با وجود واقعیتهای عیان پیرامون ماهیت منازعه امریکا با ایران، دشمن بهلحاظ ادراکی و شناختی پیوسته میکوشد که این گزاره غلط را در ناخودآگاه ذهن ایرانیان حک کند که ایران با حمله خارجی آزاد خواهد شد و پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، ایران به توسعه، پیشرفت و دموکراسی خواهد رسید. ضمن آنکه واقعیتهای تاریخی متعدد در دوره معاصر ایران گویای آن است که وابستگی و سلطه خارجی هیچگاه پیامآور آزادی، توسعه و دموکراسی نبوده، در سایر نقاط جهان هم بهویژه در منطقه غرب آسیا نیز حمله خارجی و تحمیل سلطه بیگانگان جز ویرانی، خشونت، غارت و... سرانجامی در پی نداشته است. واقعیتهای عراق بعد از سرنگونی صدام، افغانستان بعد از سرنگونی طالبان، لیبی و... گویای این مهم است.
با این حال، در بررسی دقیقتر این گزاره که آیا با حمله و سلطه خارجی توسعه و دموکراسی برای ایران به ارمغان خواهد آمد، باید گفت که بر اساس دیدگاه ساموئل هانتینگتون، توسعه و دموکراسی چهار پیششرط اساسی دارد: ثروت اقتصادی، بستر فرهنگی، ساخت اجتماعی و محیط خارجی.
تجربه ایران پیش از انقلاب و عمده کشورهای منطقه در شرایط امروز نشان میدهد که برخورداری از ثروت اقتصادی و حتی محیط خارجی مساعد، بهتنهایی منجر به توسعه نمیشود. ایرانِ دوره پهلوی و عمده کشورهای منطقه واجد این دو مؤلفه بودهاند، اما خروجی آنها توسعه و دموکراسی نبوده است. بنابراین، مسئله اصلی، نه محیط خارجی، بلکه ضعف در بستر فرهنگی و ساخت اجتماعی است. ضعف در سختکوشی، آیندهنگری، نظاممندی، کار جمعی و سیستمسازی، عواملی هستند که ثروت را به مصرف، نه به توسعه، تبدیل میکنند. از این منظر، حتی اگر ایران امروز نیز به شرایط محیط خارجی دوره شاه بازگردد، بدون اصلاح این بسترها، همچنان با مشکل توسعه مواجه خواهد بود. کما اینکه کشورهای منطقه، همانگونه که اشاره شد، با وجود داشتن محیط خارجی مناسب؛ یعنی تعاملات گسترده با کشورهای توسعهیافته، اما در شاخصهای توسعه و دموکراسی موقعیت قابلتوجهی ندارند.
با این حال، پس از انقلاب اسلامی، ایران مسیر پیشرفت را تجربه کرده است. این پیشرفت، محصول کنار گذاشتن بخشی از زائدههای فکری و فرهنگی همچون «خودتحقیری» و «ما نمیتوانیم» بوده است. در همین زمینه، اگر بسترهای فرهنگی نامناسب بهطور کامل اصلاح میشد، این پیشرفت میتوانست بسیار فراتر از وضعیت کنونی باشد. در دو دهه اخیر نیز، ضعف همین بسترها مانع خنثیسازی کامل تحریمها شده است، نه صرفاً فشار خارجی. درواقع، اگرچه محیط خارجی مناسب میتواند به توسعه ایران کمک کند، اما در شرایطی که دشمنان ملت ایران با تحریم و فشارهای حداکثری با ایران مواجه میشوند و عملاً امکان بهرهمندی ایران از امکانات خارجی را به حداقل رساندهاند، اگر موانع فکری و فرهنگی در داخل در کنار برخی ضعفهای ساختاری نبود، ایران میتوانست تهدید تحریم را به فرصت بزرگ خوداتکایی تبدیل کند.
نکته دیگری که در این زمینه باید بدان توجه کرد آن است که آیا اساساً کنشگری خصومتآمیز امریکا در برابر ایران با هدف آزادی ایران و به توسعه رساندن آن میباشد یا امریکا هدف دیگری دارد؟ در پاسخ باید گفت که تکاپوهای متعدد امریکا در نقاط مختلف جهان با اتکا به قدرت نظامی خود گویای آن است که هژمون قدیم (امریکا) در برابر هژمون در حال ظهور (چین) توان رقابت ندارد. بر اساس نظریه رابرت گیلپین، وقتی هژمون در حال افول با هژمون در حال ظهور به یک توازن قدرت برسند، آنچه سرنوشت نظم جدید بینالمللی را مشخص میکند، جنگی است که او آن را «جنگ هژمونیک» میداند؛ جنگی که بر سر سیستم کنترل نظام بینالملل میباشد و تعیین میکند که چه کسی ناظم نظم جدید خواهد بود. بر این اساس میتوان گفت که امریکا نیز بهجای ورود به جنگ مستقیم با چین، راهبرد هدفگیری شرکای آن را برگزیده است. در این چارچوب، جایگاه ایران و طمع امریکا به آن روشن میشود. بنابراین، هدف امریکا، نه آزادی ایران و نه حل مشکلات آن، بلکه سلطه بر ایران و مهار چین از طریق تضعیف بازیگران کلیدی نظم نوظهور است.