جوان آنلاین: روی نقشه فاصله دو شهر فقط ۱۶۲ کیلومتر است؛ این یعنی حتی با سرعت محتاطانه اتوبوس هم میشود دو ساعته از تهران به قزوین رسید. اما فاصله حال و هوای دو شهر، خیلی بیشتر از این حرفهاست. وارد قزوین که میشویم، نسیم خنکی را احساس میکنیم که تجربه کردنش در شهریور تهران تقریباً محال است. هرچه به سمت غروب میرویم هم این خنکای شیرین هوای شهر بیشتر میشود و حتی رو به سردی میرود؛ آنقدر که از همراه نداشتن کت و کاپشن پشیمان میشویم! اینکه فقط با دو ساعت فاصلهگرفتن از تهران رسیدهایم به این بهشت خوشآب و هوا، برای همه خوشحالکننده است و کیفمان را حسابی کوک کرده است.
امروز میهمان قزوینیم برای رونمایی از تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک». مراسم در مسجد جامع قزوین برگزار میشود، مسجدی قدیمی با بنای آجری هوشربایی که تماشایش از همان لحظه اول دلبری میکند. گالری گوشی همه همسفران پر میشود از نماهای مختلف گنبد خوشرنگ مسجد و طاقهای قوسی آجری. نماز را که به جماعت میخوانیم، میرویم به حیاط مسجد که محل برگزاری مراسم است. تقریباً تمام شهر برای برگزاری درست مراسم، بسیج شده و هرکسی گوشهای از کار را گرفته که «رویداد ملی آزادگان ایران» با قوت و قدرت برگزار شود.
مراسم رأس ساعت ۱۹:۳۰ با تلاوت قرآن و سرود ملی آغاز میشود. تماشای کلیپی از سفر استانی رهبر انقلاب در سال ۸۲ به قزوین، خاطرات شیرینی را برای اهالی شهر زنده میکند. محمدرضا بایرامی در کتاب «دُر مینودر» روایت این سفر را مکتوب کرده که از آثار خواندنی اوست. بعد از تماشای کلیپها و شنیدن چند سخنرانی، یک اجرای تکنفره تئاتر میبینیم؛ مونولوگی به اجرای هادی کیانی که از هنرمندان باشگاه تئاتر سوره است و یکتنه، نیم ساعت روی صحنه میدانداری میکند تا یکی از هزاران قصه جوانمردی و مناعت طبع حاجآقا ابوترابی را برای حضار جلسه به تصویر بکشد. قصه بزرگواری مردی که با رافت و شفقتش، از یک شکنجهگر بعثی، یک شهید مدافع حرم ساخت تا باقیات صالحات حاجآقا ابوترابی بزرگ، حتی تا سالها بعد از شهادت ایشان هم جاری باشد.
سخنرانی آقای مختارپور با یک روایت جذاب آغاز میشود؛ روایتی از سه روحانی متولد سال ۱۳۱۸ که هر یک، نقشی بیبدیل در پیشبرد نهضت اسلامی مردم ایران ایفا میکنند و یکی به درجه رفیع شهادت میرسد، دیگری در آزمون اسارت سربلند میشود و نفر سوم پس از کسب افتخار جانبازی، زعامت انقلاب اسلامی را عهدهدار میشود؛ شهید سیدعلی اندرزگو، مرحوم سیدعلی اکبر ابوترابی و آیتالله سیدعلی خامنهای. سه سید روحانی که شاید هیچ کس در سال ۱۳۱۸ فکر نمیکرد این سه نفر که در سه نقطه مختلف ایران به دنیا آمدند، اینچنین در خلق و بسط یک نهضت بزرگ، نقش داشته باشند.
