برق موزهای پاکستانی و پرتقالهای درشت لبنانی هوش را از سر هر میهمانی که وارد محفل میشد، میپراند. میهمانان خارجی و مسئولان داخلی ردیف به ردیف حاضر بودند و آیات عظام جوادیآملی، مشکینی و واعظطبسی در مرکزیت مجلس قرار داشتند. جوان آنلاین: برق موزهای پاکستانی و پرتقالهای درشت لبنانی هوش را از سر هر میهمانی که وارد محفل میشد، میپراند. میهمانان خارجی و مسئولان داخلی ردیف به ردیف حاضر بودند و آیات عظام جوادیآملی، مشکینی و واعظطبسی در مرکزیت مجلس قرار داشتند. به عنوان یک کنگره دهه شصتی و در اوج شیلنگتختههای صدام، پذیرایی فرالاکچریای تدارک دیده بودند و همه شادان و خندان از کیفیت بالای پذیرایی و چشم درآربودن محفل، میرفتند که کنگره امام رضا (ع)شناسی سال ۱۳۶۲ را به سرانجام برسانند که ناگهان یکی از حضار نزد آیتالله جوادیآملی میرود و پس از کسب اجازه، روی صندلی میایستد و حاضران را اینگونه مورد خطاب قرار میدهد: «آقایون توجه کنید! این کنگره تشکیل شده است برای امام
رضا (ع) شناسی. شما آمدهاید اینطوری و با این تجملگرایی امام رضا (ع) را به مردم معرفی میکنید. ما که خودمان امام رضا (ع) را میشناسیم. این میهمانان خارجی که آمدهاند امام رضا (ع) را با این وضع معرفی میکنید. خب! امام رضا (ع) این بساط را نداشتند، آنطوری که امام رضا (ع) بوده معرفی کنید.»
این سخنرانی تندوتیز، کام برخی حاضران را تلخ کرد و لبان برخی دیگر را به لبخند وا داشت. آنان که معاون عملیات کمیته مشهد را میشناختند، میدانستند مرام و مسلک مهدی وحیدی با چنین رنگ و لعابهایی در یک جوی نمیرود، آن هم بعد از چند ماه همآغوشی با تیر و ترکشهای آن سمت کشور، البته همآغوشی که خیلی گلوبلبل نداشت و چند صباح بعد، در ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ پرونده حیات جدیدی را برای او باز کرد و روح مهدی را به لقاءالله رساند؛ روحی که ۲۵ سال قبل در آشخانه زمینی شد و در جزیره مجنون آسمانی.
حال شهید مهدی وحیدی با چنین شرح و بسط جذابی، به سوژهای برای روایتشدن بدل گشته و محمود وضیع نیز زحمت روایتگری را به عهده گرفته است. نویسنده از همان ابتدا در مقدمه، میخش را محکم میکوبد و با لیستکردن منابع استناد و اشاره به مدتزمان چهارساله تدوین کتاب، نوید یک مجموعه پروپیمان را به خواننده میدهد ولی با مطالعه کتاب نکاتی به دست میآید که شاید مقداری خلل به این پروپیمان بودن وارد کند.
برخورد قلم با روایت و تاریخ سخت و خشک است و صرفاً به روایت آنچه بوده میپردازد و همین نکته روند مطالعه را برای خواننده کمی به سمت کسالت میبرد. روایتهای خانوادگی عموماً به برادران و پدر تعلق دارد و در اتمسفر مردانه حاکم در روایت، جای خالی روایتهای اختصاصی مادر و همسر به شدت به چشم میخورد. در خیلی از بخشهای کتاب، صرفاً در حال تماشای یک سیر تاریخی در شمال شرق کشور و بعضاً دفاع مقدس هستیم که از قضا در نقاطی با زندگی شهید تلاقی پیدا میکند که همان نقاط هم متأسفانه یا خوشبختانه جامعیت ندارند. نقلقولهای متعدد از دفترچه یادداشت و رویکرد نویسنده در شیوه پرداختن به شخصیت، باعث شده است شخصیتپردازی مهدی وحیدی به گونهای رقم بخورد که ابعاد اخلاقی و عرفانی شخصیت شهید بیش از هر چیز دیگری در چشم مخاطب جلوه کند.
در کل محصول تلاشهای جناب وضیع که به همت سوره مهر به چاپ رسیده، یک مستند تاریخی است که مخاطب را هم با جغرافیای تاریخی شمال شرق کشور و شناسنامه برخی عملیاتهای جنگ آشنا میکند و هم ورقهایی از زندگی شهید مهدی وحیدی را به تصویر میکشد.