آقای عماد باقی نویسندهی اصلاحطلب در مطلبی با فرنام «۷ اکتبر ایرانی» - که نشان میدهم سراسر مغالطهآمیز و بیمنطق است- از اینکه یک مقام نظامی کشورمان ادعای ترامپ را دربارهی درخواست ایرانیها برای مذاکره کذب دانسته عصبانی است. ایشان آن واکنش را با رفتار حماس در هفتم اکتبر مقایسه میکند و از مسئولان ایرانی میخواهد که عاقلانه و دوراندیشانه رفتار کنند و کار غریزی نکنند!
دلیل نقد این نوشتهی آقای باقی نوشتههای فراوان با همین منطق در جبههی اصلاحات است که عموماً با هراس ضمنی از یک ابرقدرت نوشته میشود و تمامی آنها دایر بر این است که نباید ترامپ را عصبانی کنیم! بسیار نوشتهاند وقتی ترامپ تهدید میکند، نباید جواب او را محکم بدهیم! اینبار جواب یک مقام نظامی ایرانی این بوده که «اگر مواجهه، اجتنابناپذیر شود، میدان نبرد تعیینکننده خواهد بود و در آن زمان، همه خواهند فهمید که چه کسی قدرت را در دست دارد و چه کسی کلام نهایی را خواهد گفت»؛ و این آقای باقی را ناراحت کرده است!
ابتدا به ایشان و به دیگر تحلیلگران اصلاحطلب میگویم وقتی همواره نوشتههای خودتان را با سفارش «انجام کار عاقلانه» به دیگران آغاز میکنید، مستقیماً دچار مغالطهی «تملک عقل» و نفی عقلانیت دیگری و خودبرتربینی معرفتی میشوید. چطور در نوشتههای دیگرتان معمولاً بدون آوردن نام بانیان اصلی پیروزی ایران در جنگ، از اینکه کشور مقابل ویرانی و تجزیه و اشغال و سرسپردگی به امریکا ایستاد و نجات یافت، ابراز شادمانی میکنید ولی سپس که حس عقلکلی به خود میگیرید به همانانی که کشور را به این نقطه رساندند، توصیههای عاقلانه میکنید؟! قطعاً میپذیرید که این شما نبودید که آن پیروزیها را رقم زدید؟! شما عموماً با آن «دستور تسلیم» که ترامپ قبل از جنگ صادر کرد، مشکل خاصی نداشتید و به اشکال مختلف میگفتید که باید عاقلانه رفتار کرد و بلافاصله مصداق عقل را پرهیز از درگیری با امریکا میدانستید! گویی ایران آمادهی حمله به امریکا برای تجزیه و تصاحب نفت آن سرزمین بود و شما ایران را به خویشتنداری عاقلانه دعوت میکردید! این بزرگترین وارونهنمایی و مغالطهای است که تکتک (تکتک یعنی بدون استثناء) تحلیلگران اصلاحطلب عین آبخوردن نوش میکنند!
آقای باقی البته بهصراحت نمیگوید که «فقط من عاقلام»، ولی با جملاتی، چون «هر عاقلی میداند...»، «ما نیازمند رفتار دوراندیشانهایم» و «عقاید چریکی و آخرالزمانی» عملاً طرف مقابل گفتمانی خود را به «بیعقلی»، «غریزهزدگی» و «آخرالزمانیگری» متهم میکند. لابد میدانید این یک مغالطه است که ملاک عقلانیت را فقط با موضع سیاسی خود تعریف کنید، بدون آنکه استدلالی بیاورید که چرا گفتمان «بازدارندگی نظامی» که در بیانیهی منبع نظامی ایران آمده، ذاتاً غیرعاقلانه است. مغالطهای که در آن، ترجیح اخلاقی خود را بهعنوان دستاورد عقلانی و واقعیت عینی به دیگران تحمیل میکنید. مثلاً «چون صلح خوب است، پس هر کس خواهان بازدارندگی نظامی باشد، حتماً غیرعاقلانه فکر میکند».
