وقتی سخن از کمک به دیگران میشود، ذهن بیشتر ما به سمت پول میرود، اما یکی از ارزشمندترین داراییهای هر انسان، نه پول، بلکه زمان، تجربه و مهارت اوست. یک حسابدار میتواند چند ساعت در هفته به یک کسبوکار نوپا برای تنظیم حسابهایش کمک کند. یک دانشجو میتواند به دانشآموزی که توان پرداخت کلاس خصوصی ندارد، درس بدهد جوان آنلاین: تاریخ بارها نشان داده است که ملتها فقط با منابع مالی یا تصمیمهای دولتی از بحران عبور نکردهاند. آنچه بسیاری از جامعهها را سرپا نگه داشته، سرمایهای بوده که در هیچ ترازنامه اقتصادی ثبت نمیشود؛ سرمایهای به نام اعتماد، همدلی و مسئولیتپذیری اجتماعی. امروز هم شاید بیش از هر زمان دیگری، جامعه ما به همین سرمایه نیاز دارد. اغلب تصور میکنیم کمککردن، یعنی پرداخت مبلغی قابلتوجه یا انجام کاری بسیار بزرگ. همین تصور باعث میشود بسیاری از افراد با خود بگویند: «از دست من کاری برنمیآید.» واقعیت چیز دیگری است. فرض کنید فروشندهای که میتواند از شرایط بازار سوءاستفاده کند، تصمیم میگیرد سود کمتری بگیرد. شاید درآمد آن روزش اندکی کمتر شود، اما همان تصمیم باعث میشود خانوادهای بتواند کالای موردنیازش را تهیه کند. آن خانواده نیز شاید بتواند هزینه آموزش فرزندش را پرداخت کند و زنجیرهای از اتفاقهای خوب شکل بگیرد؛ زنجیرهای که هیچکس در ابتدا بزرگی آن را تصور نمیکرد.
انصاف، کالایی که نباید کمیاب شود
در روزهای بحران، برخی کالاها کمیاب میشوند، اما خطرناکتر از کمبود کالا کمبود انصاف است. وقتی قیمتها مدام تغییر میکند، وسوسه سود بیشتر نیز افزایش مییابد. بعضیها شرایط را فرصتی برای کسب درآمد میدانند و بعضی دیگر آن را آزمونی برای وجدان خود.
تصور کنید دو نانوایی در یک خیابان فعالیت میکنند. هر دو با افزایش هزینهها روبهرو هستند. یکی تصمیم میگیرد کیفیت نان را پایین بیاورد تا سود بیشتری داشته باشد. دیگری تلاش میکند کیفیت را حفظ کند، حتی اگر سودش کمتر شود. شاید در کوتاهمدت تفاوت چندانی دیده نشود، اما در بلندمدت مردم به همان مغازهای اعتماد خواهند کرد که در روزهای سخت، انصاف را ارزان نفروخت. اعتماد، آرامآرام ساخته میشود و خیلی سریع از بین میرود. همین موضوع درباره پزشک، تعمیرکار، وکیل، فروشنده، معلم، راننده تاکسی و حتی یک فروشگاه اینترنتی نیز صادق است. جامعهای که در آن انصاف زنده بماند، خیلی زودتر از بحران اقتصادی عبور میکند، زیرا مردم هنوز به یکدیگر اعتماد دارند. گاهی یک تماس تلفنی از یک وام ارزشمندتر است. بسیاری از فرصتهای شغلی هیچگاه در سایتهای استخدام منتشر نمیشوند. آنها از دل ارتباطات انسانی بیرون میآیند. دوستی که میگوید: «اگر مایل باشی، رزومهات را برای مدیر شرکت ما میفرستم.» همکاری که شماره یک کارفرما را در اختیار فرد بیکار قرار میدهد. همسایهای که میداند مغازهای به شاگرد نیاز دارد. اینها شاید ساده به نظر برسند، اما برای کسی که ماهها دنبال کار گشته، میتوانند آغاز فصل تازهای از زندگی باشند. گاهی مردم تصور میکنند، چون سرمایهای برای کمک مالی ندارند، نمیتوانند کمکی انجام دهند، در حالی که معرفی یک فرصت شغلی، آموزش یک مهارت، معرفی یک مشتری، یا حتی نوشتن یک توصیهنامه، ارزش اقتصادی بسیار بیشتری از یک کمک نقدی مقطعی دارد. کمک مالی گاهی یک ماه دوام میآورد، اما کمک به اشتغال ممکن است آینده یک خانواده را تغییر دهد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از خیران امروز، به جای توزیع صرف کمکهای نقدی، به سمت ایجاد اشتغال، آموزش مهارت و حمایت از کسبوکارهای کوچک رفتهاند.
از خرید کردن هم میشود مهربانی ساخت
ما هر روز با پولی که خرج میکنیم، درباره آینده جامعه رأی میدهیم. وقتی از یک نانوایی محلی خرید میکنیم، در واقع به ادامه فعالیت آن کمک کردهایم. وقتی لباس را از تولیدکننده کوچک محله تهیه میکنیم، شاید باعث شده باشیم چند کارگر همچنان سر کار بمانند. وقتی به جای چانهزدن بیاندازه با دستفروشی که تمام سرمایهاش روی همان بساط کوچک چیده شده، قیمت منصفانه را میپذیریم، شاید درآمد همان روز او را تأمین کرده باشیم. گاهی فکر میکنیم تأثیر خرید ما ناچیز است، اما اگر هزار نفر همین تصمیم را بگیرند، چه؟
در بسیاری از کشورها، پس از بحرانهای اقتصادی، جنبشهایی برای حمایت از کسبوکارهای محلی شکل گرفت. مردم آگاهانه تصمیم گرفتند خریدهای روزمره خود را از مغازههای کوچک انجام دهند، زیرا میدانستند هر مغازهای که تعطیل شود، فقط یک واحد صنفی از بین نرفته، بلکه چند خانواده منبع درآمد خود را از دست دادهاند. اقتصاد فقط در کارخانههای بزرگ جریان ندارد. در همان سوپرمارکت کوچک سر کوچه، در کارگاه خیاطی، در تعمیرگاه محله و در کتابفروشی قدیمی نیز نفس میکشد. شاید بزرگترین حمایت از اقتصاد، همین انتخابهای ساده روزانه باشد؛ انتخابهایی که نه هزینه بیشتری دارند و نه نیازمند امکانات ویژهاند، اما اثرشان بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور میکنیم.
مهربانی فقط با پول معنا پیدا نمیکند
وقتی سخن از کمک به دیگران میشود، ذهن بیشتر ما به سمت پول میرود، اما یکی از ارزشمندترین داراییهای هر انسان، نه پول، بلکه زمان، تجربه و مهارت اوست. یک حسابدار میتواند چند ساعت در هفته به یک کسبوکار نوپا برای تنظیم حسابهایش کمک کند. یک دانشجو میتواند به دانشآموزی که توان پرداخت کلاس خصوصی ندارد، درس بدهد. یک برنامهنویس میتواند برای فروشگاه کوچکی که توان استخدام متخصص ندارد، صفحهای در فضای مجازی راهاندازی کند. یک بازنشسته میتواند تجربه چنددهه کار خود را در اختیار جوانی قرار دهد که تازه میخواهد مسیر حرفهایاش را آغاز کند. در روزگار بحران، مهارتها هم میتوانند مانند پول، دست به دست شوند. گاهی ارزش یک ساعت آموزش از چند میلیون تومان کمک نقدی بیشتر است، زیرا به جای حل کردن یک مشکل موقت، راه حل ماندگارتری پیش پای افراد میگذارد.
امید، تصمیمی که باید هر روز گرفته شود
بحرانها یک ویژگی مشترک دارند؛ آنها فقط جیب مردم را خسته نمیکنند، ذهنشان را هم فرسوده میکنند. وقتی اخبار ناامیدکننده پشت سر هم میرسد، وقتی قیمتها مدام تغییر میکنند و وقتی آینده مبهم به نظر میرسد، طبیعی است که بسیاری احساس کنند هیچ کاری از دستشان برنمیآید، اما تجربه ملتهایی که روزهای بسیار سختتر از ما را پشت سر گذاشتهاند، نشان میدهد بازسازی یک جامعه، پیش از آنکه در کارخانهها و بانکها آغاز شود، در ذهن مردم شکل میگیرد. امید، خوشبینی سادهلوحانه نیست؛ تصمیم آگاهانهای است برای اینکه با وجود دشواریها، هنوز خود را در برابر دیگران مسئول بدانیم. کسی که امروز فرصت شغلی دوستش را معرفی میکند، امید را زنده نگه داشته است. کسی که کالای خود را با انصاف میفروشد، امید را زنده نگه داشته است. کسی که به جای دامن زدن به ناامیدی، تجربه موفق یک کارآفرین کوچک را بازگو میکند، امید را زنده نگه داشته است. جامعهای که امید را از دست بدهد، حتی اگر منابع مالی فراوانی داشته باشد، برای برخاستن به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت.