کد خبر: 1369605
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۰
گزارشی از نشست تخصصی «پیامبران تمدن‌ساز در ایران» 
حکمرانی انبیای الهی در تاریخ‌نگاری‌های استعماری کتمان شده است  حجت‌الاسلام ایوب سلحشورنیا: «حضرت نوح (ع)، تنها پادشاه ایرانی نیست که نام وی از طومار پادشاهان کشورمان حذف شده است، بلکه طبق پژوهش‌های انجام‌شده، حداقل ۱۳ پیامبر دیگر هم قبل و بعد آن حضرت بوده‌اند که نام آنان در سلسله پادشاهان ایران دیده نمی‌شود، در حالی که آنان در همین سرزمین مبعوث شده و در آن سلطنت کرده‌اند مانند جناب سام، فرزند نوح و جناب أرفخشذ، فرزند سام...» 
 انوشه میرمرعشی 

جوان آنلاین: حجت‌الاسلام ایوب سلحشورنیا، نویسنده کتاب «انسان ده‌هزارساله، مروری بر سلطنت پیامبران و جغرافیای حرکت آنها»، در کتاب خود با رویکردی نو و از منظری کمتر بیان شده در تاریخ‌پژوهی، به نقش پیامبران در شکل‌گیری تاریخ بشر و تبیین جغرافیای حرکت آنان و تأثیر ایشان در به‌وجود آمدن مهم‌ترین تمدن‌های بشری پرداخته است. به همین منظور هسته تاریخ بانوان مرکز رشد دانشگاه امام‌صادق (ع) در نشستی با ایشان، رویکرد بدیع و قابل‌تأمل ایشان در کتاب یادشده را مورد بررسی و کنکاش قرار داد. امید است که محتوای این نشست و مطالب بیان شده در آن برای پژوهشگران و علاقه‌مندان به مباحث تاریخی مفید و مقبول باشد. 

انوشه میرمرعشی: یکی از دغدغه‌های جدی تاریخ‌پژوهی دینی در دوره حاضر، اطلاع از نحوه بعثت انبیای الهی (ص) در ادوار مختلف تاریخ بشر، به‌ویژه در جغرافیای کشور ایران است. شما در مقدمه کتاب «انسان ده‌هزارساله» مرقوم داشته‌اید: «دقت در داده‌های منابع دینی و تاریخی با رویکرد حکمرانی انبیا بر ما معلوم می‌سازد که بیشتر پیامبران توحیدی، چون ادریس، نوح، ابراهیم، موسی، داوود، سلیمان و یونس با تأسیس حکومت‌های مقتدر و گسترده، نقش بسزایی در ساماندهی و رشد و ترقی جوامع انسانی و شکل‌گیری مهم‌ترین تمدن‌های بشری داشته‌اند» و این دقیقاً موضوعی است که باعث شده این نشست شکل بگیرد و در خدمت شما باشیم؛ مناسب است که در آغاز، سخنی در این باره داشته باشید. 

حجت‌الاسلام ایوب سلحشورنیا: خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت شما خواهران محترم هسته تاریخ بانوان مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع). از اینکه قبول زحمت کردید و برای مذاکره در امر مهمی، چون تاریخ انبیا (ع) به شهر مقدس قم تشریف آوردید، تشکر می‌کنم. 

در تاریخ انبیا (ع)، علاوه بر آموزه‌های اعتقادی و عبرت‌های اخلاقی زندگی آنان، لازم است جنبه‌های حکمرانی و تمدنی ایشان هم مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم یک نگاه دقیق و مطابق با واقع از حوادث زندگی آن بزرگان به دست آوریم. بدین منظور ضروری است تا نگاه پژوهشی عمیق‌تری نسبت به تاریخ انبیا (ع) داشته باشیم؛ یک نگاه اجتهادی به معنای حوزوی آن، برای تشخیص قول صحیح و مطابق با واقع از غیر آن که در کتاب «انسان ده‌هزارساله»، بیشتر همین جنبه مورد توجه بوده است. متأسفانه بیشتر کتب تاریخی، خصوصاً منابع اهل سنت، تمرکز خود را بر ارائه اقوال متعدد و متفاوتی قرار داده‌اند که مطالعه آنها جز بر سرگردانی خوانندگان و بلاتکلیفی پژوهشگران نمی‌افزاید! آن دسته از کتبی هم که اختصاصاً به تاریخ انبیا (ع) و قصص قرآن پرداخته‌اند، غالباً گزارش‌های غیرمنسجم و پراکنده‌ای ارائه کرده‌اند که سیر طبیعی حوادث و تقدم و تأخر زمانی، در آنها لحاظ نشده است. علاوه بر آنچه گفته شد، خطا‌های فراوان در متون دینی و تاریخی مربوط به جغرافیای حرکت پیامبران (ع) و در آثار تاریخی و باستانی به‌جا مانده از آنان و در تنظیم نقشه‌های جغرافیای حرکت آنان (به جهت تحریف و گاه بی‌دقتی و نبود ابزار‌های دقیق و علمی لازم)، سبب قلب حقایق و گاه کتمان آنها شده است. آنچه گفته شد، ضرورت اجتهاد در حوزه تاریخ انبیا (ع) را بر ما معلوم می‌نماید. البته باید برای این کار اصولی تدوین شود تا یک مجتهد بتواند در مسیر اجتهاد از آن بهره ببرد و قول حق را از بین دیگر اقوال استنباط نماید. 

میرمرعشی: منابع ما در بیان تاریخ انبیا چیست؟ آیا ما قرار است جعلیات و تاریخ‌نگاری کذب و تحریف‌شده تورات و منابع تابع تورات را مبنای کار قرار دهیم؟ روش‌شناسی ما برای شناخت و بیان تاریخ انبیا، قرار است چگونه باشد؟ 

سلحشورنیا: بدیهی است که قرآن کریم، باید منبع اصلی ما در شناخت صحیح تاریخ انبیا (ع) قرار گیرد، نه منابع تحریف‌شده‌ای مانند تورات و این می‌تواند اولین اصل از اصول یادشده باشد. دومین منبع شناخت ما، روایاتی است که مورد تأیید قرآن قرار گیرند. در ادامه باید از سایر علوم حوزوی مانند: فلسفه، کلام، درایه و تاریخ نیز بهره برد. حتی داده‌های علوم تجربی مانند جغرافی، زمین‌شناسی، دریانوردی، باستان‌شناسی، زیست‌شناسی، آی‌تی و مانند آن نیز در این امر می‌توانند دخالت داشته باشند. مَثَل یک مجتهد تاریخ انبیا (ع)، مَثَل یک افسر تجسس است که گاه با پیدا کردن یک تار مو، حقیقت صحنه جرم را کشف می‌کند. بنابراین هر مسئله‌ای در هر علمی که بتواند ما را به حقیقت رهنمون شود، باید مورد توجه قرار گیرد! 

فاطمه جان‌نثاری (مسئول هسته تاریخ مرکز رشد): لطفاً در خصوص اصول یادشده، به مصادیق بیشتری اشاره کنید؟ 

سلحشورنیا: بله. مثلاً اصل «انطباق و عدم انطباق نقل‌های روایی و تاریخی و حتی تجربی با قرآن» که به آن اشاره شد. چنانچه این نقل‌ها مورد تأیید قرآن باشند، آنها را می‌پذیریم؛ در غیر این صورت آنها را رد می‌کنیم و در صورت تشخیص ندادن، سکوت می‌کنیم تا شاید بعد‌ها صحت و سقم آن آشکار گردد. 