یک گفتمان نظامی بازدارنده میتواند با همان «دوراندیشی» مورد ادعای شما، از وقوع جنگ جلوگیری کند با همان منطق «صلح از طریق قدرت» که در روابط بینالملل ریشه دارد. نسبتدادن «دیوانگی» به ترامپ و «چریکیگری» به مخالفان داخلی، جانشین استدلال نمیشود. شما اینجا نیز هم مغالطهی توسل به انگیزه و هم توسل به عواطف را در یک جملهی کوتاه جمع کردهاید و البته این خود هنری است که هر جملهی شما واجد چند مغالطهی همزمان باشد!
در مرتبهی بعد به آقای باقی و دوستان ایشان میگویم شما گاهی اصطلاحات و مفاهیم را در نوشتههای خود ذبح غیرشرعی و غیرمنطقی میکنید! مثلاً در همین نوشته، «دوراندیشی» را مقابل تصمیم «غریزی» گذاشتهاید. در پس پشت این قیاس خواسته یا ناخواسته آن است که عقلانیت و دوراندیشی زیبندهی شماست و غریزه (لابد چیزی که بیشتر در حیوانات سراغ دارید) از مخالفانتان! ولی میدانید که غریزه (و عقلسلیم) خودش یک دوراندیشی چند میلیون ساله است که با تکامل در نهاد انسانها نهادینه شده است. میتوانید به دفتر روزنامه مراجعه کنید تا فهرستی از اندیشمندان غربی را در اختیارتان بگذاریم که ارزش و نقش غریزه و عقلسلیم را در تصمیمات بشری تبیین کردهاند تا شاید کمتر خودتان را عاقل و دیگران را غریزی بدانید؛ و نیز مقاله یکی از بزرگترین منطقدانان تاریخ را بخوانید با فرنام «خدا را شکر احساساتیام» که در آن میگوید عقل در بسیاری از امور، نقشی بیش از مگسی بر چرخ ارابه (که گمان میکند حرکت ارابه از اوست!) ندارد و عقل غالباً پس از آنکه غریزه یا احساس تصمیمهای انسانی را گرفتهاند، فقط برای آن توجیه میتراشد.
شما به سادگی پیچیدگیهای زیستی و فلسفی مفهوم «غریزه» را نادیده میگیرید. غریزهی بقا که در برابر تهدید به نیستی، واکنش نشان میدهد، خودش یک «دوراندیشی نهادینهشده» در ژنها و عادتهای جمعی است. عادتها یک قاعدهی عمل آزمودهشده در بوتهی تجارب پیشین است. مقایسهی شما از واکنش نظامیان ایران با هفتم اکتبر، نادیدهگرفتن جغرافیا، تاریخ، توان نظامی و شرایط بینالمللی است که اینجا هم مغالطهی مقایسه بیجا را مرتکب شدهاید. این دو فضا هیچ شباهت ماهوی با هم ندارند. یک دولت، وظیفهی ذاتیاش تهدید متقابل و بازدارندگی رسمی است. این، غریزه نیست. دقیقاً مصداق همان عقل دوراندیش حکمرانان است که از جنگ جلوگیری میکند.
نیازی نیست شرح مبسوط داده شود که وقتی بیانیهی رسمی یک نهاد نظامی را به نقلقولهای دو مجری تلویزیونی پیوند میزنید (که گویا گفته «آنقدر بجنگیم تا پیروز شویم») و یک مجری تلویزیونی که حرفی افراطی زده است، اینجا نیز دچار مغالطهی ترکیب شدهاید. بعید میدانم که موقع نوشتن این عبارات به خود تذکری ندادهاید که عماد! چرا باید یک بیانیهی نظامی از نوع بازدارندگی را- آنهم از نظامیانی که تاکنون بشدت موفق بودهاند- به حرف دو مجری پیوند بزنی! ولی طمع سرکوب مخالفان موجب شده که راه غیرمنطقی را برگزینید وگرنه ما نیز خود به برخی از این مجریان و سخنانشان نقد داریم.