نوبت به رونمایی تقریظ میرسد. این تقریظ از آن یادداشتهای پروپیمان و مفصل آقاست که بهمن ۸۸ نوشته شده است. در ابتدا ایشان روایتی از آشناییشان با مرحوم علیاکبر ابوترابی ارائه میدهند و تأکید میکنند که «نمیتوانم تردید کنم در اینکه او در شمار شهیدان عالیمقام است.» در ادامه به کتاب «پاسیاد پسر خاک» میپردازند و مینویسند: «این کتاب بسیار خوب و هنرمندانه تنظیم شده است. دست نویسنده درد نکند.» چنین تقریظی هم به خانواده مرحوم ابوترابی دلگرمی میدهد و هم خستگی نویسنده را بهدر میکند.
رونمایی تقریظ که انجام میشود، سیدیاسر، پسر مرحوم ابوترابی خارج از سن برنامه درخواست صحبت میکند و پشت میکروفون میرود و با صدایی خوشطنین، کمی از پدر میگوید. سخنران بعدی آقای اوحدی، رئیس بنیاد شهید است که خود یکی از اسرای دوره جنگ بوده و مرحوم ابوترابی را از نزدیک میشناخته است. پس از او، آقای پناهیان پشت تریبون میرود. او تلاش میکند از ویژگیهای اخلاقی مرحوم ابوترابی برای امروز ما نسخهای کاربردی بیرون بکشد. آقای پناهیان از رواداری مرحوم ابوترابی و حسنخلقش حتی با دشمن حرف میزند و معتقد است این الگوی رفتاری میتواند در شرایط امروز جامعه ما، نسخهای شفابخش باشد. پناهیان «محبت» را عنصری کلیدی در رفتار و منش مرحوم ابوترابی میداند، عنصری که میتواند در جذب مخالفان و حتی دشمنان به جبهه حق ثمربخش باشد.
بعد از سخنرانی آقای پناهیان، حاج احمد واعظی پشت تریبون میرود و دقایق پایانی مراسم را با توسل به حضرت رضا (ع) نورانی میکند تا مراسم رونمایی از تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» ساعت ۲۲ به پایان برسد، کتابی که در این روزها میتواند حکم یک مانیفست را برای بچههای انقلاب داشته باشد. یک رهنامه برای هر کسی که میخواهد به جبهه حق کمک کند و در مسیر تقویت این جبهه همت بگذارد. مرحوم آقای ابوترابی که به تعبیر رهبر انقلاب در شمار شهدای عالیمقام است، یک «الگوی کامل» برای حزباللهیهاست، کسی که حتی در اوج دشواری و رنج اسارت از «اعجاز محبت» غافل نبود و خوب میدانست که تسخیر دلها از فتح سرزمینها سختتر و مهمتر است و اینچنین میشود که او، اگرچه در ظاهر اسیر دشمن است، اما در واقع مسلط بر آنهاست. اردوگاه برای آقای ابوترابی یک منطقه عملیاتی بود، منطقهای برای عملیات «فتح قلوب» که او در آن تخصص و تبحر داشت. ابوترابی، فرمانده لشکر اسرای ایرانی بود که حتی در قلب خاک عراق، رزمنده بودند و توانستند حتی بر زندانبانان خود اثر بگذارند و آنها را شیفته خلقوخوی خود کنند. ما هنوز در روایت فتح اسرای بلند همت ایرانی جنگ تحمیلی، کارهای نکرده زیادی در پیش داریم...
مراسم که تمام میشود، باد خنک قزوین به مرزهای سوز سرما نزدیک شده و همه ما را از مواجهه با چنین آبوهوایی، آن هم در اوایل شهریورماه شگفتزده کرده است. افسوس که باید زود برگردیم و امکان حضور بیشتر در قزوین زیبا را نداریم. مسیر ۱۶۲ کیلومتری را بازمیگردیم و قزوین، پایتخت خوشآب و هوای آزادگان ایران را ترک میکنیم، البته دست پر و با خاطراتی که نام آن سید بامحبت، آقای ابوترابی عزیز را برای ما درخشانتر از گذشته کرده است.