او که در جبهههای دفاع مقدس یکی از دستهایش را از دست داده بود، به سردار بیدست نیز معروف است. شهید نوری با چهرهای نورانی و صفایی که در دل داشت، مدتها در جبهههای دفاعمقدس حضور یافت تا اینکه در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. در گفتگو با طوبی عرب پوریان همسر شهید مروری بر زندگی او داشتیم.
بچه محله سردار
همسرم در محله «سردار» در شهرستان ساری متولد شد. نامش را علیرضا نهادند. او در خانوادهای مذهبی رشد کرده بود. بعدها از خودشان شنیدم که در دوران کودکی همیشه همراه پدرش به مسجد میرفت. از همان کودکی بسیار پرجنب و جوش بود و با همه بچههاى محله ارتباط برقرار مىکرد و به کارهاى دستهجمعى علاقهمند بود. در سال ۱۳۵۰ آخرین سال دبیرستان دیپلم ریاضی گرفت و پس از پایان سربازی در رشته مهندسی راه و ساختمان دانشگاه امیرکبیر پذیرفته شد. پس از مدتی به عنوان تکنسین به استخدام راه آهن در آمد. علیرضا در کنار امور فنی، دارای طبع شعر نیز بود و اشعاری از او باقیمانده است.
ازدواج با مراسم ساده
زندگی مشترکمان را با شهید علیرضا نوری در سال ۱۳۵۵ با مراسمی بسیار ساده شروع کردیم. همسرم در مبارزات انقلابی حضور مؤثر داشت و در انجام تکالیف احساس مسئولیت مىکرد. پس از پیروزی انقلاب اولین هسته مقاومت را در راهآهن تشکیل داد و فرماندهی آن را بر عهده گرفت.
گروه ۷۲ نفره
همسرم پس از آنکه اوضاع راهآهن را سروسامان داد، برخی از مسئولیتها را به افراد متعهد و همکارانش سپرد و در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مأمور شد. با شروع جنگ تحمیلی با استفاده از تجربیاتی که در دوران سربازی کسب کرده بود، یک گروه ۷۲ نفره از پرسنل راه آهن را آموزش نظامی داد و به نام گروه ۷۲ شهید کربلا راهی جبهههای جنوب شد. این گروه در محور سوسنگرد و بستان استقرار یافتند. محاصره سوسنگرد از سوی همین نیروهای اعزامی شکسته شد. بعدها مسئولیت راهآهن کشور به او پیشنهاد شد، ولی نپذیرفت و کمی بعد یک دستش را درجبههها از دست داد.
میمانم تا شهید شوم
همسرم به دلیل حضور مستمر در جبهههای دفاعمقدس تا قائممقامی لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ع) رسیده بود. مقارن با عملیات کربلای ۵ روزی او را به سنگر فرماندهی فراخواندند تا حکم قائم مقامی وزیر راه و ریاست راهآهن کشور را به او ابلاغ کنند، ولی علیرضا نگاهی به نامه وزیر کرد و بعد از معذرتخواهی به لباس خاکی خودش و عکس شهدا نگاه کرد و با کنارگذاشتن حکم وزیر گفت: «من اینقدر در بیابان میمانم تا شهید شوم.» علیرضا نوری سرانجام ۹ بهمن ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی جنوب شلمچه در حالی که نیروهای بسیجی را در عملیات کربلای ۵ فرماندهی و هدایت میکرد، بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر و سینه به شهادت رسید.
تأکید در رعایت بیتالمال
یکی از همرزمانش در مورد شهید برای ما تعریف میکرد: علیرضا آدم عجیبی بود. از آن دست رزمندههایی که نماز شبش ترک نمیشد. به مسائل اخلاقی و توصیههای دینی با وسواس زیادی عمل میکرد. مثلاً مراقب بود حتی یک کلام غیبت از دهانش خارج نشود یا کسی پیش ایشان غیبت نکند. مخصوصاً به رعایت بیتالمال خیلی تأکید داشت. با نیروهایش در نهایت تواضع رفتار میکرد. همین رفتارها باعث شده بود همه او را دوست داشته باشند و همان افرادی که عرض کردم به جانشینیاش اعتراض میکردند از گفتههایشان پشیمان شوند. با اینکه در عملیات والفجر یک دستش را از دست مى دهد، ولى باز نمىایستد. الحق در مبارزه و مجاهدت در راه خدا الگو بود. نمونههایى که در رفتار عملى او مشاهده مىشد به ویژه در گذشت و ایثارگرى اگر نگوییم بىنظیر بلکه کمنظیر بود. شهید علیرضا نوری انسان انقلابی، متعهد و به تمام معنا ولایتمدار بود و همچنین یک رزمنده شجاع و طالب شهادت که خودش داوطلبانه به استقبال شهادت رفت و آسمانی شد.
ادای نماز در مجروحیت
مادرش تعریف میکرد: علیرضا همیشه دغدغه رعایت احکام دینى را داشت. یکبار که از ناحیه پا مجروح شد، او را در بیمارستان تحت عمل جراحى قرار دادند. ساعت دو و نیم بعدازظهر به هوش آمد و نگران بود که مبادا نمازش قضا شود. به صورتش سیلى مى زد تا بىهوش نشود و نماز ظهر و عصر را به جا آورد. وقتى به سختى نماز خواند، خیالش راحت شد و خوابید.
آخرین نامه به همسرش
علیرضا براى من یک معلم بود با فرزندانش خیلى خوب رفتار مىکرد و به آنها شخصیت و ارزش مىداد و مىگفت: «دوست دارم فرزندانى تربیت کنم که سربازان امامزمان (عج) باشند.» در آخرین نامههایی که شهید به بنده نوشته بودند، آمده است: «محبوبم! من نمیتوانم تو را فقط همسر صدا کنم، چون پارههای جانم در تو حل شد و پارههای عمر، چون دو فرزند از تو رویید باید تو را به جای همسرم به نام دیگری بخوانم که هم آن معنی دوست داشتن را در خود داشته باشد و هم در برگیرنده روییدن پارههای عمرم از وجود تو شود و نمیدانم که چه بگویم.» در بخش دیگری از آخرین نامهاش شهید گفته است: «نمیدانی چقدر لذت دارد که انسان خودش را در روحانیت جبههها حس میکند همه شور و عشق رفتن به کربلا را دارند دایم در اینجا نوحه میخوانند. برای اباعبداللهالحسین (ع) سینه میزنند، برای ظهور و کمک امام زمان (عج) در جبههها سینه میزنند. اینجا شور و حالی دیگر است انشاءالله قسمت همه عاشقان حسسین (ع) شود... انشاءاللَه خداوند همه فرزندان اسلام را از مقربین درگاهش قرار بدهد. همواره خداوند را در نظر داشته باش که او آفریدگار جهان و جهانیان است و مهربانترین مهربانان.»