اینکه «جنگ ابدی» خلاف عقل است، یک گزارهی درست است، ولی این گزاره ربطی به جملهی آن بیانیه که «اگر مواجهه، اجتنابناپذیر شود، میدان نبرد تعیینکننده خواهد بود» ندارد، زیرا جملهی دوم دقیقاً به سناریوی دفاع اجتنابناپذیر اشاره دارد، نه به طلب جنگ ابدی. شما با چسباندن حرف یک مجری به بیانیهی رسمی نظامیان، یک مشت آهنین دروغین ساختید تا آن را راحتتر نقد کنید؛ و وااسفا از این همه وارونهنمایی و مغالطه که فقط در تکتک عبارات شما نیست بلکه عادت رفتاری تحلیلگران اصلاحطلب شده است.
شما به گروهی از تصمیمسازان داخلی اتهام «غزهسازی ایران» و «عقاید آخرالزمانی» میزنید و ادعا میکنید آنان خودسرانه و غافلگیرانه عمل میکنند. میدانید که این روش استدلال نیست. این یعنی نیتپنهانخوانی که خودش مغالطهی دیگری است. بدون یک سند صریح که نشان دهد این مقامات رسماً خواهان جنگ ویرانگر و نسلکشی هستند، صرفاً با تکیه بر کنشهای زبانی برخی افراد که ممکن است برای ارتقای روحیه و قوای داخلی در برابر تهدید باشد، نیت «غزهسازی» به ایشان نسبت میدهید. شما را واجد اخلاق شایسته میدانستم و میدانم. نباید با چنین اتهامات اخلاقی به مخالفانتان، هر کنشگر سیاسی را که به بازدارندگی نظامی اعتقاد دارد، بهیکباره در ردیف جریان مشکوک و ضد منافع ملی قرار دهید.
آقای باقی بهصراحت میگوید «هر عاقلی میداند در برابر رئیسجمهوری دیوانه و جنگطلب باید عاقلانه رفتار کرد»، ولی خودش معنای عاقلانهترین رفتار در علوم سیاسی را که بازدارندگی مؤثر است، نادیده میگیرد. دقیقاً همان چیزی که گفته شده (ما در میدان نبرد قدرتمندیم) در برابر کسی که تهدید به حمله میکند، عاقلانهترین و متعارفترین پاسخ در سیاست خارجی است تا مهاجم را با محاسبهی هزینهفایده، از جنگافروزی منصرف کند. نامیدن این موضع بهعنوان «گروه چریکی» نشان میدهد که آقای باقی یا مفهوم «دولت مدرن» را با «آسیبپذیری محض» اشتباه گرفته، یا آگاهانه از منطق روابط بینالملل فاصله گرفته است.
در پایان دوباره مطلب آغازین را تکرار میکنم که عموم تحلیلگران اصلاحطلب با شدت و ضعف با همین نقیصهها تحلیل میکنند. در پایان جنگ کمی پرستیژ وحدت و مبعوثشدگی گرفتند ولی دوباره آن دیو سرکش «ما عاقلیم و باید به دیگران درس عاقلانه بدهیم» ایشان را فریب داد و به تنظیمات کارخانه بازگرداند.
روا نیست وقتی چهار نفر از کسان و ناکسان حرفهای افراطی و نامربوط و سخیف میزنند شما فرصت جناحیگرایی خود را غنیمت بشمارید و نظامی را که در این جنگ، عالی عمل کرد و کشور را حفظ کرد، به رفتار غریزی متهم کنید. به مردم رحم نمیکنید به خود رحم کنید که در هر نوشته با چندین و چند مغالطه خود را هم فریب میدهید و به جای تسکین دردهای مشترک مردم، خویشتن را با دروغ و حرف غلط تسکین میدهید.
| سردبیر