پیش میرود.
گزارش پژوهشی کنگره امریکا درباره جنگ ایران و کشورهای خلیج فارس در تیرماه میگوید، جنگ میتواند خطری برای روابط کشورهای عرب با امریکا باشد. این در حالی است که پیش از جنگ، امریکا تلاش میکرد روابط امنیتی کشورهای عربی و اسرائیل را از طریق توافقات ابراهیم به هم پیوند دهد.
به دلایل ذکر شده، جنگ کنونی رژیم صهیونیستی و امریکا با ایران همراه با تنشهای دیگر در کشورهای لبنان، سوریه، یمن و همچنین تنشهای موجود بین ترکیه و رژیم صهیونیستی، دیر یا زود تبعات منطقهای به خود میگیرد و دامنه تنشهای نظامی یا سیاسی آن غرب آسیا را فرا خواهد گرفت.
شروع افول امریکا و معماری جدید منطقه به دست ایران
از دید بسیاری از ناظران بینالمللی آغاز جنگ با ایران یکی از بزرگترین اشتباهات امریکا بود و جنگی که قرار بود منطقه را علیه ایران متحد کند، ممکن است برعکس به کاهش نفوذ امریکا و تغییر نظم منطقهای منجر شود. مؤسسه کارنگی در تحلیلی مینویسد: جنگ ایران نشان داده است که قدرت امریکا، به رغم برتری نظامی، با محدودیتهای جدی در تبدیل قدرت نظامی به نتایج سیاسی پایدار مواجه است و اگر واشینگتن نتواند خود را با جهان چندقطبی در حال تغییر وفق دهد، برتری امریکا میتواند به جای مزیت، به یک نقطه ضعف تبدیل شود. شورای آتلانتیک معتقد است که دستاوردهای ایران در جنگ، ساختار قدرت در خاورمیانه (غرب آسیا) و خلیج فارس را بهکلی دگرگون کرده است. «قدرت مسلط در منطقه» از این پس ایران خواهد بود، نه امریکا یا اسرائیل. کشورهای همسایه هماکنون در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند و قدرتهای دورتر نیز چنین خواهند کرد.
امریکا با وجود تداوم بیش از شش ماه جنگ علیه ایران، فارغ از فروپاشی جمهوری اسلامی، به هیچکدام از اهداف اولیه خود نرسیده است. برنامه هستهای ایران کاملاً از بین نرفته، توان موشکی آن همچنان قابل توجه است و کنترل ایران بر تنگه هرمز تقویت شده است.
معماری نظم جدید با مشارکت کشورهای منطقه
گفتمان جمهوری اسلامی برای نظم منطقهای، نه صرفاً برتریجویانه، بلکه شامل ترکیبی از قواعد جدیدی است که در آن همه کشورهای منطقه با حفظ استقلال خود، در جهت تثبیت و ارتقای آرامش و ثبات گام بردارند و در این راستا باید خود را از وابستگی به عوامل بیثباتزا جدا کنند. در همین راستا، رئیس مجلس شورای اسلامی با استقبال از موضع چین در مورد نظم منطقهای نوشت: کشورهای منطقه باید آینده خود را با دستان خود رقم بزنند و ثبات واقعی تنها از طریق ایجاد یک معماری امنیتی جدید و بومی در منطقه امکانپذیر است. ایران آماده است. در اصل، نظم منطقهای ایران میتواند اتحادی از دولتهای مستقل باشد که امنیت و پیشرفت خود را در برابر مداخلات بیرونی به یکدیگر پیوند میزنند. اتحادی که نه بر اشغال و تبعیت، بلکه بر همکاری، منافع مشترک و مشارکت رسمی ملتها استوار است. راهکار خروج از تنشهای موجود و پایان دادن به مناقشات وارداتی منطقه هم رعایت همین اصل تشکیل نظم منطقهای است.
اما یکی از ضعفهای ساختاری کشورهای منطقه، به ویژه کشورهای عربی، ناشی از عواملی چند است؛ ترس از تنش، اهداف کوتهبینانه اقتصادی بدون در نظر گرفتن پارامترهای کلان و بیارادگی در اتخاذ تصمیمهای راهبردی. ریشه این آسیبپذیری را باید در وابستگی ذاتی آنها به امریکا جست. وابستگی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین امریکا، عربستان را به عنوان کلیدیترین کشور عربی در توصیفی صریح و حقیرانه «گاوهای شیرده» خواند. این وابستگی ماهیتی، مانع از آن میشود که آنها بتوانند واقعیت سیاستهای امریکا را بهدرستی درک و براساس منافع کلان ملی و منطقهای عمل کنند و اکنون تنها به عنوان یک قربانی در معادلات منطقه نقشآفرینی میکنند.