فیلم سینمایی «پروانه» در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر و در بخش سودای سیمرغ به نمایش درآمد جوان آنلاین: فیلم سینمایی «پروانه» در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر و در بخش سودای سیمرغ به نمایش درآمد؛ اثری به کارگردانی محمد برزوییپور و با فیلمنامهای از شایان فصیحزاده و علیرضا تولاتبریزی که در سال۱۴۰۴ ساخته شده است. «پروانه» در ژانر درام اجتماعی- روانشناختی با مؤلفههای جنایی تعریف میشود و تلاش دارد با تکیه بر ذهن آشفته شخصیت اصلی، روایتی معمایی و چندلایه ارائه دهد.
خلاصه داستان
داستان درباره مردی است که همسرش، پروانه، به قتل رسیده و خود او بهعنوان مظنون اصلی تحت بازجویی قرار دارد. روایت فیلم میان بازجویی، خاطرات، توهمات و بازسازیهای ذهنی در نوسان است؛ نوسانی که قرار است مرز واقعیت و خیال را مخدوش کند و تماشاگر را در وضعیت روانی شخصیت اصلی شریک سازد. فیلم میکوشد با اتکا بر اختلال روانی قهرمان، حقیقت را نه در بیرون که در ذهن او جستوجو کند.
فیلمنامه، ایدهای بالقوه، پیرنگی ازهمگسیخته
مشکل «پروانه» از آن جنس ضعفهایی نیست که بتوان آن را با بیحوصلگی کنار گذاشت. فیلمنامه ایده دارد، اما پیرنگ به عنوان نقشه حرکت روایت، انسجام لازم را ندارد. روایت به جای آنکه بر پایه تصمیمها و پیامدهای سخصیت شکل بگیرد، بر افشای اطلاعات پراکنده تکیه میکند. این شیوه، به جای ساختن تعلیق، مسیر داستان را لو میدهد.
در روایتهای روانشناختی، تعلیق زمانی شکل میگیرد که مخاطب همزمان با شخصیت دچار تردید شود، اما در «پروانه»، تماشاگر اغلب زودتر از شخصیت به نشانهها دست پیدا میکند. نتیجه آن است که فیلم به جای تعلیق واقعی، دچار تعلیق کاذب میشود؛ تعلیقی که نه از دل موقعیت، بلکه از پنهانکاری صوری ناشی شده است.
نسبت فرم و معنا، وقتی فرم جلوتر از فکر میدود
یکی از معضلات اصلی فیلم، عدم توازن میان فرم و معناست. فیلم بهوضوح میخواهد آشفته باشد، اما این آشفتگی بیش از آنکه معنایی دراماتیک داشته باشد، فرمی تحمیلی است. فرم باید از دل معنا بجوشد، نه آنکه بهزور بر آن سوار شود. در «پروانه»، حرکات دوربین، قاببندیها و میزانسنها اغلب مستقل از وضعیت روایی عمل میکنند و همین استقلال، فیلم را از درون تهی میکند.
کارگردانی، چرخشهایی که سرگیجه میآورند، نه معنا
چرخشهای بیدلیل دوربین به وضوح یکی از انتخابهای پرتکرار کارگردان است؛ انتخابی که قرار بوده سردرگمی ذهنی شخصیت اصلی را بازتاب دهد، اما وقتی این حرکتها فاقد منطق موقعیتی هستند، بهجای همذاتپنداری، باعث فاصلهگذاری میشوند. مخاطب نه وارد ذهن شخصیت، بلکه اسیر حرکت دوربین میشود. اینجاست که فرم، بهجای خدمت به روایت، به مانعی برای آن تبدیل میشود.
تدوین و فضاسازی، افشای زودهنگام بهجای کشف تدریجی
تدوین ضعیف فیلم، یکی از عوامل اصلی از دست رفتن تعلیق است. قطعها اغلب شتابزدهاند و فضاسازی، بهجای آنکه ذهنیت شخصیت را تدریجی و لایهلایه بسازد، مستقیم و هشداردهنده عمل میکند. فیلم بارها پیش از آنکه روایت اقتضا کند، نشانههای بیماری روانی را فریاد میزند و این افراط، راز داستان را پیش از موعد خرج میکند.
بازیها، بیرونزدگی از قاب و ریتم
بازیها، بهویژه در نقش اصلی، دچار اغراق و ناهماهنگیاند. بهجای درونریزی و بازی مینی مال، شاهد واکنشهای بیرونی و کنترلنشدهای هستیم که نهتنها شخصیت را پیچیدهتر نمیکند، بلکه او را قابل پیشبینی میسازد، در نتیجه، فیلم به نقطهای میرسد که مخاطب نه در انتظار کشف حقیقت، بلکه در انتظار تمامشدن فیلم مینشیند.
روانپریشی در سینما، ظرفیتی که استفاده نشد
روانپریشی یکی از غنیترین بسترها برای خلق درام است. فیلم «جزیره شاتر» (Shutter Island) ساخته مارتین اسکورسیزی نمونهای شاخص است که در آن اختلال روانی شخصیت، نه توضیح داده میشود و نه تحمیل، بلکه تجربه میشود. تماشاگر همراه با قهرمان، واقعیت را بازسازی میکند و همین مشارکت، فیلم را ماندگار میسازد. در «پروانه»، بیماری روانی شخصیت با بازی مهدی پاکدل، بیشتر به برچسبی روایی تقلیل یافته است. فیلم بهجای آنکه از روانپریشی برای خلق موقعیتهای دراماتیک استفاده کند، آن را به ابزاری توضیحی بدل میکند؛ فرصتی که میتوانست نجاتبخش باشد، اما هدر میرود.
آنچه باقی میماند
«پروانه» فیلمی است که میخواهد پیچیده باشد، اما از پیچیدگی میترسد. ژانر تکراری نیست، پرداخت تکراری است. این فیلم یادآور میشود که ایده، بدون پیرنگ منسجم و فرم معنادار، تنها یک وعده ناتمام است؛ وعدهای که پیش از تحقق، مصرف میشود.