کد خبر: 1373138
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
 «اربعین» یک ابررسانه در روزگار فردگرایی است پیاده‌روی اربعین نه صرفاً یک پیمایش جغرافیایی، بلکه گسست از غبار تن، اشتداد عطش وجودی و سیر در میدان مغناطیسی امر قدسی است
احمد شهرابی

جوان آنلاین: پیاده‌روی اربعین نه صرفاً یک پیمایش جغرافیایی، بلکه گسست از غبار تن، اشتداد عطش وجودی و سیر در میدان مغناطیسی امر قدسی است. 
در ادبیات تحلیلی و پدیدارشناسانه مناسک دین‌ورزی، پیمایش مکان همواره کارکردی فراتر از یک جابه‌جایی ساده فیزیکی داشته است. اما آنچه در «طریق نجف به کربلا» رخ می‌دهد، فراتر از الگو‌های سنتی زیارت است؛ این مسیر، بازآفرینی عینی مفهوم «طریق الی‌الله» و تجسم زمینی سیر به‌سوی عرش است. 

 وقتی جغرافیا به لاهوت تبدیل می‌شود 
راهپیمایی اربعین، جغرافیای خاکی عراق را به یک «متن لاهوتی» تبدیل می‌کند که در آن هر قدم، نه حسابی بر متر و کیلومتر، بلکه گامی در جهت تقرب به مقام عرشی انسان کامل است. زائر در این طریق، با گام برداشتن بر روی خاک، در واقع در حال طی کردن مراتب وجودی خویش است. جاده، دیگر یک زیرساخت عمرانی نیست؛ بلکه ابزاری برای انباشت معنا، دیالوگ با تاریخ و تجربه مواجهه بی‌واسطه با حقیقت است. حرکت از آستانه نجف به عنوان مظهر حکمت و ولایت و حرکت به سوی کربلا به عنوان تجلی‌گاه شهادت و عشق، ترسیم‌کننده افقی است که در آن «خاک» به «عرش» پیوند می‌خورد و زائر درمی‌یابد که مقصد، نه فقط یک نقطه جغرافیایی بر روی نقشه، بلکه آستانه عرش الهی و لاهوت مطلق است. نجف (مظهر حکمت و ولایت) طریق اربعین (انسلاخ از تن) کربلا (عرش معشوق و نقطه گرانش). 

 واسازی «خود مادی» در کوره‌راه انسلاخ 
انسان معاصر، محصور در پیله تعین‌های مادی، «خود اصیل» خویش را زیر خروار‌ها غبار تعلقات، عناوین زیست‌شناختی، موقعیت‌های طبقاتی و ساختار‌های سخت روزمرگی گم کرده است. پیاده‌روی اربعین به مثابه یک «فرآیند واسازی» و انسلاخ وجودی عمل می‌کند. 
وقتی پا در این مسیر می‌گذاری، اولین قطره‌های عرق و اولین تاول‌های پا، آغاز فروپاشی امپراتوری تن است. «غبار تن» که همان سنگینی ایگو، خودخواهی‌ها و وابستگی‌های ناسوتی است، در اثر سایش قدم‌ها بر آسفالت داغ جاده، اندک‌اندک فرو می‌ریزد. در این مناسک عظیم، حجاب‌های اعتباری رنگ می‌بازند؛ دیگر مهم نیست چه کسی استاد دانشگاه است، چه کسی کارگر، چه کسی ثروتمند و چه کسی تهی‌دست. جسم به عنوان مرکوبی فرسوده به حاشیه می‌رود و «روح» به عنوان فاعل اصلی سلوک، عریان و سبک‌بال نمایان می‌شود. این خروج از غبار تن، شرط لازم برای ورود به حریم معشوق است؛ چراکه تا انسان از منیت و کالبد مادی خود هجرت نکند، توان بارور شدن در فضای قدسی را نخواهد داشت. 

