اغلب ما در زندگی دنبال صید توجه دیگران هستیم. میبینید امروز فقط در دنیای تبلیغات و رسانه چقدر حیله به کار میرود که آدمها به آن محصول یا تولید یا خبر نگاهی بیندازند اغلب ما در زندگی دنبال صید توجه دیگران هستیم. میبینید امروز فقط در دنیای تبلیغات و رسانه چقدر حیله به کار میرود که آدمها به آن محصول یا تولید یا خبر نگاهی بیندازند. میبینید در یک سایت، تیتر، نوید و بشارت محتوایی را میدهد در حالی که وقتی روی آن خبر یا تولید محتوا کلیک میکنی میبینی اصلاً تناسبی با آن بشارتی ندارد که در تیتر وعدهاش داده شده بود. حافظ میگوید: به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر/ به بند و دام نگیرند مرغ دانا را.
این یعنی اگر واقعاً میخواهیم محل توجه باشیم راهی وجود ندارد جز اینکه آگاه شویم دامی که قلبها را تسخیر میکند خُلق نیکو و لطف و لطافت در نگاه و عمل است. حافظ در بیت بالا به نکتهای لطیف و کاربردی اشاره میکند که مراغ دانا را نمیتوان در هیچ بند و دامی گرفتار کرد جز دام خُلق نیکو و لطف و لطافت.
ممکن است اهل حیله و مکر و خدعه بتوانند چند صباحی افراد ناآگاه را با حیله ورزی و تلبیس و ریا و تظاهر دور خود جمع کنند و احساس شمع بودن در آن محفل به آنها دست بدهد، اما افراد دانا در چنین دامهایی گرفتار نمیشوند.
آیه شگفت و زیبایی در قرآن وجود دارد که خطاب به پیامبر میفرماید: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِکَ / به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سختدل مىبودى از گِرد تو پراکنده مىشدند.» در این آیه خداوند راز محبوبیت و عالمگیری و نفوذ پیامبر در قلبها را تشریح میکند که اگر پیامبر با همه محدودیتها، عداوتها و کارشکنیها توانست قلبها و ضمیرهای آماده زمان خود و زمانهای بعد از خویش را با خود همراه کند و به کاروان نور و برکت و زیبایی پیوند بزند به سبب روح لطیف و مهربان و قلب شسته شده از زنگارهای خودبزرگ پنداری و خودبزرگ بینی بود.
در حقیقت جان پیامبر چنان از پیرایهها و زنگارها شسته شده بود که آیینهای برای مشاهده انوار حق و زیبایی و خلوص و یگانگی باشد بنابراین جانهای مستعد در سیما و سیرت پیامبر، چهره حقیقی روح خود را میدیدند و دلباخته او میشدند.
به عبارت دیگر پیامبر پیشتر از آن که آیه آورده باشند خود آیت و نشانهای عظیم بودند. پیش از آن که درباره تواضع سخن بگویند در درون خود به آن افتادگی و فروتنی رسیده بودند. پیش از آن که دیگران را به کرنش در برابر حق دعوت کنند، پیش از آن که از دیگران بخواهند به سخن گوش دهند و از بهترین آن تبعیت کنند زندگیشان محل و منزلگاه تجلی این فضایل بود، از اینرو بود که جانهای آگاه با پای خود به دامگه تسلیم میآمدند، چون به قول سعدی میدیدند:
من از آن روز که در بند توام آزادم/ پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
آنها میدیدند که پادشاهی واقعی آنجاست که دلهایشان اسیر راه و منش پیامبر باشد، آزادی حقیقی وقتی است که در بند آن خُلق و خوی رحمانی و وحیانی باشند، بنابر این با طوع و تمایل قلبی به دنبال آن اسارت بودند.