کد خبر: 1339343
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۰۰:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید سردار حسین پورجعفری که ۱۳ دی ۱۳۹۸ همراه با حاج‌قاسم سلیمانی آسمانی شد
واژه «شهادت» گمنامی پدرم را به جهان مخابره کرد پدرم در تمامی برنامه‌های امنیت کشورمان مانند ناامنی‌هایی که در نواحی مرزی غرب و شرق کشورمان بود و کمک به محرومان و آسیب دیدگان کرمانشاه و کمک و رسیدگی به آسیب دیدگان سیل اهواز و خوزستان همراه با حاج قاسم حضور داشت و همینطور در مأموریت‌های خارجی مانند جنگ ۳۰ روزه لبنان و جنگ داخلی افغانستان، جنگ راهبردی با داعش و در نا امنی‌های عراق همراه حاج قاسم بود
 شکوفه زمانی 

 جوان آنلاین: سردار سرتیپ پاسدار حسین پورجعفری در گلباف کرمان به دنیا آمد و در فرودگاه بغداد همراه با سردار سلیمانی در ۱۳ دی ۱۳۹۸ به دست امریکایی‌ها به شهادت رسید. این شهید سال‌ها در کنار حاج قاسم بود و از دوران دفاع مقدس تا شهادتش کنار این سردار رشید اسلام جهاد کرد و عاقبت نیز همراه او آسمانی شد. در حالی که به تازگی ششمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و همراهانش را پشت سرگذاشته‌ایم، گفت‌وگویی را با محمدعلی و نفیسه پورجعفری فرزندان و مریم پورجعفری خواهر کوچک این شهید بزرگوار انجام دادیم که ماحصلش را پیش‌رو دارید. 

پسر شهید

کمی از زندگی پدرتان بگویید و اینکه ایشان به عنوان مخزن اسرار سردار حاج قاسم شناخته شدند؟ 
پدرم، متولد هشتم فروردین ۱۳۴۲ در شهر گلباف از توابع شهر کرمان و در یک خانواده پرجمعیت و مذهبی بود. آنها پنج خواهر و سه برادر بودند و پدرم فرزند هشتم خانواده بود. پدربزرگم قالیبافی می‌کرد و همچنین دو یا سه گاو داشتند و شیر و ماست آن را می‌فروختند و از این طریق امرار معاش می‌کردند. خانواده پدربزرگم وضع مالی خوبی داشتند. پدرم از سن ۱۲ سالگی در کنار خواندن درس، هنر قالیبافی هم داشت و برای کمک به پدرش قالی می‌بافت. دوران دبیرستان را در کرمان گذراند و در دانشکده فنی چمران درس را ادامه داد. پدر با مادرم سال ۶۱ ازدواج کرد و شش ماه بعد به جبهه رفت و به سپاه پاسداران اسلامی ملحق شد. اوایل در ستاد تبلیغات سپاه فعالیت داشت و کنار حاج قاسم در سمت دبیرخانه مشغول به کار شد. مدتی هم ایشان در جبهه آرپی‌جی زن بود. در ادامه جنگ از ناحیه کمر مجروح شد. در پایان دفاع مقدس همراه حاج قاسم به لشکر ۴۱ ثارالله کرمان پیوست. سال ۷۶ به دستور و نظر حاج‌قاسم همراه ایشان وارد نیروی قدس شد. پدرم اولین کرمانی بود که همراه حاج قاسم به نیروی قدس رفت و به تهران هجرت کرد. باید بگویم پدرم محافظ نبود، بلکه همه جا همراه حاج قاسم بود و همان طور که شما هم اشاره کردید، به عنوان مخزن اسرار حاج قاسم معروف شده بود. 