 دیالکتیک «عطش» و «سیرابی»؛ پارادوکس اشتیاق در سیر الی‌المعشوق 
در منطق طبیعی و تجربه زیسته مادی، نوشیدن آب پاسخ نهایی به نیاز عطش است و نقطه‌پایانی بر سوزش حنجره می‌گذارد. اما در جغرافیا و لاهوت اربعین، با یک پارادوکس معرفت‌شناختی و عرفانی مواجه می‌شویم: «دیالکتیک عطش فزاینده.» 
در طریق اربعین، هر چه زائر بیشتر از چشمه محبت حسین (ع) می‌نوشد و هر چه قدم‌های بیشتری به سوی حرم برمی‌دارد، نه تنها سیراب نمی‌شود، بلکه عطش او چند برابر می‌شود. این عطش، از جنس تشنگی مادی نیست؛ بلکه یک «عطش وجودی» است؛ اشتیاقی سوزان برای اتصال به منبع نور و فنا در حقیقت معشوق. امام حسین (ع) در این معادله، چشمه‌ای است که آشامیدن از آن، آتش شوق را شعله‌ورتر می‌سازد. زائر در طول مسیر درمی‌یابد که زیارت، فرآیندی دارای نقطه ختام نیست؛ بلکه جریانی مداوم از «خواستن»، «شتافتن» و «عمیق‌تر شدن سوز درونی» است. این عطش فزاینده، همان سوخت موتور حرکتی انسان به سوی کمال بی‌نهایت است. 

 میدان گرانش حسینی؛ جامعه‌شناسی امر قدسی در عصر انقطاع 
اگر از منظر جامعه‌شناسی ادیان و تحلیل رسانه‌ای به پدیده اربعین بنگریم، با یک «ابر پدیده» مواجه می‌شویم که تمام نظریه‌های کلاسیک نوسازی و سکولارشدن را به چالش می‌کشد. در دنیایی که انقطاع معنوی، فردگرایی افراطی و بحران معنا بر آن حاکم است، میلیون‌ها انسان با تنوع‌های شگفت‌انگیز قومی، زبانی، فرهنگی و طبقاتی، گرد یک مرکز ثقل واحد جمع می‌شوند: «جاذبه عشق حسینی.» این جاذبه، مانند یک میدان گرانش عظیم کیهانی، تمام ذرات پراکنده انسانی را به سوی خود می‌کشد. در این میدان: ایثار جایگزین تبادل سرمایه‌دارانه می‌شود؛ خادمان موکب‌ها بدون هیچ چشم‌داشت مادی، تمام دارایی خود را خاضعانه پیش‌پای زائران می‌ریزند. هویت‌های خرد در هویت کلان حل می‌شوند؛ مرز‌های ملیتی (ایرانی، عراقی، افغانی، اروپایی و...) فرو می‌ریزد و یک «امت فراملی» شکل می‌گیرد. زیباشناسی خدمت متولد می‌شود؛ پست‌ترین کار‌های فیزیکی (مانند شستن پای زائران) به عالی‌ترین تجلی کرامت انسانی تبدیل می‌شود. 
این جاذبه، نشان‌دهنده آن است که عشق حسینی یک خاطره تاریخی منفعل نیست، بلکه یک «نیروی فعال تاریخی» و رسانه‌ای زنده است که توانایی بازپیکربندی مناسبات انسانی و اجتماعی را داراست. 

 اربعین به مثابه رسانه زنده معنویت؛ بازسازی انسان در افق عرش 
در عصر فرامصرف‌گرایی و سیطره رسانه‌های دیجیتال که انسان‌ها را در حباب‌های انزوا محبوس کرده‌اند، اربعین یک «رسانه جسمانی‌شده» و «رسانه جامعه» است. پیام این رسانه با کلمات مخابره نمی‌شود، بلکه با «قدم‌ها»، «اشک‌ها»، «تاول‌ها» و «سکوت‌های پر از معنا» به جهان مخابره می‌گردد. 
اربعین به انسان مدرن یادآوری می‌کند که راه نجات از پوچی و خستگی وجودی، بازگشت به سمت عرش و تن دادن به جاذبه معشوق است. ما در طریق اربعین، خروج از غبار تن را تجربه می‌کنیم تا یاد بگیریم چگونه در زندگی روزمره نیز بند‌های تعلقات مادی را بگسلیم. این راه، تمرین زیستن در افق عرش است؛ راهی که در آن ماییم و گرانش بی‌انت‌های عشق حسین (ع)، راهی که نقطه پایان آن، نه رسیدن به یک ضریح، بلکه تولد دوباره انسان در آغوش حقیقت است.

برچسب ها: جغرافیا ، عراق ، اربعین
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار