جوان آنلاین: بر خلاف روال معمول، باید آنچه را که درپی میآید گزارشی به تاریخ دانست و نه گزارشی از تاریخ! چه مربوط به گذشتهای قریب و جریان تاریخنگاری درباره آن، هنوز آغاز نشده است. با این همه نباید از نظر دور داشت که روایت جنگ ۴۰ روزه اخیر در آینده را همینگونه گزارشها و تحلیلها شکل خواهند داد. بنابراین همانگونه که باید تاریخ را خواند، باید به شکلگیری تاریخنگاری صحیح در دهههای بعد نیز کمک کرد. آنچه درپی میآید نیز در همین راستا به نگارش درآمده است. امید آنکه مفید و مقبول آید.
طرح مسئله
نبرد رمضان ۱۴۴۷ هجری قمری، فراتر از یک رویارویی نظامی میان ایران و ائتلاف غربی- صهیونیستی، یک رزمایش تمدنی و نقطه عطفی در بازتعریف «حکمرانی مردمی» بود. از این بحران جامعهای بیرون آمد که دیگر مرعوب رسانه نیست، سلبریتیزده نیست و قدرت خود را در خدا و مردم میبیند. این نوشتار، روایت ملتی است که در اوج تهدید به ارزشهای اصیل خود بازگشت؛ همدلی را جایگزین نفاق و قناعت را جایگزین طمع کرد. حکمرانی نبوی یعنی همین؛ پیوند ناگسستنی امت و امامت که در آن هر شهروند، خود را مدافع هویت و عزت ملی میداند. ایران پس از رمضان، قطبنمای جدید جهان اسلام و مستضعفان عالم است. در این نوشتار برآنیم تا با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این فرضیه بپردازیم که چگونه فشار ناشی از تهاجم مستقیم امریکا (در فوریه ۲۰۲۶/اسفند ۱۴۰۴)، بهجای فروپاشی ساختاری، منجر به احیای ارزشهای اخلاقی دهه ۶۰، شکست هیمنه جهانی ایالات متحده و فروپاشی مرجعیت کاذب سلبریتیسم شد. یافتههای پژوهش نشان میدهند؛ انتقال ثقل حکمرانی از دولت به متن مردم در این مقطع، مدلی نوین از «مقاومت مدنی» را به جهان مخابره کرد.
تقابل عریان ۲ اراده تاریخی
در تاریخ سیاسی معاصر، کمتر زمانی مانند رمضان ۱۴۴۷، شاهد تقابل عریان «مادیگرایی نظامی» و «معنویت اجتماعی» بودهایم. تهاجم اسفند ۱۴۰۴ به خاک ایران، با هدف ایجاد شوک و بهت طراحی شده بود تا در خلأ ناشی از فقدان رهبری پیشین، ساختار حکمرانی را دچار فلج فکری و عملی کند، اما تقارن این بحران با ماه مبارک رمضان، لیالیقدر و انتخاب مقتدرانه آیتالله سید مجتبی خامنهای، ورق را به نفع دکترین مقاومت فعال برگرداند. آنچه در تحقق این دستاورد نقشی ویژه ایفا نمود، انتقال حکمرانی از ستاد به صف بود که الگوی حکومت نبوی (ص) را احیا کرد. یکی از برجستهترین ابعاد این نبرد، جابهجایی نقشها در اداره جامعه بود. درحالی که بروکراسیهای دولتی تحتفشار وضعیت جنگی بودند، مدل حکمرانی نبوی (ص) و علوی (ع) در متن جامعه متولد شد و روبهرشد نهاد. به واقع انتقال نقطه ثقل حکمرانی از بروکراسی دولتی به نهاد امت از شاخصترین آوردههای این دوره ۴۰ روزه به شمار میرود.
به واقع در این مواجهه تاریخی، معجزهای در ساختار قدرت رخ داد. در حالی که فشارهای تهاجم ۸ اسفند، نهادهای کلاسیک اجرایی را به دلیل ماهیت متصلب و اداریشان دچار کندی و وقفه کرده بود، حکمرانی مردمی بهسرعت جایگزین آن شد. این همان الگویی است که پیامبر اکرم (ص) در مدینه بنا نهادند؛ حکمرانیای که در آن مردم نه صرفاً دریافتکننده خدمت، بلکه کارگزارند و بسا وظایف را خود بر عهده میگیرند. مساجد و پایگاههای محلی در جنگ رمضان به ستادهای توزیع عادلانه، مراکز پایش امنیت و کانونهای حل منازعه تبدیل شدند. جالب اینجاست که در این مقطع، مراجعات به نهادهای قضایی و انتظامی برای دعاوی خرد به حداقل رسید؛ چون مردم با بازگشت به فرهنگ ریشسفیدی و گذشت، خودشان مسائلشان را مدیریت کردند و به واقع از بسیاری از خواستههای خویش صرف نظر نمودند. این انتقال قدرت نشان داد اگر به مردم اعتماد شود، هزینههای اداره کشور در بحرانیترین شرایط به حداقل خویش کاهش مییابد و دست دولت برای تمرکز بر مسائل کلانتر گشوده خواهد شد.
سفرههای مشترک مردم در رمضان مقاومت
تحول روحی مردم در رمضان ۷۴۴۱ هجری قمری، خود را در سخاوت آنان نشان داد. در حالی که دشمن روی قحطی عمومی حساب باز کرده بود، مردم با «تقسیم داشتهها» به او پاسخ دادند. پدیده «سفرههای یکی شده»، یعنی اینکه خانوادههای متمکنتر، بار معیشتی همسایگان کمبرخوردارتر را به دوش کشیدند، بدون آنکه نهادی دولتی آنها را به این امر مکلف کرده باشد. صرفهجویی در این ماه نه از سر ناداری، بلکه بهمثابه یک عمل عبادی و راهبردی دیده و هر قطره سوخت و هر دانه گندم بهعنوان فشنگی در برابر دشمن تلقی شد. این تحول روحی و اخلاقی، جامعه مصرفگرای دهه ۹۰ را به جامعه تولیدگرا و قناعتپیشه دهه ۶۰ پیوند زد؛ با این تفاوت که این بار، این قناعت آگاهانه و از موضع قدرت بود، نه اجبار و الزام. برخلاف پیشبینی نظریهپردازان امریکایی و اسرائیلی مبنی بر غارت فروشگاهها در دوره جنگ تحمیلیسوم، مردم ایران با بازگشت به فرهنگ ایثار دهه۶۰، الگوی مواسات را پیاده کردند و صرفهجویی نه بهعنوان یک اجبار اقتصادی، بلکه بهعنوان یک کنش مبارزاتی تعریف شد. ارزش قلمداد شدن «تابآوری»، در بر آب گشتنِ برنامه دشمن مهاجم، اثری بسیار نهاد.
این الگو، پاسخی به لیبرالدموکراسی غربی است که انسان را در شکم و غرایز خلاصه میکند. ما در این نبرد نشان دادیم، انسان ایرانی برای آرمان روزه میگیرد، برای آرمان میجنگد و برای آرمان از خودگذشتگی نشان میدهد. مدل ایران، یک راهکار جهانی برای ملتهای تحت ستم است و هم از این روی نیز مردم دنیا هر روز گرایش بیشتری نسبت بدان نشان میدهند.
رنسانس اخلاقی، پایان دوران توجه به حواشی
یکی از برکات عمیق و ملموس جنگ تحمیلی سوم، تولد نوعی بلوغ اجتماعی بود. پیش از این، جامعه درگیر دوقطبیهای فرسایشی بر سر مسائل فرهنگی و حاشیهای بود، اما زیر سایه تهدید ناتو و امریکا، ایرانیان به یک وحدت جوهری رسیدند. در رمضان ۱۴۴۷، شاهد پدیدهای بودیم که من آن را یک «تغافل مقدس» مینامم. مردم یاد گرفتند؛ به جای انگشت گذاشتن روی تفاوتهای ظاهری و سلیقهای، بر اشتراک وجودی خود یعنی حفظ کیان ایران و اسلام تمرکز کنند. آن همدلی بینظیر باعث شد مسائل حاشیهای - که سالها سوژه جنگ روانی دشمن بود- در عرض یک ماه به حاشیه برود و عمداً مورد چشمپوشی قرار گیرد. تحمل یکدیگر، پذیرش تفاوتها و تمرکز بر متنِ بقا، تصویری از جامعه آرمانی ساخت که بسیاری تصور میکردند تنها در کتابهای تاریخ یافت میشود یا دست کم در آینده کمتر شاهد آن خواهیم بود.
تبارشناسی انسان ترازِ سومین جنگ تحمیلی
برای درک عمق تحول روحی رمضان ۱۴۴۷، باید به تفاوت رفاهزدگی کاذب و عزتمندی مجاهدانه بپردازیم. جامعهای که در دهههای اخیر به سمت مدلهای توسعه غربی و مصرفگرایی بیرویه سوق داده شده بود، ناگهان در اسفند ۱۴۰۴ با شرایط یک تصمیم و اراده تعیین کننده روبهرو شد، اما این وضعیت به جای تمایل به انفجار خشم به انفجار معنا منجر شد. در این میان، احوالِ «توابین فرهنگی» نیز قابل تأمل است. اینان کسانی بودند که شاید تا پیش از این، نگاهی تردیدآمیز به مبانی حاکمیت داشتند، اما با دیدن تهاجم عریان امریکا، به یک آگاهی ملی رسیدند و با موج گسترده مقاومت همراهی نشان دادند.
علاوه بر این و در جنگ اخیر، ما شاهد بازگشت مفاهیمی، چون «رزق حلال» و «برکت»، به جای «سود خالص» بودیم. کاسبی که در زیر بمباران، قیمت کالای خود را نه تنها بالا نبرد، بلکه برای کمک به همنوع خویش آن را کاهش داد، در واقع در حال تمرین اخلاق دینی و انسانی در ساحت اقتصاد بود. این تحول، پاسخی به ۴۰ سال تهاجم فرهنگی بود که میخواست ایرانی را فردگرا و ترسو بار بیاورد. این در حالی است که از آغاز و بنیاد، چنین ویژگیهایی در میان ایرانیان رواج نداشت.
کالبدشکافی سقوط سلبریتیسم و شکست ماشینهای دروغپردازی
جنگ رمضان ۱۴۴۷، پایانی بر دوران مرجعیت نمایشی سلبریتیسم و سقوط قهرمانان اینستاگرامی بود. مرجعیتِ پوچ کسانی که اعتبارشان را نه از ایستادگی در کنار مردم، بلکه از تعداد لایکها و ژستهای روشنفکری در کافههای لوکس میگرفتند. آنها محصول دوران آرامش پوشالی بودند و وقتی امنیت به خطر افتاد، این الگوهای کاغذی مچاله و به کناری افکنده شدند. در جنگ رمضان، وقتی سایه تهدید و تهاجم واقعی (و نه مجازی) بر سر کشور افتاد، این مراجع کاذب دو راه بیشتر نداشتند: یا سکوت کردند تا گرینکارت و منافع فرامرزیشان به خطر نیفتد یا بدتر از آن، به بلندگوی بیگانگان تبدیل شدند و بلکه برخی با گرادادن رسانهای به تحریمکنندگان، در جبهه دشمن ایستادند و در رسانههای معاند القا میکردند که مقاومت بیفایده است و عملاً دشنه جلاد را برای فرو بردن به قلب مردم جامعه خویش تیز کردند! این سقوط اخلاقی، در تاریخ ایران بیسابقه است و منجر به یک تصفیه طبیعی در بدنه فکری و فرهنگی جامعه شد. مردم دیدند که قهرمان روی پرده، در روز واقعه نه تنها در کنارشان نیست، بلکه از فرسنگها دورتر، نسخه تسلیم میپیچد و آنان را به بالا بردن پرچم سفید دعوت میکند. اینجاست که آن مرجعیت پوشالی، باطن و ضمیر خویش را نشان داد و طبیعتاً فرو ریخت و نیست شد. این رفتار نشان داد سلبریتیسمِ وارداتی، هیچ ریشهای در خاک این فرهنگ ندارد. این نبرد، نقاب از چهره کسانی برداشت که نان را به نرخ خون هموطن میخورند و به چیزی جز تمدید اقامت خود در خارج از نقشه ایران نمیاندیشیدند. خیانت سلبریتیها صرفاً در سکوتشان نبود، بلکه در تئوریزه کردن تسلیم و وادادگی بود. آنها در فضای مجازی، مقاومت مردم را لجاجت و ایثار رزمندگان را ماجراجویی نامیدند! اما مردم با مقایسه سفرههای خالی خود در زیر بمباران، با لایوهای اشرافی سلبریتیها در سواحلِ اروپا، به یک انزجار مقدس رسیدند. این برهه پایان عصر بتهای رسانهای و نویدبخش طلوع الگوهای واقعی مانند معلمان سخت کوش، پزشکان جهادی و سربازان فداکار مرزهای ایران است. تاریخ باید با صراحت بنویسد در رمضان ۱۴۴۷، در حالی که جوانان و پیران برای دفاع و خدمت داوطلب میشدند، جریانی که سالیان طولانی با هزینه این ملت چهره و فربه شده بود، در آزمون غیرت مردود و فشل بودن سلبریتیها در دوره بحران، به یک افتضاح تاریخی تبدیل شد. رویدادی که هیچگاه از حافظه عمومی مردم، زدوده نخواهد شد.
باوجود آنچه مورد اشارت قرار گرفت، نباید از یاد برد که جنگ ۴۰ روزه پایانی بر اشرافیت مذهبی و توجیهگران رسمی هم ارزیابی میشود. این مرجعیت نمایشی مربوط به کسانی بود که دین و مذهب را به ابزاری برای کسب قدرت و ثروت تبدیل کرده بودند. همانها که نذر گوسفند را به غذای حضرتی گره میزدند! در رمضان ۷۴۴۱ هجری قمری، مردم به دنبال اسلام ناب دهه ۶۰ بودند؛ اسلامی که در آن رهبر و مسئول در کنار مردم روزه میگرفت و زیر بمباران بود. کسانی که فقط در قاب تلویزیون از مقاومت حرف میزدند، اما در عمل، دغدغه نذریهای پروپیمان و پروتکلهای تشریفاتی را داشتند، مرجعیت خود را در افکار عمومی از دست دادند. جنگ، خالصساز است و میان ادعا و عمل مرز خونین میکشد. این جنگ نشان داد، مردم مسئولانی در قامت و صداقت رهبر شهید را میخواهند و پاس میدارند.
ظهور مراجع واقعی، میدان به جای ویترین
پایان مرجعیت نمایشی، آغاز مرجعیت میدانها بود. در این جنگ، مرجع فکری مردم دیگر آن بازیگر، یا فوتبالیست، یا نظریهپرداز عافیتطلب نبود، بلکه پرستاری بود که زیر آتش ایستاد، راننده کامیونی بود که نان نذر کرد و به مناطق جنگزده و آسیبدیده رساند و فرماندهی بود که از میان دود و باروت با مردم خویش سخن گفت و به آنان واپسین تحولات را گزارش داد. در رمضان ۱۴۴۷، عمل صادقانه، جایگزین حرفهای دهان پرکن و به ظاهر زیبا و فریبا شد. مردم فهمیدند کسی که برای آنها عزت و کرامت نمیآورد یا در روز سختی، دار و ندارش را پنهان میکند؛ شایستگی الگو بودن را ندارد.
بزرگترین دستاورد این دوران، بیداری تودهها بود. مردم دیگر اجازه ندادند تا کسی با استفاده از ویترینهای پر زرق و برق به آنها بگوید که چه باید بکنند. جنگ رمضان، فیلتر حقیقت بود. خود مرجع پندارانی که در آزمون وطندوستی و ایثار رد شدند، برای همیشه به بایگانی تاریخ رفتند و جای خود را به انسانهای اصیلی دادند که ریشه در این خاک قهرمانپرور داشتند.
آوردههای یک مقاومت مخلصانه
اگر بخواهیم تا بقیه دستاوردهای مهم دفاعمقدس سوم را فهرست کنیم، باید بر آنچه در فوق آمد، نکات پیآمده را بیفزاییم:
۱-شکست ماشین دروغپردازی: رسانههایی که قصد داشتند با بزرگنمایی قدرت ناتو، مردم را به تسلیم وادارند، به دیوار بلند آرامش جمعی ایرانیان برخوردند. مردم در این رمضان، رسانه خود شدند. هر افطار ساده در زیر سایه تهدید، ابطال یک دروغ رسانهای بود؛ تجربهای که بیشک در آینده به کار خواهد آمد.
۲- فروریختن هیمنه امریکا و بیداری بلوک غرب: بزرگترین دستاورد ژئوپلیتیک این جنگ، ابطال افسانه شکستناپذیری امریکا بود. در حالی که بسیاری فکر میکردند باید در برابر اراده واشینگتن تسلیم شد، ایران در رمضان ۱۴۴۷ نشان داد که قدرت واقعی در اراده ملی است، نه در کلاهکهای هستهای. قرار بود که تهاجم اسفند ۱۴۰۴، تیر خلاصی بر استقلال ایران باشد، اما به پاشنه آشیل امریکا تبدیل شد. عموسام طی ۴۰ روز از بسا ناداشته ها، ضعفها و ناکامیهای بالقوه و بالفعل خویش رونمایی نمود.
۳- ناتوانی دشمن در مهره چینی میدانی: ایستادگی ایران ثابت کرد قدرت نظامی امریکا دیگر قادر به تغییر رژیم یا حتی تغییر رفتار ملتها نیست. آنان بر حضور خیابانی ضد انقلاب و جنگ مسلحانه شهری بسیار حساب کرده بودند؛ امری که در برابر چشمان حیرت زده آنان به هیچ مبدل شد!
۴- تزلزل در ناتو: برای نخستین بار، شکافی بسیار جدی در بدنه این پیمان پدیدار شد و آن را تا آستانه فروپاشی پیش برد. کشورهای اروپایی با مشاهده تابآوری شگفتانگیز مردم ایران در ماه رمضان، دریافتند دنبالهروی مطلق از واشینگتن تنها هزینههای امنیتی آنها را افزایش میدهد. این نبرد نشان داد، میتوان به کدخدای خودخوانده «نه» گفت و هزینه آن را با افتخار پرداخت. این ایستادگی چنان تکاندهنده بود که حتی متحدان نزدیک امریکا در اروپا و ناتو را به تأمل واداشت. وقتی ناتو در قضیه دخالت مستقیم، به امریکا پاسخ منفی داد؛ در واقع این ایران بود که با مقاومت رمضانیاش، زنجیرهای فرمانبرداری را از دست و پای اروپا باز کرد. جهان فهمید میتوان در برابر امریکا ایستاد، آسیب دید، اما نه تنها فرو نپاشید، بلکه قویتر شد.
کلام آخر
در یک کلام جهان در رمضان ۱۴۴۷، شاهد یک رنسانس معنوی بود. حضور تمامقامت مردم در صحنه، از صفوف نمازجمعه تا پای دیگهای اطعام عمومی، نشاندهنده یک تحول اجتماعی همه جانبه بود. دلشورههای ناشی از جنگ، جای خود را به سکینه قلبی داد. این همان لایه مفقودهای است که در محاسبات پنتاگون نمیگنجد: «قدرتی که از قنوتهای نیمهشب رمضان سرچشمه میگیرد، با هیچ موشکی از پای در نمیآید!.»
نبرد رمضان ثابت کرد حکمرانی نبوی، نه یک تئوری انتزاعی، بلکه یک مدل عملیاتی برای اداره جامعه در سختترین شرایط است. این جنگ، هیمنه پوشالی امریکا را در هم شکست، سلبریتیسم وطنفروش را رسوا و ارزشهای دهه ۶۰ را در قالبی نوین احیا کرد. ملت ایران نشان داد وقتی سخاوت جایگزین احتکار و همدلی جایگزین حاشیه شود، دشمن حتی با تمام توان ناتو نیز شکستخورده میدان خواهد بود. این تجربه، سنگبنای نظم جدیدی در جهان اسلام است که در آن، مردم نه ابژه، بلکه سوژه اصلی قدرت و حکمرانی هستند. تجربهای شگرف و باشکوه که در سومین جنگ تحمیلی به ایران با تمام قامت خویش رخ نمود و عظمت خویش را به رخ همگان کشید.
منابع:
۱. تحلیل بیانات رهبر معظم انقلاب در فروردین ۱۴۰۵ پیرامون مفهوم «صبر راهبردی و اقدام متقابل.»
۲. آمارهای تطبیقی مصرف و توزیع اقلام اساسی در رمضان ۱۴۰۵ (گزارشهای نهادهای مردمی).
۳. بررسی محتوایی شبکههای اجتماعی و افشای کدهای خیانت در جریان تهاجم اسفند ۱۴۰۴.
۴. بیانیههای رسمی برخی اعضای ناتو در مخالفت با تداوم تهاجم نظامی به ایران در آوریل ۲۰۲۶.