شما به عنوان پسر خانواده زندگی پدر را با معیار‌های امروزی چطور ارزیابی می‌کنید؟
پدرم زندگی ساده‌ای داشت. به حقوق خودش قانع بود. با آنکه دائم با حاج قاسم همراه بود، ولی هیچ وقت درخواست نا‌به‌جایی از شهید نداشت. تقریباً تمام کار‌های حاج قاسم با پدرم بود و برنامه‌ریزی‌های ایشان را انجام می‌داد. به حاجی یادآور می‌شد که کجا باید بروند و بیایند و... 
یک روز از پدرم پرسیدیم نظرتان درباره شهید حججی چیست؟ اینطور جواب داد: «وقتی خدا بخواهد به کسی عزت بدهد و او را بالا ببرد اینطور می‌شود. کسانی بودند که بدتر از وضعیت شهید حججی شهید شدند، ولی اسمی از آنها نیست و گمنام ماندند.» 
پدرم همیشه می‌گفت: «به یاد خدا باشیم و از خدا می‌خواهم که هیچ وقت غافل نشوم.» 
پدرم می‌توانست مانند دیگران بهترین ماشین را سوار بشود، ولی خودش نخواست. یکی از دوستان به دلیل کاری که پدر طبق دستور حاج قاسم انجام داده بود، کلید ماشینی به ایشان داد، ولی پدر آن را قبول نکرد و گفت تو رفیقم هستی و من طبق دستور حاجی آن کار را انجام داده‌ام و نیازی به هدیه شما ندارم. 
حتی شهید ابومهدی به ایشان گفته بودند یک مدل ماشین بگو من آن طرف برای شما فراهم می‌کنم و به شما هدیه می‌دهم، ولی باز هم پدرم قبول نکرد. 
من فرزند دوم هستم. وقتی به دنیا آمدم، پدرم در جبهه بود. اطرافیان تعریف می‌کردند: «یک روز سهراب، برادر حاج قاسم، می‌خواست مرخصی برود و پدرم هم به حاج قاسم گفته بود اگر اجازه بدهید من هم بروم. شهید سلیمانی قبول نمی‌کند و سهراب به حاجی می‌گوید آخر بچه پورجعفری به دنیا آمده است. حداقل دو روز اجازه بدهید برای دیدن نوزادش به مرخصی برود.»
پدرم نزدیک‌ترین فرد به فرمانده شناخته می‌شد. حتی در غیاب پدرم، حاج قاسم می‌گفت: «حاج حسین که نباشد کار یا ناممکن است یا خیلی سخت است.» 
پدرم در تمامی برنامه‌های امنیت کشورمان مانند ناامنی‌هایی که در نواحی مرزی غرب و شرق کشورمان بود و کمک به محرومان و آسیب دیدگان کرمانشاه و کمک و رسیدگی به آسیب دیدگان سیل اهواز و خوزستان همراه با حاج قاسم حضور داشت و همینطور در مأموریت‌های خارجی مانند جنگ ۳۰ روزه لبنان و جنگ داخلی افغانستان، جنگ راهبردی با داعش و در نا امنی‌های عراق همراه حاج قاسم بود. 
پدرم همیشه می‌گفت: «اسرائیل در برابر ما عددی نیست و خیلی کوچک است. به قول امام خمینی اگر همه یک سطل آب بریزند، آب مردمان اسرائیل را می‌برد». نظرشان درباره رزمندگان مدافع حرم این بود: «بعضی از مدافعان حرم واقعاً مظلوم واقع شده‌اند و پولی هم بابت زحمات مدافع حرمین داده نمی‌شود. چیزی که بقیه مردم فکر می‌کنند و می‌گویند اینطور نیست، بلکه آنها زن و بچه‌هایشان را به امید خدا رها می‌کنند و به عشق حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) می‌روند. اگر نروند باید سر مرز‌های ایران با دشمن درگیر شوند و بجگنند.» 
 
دختر شهید

ما اخیراً یک جنگ ۱۲ روزه با دشمن خبیث اسرائیلی را پشت سر گذراندیم. نظر پدرتان درباره جنگ با اسرائیل و دفاع از کشورمان چه بود؟ 
سیره شهید در زندگی شخصی و اجتماعی‌اش اینگونه بود که عدالت خواه و دستگیر و مهربان بود. همه اینها را در دل امنیت می‌دانست و بر این باور بود که رژیم کودک‌کش و غاصب همواره مردم بی‌گناه را به قتل عام کشیده است. با همراهی متحدان و هم‌پیمانانش با توسل به زور و قدرت نسبت به غصب زمین‌های فلسطینی‌ها اقدام کرده است. پس شهید جنگ با اسرائیل را دفاع از مظلوم و در جهت عدالت خواهی مقابل ظالم می‌دانست. ایشان اعتقاد داشت اگر نباشند جوانانی که برای دفاع از این مرز و بوم خون پاکشان را نثار دفاع از کیان این سرزمین کنند، امنیت از بین می‌رود و ما باید منتظر هرگونه تجاوز به سرزمین‌مان باشیم همانگونه که داعش به مردمان و کودکان در عراق و سوریه تجاوز کرد. 

نظر پدرتان درباره مدافعان حرم و ارزش کاری که برای کشورمان انجام می‌دادند چه بود؟ 
مدافعان حرم می‌دانستند پا در سرزمینی می‌گذارند که همواره و هر لحظه امکان شهید شدن‌شان است. همانگونه که پدر شهیدم همیشه از نوع شهادتش می‌گفت و اتفاقاً خودش هم همان‌طور که پیش‌بینی کرده بود شهید شد... ولی با علم و آگاهی از این موضوع برای اینکه در کشور خودمان به نوامیس سرزمین‌مان تعرض نشود و در مرز‌های کشورمان به جنگ نیفتیم، از چند هزار کیلومتر آن طرف‌تر از مرز‌های ایران، سنگر عشق خودشان را بنا کردند و خون پاک‌شان را نثار انقلاب و ایران کردند. در جنگ ۱۲ روزه ما بیشتر ارزش کار مدافعان حرم را درک کردیم. آنها سال‌ها دشمن را در مرز‌های خودش درگیر کرده بودند و دیدیم که چطور بعد از سقوط نظام اسد، دشمن برای حمله به ایران جری‌تر شد. 

خواهر کوچک شهید 

شما فرزند آخر خانواده و خواهر کوچک شهید پورجعفری هستید. چه برداشتی به بیانات ایشان در محافظت از ایران دارید؟ 
من متولد هفتم دی ۱۳۴۴ و از شهید کوچک‌تر هستم. یادم است برادر عزیزتر از جانم همیشه می‌گفت: «برای رزمندگان اسلام دعا کنید که با یاری خدا و امام زمانم، قدس شریف آزاد و اسرائیل کودک‌کش نابود شود.»
پسرم به نقل از دایی حسین می‌گوید: «حضور ما در عراق و سوریه و مبارزه با داعش فقط برای دفاع از مردم و حرم اهل بیت نیست، بلکه اینها همه جنایتکارانی هستند که اگر سر جایشان متوقف نکنیم فردا باید داخل مرز و کشور خودمان بجنگیم و چندین برابر بیشتر هزینه بدهیم» در ضمن شهید می‌گفت: «به قول سردار حاج قاسم عزیز، ایران حرم است و اگر این حرم رفت دیگر حرمی باقی نمی‌ماند». شهید پورجعفری بیانات زیادی درباره کشورمان و لزوم حفظ این حرم مقدس داشت. می‌گفت: «آقا صاحب الزمان فرمودند اینجا شیعه خانه اهل بیت است». 
پسرم ارتباط زیادی با دایی‌اش داشت. برای همین مطالب زیادی از شهید پورجعفری دارد. پسرم می‌گوید: «دایی حسین نکات اخلاقی زیادی داشت. از همه بیشتر سکوتش بیشتر جلب توجه می‌کرد. اگر هم سخن می‌گفت به اندازه حرف می‌زد و هرگز از ایشان غیبت نشنیدیم و اگر هم پیش ایشان غیبت کسی را می‌گفتند، تذکر می‌داد: اول صلوات بفرستید، ثانیاً بنده خدا تقصیر نداره و هیچ وقت انسان و بنده خدا را نفرین نکنید حتی اگر حقی از شما ضایع کرده باشد. چون تقصیر شیطان است که انسان را گول می‌زند. پس شما شیطان را نفرین کنید نه انسان‌ها را. اگر در مورد کسی چیزی شنیدید تا خودتان ندیدید و ایمان نیاوردید، باور نکنید». برادرم به موقع شوخی می‌کرد، اما بلند نمی‌خندید. بسیار با شرم و حیا بود و همیشه سرش پایین بود. یادم است هر وقت تلویزیون روشن می‌کرد همیشه یا شبکه خبر یا شبکه ورزش را نگاه می‌کرد.

برچسب ها: شهادت ، کرمان ، مدافع وطن
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار