«حال خوب زن» نخستین فیلم بلند مهدی برزکی، بیش از هر چیز با سوژهاش دیده میشود جوان آنلاین: «حال خوب زن» نخستین فیلم بلند مهدی برزکی، بیش از هر چیز با سوژهاش دیده میشود؛ سوژهای که در سینمای ایران همچنان پرهزینه و پرخطر است؛ ناتوانی زن در برقراری رابطه جنسی بهدلیل ترومای تجاوز در کودکی. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که قصد عبور از سطح ملودرامهای مرسوم خانوادگی را دارد و میخواهد به لایهای روانشناختی و حتی درمانمحور وارد شود. همین انتخاب، فیلم را ناگزیر وارد گفتوگویی نانوشته با آثاری، چون «لیلا»ی داریوش مهرجویی میکند؛ فیلمی که سالها پیش بحران زناشویی را به شکلی ریشهای و تراژیک به تصویر کشیده بود.
برزکی، برخلاف مهرجویی، بهدنبال تراژدی نیست. «حال خوب زن» فیلمی است که اساساً به شفا باور دارد. سارا و ابراهیم زوجی تحصیلکردهاند؛ دامپزشک و داروساز، نماد طبقهای فرهیخته که انتظار میرود مسائلش را نه با خشونت، بلکه با گفتوگو حل کند. این انتخاب آگاهانه است، کارگردان میخواهد بگوید حتی در امنترین و آگاهترین طبقات اجتماعی هم، زخمهای عمیق روانی میتوانند زندگی مشترک را فلج کنند.
فیلم در پرداخت به ترومای سارا، رویکردی محافظهکارانه دارد. تجاوز هرگز به تصویر کشیده نمیشود و فقط از خلال نشانهها، مکثها، کابوسها و گریزهای بدنی فهمیده میشود. این حذف آگاهانه، از یکسو قابل دفاع است، چراکه فیلم به دام تحریک عاطفی و نمایشگری نمیافتد. اما از سوی دیگر، همین محافظهکاری باعث میشود تروما بیشتر گفته شود تا زیسته. تماشاگر بیش از آنکه درد را حس کند، درباره آن توضیح میشنود.
نقطه تمایز «حال خوب زن» نسبت به بسیاری از ملودرامهای اجتماعی، نگاه غیرقضاوتگر آن به مرد است. ابراهیم نه هیولاست، نه قربانی مطلق. او مردی است که میان میل، صبر، عشق و ناکامی معلق مانده است. این تعادل اخلاقی، فیلم را از دوگانههای سادهانگارانه مرد بد و زن مظلوم دور میکند و به آن وجهی انسانی میدهد. با این حال، شخصیت ابراهیم نیز بیش از حد مهارشده است؛ گویی فیلم از ترس فروپاشی پیام اخلاقیاش، اجازه نمیدهد خشم و تناقض در او به اوج برسد.
مشکل اصلی فیلم، جایی رخ میدهد که نیت درمانمحور جای درام را میگیرد. «حال خوب زن» بیش از آنکه اجازه دهد بحران بهطور طبیعی رشد کند، مدام در پی هدایت تماشاگر به سمت نتیجهای امیدوارکننده است. این وسواس در درست تمام شدن، ضربه مستقیمی به قدرت دراماتیک اثر میزند. مقایسه با «لیلا» در همینجا معنادار میشود؛ مهرجویی از فروپاشی نمیترسید، اما برزکی انگار از تاریکی وحشت دارد.
ریتم کند فیلم، در ابتدا میتواند توجیهپذیر باشد، چراکه تروما زمانبر است و در سکوت رشد میکند. اما وقتی این کندی به فقدان تصاعد منجر میشود، فیلم بهجای تعمق، به ملال نزدیک میشود. سکوتها تکرار میشوند، بیآنکه معنای تازهای تولید کنند.
در نهایت، «حال خوب زن» فیلمی است با صداقت موضوعی و نیت انسانی قابل احترام، اما با اجرایی که توان حمل این بار سنگین را ندارد. فیلم میخواهد مرهم باشد، اما پیش از آنکه زخم را عمیق بشکافد، به بستن آن فکر میکند. شاید مهمترین مسئله همین باشد: شفا، بدون مواجهه بیرحمانه با درد، قانعکننده نیست.