اصل دیگری که می‌توان براساس آن، بعضی از خلأ‌های تاریخ انبیا را تشخیص داد و صحت و سقمش را معلوم نمود، اصل «تمسک به سیره عقلا» است. یک مثال مهم بزنم. ببینید، طبق روایتی از امام‌رضا (ع)، حضرت نوح (ع) بعد از وقوع طوفان، ۵۰۰ سال نبوت دارند. آیا طبق سیره عقلا، نجات‌یافتگان از طوفان، نیازمند حاکمی و پادشاهی برای ساماندهی امور اجتماع خویش بوده‌اند یا خیر؟ و اگر وجود حاکم برای آنان ضروری بوده است، آیا می‌توان تصور کرد آنان به حکومت و سروری کسی جز نوح (ع) تن داده باشند؟ بر اساس همین اصل، می‌توان سلطنت حضرت نوح (ع) را اثبات نمود! البته در اینجا و بر طبق آیه ۶ سوره احزاب «النَّبِیُّ أَوْلى‌بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است)، طبیعتاً سروری و حکمرانی حضرت نوح به مؤمنان نجات‌یافته از طوفان اثبات می‌شود. یکی دیگر از اصول این است که اگر قرآن کسی را مدح کرد و در ذم او سخن نگفت، سپس در نقلی یا روایتی، مطلبی در ذم او یافت شد، آیا ما اجازه داریم به ذم در آن روایت تمسک کرده و آن شخص را مذمت کنیم؟ مانند جناب صفوراء دختر شعیب (س) که قرآن حیا و عفت او را ستوده، ولی در روایات به نفاق او در برابر یوشع بن نون وصی حضرت موسی (ع) تصریح شده است. یا مانند جناب طالوت (ع) که مورد مدح قرآن قرار گرفته است، ولی در نقل‌های روایی و تاریخی از مخالفت او با داوود (ع) و حتی اقدام به قتل او سخن به میان آمده است! در حالی که براساس دعای قبل از قرآن به سر گرفتن در شب‌های قدر، از زبان معصوم (ع) به خدا عرض می‌کنیم: اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ... اگر خداوند مدح شخص مؤمنی را در قرآن کرد و ذم آن در جای دیگری در قرآن نبود؛ براساس این اصل نمی‌توانیم روایات ذم آن شخص را بپذیریم. 

جان‌نثاری: یکی دیگر از دغدغه‌های ما بحث مبدأ تاریخ‌نگاری است. آیا باید مبدأ تاریخ‌نگاری را هبوط حضرت آدم (ع) و انبیا بعد از ایشان بدانیم، یا تاریخ‌نگاری باستانی که در آن انبیا (ع) و یکتاپرستان هیچ جایگاهی ندارند؟! وقتی متأسفانه در کتب درسی ما بیان می‌شود که اولین انسان‌ها، انسان‌های بی‌تمدن بوده‌اند، یعنی نظام آموزشی ما دارد ارتباط میان انسان با خدا و آموزه‌های دینی انبیای الهی (ع) از حضرت آدم تا پیامبر خاتم (ص) را انکار می‌کند! از آنجا که شما هم همین دغدغه را در کتاب «انسان ده‌هزارساله» داشته‌اید، بفرمایید که چه نگاهی به این موضوع دارید؟

سلحشورنیا: متأسفانه همینطور است که فرمودید. نگاه آموزش و پرورش ما و دانشگاه‌های ما به انسان و نحوه شکل‌گیری تمدن‌های بشری، یک نگاه برگرفته از دانش معیوب غربی است، والا وقتی ما نگاه‌مان به حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفه الله، یک نگاه توحیدی باشد که متصل به منبع وحی است، او را یک انسان تمدن‌ساز می‌بینیم. جناب آدم (ع)، لغت و خط را می‌شناخت و از قلم برای نوشتن بهره می‌برد! او خانه کعبه را ساخت و مدتی در آن زندگی کرد. یکی از فرزندان او به نام هابیل، دامدار بود و دیگری کشاورز و این بدان معناست که آنان دانه و بذر و روش کاشت، داشت و برداشت آنها و روش استفاده از آنها مثل تهیه آرد و خمیر و پخت نان را می‌دانستند و نیز از حیوانات حلال‌گوشت و روش نگهداری و ازدیاد نسل آنها و روش استفاده از گوشت و پوست آنها و ابزار‌های لازم برای این کار آگاه بوده‌اند. در روایات و احادیث ما، به این موضوع اشارات بسیاری شده است. از خطبه اول نهج‌البلاغه تا احادیثی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، به وضوح درباره حضرت آدم (ع) و فرزندانش و شکل‌گیری تمدن بشری از سوی ایشان و انبیای بعد از ایشان صحبت به میان آمده است. در مورد تمدن‌سازی‌های سایر انبیای الهی هم وضع به همین منوال است.

میرمرعشی: مثل اینکه منشأ اختراع ترازو و وزن‌کردن اشیا نیز از حضرت شعیب (ع) است. 

سلحشورنیا: دقیقاً و متأسفانه ضعف‌جدی ما در مراکز آموزشی حوزوی و دانشگاهی این است که ما روی تاریخ انبیا (ع)، کار تمدنی نکرده‌ایم و هر چه از غرب آمده را، چون وحی مُنزَل پذیرفته‌ایم! در حالی که در لابه‌لای متون دینی و آثار تمدنی خودمان، خصوصاً در تاریخ انبیا (ع) حقایق بسیاری وجود دارند که در صورت کاوش و ارائه، باعث سربلندی، بالندگی و افتخار بوده و زمینه‌ساز پیدایش افق‌های تمدنی جدیدی خواهند شد! 

جان‌نثاری: یکی دیگر از نکات جالب‌توجه رویکرد شما به تاریخ انبیا (ع)، بحث حکمرانی و سلطنت پیامبران است. اگر اجازه بدهید وارد این بحث بشویم. 

سلحشورنیا: طبق مستندات موجود، تمام پیامبران الهی (ع) به جز یکی، دو نفر از آنان (مانند حضرت عیسی مسیح (ع))، موفق به تأسیس حکومت شده‌اند و در قامت بزرگ‌ترین و مقتدرترین پادشاهان عصر خود، سلطنت کرده‌اند. به عنوان نمونه حضرت نوح (ع)، بر طبق احادیث و بعد از طوفان ۵۰۰ سال زنده بوده و نبوت ایشان تداوم داشته است! ما باید صحنه آن روز را به درستی تصور کنیم و بدانیم که پس از طوفان فراگیر در زمین، تقریباً تمام ساکنان آن از بین رفته و زمین تنها به ارث ۸۰ نفر از مؤمنان به نوح (ع) درآمده است. یعنی تنها ساکنان زمین در آن روزگار، ۸۰ نفر بوده‌اند؛ ۸۰ مؤمن انقلابی از امتحانات سخت چندصدساله موفق بیرون آمده بودند! خوب آیا این افراد، حاکمی، سرپرست و پادشاهی می‌خواهند یا نه؟ اگر آری، پادشاه آنان که بوده است؟ آیا آن ۸۰ مؤمن انقلابی خالص، به سروری کسی غیر از نوح (ع) تن داده‌اند؟ در این صورت می‌توان ادعا نمود که حکومت نوح (ع)، پس از طوفان و به مدت ۵۰۰ سال در زمین برقرار بوده است! یک حکومت مطلق و بلامنازع! حتی اگر علاوه بر اطلاعاتی که در آیات و روایات ما درباره کشتی حضرت نوح (ع) وجود دارد، به داده‌های موجود باستان‌شناسی درباره کشتی ایشان توجه کنیم، نبوغ حضرت در ساخت کشتی، آلیاژسازی در قسمت فلزات به‌کاررفته در بدنه کشتی و وجود کپسول‌های آب توازن در کشتی که ما در کتاب «انسان ده‌هزارساله» به آن پرداخته‌ایم را مورد توجه قرار دهیم؛ به راحتی می‌توان یکی از پایه‌های تمدن‌سازی، یعنی فناوری و علم را در دستان حضرت نوح دید و دریافت. 

جان‌نثاری: ایران در آن زمان چه شرایطی داشته است؟ 

سلحشورنیا: وقتی از ایران یاد می‌کنیم، لازم است بدانیم که مقصود ما از ایران، یعنی سرزمین وسیعی که نطفه اولیه آن در بین‌النهرین شکل گرفته است و پایتخت بسیاری از پادشاهان ایرانی مانند کورش نیز بوده است. در کمال شگفتی باید گفت که پایتخت حکومت نوح (ع) نیز بین‌النهرین است و اولین تمدن‌های بشری پس از طوفان هم در همین ناحیه و در زمان حکومت ایشان به وجود آمده است. بنابراین باید نام این پیامبر اولوالعزم، در سلسله پادشاهان ایرانی درج می‌شد، در حالی که چنین نیست! البته نوح (ع)، تنها پادشاه ایرانی نیست که نام وی از طومار پادشاهان ایران حذف شده است، بلکه طبق جدیدترین پژوهش‌های انجام‌شده، حداقل ۱۳ پیغمبر دیگر هم قبل و بعد آن حضرت بوده‌اند که نام آنها در سلسله پادشاهان ایران دیده نمی‌شود، در حالی که آنان در همین سرزمین به نبوت مبعوث شده و در آن سلطنت کرده‌اند! مانند جناب «سام» (ع) فرزند نوح و جناب أرفخشذ (ع) فرزند سام که مردم فارس او را با نام ایران می‌شناسند و مانند حضرت ابراهیم (ع)! 

جان‌نثاری: اما حکومت حضرت ابراهیم (ع) در تاریخ‌نگاری‌های دوره باستان هیچ جایگاهی ندارد، البته شما در کتاب‌تان به سلطنت گسترده ایشان اشاره کرده‌اید. 

سلحشورنیا: ماجرای حکومت حضرت ابراهیم (ع) در احادیث ما به‌وضوح بیان شده که من در صفحات ۱۷۲ و ۱۷۳ کتاب «انسان ده‌هزارساله» آن را توضیح داده و مستندات آن را بیان کرده‌ام. ماجرای لشکرکشی ایشان به یمن برای جنگ با عمالقه، در احادیث ما به‌وضوح بیان شده است (هم در بحارالانوار جلد ۱۲، صفحه ۸۲ و هم در من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق، جلد اول، صفحه ۲۳۲). مسئله حکمرانی و سلطنت انبیای الهی در کنار نبوت‌شان، قضیه‌ای است که به‌طور عجیبی از سوی تاریخ‌نگاری استعماری و البته با پیش‌زمینه تاریخ‌نگاری تحریف‌آمیز یهود، حذف و کتمان شده است. اینها حتی نبوت پیامبرانی، چون داوود و سلیمان (ع) را که به جهت شهرت، امکان انکار سلطنت آنان نبوده است، انکار کردند تا دیگر برای اجتماع نبوت و سلطنت مصداقی یافت نگردد! 

میرمرعشی: آیا می‌توان در این زمینه از علم باستان‌شناسی کمک گرفت؟ مثلاً ببینیم تمدن‌های همزمان دوران سلطنت حضرت ابراهیم (ع) در ایران، داده‌ای مبنی بر تأیید ارتباط مردم این کشور با حضرت ابراهیم و آموزه‌های توحیدی او دارند یا خیر؟ 

سلحشورنیا: بله می‌توان کمک گرفت. در حال حاضر در استان تهران، در نزدیکی شهر رباط‌کریم، دهی است به نام دهِ پیغمبر. در این روستا مزاری وجود دارد منسوب به حضرت لوط (ع) که از دیرباز محل رجوع و احترام مردم بوده است. آیا این مزار نمی‌تواند از طرف باستان‌شناسان مورد بررسی قرار گیرد؟ آیا تاریخ‌پژوهان نمی‌توانند با همکاری باستان‌شناسان در آن منطقه، به داده‌های جدیدی دست یابند؟ قطعاً می‌توانند. مانند آنچه درباره منشور کورش به دست آمد و از عقائد او پرده برداشت. 

میرمرعشی: بله. در ترجمه دقیقی که مرحوم پروفسور عبدالمجید ارفعی (پژوهشگر و متخصص زبان‌های باستانی اکدی و ایلامی و میخی ایلامی) از استوانه کورش داشت؛ به وضوح مشخص شد که وی در منشورش، خدای خویش را بت «مردوخ» می‌نامد. این ترجمه دقیق که برای نخستین بار از زبان اصلی به زبان فارسی برگردانده شد؛ ادعای گروهی از پژوهشگران تاریخ را مبنی بر الحاد کورش و عدم اعتقادش به خدای یگانه به اثبات رساند. 

جان‌نثاری: البته موضوع کورش و ارتباط آن با حضرت دانیال نبی (ع) و مباحث مربوط به استوانه کورش و محتوای آن که شما هم در کتاب انسان ده‌هزارساله به آن پرداخته‌اید، به بررسی مفصل در یک جلسه مستقل نیاز دارد و با مباحث جاری در حوزه تاریخ باستان نیز پیوند دارد. 

سلحشورنیا: بله همینطور است. 

میرمرعشی: تشکر می‌کنیم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. در این زمینه گفتنی‌های بسیاری وجود دارد و رویکرد شما به تاریخ انبیا (ع)، دریچه‌ای جدید را برای پژوهشگران ایجاد کرده است که امیدواریم راهگشای کشف حقایق در تاریخ باشد. 

سلحشورنیا: من هم از توجه شما به این مباحث و ایجاد زمینه برای گفت‌و‌گو درباره این موضوعات، تشکر می‌کنم.

برچسب ها: کتاب ، نویسنده ، تاریخ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار