کد خبر: 1367924
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۰
انتقام؛ مطالبه عمومی با نتیجه قطعی در شرایط شهادت آیت‌الله خامنه‌ای، فریاد عمومی برای کشتن ترامپ و نتانیاهو از طریق مشروعیت‌بخشی به اقدامات رادیکال، حتی موجب ایجاد رقابت میان نخبگان برای خون‌خواهی و فراهم کردن شرایط عملیات می‌شود و آنان را به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت یک پاسخ قاطع سوق می‌دهد.  میزان تأثیر این خواست را می‌توان بسیار بالا و تعیین‌کننده ارزیابی کرد؛ به‌گونه‌ای که حتی اگر عقلانیت سازش‌کارانه نسبت به پیامد‌های آن هشدار دهد، بقای سیاسی، آنان را مجبور به برداشتن گام‌های عملی در مسیر تحقق این خواست خواهد کرد
سجاد آذری

جوان آنلاین: خواست عمومی به‌عنوان پدیده‌ای جمعی، فراتر از مجموع تمایلات فردی، از دل تجربه‌های مشترک، گفتمان‌های مسلط، و به‌ویژه لحظات التهاب‌آمیزی همچون شهادت یک رهبر، زاده می‌شود. زمانی که این خواست به شکلی منسجم، فراگیر و از نظر عاطفی تحریک‌شده بروز کند، می‌تواند ساختار‌های رسمی قدرت را وادار به پاسخگویی نماید.

امروز در شرایطی که فریاد انتقام خون شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در مراسم‌های تشییع‌شان از طرف مردم به شکل یکپارچه بلند شده است و، به طور مشخص، درخواست قتل دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تحت تدابیر و فرماندهی رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای تبدیل به یک خواست عمومی مسلط شده است. این گزارش ضمن بررسی جامعه‌شناسانه مفهوم خواست عمومی، سازوکار‌هایی را که از طریق آنها خواست عمومی، نخبگان سیاسی و نظامی را به اجرای آن ملزم می‌سازد، بررسی می‌کند.

کالبدشکافی جامعه‌شناختی خواست عمومی

برای درک اینکه چگونه یک مطالبه جمعی می‌تواند سرنوشت سیاست خارجی و اقدامات نظامی یک کشور را رقم بزند، ابتدا باید معنای دقیق خواست عمومی و فرایند شکل‌گیری آن را از منظر نظری تبیین کرد. خواست عمومی صرفاً یک نظرسنجی ساده یا مجموع سلیقه‌های فردی نیست، بلکه محصول یک پویایی اجتماعی پیچیده است که در آن احساسات، ارزش‌های اخلاقی، حافظه تاریخی و هویت جمعی به هم گره می‌خورند.

امیل دورکیم، جامعه‌شناس کلاسیک، مفهوم وجدان جمعی را به‌عنوان مجموعه باور‌ها و احساسات مشترکی معرفی می‌کند که اعضای یک جامعه را به یکدیگر پیوند و اساس همبستگی اجتماعی را شکل می‌دهد. خواست عمومی را می‌توان جلوه‌ای پویا از این وجدان جمعی در نظر گرفت که در لحظات خاصی، به‌ویژه در آیین‌های جمعی، تشدید شده و از حالت نهفته به حالت آشکار و طلب‌کننده تغییر وضعیت می‌دهد. دورکیم از اصطلاح جوش و خروش جمعی یاد می‌کند. حالتی که در آن، افراد با گرد هم آمدن در یک آیین مانند تشییع پیکر رهبر انقلاب، از خود فراتر می‌روند و نیرویی عظیم و احساسی مقدس را تجربه می‌کنند. در چنین فضایی، خواست عمومی به یک امر قدس برای مردم تبدیل می‌شود.

حال در بستر جامعه ایران، به‌ویژه با پیشینه فرهنگ شیعی و گفتمان خون‌خواهی که ریشه در واقعه عاشورا دارد، این سازوکار تشدید می‌شود. شهادت رهبر، بی‌تشبیه بازنمایی امروزین شهادت امام حسین (ع) قلمداد می‌شود و خواست انتقام، فقط یک واکنش سیاسی نیست، بلکه یک تکلیف دینی - هویتی است که در فریاد میلیون‌ها عزادار متجلی می‌شود. به بیان جامعه‌شناختی، خواست عمومی در این شکل، بازنمایی جمعی خشم مقدسی است که هویت ملی - مذهبی را بازتولید و تقویت می‌کند.

نظریه‌پردازان چارچوب‌سازی معتقدند که یک وضعیت اجتماعی را تا زمانی که کارگزاران فرهنگی و سیاسی معناگذاری نکنند، به خواست عمومی تبدیل نمی‌شود. در سناریوی شهادت رهبر، سه قاب به سرعت برساخته می‌شوند: اول قاب تشخیصی است که می‌گوید مشکل، ترور ناجوانمردانه نماد امت به دست دشمنان قسم‌خورده امریکا و اسرائیل است. قاب انگیزشی می‌گوید باید به فوریت انتقام سخت، نه صرفاً محکومیت لفظی، انجام شود و قاب هویتی می‌گوید ما ملت حسینی هستیم که سکوت را - آن هم در حالی که رهبر انقلاب و فرزند رهبر بر لزوم انتقام از قاتلان تأکید کرده‌اند - خیانت به خون شهید می‌دانیم.

در نظریه کنش جمعی تأکید می‌شود که در موقعیت‌های تنش اجتماعی، جمع دچار فرایند گردش واکنش می‌شود که در آن، هیجان یک نفر به دیگران منتقل و تقویت می‌گردد. تشییع میلیونی، نماد بارز این میدان مغناطیسی احساسی است که در آن، یک خواست می‌تواند از یک زمزمه به غرشی غیرقابل مهار تبدیل شود. این غرش، در حالی که دستور ولی‌امر نیز در خصوص آن وجود دارد، حامل یک پیام روشن به قدرت سیاسی است: مشروعیت شما در گرو تحقق این خواست است.

خواست عمومی، موتور محرک نخبگان سیاسی و نظامی

خواست عمومی، هرقدر هم نیرومند، به‌خودی‌خود عملیاتی نمی‌شود، بلکه باید از فیلتر نهاد‌های سیاسی - نظامی عبور کند، اما شرایط و مجاری لازم است تا این خواست عمومی، نخبگان قدرت را به کنش برساند.

در رژیم‌های سیاسی، مشروعیت همان سوخت حیاتی است که نظرات مردم را لازم‌الاجرا می‌داند. در جمهوری اسلامی ایران، که بنای آن بر مردم‌سالاری دینی است، از ابتدا این نظر مردم بوده که تصمیم‌ساز است و رهبر کبیر انقلاب نیز تأکید داشتند که بدون حضور و خواست مردم هیچ تحولی در کشور اتفاق نخواهد افتاد و بر همین اساس است که همواره در دوران امام راحل و رهبر شهید انقلاب و همین‌طور در دوران رهبری شهید بر حضور میدانی و اعلام عمومی خواست مردم تأکید شده است. حال در شرایطی که رهبر انقلاب به شهادت رسیده‌اند و خواست رهبری جدید و مردم در صحنه، انتقام خون ایشان است، مشخص است که هیچ قدرت سیاسی و نظامی نخواهد توانست از این مطالبه شانه خالی کند؛ و در حالی که ملت خشمگین خواستار پاسخ است، اگر نخبگان سیاسی و نظامی این خواست را نادیده بگیرند یا پاسخ را ضعیف ادراک کنند، ساختار آنها در معرض یک بحران مشروعیت عظیم قرار می‌گیرد.

بر اساس نظریه سیاست محتوا، تهدیدات مردمی زمانی مؤثر واقع می‌شوند که توان ایجاد هزینه برای دولت را داشته باشند. این هزینه می‌تواند از تضعیف روحیه نیرو‌های وفادار، از دست رفتن انسجام تا افزایش اعتراضات داخلی، ممکن است بروز پیدا کند. به‌طور تاریخی، موج احساسات مردمی پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی باعث شد تردید‌ها در مورد پاسخ نظامی به امریکا به سرعت به حاشیه رانده شود؛ و در این شرایط مشخص است در شهادت رهبر، این فشار هزاران بار قوی‌تر است و هرچند ایران و امریکا و صهیونیست‌ها جنگ سختی را از سرگذرانده‌اند، اما اعلام عمومی برای کشتن ترامپ و نتانیاهو نشان می‌دهد هنوز جامعه به اقناع ذهنی در خصوص کافی بودن این پاسخ نرسیده است.

نهاد‌های سیاسی تصمیم‌گیر در خصوص مسئله نحوه انتقام شهادت رهبر انقلاب همواره با این واقعیت روبه‌رو هستند که همگی نیازمند آنند که خود را نماینده واقعی خواست عمومی نشان دهند. در این آوردگاه، هیچ کنشی مخرب‌تر از نرمش یا عقب‌نشینی در خون‌خواهی نیست. هر طرفی که کوچک‌ترین تعللی کند، بلافاصله از سوی مردم به سازش با قاتلان رهبر متهم می‌شود. این مکانیسم رقابت، پنجره سیاست‌گذاری را به سوی اقدامات صریح‌تر می‌گشاید.

این فشار حتی بر نهاد‌های نظامی نیز وجود دارد؛ هرچند این نهاد‌ها خود ذیل فرماندهی کل قوا فعالیت می‌کنند، اما در صورتی که آنها نیز نتوانند خواست رهبری انقلاب و مردم حاضر در صحنه را به خوبی اجابت کنند، فشار‌های درونی برای عملیات قوی بر آنها بسیار شدیدتر خواهد شد. برای یک فرمانده، ضعف در اجرای خواست فرمانده کل قوا و مردم، شدیدترین فشار‌ها محسوب می‌شود؛ فشاری که تا قبل از عملیات وعده صادق ۲ به خوبی بر نیرو‌های نظامی کشور نیز دیده می‌شد و حتی منجر به آن شد که رهبر شهید انقلاب در دفاع از اقدامات فرماندهان نظامی بیاناتی داشته باشند. در هر صورت فشار افقی در میان بدنه نظامی، آنها را وادار می‌کند که طرح‌های عملیاتی را حتی با ریسک‌های جدی نیز دنبال کنند.

تبدیل ضرورت سیاسی به ضرورت تاریخی و الهی

خواست عمومی نیرومند، کارکردی حیاتی برای تصمیم‌گیران دارد و مجوز اقدام فراهم می‌کند. بر همین اساس عملیات ترور مقام‌های سطح بالای امریکا و اسرائیل که ممکن است یک تابوی آشکار در حقوق بین‌الملل و موازنه وحشت محسوب شود، هنگامی‌که به مطالبه یکپارچه ملت و ندای خون شهید بدل شود، از سطح یک اتفاق فروملی به یک قصاص عادلانه ارتقا می‌یابد و رهبران سیاسی - نظامی می‌توانند با تکیه بر همین خواست عمومی، توجیه‌های لازم برای انجام آن را بیابند. این خواست به آنها سپر محافظ در برابر فشار‌های بین‌المللی و تردید‌های داخلی می‌دهد که ما خادم ملتیم و ملت چنین می‌خواهد.

علاوه بر این، خواست عمومی باعث محصور شدن راه میانه می‌شود. یعنی هرگونه گزینه دیپلماتیک، پاسخ نیابتی یا عملیات محدود، از نظر جامعه ناکافی تلقی می‌شود. این فضای روانی، چانه‌زنی درونی را به شدت محدود می‌کند و به کسانی که خواستار عملیات قاطع و مستقیم هستند، برتری مطلق می‌دهد.

در جامعه‌شناسی سازمان‌ها، مفهومی به نام تشدید تعهد وجود دارد. تصمیم‌گیران هنگامی که خود را در موقعیتی می‌بینند که هویت و اعتبارشان به یک مسیر گره خورده، حتی در صورت وجود نشانه‌های سختی، به سمت اقدامات تندتر کشیده می‌شوند. وقتی در فضای تشییع، تمامی نمادها، شعار‌ها و خطبه‌ها، تعهد نخبگان به انتقام سخت را اعلام عمومی کرده‌اند، عقب‌نشینی از آن، نه یک تعدیل تاکتیکی، که اعتراف به شکست است. بنابر این، ساز و کار روانی در میان قدرتمندان نیز آنان را به سمت عملیات سوق می‌دهد. نتیجه آنکه، خواست عمومی، از کانال‌های روانی، سیاسی و سازمانی، نخبگان را ملزم به منطق اقدام می‌کند.

تأثیر موردی خواست عمومی برای کشتن ترامپ و نتانیاهو

با ترکیب مبانی نظری و سازوکار‌های جامعه‌شناختی، اکنون می‌توان میزان تأثیرگذاری این خواست خاص را برآورد کرد. اکنون خواست قتل ترامپ و نتانیاهو که در مراسم تشییع رهبر شهید به یک خواست سراسری تبدیل شده، واجد ویژگی‌های یک خواست هژمونیک است.

این خواست اکنون غیرقابل چانه‌زنی است و از آنجا که با هویت سوگواری یک ملت پیوند خورده، کوتاه آمدن از آن بی‌حرمتی به خواست عمومی است. از سوی دیگر با توجه به شخصی‌سازی و شفافیت هدف، برخلاف شعار‌های کلی مانند مرگ بر امریکا، در اینجا هدف مشخصاً دو فرد است که چهره، اسم و پیشینه دارند. این شفافیت، سنجش موفقیت یا شکست را نیز آشکار و افکار عمومی را به ناظری سخت‌گیر بدل می‌کند. در میان، مسئله با ارزش‌های دینی نیز ادغام شده است و با توجه به اینکه در فقه شیعه، قصاص یک حق و عامل حیات است، خواست عمومی این بار دینی را بر شانه دولت می‌نهد. بنابراین، از همان روز نخست، این خواست در مرکز ثقل محاسبات امنیتی و سیاسی قرار می‌گیرد.

بر همین اساس از اولین ساعات پس از شهادت، فضای جلسات تحت سیطره این واقعیت است که خیابان‌های مملو از جمعیت سوگوار هر سخنی را که رنگ و بوی مخالفت با یک پاسخ کوبنده داشته باشد، غیرقابل پذیرش می‌کند. در میان حتی سیاست‌مدارانی که پیش‌تر به تعامل با غرب متمایل بودند، نیز در روز‌های ابتدایی جنگ حتی جرات اعلام مخالف با نظرات عمومی را نداشتند و اکنون بعد از عمومی و مشخص شدن خواست عمومی، بیش از پیش به کنار می‌روند.

اکنون هر سیاستمداری به خوبی می‌داند مشروعیت سیاسی دوران وی به موفقیت در انتقام گره خورده است و طبیعی است که تلاش می‌کنند تا وعده «اجرای حکم ملت» را محور برنامه خود قرار دهند.

در حوزه نظامی، البته فرماندهان با یک دوگانه مواجه هستند که آن ضرورت پاسخ به مطالبه میلیونی در برابر پیچیدگی و عظمت عملیات ترور دو شخصیت تحت حفاظت شدیدترین سرویس‌های امنیتی جهان است. با این حال، خواست عمومی چندین اهرم را فعال می‌کند.

در این شرایط طبیعتاً باید تأمین بودجه و منابع سهل‌تر شود و هرچند در شرایط عادی، عملیات‌های پرهزینه و پرمخاطره با مقاومت بدنه اقتصادی دولت روبه‌رو می‌شود، اکنون در پرتو خواست عمومی، هرگونه تدارکاتی برای انتقام در حکم هزینه مقدس ملی باید باشد. حتی ممکن است بسیاری از پروژه‌های اطلاعاتی و نظامی جاری یا متوقف شوند، یا در خدمت این هدف کلان بازتعریف شوند. یعنی باید تمامی شبکه‌های موجود برای ردیابی، پایش و ضربه به اهداف بسیج شوند. خواست عمومی، دکترین نظامی را موقتاً از دفاع پیش‌رو به تهاجم انتقام‌جویانه نقطه‌ای تغییر می‌دهد.

از سوی دیگر، فشار برای اقدام سریع و پرهیز از وعده بدون عمل است. افکار عمومی سوگوار، حوصله صبر استراتژیک چندساله را ندارد. فرماندهان نظامی تحت فشار زمان قرار دارند؛ یعنی هرچند که خواست ولی‌امر و فرمانده کل قوا همواره برای ملت اولویت داشته است، اما زمان‌بر شدن این انتقام می‌تواند فشار افکار عمومی روی نظامیان را نیز افزایش دهد. این امر می‌تواند به عملیات‌های با ریسک بالاتر، برنامه‌ریزی فشرده‌تر یا حتی اقدامات ایذایی با پیگیری عملیات اصلی بینجامد تا آتش افکار عمومی را موقتاً فروبنشانند، در حالی که تیم‌های ویژه برای فاز نهایی فعال هستند.

وقتی عموم، ناظر و قاضی می‌شود

پس از هر اقدام نظامی - امنیتی، خواست عمومی به یک مکانیسم ارزیابی بدل می‌شود. اگر عملیات شکست بخورد، یا اهداف اصلی کشته نشوند و فقط محافظان آنان هدف قرار گیرند، هرچند برای نظامیان اقدام مؤثری شناخته می‌شود، اما باز هم منجر به اقناع عمومی نخواهد شد و این مسئله البته فشار‌ها را بر آنها بالاتر نیز می‌برد، چراکه از یک طرف دشمنان را آگاه‌تر کرده و از طرف دیگر در داخل هنوز هدف مورد نیاز به دست نیامده است. بنابراین، نگرانی از عدم‌کفایت پاسخ، خود یک محرک قوی برای تداوم و تشدید تلاش‌ها خواهد بود. این امر نشان می‌دهد که خواست عمومی نه‌تنها در تصمیم‌گیری اولیه، بلکه در فرایند طولانی اجرا نیز اثرگذاری خود را حفظ می‌کند و نیرو‌های نظامی را در یک چرخه انتقام‌جویی مستمر گرفتار می‌سازد.

در این میان، با وجود قدرت عظیم خواست عمومی، تصمیم‌گیران می‌توانند با مدیریت روایت، شدت و جهت خواست را تنظیم کنند. برای مثال هرچند آنها می‌توانند انتقام سخت را فراتر از ترور فیزیکی معنا کنند و مثلاً نابودی اسرائیل یا فروپاشی نظام سلطه در منطقه را معادل آن قرار دهند، اما در شرایطی که شعار بسیار شفاف و ملموس کشتن ترامپ و نتانیاهو وجود دارد، این بسط تفسیری دشوارتر است.

همچنین نظامیان می‌توانند با توجه به پیچیدگی عملیات و محرمانگی جزئیات آن، افکار عمومی را در خصوص به درازا کشیدن عملیات اقناع کنند و البته با توجه به نظارت عالیه رهبر معظم انقلاب، این گفتار از نظامیان بیشتر مورد پذیرش ملت نیز قرار می‌گیرد.

از سوی دیگر، مشخص است که خواست ملت، انتقام از تمام عواملی است که در شهادت رهبر معظم انقلاب دست داشته‌اند. در این شرایط اگر دسترسی به اهداف اصلی تا مدت‌ها ممکن نباشد، امکان دارد اهداف جایگزین مانند معاونان و مشاوران نزدیک، اهداف اصلی نیز مورد هدف قرار گیرند تا شرایط برای انتقام اصلی مهیاتر شود.

بنابراین، هرچند خواست عمومی یک انتقام مشخص است، اما نخبگان نظامی - امنیتی در یک فضای تعاملی می‌توانند ضمن اقناع افکار عمومی، از ورود به فضای بدون برنامه‌ریزی خارج شوند.

نتیجه‌گیری نهایی

در پایان، بررسی جامعه‌شناختی نشان می‌دهد که خواست عمومی، به‌ویژه در یک جامعه ایدئولوژیک و در بستر یک سوگ جمعی، پدیده‌ای نیست که به‌سادگی توسط نخبگان مدیریت یا نادیده گرفته شود. این خواست که از دل جوش و خروش جمعی و تقدس خون شهید متولد می‌شود، به یک الزام ساختاری بدل می‌گردد که تمامی روزنه‌های سازش‌کارانه محض را می‌بندد. در شرایط شهادت آیت‌الله خامنه‌ای، فریاد عمومی برای کشتن ترامپ و نتانیاهو از طریق مشروعیت‌بخشی به اقدامات رادیکال، حتی موجب ایجاد رقابت میان نخبگان برای خون‌خواهی و فراهم کردن شرایط عملیات می‌شود و آنان را به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت یک پاسخ قاطع سوق می‌دهد.

میزان تأثیر این خواست را می‌توان بسیار بالا و تعیین‌کننده ارزیابی کرد؛ به‌گونه‌ای که حتی اگر عقلانیت سازش‌کارانه نسبت به پیامد‌های آن هشدار دهد، بقای سیاسی، آنان را مجبور به برداشتن گام‌های عملی در مسیر تحقق این خواست خواهد کرد. تاریخچه واکنش‌ها به شهادت سلیمانی، در مقیاسی به مراتب کوچک‌تر، این سازوکار را تصدیق می‌کند. در این میان تبعیت ملت از نهاد رهبری انقلاب به عنوان یک نهاد تعدیل‌گر فوق‌العاده قدرتمند است که موجب شده تاکنون ملت با اطمینان کامل از اقدامات سیاسی و نظامی به آینده امیدوار باشند، هرچند که انتقام‌خواهی خود را هرجا که توانستند فریاد زده‌اند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار