صحت برخلاف بسیاری از فیلمسازان که مرگ را به ابزاری برای خلق شوک دراماتیک تبدیل میکنند، آن را به تجربهای فلسفی بدل میکند. شخصیتهای او هنگام نزدیک شدن به مرگ، ناگهان قهرمان نمیشوند، گذشتهشان را با سخنرانیهای پرطمطراق مرور نمیکنند و قرار نیست حقیقتی بزرگ را کشف کنند جوان آنلاین: سروش صحت در تمام سالهایی که برای تلویزیون و سینما نوشته و فیلم ساخته، بیش از آنکه به دنبال خلق موقعیتهای نمایشی پرحادثه باشد، در جستوجوی کشف لحظههای خاموش زندگی بوده است. لحظههایی که اغلب از نگاه سینما پنهان میمانند، اما بخش مهمی از تجربه زیستن انسان را شکل میدهند. شخصیتهای او معمولاً آدمهایی هستند که از مسابقه زندگی جا ماندهاند؛ نه قهرمانند، نه بازنده، بلکه انسانهایی معمولی که زیر بار خاطره، تنهایی، حسرت و گذر زمان خم شدهاند و میکوشند با جهان اطرافشان به صلحی هرچند موقت برسند.
«استخر» را باید ادامه منطقی همین مسیر دانست؛ فیلمی که اگرچه از نظر ساختار و روایت با آثار قبلی صحت تفاوتهایی دارد، اما از نظر جهانبینی، وفادارترین اثر او به دغدغههای دیرینهاش است. دغدغههایی که سالها در نوشتههایش، در برنامه «کتابباز»، در سریالهای تلویزیونی و سپس در «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» ریشه دواندهاند. پرسشهایی درباره معنای زندگی، کیفیت دوستی، ترس از مرگ، تنهایی انسان و نسبت او با خاطره.
نزدیک به ادبیات
در سینمای امروز ایران که یا گرفتار ملودرامهای پرهیاهوست یا در دام کمدیهای مصرفی افتاده، سروش صحت مسیر دیگری را انتخاب کرده است. مسیری که بیش از هر چیز به ادبیات نزدیک است. فیلمهای او را میتوان خواند، نه فقط تماشا کرد. شخصیتهایش بیشتر از آنکه عمل کنند، فکر میکنند. سکوت میکنند، خاطره تعریف میکنند، به گذشته برمیگردند و از دل همین مکثها، تصویری از انسان معاصر ارائه میشود، انسانی که بیش از هر زمان دیگری تنهاست.
«استخر» نیز از همین جنس است. فیلمی که ظاهراً درباره مرگ است، اما در لایههای عمیقتر، از زندگی حرف میزند. از اینکه انسان چرا تا وقتی با پایان روبهرو نشده، قدر اکنون را نمیفهمد. این ایده البته تازه نیست. از تولستوی و کامو تا برگمان و کوروساوا بارها به آن پرداختهاند، اما آنچه نگاه صحت را متمایز میکند، شیوه ایرانی مواجهه او با مرگ است. در جهان او، مرگ نه هیولایی هولناک است و نه امری رمانتیک؛ حضوری آرام، محتوم و اجتنابناپذیر است که باید با آن کنار آمد.
صحت برخلاف بسیاری از فیلمسازان که مرگ را به ابزاری برای خلق شوک دراماتیک تبدیل میکنند، آن را به تجربهای فلسفی بدل میکند. شخصیتهای او هنگام نزدیک شدن به مرگ، ناگهان قهرمان نمیشوند، گذشتهشان را با سخنرانیهای پرطمطراق مرور نمیکنند و قرار نیست حقیقتی بزرگ را کشف کنند. آنها فقط آرامتر میشوند، انگار مرگ، صدای اضافه جهان را خاموش میکند و انسان تازه میتواند خودش را بشنود.
همین نگاه است که «استخر» را از بسیاری آثار مشابه جدا میکند. فیلم بیش از آنکه درباره «مردن» باشد، درباره «زیستن در آگاهی از مرگ» است. همان ایدهای که مارتین هایدگر از آن با عنوان «بودن- به- سوی- مرگ» یاد میکند؛ اینکه انسان تنها زمانی اصالت زندگی را درمییابد که فناپذیری خود را بپذیرد. البته بعید است صحت آگاهانه بخواهد فلسفه هایدگر را تصویر کند، اما جهانبینی او به شکلی غریزی به همین نقطه نزدیک میشود، پذیرش پایان، نه انکار آن.
دور شدن از سانتیمانتالیسم
یکی از مهمترین ویژگیهای «استخر» این است که هرگز به دام سانتیمانتالیسم نمیافتد. فیلم برای گریاندن مخاطب التماس نمیکند. دوربین نیز همین منش را دارد، آرام، صبور و بدون خودنمایی. صحت در مقام کارگردان همچنان به میزانسنهای ساده و قابهایی وفادار مانده که بیشتر از آنکه زیباییشناسانه باشند، کارکرد روایی دارند. او به جای حرکتهای پیچیده دوربین یا تدوین پرشتاب، به سکوت، فاصله و زمان اعتماد میکند. این اعتماد شاید برای مخاطبی که به ریتم تند سینمای امروز خو گرفته، گاه خستهکننده به نظر برسد، اما دقیقاً همین مکثها هستند که فضای تأمل را میسازند.
در «استخر»، سکوت فقط نبود دیالوگ نیست، بخشی از زبان فیلم است. بسیاری از مهمترین احساسات شخصیتها در فاصله میان دو جمله شکل میگیرد. صحت به مخاطب اعتماد دارد و حاضر نیست همه چیز را توضیح دهد. این شیوه البته ریسک بزرگی است، زیرا بخشی از تماشاگران ممکن است آن را کند یا کماتفاق تلقی کنند، اما برای فیلمسازی که همواره به ادبیات و تأمل نزدیک بوده، چنین انتخابی کاملاً طبیعی است.
فیلمنامه نیز همین ویژگی را دنبال میکند. صحت همچنان به روایتهای پرپیچوخم علاقهای ندارد. درام او نه بر اساس حادثه، بلکه بر اساس تحول درونی شخصیتها پیش میرود. شاید اگر همین داستان به دست فیلمسازی دیگر سپرده میشد، با افشاگریهای متعدد، تعلیقهای متوالی و پایانبندیهای شوکآور همراه میشد، اما صحت مسیر عکس را انتخاب میکند. او معتقد است مهمترین اتفاقات زندگی، اغلب در سکوت رخ میدهند.
این انتخاب البته هم نقطه قوت فیلم است و هم بزرگترین محل اختلاف نظر درباره آن. برخی منتقدان معتقدند «استخر» در بخشهایی بیش از اندازه محافظهکار است و از ورود به تعارضهای عمیقتر خودداری میکند. این نقد تا حدی وارد است. صحت گاهی آنقدر نگران حفظ آرامش جهان انسانیاش میشود که اجازه نمیدهد بحرانها به نقطه انفجار برسند، اما از سوی دیگر، همین پرهیز از اغراق باعث میشود فیلم به زندگی واقعی نزدیکتر شود.
نگاهی به وضعیت روحی انسان معاصر
هدایت بازیگران نیز یکی از نقاط قوت فیلم است. سروش صحت در سالهای اخیر نشان داده که توانایی قابل توجهی در کنترل بازیها دارد. بازیگران آثار او کمتر به سمت نمایشهای اغراقآمیز میروند و بیشتر بر ظرافتهای رفتاری تکیه میکنند. همین مسئله باعث میشود شخصیتها واقعیتر به نظر برسند.
در «استخر» نیز بازیها در خدمت جهان فیلم قرار گرفتهاند، نه در خدمت خودنمایی بازیگران. هیچکس تلاش نمیکند صحنه را از دیگری بگیرد و این هماهنگی، نتیجه شناخت دقیق کارگردان از ریتم فیلمش است.
شاید مهمترین ویژگی سینمای سروش صحت، مهربانی او با شخصیتهایش باشد. حتی زمانی که آنها اشتباه میکنند، شکست میخورند یا دچار ضعف میشوند، دوربین هرگز آنها را قضاوت نمیکند. این نگاه انسانی، تفاوت اصلی او با بسیاری از فیلمسازان معاصر ایران است. فیلمسازانی که یا شخصیتهایشان را به قربانیان جامعه تبدیل میکنند یا به ابزار بیان ایدههای خود.
«استخر» بیش از آنکه درباره یک موقعیت بیرونی باشد، درباره وضعیت روحی انسان معاصر است. انسانی که میان گذشته و آینده گرفتار شده و نمیداند چگونه با زمان ازدسترفته کنار بیاید. استخر در این معنا فقط یک مکان نیست؛ استعارهای از وضعیتی ذهنی است. فضایی که آب آن حرکت نمیکند و انسان در آن با انعکاس تصویر خودش روبهرو میشود.
دغدغههای پختهتر فیلمساز
عنوان فیلم نیز واجد همین معنای استعاری است. استخر برخلاف دریا یا رودخانه، فضایی محدود و محصور است. آب در آن جریان طبیعی ندارد و به نوعی ایستایی دچار است. این ویژگی میتواند استعارهای از زندگی شخصیتهای فیلم باشد. آدمهایی که در بخشی از گذشته خود متوقف ماندهاند و تلاش میکنند معنایی برای ادامه مسیر پیدا کنند. صحت بار دیگر نشان میدهد که علاقهمند به داستانهایی است که در آنها گذشته هرگز تمام نمیشود، گذشتهای که همچنان در رفتار، تصمیمها و رابطههای انسانها حضور دارد.
اگر «جهان با من برقص» را میتوان فیلمی درباره مواجهه جمعی انسانها با مرگ دانست، «استخر» قدمی شخصیتر و درونیتر برمیدارد. در فیلم نخست، مرگ بهانهای برای کنار هم آمدن دوستان و بازنگری در ارزشهای زندگی است، اما در «استخر»، مواجهه با مرگ بیشتر به تجربهای فردی تبدیل میشود. اینجا انسان با خودش تنهاست و نمیتواند مسئولیت مواجهه با پایان را به دیگری واگذار کند.
«استخر» را میتوان یکی از شخصیترین فیلمهای سروش صحت دانست. او در آثار قبلیاش بارها درباره دوستی، خاطره و گذر عمر حرف زده بود، اما اینجا این دغدغهها به نقطهای پختهتر میرسند. انگار فیلمسازی که سالها درباره ترسها و امیدهای انسانهای معمولی نوشته، حالا بیش از گذشته به پرسش نهایی آنها نزدیک شده است، وقتی همه چیز تمام شود، چه چیزی از ما باقی میماند؟
پاسخ صحت البته برخلاف بسیاری از آثار فلسفی، ناامیدکننده نیست. او مرگ را پایان معنا نمیداند. اتفاقاً نگاه او به مرگ باعث میشود زندگی ارزشمندتر شود. در جهان او، خاطره، دوستی، عشق و لحظههای کوچک روزمره چیزهایی هستند که در برابر نابودی مقاومت میکنند. شاید انسان نتواند زمان را متوقف کند، اما میتواند لحظاتی بسازد که ارزش به یاد آوردن داشته باشند.
صحت و سینمایی شخصی و آرام
جایگاه «استخر» در کارنامه سروش صحت نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. صحت مسیری را طی کرده که از طنز موقعیت و روایتهای تلویزیونی آغاز شد و به سینمایی شخصی و آرام رسید. بسیاری از فیلمسازان پس از موفقیت در یک قالب، تلاش میکنند همان فرمول را تکرار کنند، اما صحت چنین نکرده است. او به جای بهرهبرداری از محبوبیت طنزهایش، به سمت تجربههایی رفت که شاید مخاطب کمتری داشته باشند، اما بیشتر با دغدغههای شخصیاش هماهنگند.
«صبحانه با زرافهها» نشان داد که صحت همچنان علاقهمند به ترکیب طنز و اندوه است. اینکه چگونه میتوان از موقعیتهای ظاهراً خندهدار به پرسشهای جدی انسانی رسید. «استخر»، اما از آن شوخیهای آشکار فاصله بیشتری میگیرد و به سمت سکوت و تأمل حرکت میکند. شاید به همین دلیل، برای مخاطبانی که صحت را فقط با وجه طنز او میشناسند، فیلم تجربهای متفاوت و حتی غافلگیرکننده باشد.
یکی از حاشیههای مهم پیرامون فیلم نیز همین تغییر انتظار مخاطب است. سروش صحت نامی است که بخش بزرگی از مخاطبان با لبخند و خاطرات خوش تلویزیونی به یاد میآورند. بنابراین هر حرکت او به سمت سینمای جدیتر، با نوعی مقاومت طبیعی روبهرو میشود.
بخشی از مخاطبان هنوز انتظار دارند از او همان فضای شوخ و گرم آثار گذشته را ببینند، در حالی که صحت در مقام فیلمساز مسیر دیگری را انتخاب کرده است.
این فاصله میان انتظار عمومی و تجربه جدید، یکی از چالشهای همیشگی هنرمندانی است که از یک قالب شناختهشده عبور میکنند، اما شاید ارزش «استخر» دقیقاً در همین تلاش برای فرار از تکرار باشد. فیلمی که نمیخواهد فقط تأییدکننده تصویر قبلی ما از سروش صحت باشد.
البته این به معنای بینقص بودن فیلم نیست. «استخر» مانند بسیاری از آثار شخصیتمحور، بیش از هر چیز به میزان ارتباط مخاطب با حالوهوای خود وابسته است. اگر تماشاگر با ریتم آرام و فضای درونگرای فیلم همراه نشود، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه کمحادثه است. همچنین در برخی بخشها، میتوان احساس کرد که فیلم از ظرفیت دراماتیک موقعیتهایش به طور کامل استفاده نمیکند و ترجیح میدهد در منطقه امن خود باقی بماند.
همین محدودیتها، بخشی از هویت فیلم هستند. سروش صحت فیلمسازی نیست که بخواهد با هر قیمت مخاطب را غافلگیر کند. او به جای ضربه نهایی، به اثرگذاری تدریجی علاقه دارد. فیلمهای او مانند گفتوگویی هستند که پس از پایان نیز ادامه پیدا میکنند.
«استخر» در نهایت فیلمی درباره پایان نیست، درباره فرصتی است که پیش از پایان داریم. درباره اینکه انسان چگونه با خاطراتش، با اشتباهاتش و با ترسهایش کنار میآید. درباره اینکه شاید مهمترین کار ما نه شکست دادن زمان، بلکه پذیرفتن آن باشد.
سروش صحت در این فیلم بیش از هر زمان دیگری نشان میدهد که سینمایش بر پایه یک باور ساده، اما دشوار بنا شده است، انسان، با تمام ضعفها و شکستهایش، هنوز ارزش تماشا کردن دارد. صحت در «استخر» فقط فیلمی درباره مرگ نساخته، فیلمی درباره شیوه نگاه کردن به زندگی ساخته است. قطعاً این مهمترین پیام و دستاورد فیلم است که باید به آن توجه کرد.