امروز جنگلهای ایران تنها حدود ۹ درصد از مساحت کشور را پوشش میدهند؛ رقمی نگرانکننده که در دهههای اخیر نیز رو به کاهش بوده است. تخریب جنگلهای زاگرس بر اثر خشکسالی، آفات، چرای مفرط دام و تغییر اقلیم و تضعیف تدریجی جنگلهای هیرکانی بهدلیل تغییر کاربری، ساختوساز و مدیریت ناپایدار، نشان میدهد که مسئله جنگل در ایران، بیش از آنکه طبیعی باشد، مدیریتی است. با این حال پرسش اصلی اینجاست که چگونه میتوان این مسیر را معکوس کرد؟
نخستین گام در احیای جنگلها، عبور از نگاه انفعالی به نگاه مدیریتی فعال است. تجربه طرحهایی مانند «تنفس جنگل» نشان داد که صرفِ توقف بهرهبرداری، بدون جایگزین مدیریتی، نهتنها به احیا منجر نمیشود، بلکه عرصههای جنگلی را رها و بیدفاع میکند. جنگل زنده، نیازمند مدیریت مستمر است؛ مدیریتی که هم حفاظت کند و هم بهرهبرداری را در چارچوب علمی، محدود و پایدار تعریف کند.
گام دوم، پیوند احیای جنگل با معیشت مردم محلی است. هیچ جنگلی در جهان بدون همراهی جوامع پیرامونی خود حفظ نشده است. در ایران نیز تا زمانی که روستانشینان حاشیه جنگل، جنگل را مانعی برای زندگی بدانند نه پشتوانه آن این تخریب ادامه خواهد داشت. توسعه گردشگری طبیعی، پارکهای جنگلی، زنجیرههای ارزش محصولات غیرچوبی، گیاهان دارویی و خدمات اکوسیستمی، میتواند جنگل را به منبع درآمد مشروع تبدیل کند؛ درآمدی که مستقیماً به حفاظت گره بخورد.
سومین محور احیا، نقش جنگل در امنیت آب و اقلیم است. هر هکتار جنگل، مانند یک اسفنج طبیعی، بارش را ذخیره و به تغذیه سفرههای آب زیرزمینی کمک میکند. جنگلها با کاهش روانآب و فرسایش خاک، از سیلابهای مخرب جلوگیری میکنند و در تعدیل دما و رطوبت نقش کلیدی دارند. در شرایطی که ایران با کاهش بارندگی، افت منابع آب و افزایش دمای متوسط مواجه است، احیای جنگلها یکی از کمهزینهترین و پایدارترین ابزارهای سازگاری با تغییر اقلیم بهشمار میرود.
چهارمین نکته، اتصال علم به اجراست. ایران بیش از شش دهه سابقه آموزش دانشگاهی جنگلداری دارد، اما این دانش، کمتر به سیاستگذاری و مدیریت میدانی راه یافته است. احیای واقعی جنگلها بدون تکیه بر دادههای علمی، پایش مستمر و طرحهای مدیریت بلندمدت ممکن نیست. عرصههای جنگلی باید از وضعیت آزمونوخطا خارج و به حوزه تصمیمسازی مبتنی بر شواهد تبدیل شوند.
در نهایت، احیای جنگلهای ایران نیازمند حاکمیت قانون و مقابله جدی با تغییر کاربری است. هیچ طرح احیایی در فضایی که ساختوساز غیرمجاز، ویلاسازی و تصرف اراضی ملی بیهزینه باشد به نتیجه نمیرسد. جنگل، دارایی عمومی و بیننسلی است و حفاظت از آن، آزمونی برای حکمرانی توسعه در کشور محسوب میشود.
به هر حال نباید فراموش کنیم که احیای جنگلهای ایران، دیگر یک مطالبه محیطزیستی لوکس یا دغدغه گروههای خاص نیست، بلکه یک ضرورت ملی برای بقا، توسعه و ثبات اجتماعی است. کشوری که بیش از ۷۰ درصد مساحت آن در کمربند خشک و نیمهخشک جهان قرار دارد، اگر آخرین ذخایر سبز خود را از دست بدهد، ناچار است هزینه این فقدان را با بحران آب، فرسایش خاک، مهاجرتهای گسترده، فقر روستایی و تشدید نابرابریهای منطقهای بپردازد. امروز جنگلها نه حاشیه توسعه، بلکه پیششرط توسعهاند.
جنگلها میتوانند زندگی مردم را بهتر کنند، هم با ایجاد شغل و درآمد پایدار، هم با تضمین آب و هوای قابلتحملتر و هم با کاهش بحرانهایی که مستقیماً بر کیفیت زندگی اثر میگذارند. احیای جنگل در واقع احیای آینده ایران است؛ آیندهای که بدون سبز شدن دوباره، دوام نخواهد آورد.