کد خبر: 1171375
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۴۰۲ - ۲۳:۰۱
خاطره‌ای از روز‌های پایانی جنگ به روایت یکی از رزمندگان دفاع مقدس
برادر سلیمانی از همه جا بی‌خبر اسیر شد! بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران که اواخر تیر ۱۳۶۷ رخ داد، وضعیت جبهه‌های دفاع مقدس در آشفتگی به سر می‌برد

بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران که اواخر تیر ۱۳۶۷ رخ داد، وضعیت جبهه‌های دفاع مقدس در آشفتگی به سر می‌برد. هنوز تکلیف جنگ کاملاً روشن نبود و نهایتاً عراق از این وضعیت استفاده کرد و در ۳۱ تیر به رغم پذیرش قطعنامه، ناجوانمردانه به مرز‌های کشورمان حمله کرد. متن زیر خاطره‌ای از سیدمرتضی موسوی از رزمندگان دفاع مقدس در خصوص روز‌های پایانی جنگ است که با هم می‌خوانیم.
خاطرات شهدا
اواخر تیر ۱۳۶۷ هوا بسیار گرم و سوزان بود. انگار آتشی از دل خاک خوزستان به بالا زبانه می‌کشید! در آن زمان، گردان موسی بن جعفر (ع) در خط مقدم پل نو و نهر عرایض پدافند کرده بود. همه بچه‌ها در حال و هوای خودشان بودند و به یاد خاطرات گذشته و دوستان شهیدشان به سر می‌بردند. با دستور حضرت امام خمینی (ره) چند روزی می‌شد که آتش بس در جبهه‌ها حکمفرما و به تعبیری درِ شهادت بسته شده بود!
قرارگاه فتح
کسی باور نمی‌کرد روزی جنگ اینگونه و به یکباره تمام شود! همه مات و مبهوت مانده بودند. چه سرنوشتی در انتظار همه ما خواهد بود؟ در نزدیکی سه راهی حسینیه واقع در جاده اهواز- خرمشهر، لشکر مقدس امام حسین (ع) مقری داشت که قبلاً متعلق به قرارگاه فتح بود. همه واحد‌های لشکر از جمله تدارکات، مخابرات، مهندسی، تخریب، اطلاعات، عملیات و... در قرارگاه فتح بوده و تعدادی از نیرو‌های آن‌ها آنجا مستقر بودند. در این قرارگاه حمامی صحرایی وجود داشت که همیشه آبش گرم و پذیرای رزمندگان بود. بچه‌های گردان‌ها و واحد‌هایی که در خط مقدم مستقر بودند به نوبت برای رفتن به حمام یا شستن لباس‌ها به این مقر تردد می‌کردند. چند نفر از بچه‌های گردان موسی بن جعفر (ع) هم به دستور برادر عزیز حاج سیدمهدی اعتصامی در آن موقعیت مانده بودند.
آرامش قبل از طوفان
چند روزی از قبول قطعنامه ۵۹۸ و آتش بس از سوی حضرت امام خمینی (ره) در جبهه‌ها می‌گذشت و آرامش نسبی در خطوط مقدم حکمفرما شده بود، اما صبح ۳۱ تیر اتفاق ناگواری رخ داد؛ با فرمان صدام، حمله مجدد ارتش بعث عراق به خطوط مقدم چندین استان مرزی و استان خوزستان شروع شد. عراقی‌ها با استفاده از نیرو‌های زرهی، پیاده، پشتیبانی آتش توپخانه و هوایی با ده‌ها دستگاه تانک و نفربر از خط زید عبور کرده و با سرعت خود را به جاده اهواز- خرمشهر و سه راهی حسینیه رسانده بودند!
همکاری نفاق با دشمن
پیشقراولان دشمن بعثی تعدادی از نیرو‌های سازمان منافقین بودند که به قصد فریب رزمندگان اسلام سوار بر تانک‌ها و نفربر‌های دشمن شده و با صحبت کردن به زبان فارسی نیرو‌های رزمنده و خودی را غافلگیر می‌کردند. نیرو‌های منافقین با تانک وارد مقر لشکر و قرارگاه فتح شده و در کمال تعجب بچه‌های مستقر در قرارگاه را به اسارت خود در می‌آوردند! آن‌ها به یکی از بچه بسیجی‌ها به نام برادر سلیمانی رسیده و به او گفته بودند یالا بیا زود سوار شو تا بریم. برادر سلیمانی که از همه جا بی‌خبر بود گفته بود حاج مهدی به من گفته همین جا بمون و از اینجا تکون نخور تا ما از خط مقدم برگردیم! نیرو‌های منافق و عراقی که متوجه می‌شوند این بنده خدا از همه جا بی‌خبر است، او را با زور سوار ماشین‌های خودشان می‌کنند و برادر سلیمانی را به همراه تعدادی دیگر از رزمندگان لشکر مقدس امام حسین (ع) به اسارت خود در می‌آورند.
سلیمانی بعد‌ها که همراه اسرا آزاد شد، ماجرای اسارتش را برای ما تعریف کرد. اسارت او و تعداد دیگری از دوستان‌مان از خاطرات تلخ جنگ بود. هرچند ما توانستیم تک دشمن در ۳۱ تیرماه را با قدرت پس بزنیم و سپس حمله منافقین در سوم مرداد را طی عملیات مرصاد به قتلگاه نفاق و منافقین تبدیل کنیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار