تاریخ گاهی خودش را تکرار میکند، اما نتیجه همیشه یکسان نیست.نظریه مرد دیوانه در دهه ۱۹۷۰، روی یک ایده ساده سوار بود: دشمن باید باور کند طرف مقابل، از مرزهای معمول عقلانیت عبور میکند، تا هراس، جای محاسبه را بگیرد.
حالا دونالد ترامپ همان الگو را علیه ایران به زبانِ امروز بازسازی کرده است. نمایش ناوگان در مسیر منطقه، تهدیدهای بزرگ، و تولید حسِ حمله قریبالوقوع بهعنوان سوخت جنگ روانی.
اما این بار، زمین بازی فرق دارد ایران نه یک هدفِ بیدفاع، بلکه یک بازیگرِ دارای بازدارندگی است و همین تفاوت، کل سناریو را از ریشه تغییر میدهد.
دکترین دیوانگی، سلاحی برای تسلیم ذهنی
ترامپ در اظهاراتی که رسانهها از هواپیمای ریاستجمهوری بازتاب دادند، از حرکت ناوگان "آرمادا" به سمت غرب آسیا گفت و آن را به ایران گره زد.
هدفِ واقعی، صرفاً جابهجایی شناورها نیست، هدف، جابهجایی ادراک است. تکرار تهدیدهای افراطی، برای اینکه در ذهن تصمیمساز، یک تصویر تثبیت شود، تصویری که از دلش هراس استراتژیک بیرون میآید.
تحلیل چتمهاوس همین را تأیید میکند فشار اصلی، برای کشاندن ایران به تسلیم استراتژیک بدون جنگ تمامعیار است یعنی بردنِ نتیجه در اتاق تصمیم، نه در میدان نبرد.
و پاسخ ایران هم دقیقاً روی همین نقطه مینشیند پیام بازدارندگی، پیام آمادگی، و پیام اینکه بازیِ ترساندن، قرار نیست جایگزین واقعیتِ هزینهها شود.
سایهٔ ناوها، سنگینیِ تلافی
در جنگ رسانهای، یک جمله را مثل میخ میکوبند؛ ایران ضعیف شده ، اما اگر این گزاره واقعیت داشت، چرا همان طرفِ مقابل از تلآویو تا اتاقهای فکرِ واشنگتن در هر سناریو اول هزینه تلافی ایران را میسنجد؟
کارشناسان نظامی اسرائیل در مؤسسه مطالعات امنیت ملی هشدار دادهاند ایران همچنان ذخایر معناداری از موشکهای بالستیک کوتاهبرد و پهپاد دارد و پایگاههای آمریکا در خلیج فارس در تیررس عملیاتیاند، یعنی حتی در روایت دشمن هم ایران موضوع تهدید نیست، صاحبِ بازدارندگی است.این بازدارندگی فقط سختافزار نیست، دیپلماسی هم هست وقتی ترامپ گزینه حمله و استفاده از پایگاههای منطقه را جدیتر کرد، ایران به دولتهای میزبان پیام داد اگر خاک شما سکوی اقدام شود، شما هم وارد دایره پاسخ میشوید؛ همین هشدار کافی بود تا میزبانها از ترس گرفتار شدن در پاسخ ایران، به واشنگتن پیام بدهند و عملاً مسیر اقدام نظامی از همان مرحله طراحی سرد و قطع شود.
تحلیل اسپشیال اورآسیا صریح است، اقدام مستقیم آمریکا میتواند ریسک تلافی گسترده علیه پایگاهها و نیز تهدید زیرساختهای انرژی و مسیرهای حیاتی را بالا ببرد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نیز از توان شلیک موجیِ سنگین سخن میگوید و همزمان، سناریوی فشار بر اقتصاد انرژی از مسیر گلوگاه هرمز را واقعی میداند.
جمعبندی مؤسسه واشنگتن هم روشن است ایران همچنان توان تلافی قابلتوجه علیه زیرساختهای انرژی منطقه و منافع عمده آمریکا را حفظ کرده است.
پس ایران ضعیف شده بیشتر یک قابِ جنگ روانی است، چون در متن واقعیت، دشمن هنوز با یک واژه تصمیم میگیرد: هزینه حمله به ایران.
پدافند دوگانه: ستونِ معیشت، پرچمِ روایت
ضعیفترین خطا این است که قطبنمای تصمیمسازی کشور را به موج توییتها و نمایشهای لحظهای ترامپ گره بزنیم و ابتکار را دودستی تقدیم کنیم، همان لحظهای که دشمن روی وضعیتِ برنده شناختی مینشیند.
راه خروج، پدافندِ دوگانه است؛ دو قفل محکم روی درِ ذهن جامعه: عدالت و روایت.عدالت یعنی ثباتِ ملموس در زندگی مردم، اقتصادی که اعتماد بسازد، نه صرفاً عدد.
روایت یعنی سواد رسانهای؛ اینکه نسل جوان فرق نمایش ناوگان با تصمیم برای جنگ را بفهمد و هیجان تزریقشده را با تحلیل جایگزین کند، جایی که تجربه میدان و قدرت نرم ایران، به سرمایه ادراکی بدل میشود.
ترامپ با شوکِ لحظه کار میکند، با تهدید و بازی با متحدان. اما ایران باید قابِ بزرگ را ببیند: پروژه حفظ هژمونی و مدیریت گامبهگام بحران، نه هیاهوی یکروزه.
همین نگاه کلان است که ما را صخره نگه میدارد: بازدارندگی معتبر، توان پاسخِ پرهزینهساز، هرمز بهعنوان اهرم راهبردی، و شبکه ظرفیتهای منطقهای که محاسبه دشمن را سنگین میکند.
اینجا نقطه عطف است: ترامپ هراس میکارد؛ ایران بصیرت درو میکند.
مأموریت تحلیلگران و طراحان عملیات روانی روشن است. روایت بومی بسازید، پدافند شناختی را محکم کنید، و دشمن را در قاب بزرگ ببینید؛ تاریخ خواهد نوشت این بار، بصیرت شمشیر بود و قدرت،سپر.
صورتجلسه دیوار!!!
ماجرا از مینیاپلیس، مینسوتا شروع شد، بعد از کشتهشدن "رِنه نیکول گود" در جریان درگیری با مأموران ICE، اعتراض و تنش بالا گرفت و حتی کار به جایی رسید که شهردار مینیاپلیس گفت ICE از شهر برود بیرون. بعد هم دولت ترامپ بهجای اینکه فضا رو آرام کند، طبق خبرها دنبالِ اعزامِ نیروی بیشتر بود؛ یعنی وقتی آتش روشنه، بنزین رو با قیف می آورند.
حالا در همین فضا ، یک دیوارنوشته دستبهدست شد: «Ayatollah please send help». یعنی همان کشوری که رئیسجمهورش برای اغتشاشِ آنطرف دنیا ژستِ آزادی میگرفت، حالا شهروندش وسطِ خیابان خودش دنبالِ Help میگردد و آدرس را هم اشتباه نمی رود؛ مستقیم اسمِ رهبرِ همان کشوری را مینویسد که تا دیروز برایش نسخه میپیچیدند.
اسمش هرچه هست، من میگویم: برگشتِ فاکتورِ حقوق بشر به آدرسِ فرستنده.
حالا برسیم به کلاس اخلاقِ ترامپ؛ همان که وقتی خونی میریزد، اول میپرسد "مودب بود یا نه؟" بعد هم برای توجیه، قربانی را میکند "بیادب". در حالی که آن زن، نه بیادب بود نه مسلح؛ فقط ترسیده بود، همین.
اینجا ظاهراً "ترس" هم میتوند ترجمه شود "مقصر بود".می گویند پلیس خدمتگذار مردم است؛ بعضی جاها خدمتش این است که مردم رو از شرِ زندگی… خلاص کند.
رسانهها هم سریع پتوی مخملی میکشند روی جنازه و میگویند: "حادثه". حادثه؟ حادثه این است که لامپی بسوزد، نه اینکه آدمی خاموش شود و بعد بگویند "طبق پروتکل بود".
طنز ماجرا آن جاست که همینها وقتی پای ایران در میان باشد، شاعر آزادی میشوند. اینجا اگر بانک بسوزد میشود "فریاد مردم" اما در آنجا طرحِ لفظی آن می شود "تهدید امنیت".