۱۳ آبان ۱۳۵۸ دانشجویان پیرو خط امام در یک حرکت تاریخی، سفارت امریکا را به عنوان لانه جاسوسی شیطان بزرگ به تسخیر خود درآوردند. عبدالله نوریپور از رزمندگان دوران دفاع مقدس خاطرهای جالب در این خصوص دارد که طی گفتوگویی با ما آن را بیان داشته است جوان آنلاین: ۱۳ آبان ۱۳۵۸ دانشجویان پیرو خط امام در یک حرکت تاریخی، سفارت امریکا را به عنوان لانه جاسوسی شیطان بزرگ به تسخیر خود درآوردند. عبدالله نوریپور از رزمندگان دوران دفاع مقدس خاطرهای جالب در این خصوص دارد که طی گفتوگویی با ما آن را بیان داشته است.
پاییز مهاباد
پاییز سال ۱۳۵۸ برای تأمین امنیت به شهر مهاباد رفته بودیم. تقریباً از اواسط مهرماه آنجا بودیم تا به آبان رسیدیم. روز ۱۳ یا ۱۴ آبان بود که خبر رسید تعدادی از جوانها و دانشجوهای انقلابی سفارت امریکا را به تصرف خود درآوردهاند. با شنیدن این خبر، یاد خاطرهای افتادم که با این سفارت داشتم!
سفارت شیطان
بعد از پیروزی انقلاب، چون مردم میدانستند که پشتیبان اصلی رژیم شاه، امریکاست، مرتب مقابل سفارت امریکا تجمعهایی صورت میگرفت. یکبار که قرار بود گروههای دانشجویی تجمعی مقابل سفارت انجام دهند، از نخستوزیری با فرمانده وقت سپاه تماس گرفته و از ایشان خواسته بودند که تعدادی از پاسدارها را برای حفاظت سفارت بفرستند. ایشان هم مأموریت را به عهده عملیات سپاه در پادگان ولیعصر (عج) گذاشتند. ما ابتدا نمیخواستیم برویم، ولی نهایتاً گفتند تکلیف است و راهی شدیم.
سلاحهای خالی
آن روز که به نظرم اوایل تابستان ۵۸ بود، ما با اتوبوس به سفارت امریکا رفتیم. دانشجوها هنوز آن طور که باید تجمع نکرده بودند. یک ساعت بعد کلی جوان و دانشجو مقابل سفارت بودند و با دیدن ما که پاسدار هستیم، بسیار تعجب کرده بودند.
شعار میدادند، برادر پاسدار تو اینجا چه کار میکنی... ما هم بین خودمان واقعاً شرمنده شده بودیم، اما بنا بر تکلیف باید دستور مافوق را اجرا میکردیم، اما هیچ کدام از ما حتی یک فشنگ داخل اسلحههایمان نداشتیم مبادا که اتفاق بدی بیفتد و ناچار شویم به سمت هموطنمان شلیک کنیم. آن روز شکر خدا اتفاق خاصی نیفتاد و مردمی که تجمع کرده بودند بدون مشکل خاصی کمکم پراکنده شدند. ما هم به پادگان ولیعصر (عج) برگشتیم.
در مهاباد، همراه من، تعداد دیگری از بچهها که آن روز همگی با هم به سفارت امریکا رفته بودیم، حضور داشتند.
روز ۱۳ آبان که خبر تسخیر سفارت رسید، همگی دور هم جمع شدیم و خاطرات آن روز را مرور کردیم و همگی به عنوان یک انقلابی، از اتفاقی که افتاده بود، بسیار خوشحال بودیم.