دورنمای روابط اقتصادی تهران- کابل چیست؟ شاید این مهمترین سؤال پیشروی حداقل فعالان اقتصادی در شرایط فعلی افغانستان با هیئت حاکمه بهرسیمت نشناخته شده طالبان است. اگر بپذیریم دیپلماسی اقتصادی، گذری برای تأمین منافع ملی با بهره گیری از فرصتهای سیاسی و البته ابزاری برای اثرگذاری در قواعد بینالمللی و روابط طرفین است، شاید بتوان از این رهگذر، الزاماتی برای دورنمای روابط اقتصادی و سیاسی تهران- کابل ترسیم کرد. پیشتر نیز در «جوان» تأکید کرده بودیم سخن از افغانستان همواره با درک تلخی زندگی مردم مظلوم این کشور همراه است چه آنکه حداقل از چهار دهه قبل در دام انواع «ایسم»ها همچون «کمونیسم» و «لیبرالیسم» گیر کردهاند و تلاش مجاهدان این کشور نیز با وجود پیروزیهای مقطعی هنوز موفق به پیروزی نهایی نشده است. مردم افغانستان از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۱ درگیر کمونیستهای شوروی بودند و با جهاد مجاهدان روزهای خوش از راه رسید، اما چهار سال بیشتر طول نکشید که روزهای سخت طالبان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ بر این کشور سایه انداخت. این پایان ماجرا نبود چه آنکه رژیم امریکا با لشکرکشی به افغانستان این کشور را به مدت ۲۰ سال، یعنی تا ۱۴۰۰ اشغال و ضمن کشتار وحشیانه مردم، اموال این کشور را نیز تا حدممکن غارت کرد و پس از مکیدن خون مردم افغانستان، ضمن دور انداختن دولت اشرف غنی که خود سرکار آورده بود (تکرار سناریوی مشابه در همه کشورهای حامی امریکا)، این کشور را تقدیم طالبان کرد، بنابراین بدون در نظرگرفتن پیشینه سیاسی و وضع حاکم بر افغانستان، سخن گفتن از وضعیت اقتصادی و تجارت با آن کشور راهی سراسر خطاست.
افغانستان که به عبارتی «بهشت معادن» است، منابع با ارزش آن همچون لیتیوم، مس، نیکل، کوبالت، اورانیوم، طلا و... توسط رژیم امریکا به کلی غارت شده است. جالب آنکه در تمام این سالها، مقامات امریکایی مستقر در افغانستان در تلاش برای القای این گزاره در ذهن افغانستانیها بودند که «نباید با ایرانیها همکاری داشته باشید و این همکاری به ضرر شماست» به طوری که پس از فرار امریکا از افغانستان و تقدیم این کشور به طالبان، در سفر برخی مسئولان معدنی کشورمان به افغانستان از نوع مواجهه و طرز تفکر آنها درباره ایران متعجب شده و برای زدودن القائات دروغین امریکاییها تلاش کردند. طبعاً توسعه مراودات اقتصادی با افغانستان منوط به نوع ارتباط سیاسی کشورمان با حکومت فعلی آن کشور است. به گفته حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه کشورمان «ما هیئت حاکمه فعلی در افغانستان را به رسمیت نشناختهایم» طبعاً بخشی از این ارتباطات در حوزه اقتصادی است. نکتهای که نباید از آن غافل بود اینکه جمهوری اسلامی ایران بین نظام سیاسی فعلی افغانستان و اشتراکات فرهنگی، زبانی، مذهبی و تاریخی مردمان ایران و افغانستان تمییز قائل شده است و طبق روال گذشته از کمک به مردم این کشور دریغ نمیکند، فارغ از پناه دادن به اتباع افغانستانی، تأمین زمینه تحصیل کودکان افغانستانی در ایران که در دنیا اگر بینظیر نباشد حتماً کمنظیر است. پروژههای عمرانی ایران در افغانستان با محوریت تجار ایرانی در حوزههای کشت فراسرزمینی، استخراج و فراوری موادمعدنی، عمرانی، ریلی و... در حال انجام است.
فرشاد عادل، پژوهشگر مطالعات استراتژیک و اندیشه سیاسی و مدیر دپارتمان مطالعات کریدورها و سیاستپژوهی راه اندیشکده «جهان معاصر» در گفتگو با «جوان» با بیان اینکه به طور کلی مسائل مرتبط با افغانستان پیچیده است و این پیچیدگی با تسلط طالبان بر این کشور دوچندان شده است، میگوید: «در حال حاضر رخدادهایی که در افغانستان تحت حاکمیت طالبان میبینیم چندان نرمال نیست، اما در عین حال نمیتوان هم آنها را کتمان کرد و در نهایت باید خودمان را با شرایط وفق دهیم و هوشمندی لازم در برخورد با این مسئله داشته باشیم. افغانستان تحت تسلط طالبان واقعیتی است که باید آن را پذیرفت و تصمیمگیریهای ما نیز باید بر اساس این واقعیت باشد.»
وی میافزاید: «به منظور درک شرایط موجود نیاز است ابتدا مقدمهای در خصوص کشور افغانستان بیان شود. از نظر تاریخی، منطقهای که در حال حاضر افغانستان خوانده میشود همیشه نقش ویژهای ایفا کرده است. این منطقه در برهه فعلی همواره یکی از کانونهای دارای اهمیت ژئواستراتژیک بوده است و به دلیل موقعیت جغرافیایی خود و قرار گرفتن بین فلات ایران و کوههای هیمالیا، در طول قرنها به محل تلاقی امپراطوریهای مختلف تبدیل شده که هیچ کدام نتوانستهاند این منطقه را برای همیشه به تصرف خود درآورند، چراکه افغانستان منطقهای ناهموار به لحاظ جغرافیایی است که پایگاههای قدرت غیرمتمرکز قومیتی در آن نقش آفرینی برجسته دارند و بسیار دشوار است که بتوان چنین سرزمینی را به صورت مرکزی اداره کرد. شهادت تاریخ نیز در این خصوص اثبات کننده سخن ما بوده است و از زمانی که افغانستان به عنوان یک موجودیت سیاسی متولد شد حکمرانی بر آن برای حاکمانش با چالش همراه بوده است.»
عادل تصریح میکند: «در دهه ۱۹۸۰ و در طول جنگ سرد، افغانستان تبدیل به کانون برنامهریزی ژئواستراتژیک ایالات متحده شد. پس از خروج نیروهای شوروی از این کشور، افغانستان تا حدودی موقعیت ویژه خود را از دست داد، زیرا مجاهدین مورد حمایت امریکا مأموریت خود را انجام داده بودند. با این حال با نگاهی به گذشته میتوان دریافت که رخدادهای این دوره و خالی شدن افغانستان از نیروهای خارجیای که در این کشور نقش آفرین بودند چگونه باعث ظهور نیروهایی مانند طالبان در کشوری زخم خورده از جنگ و نزاع داخلی شد. حتی پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، فقدان استراتژی برای مقابله با چالشهایی که افغانستان با آنها دست به گریبان بود مشکلی جدی به حساب میآمد. مأموریت تحت رهبری ایالات متحده در امریکا که در آن مبارزه با القاعده و سرنگونی رژیم طالبان به عنوان یک هدف میانی انجام میشد، در نهایت تبدیل به تلاشی برای ملتسازی در افغانستان شد که البته نتیجهای به همراه نداشت و در حال حاضر نیز مهمترین چالش مرتبط با افغانستان همین موضوع است.»
وی میافزاید: «مهمترین دلیل این پیچیدگی پرونده افغانستان برای ما وجود حاکمیتی است که یک دولت به رسمیت نشناخته از سوی جامعه بینالملل است. ما با کشوری روبهرو هستیم که در آن فرآیند دولتسازی طی نشده است. دولتسازی یک فرآیند درون زاست که شامل چند ویژگی از جمله حاکمیت قانون، انحصار خشونت برای دولت و مدیریت صحیح منابع است که ما در افغانستان هیچ کدام از موارد را به دلیل فضای قومیتی و خشونت نداریم و این کشور همیشه مستعد جنگل داخلی بوده و است و طی ۵۰ سال گذشته سالهای آرامش این کشور انگشت شمار بوده است، از سوی دیگر حاکمیت قانون با وجود یک دولت مقتدر گره خورده که به دلایل مختلفی از جمله بحث قومیتی بودن افغانستان و فقدان سابقه ملی در افغانستان این مسئله تا به امروز فراهم نشده است و با وجود چنین شرایطی مدیریت صحیح وجوه عمومی و منابع مالی هم در اداره این کشور شکل نخواهد گرفت.»
عادل ادامه میدهد: «امریکاییها هم به این وجوه آگاهی داشتند و تلاششان این بوده که به نحوی بتوانند فرآیند دولتسازی را در افغانستان شکل دهند. امریکاییها به دلیل اینکه برای نگرانیهای امنیتی خود بعد از ۱۱ سپتامبر راهحلی پیدا کنند رویکرد دولتسازی را در این کشور پیش گرفتند، رویکردی که امری تحمیلی بود و تلاش امریکا بر بخش امنیتی متمرکز بود. این امر نه به دلیل منافع افغانستان که به دلیل منافع ملی ایالات متحده امریکا بوده پس حتی فرآیند دولتسازی تحمیلی منافع این کشور را در نظر نمیگرفت و همین موارد باعث شد امریکاییها ۲ تریلیون دلار در بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ در افغانستان هزینه کنند که بخش اعظم این هزینه در امور مرتبط با پیمانکاران نظامی و تربیت نیروهای امنیتی در افغانستان بوده است، اما چرا این مسئله به نتیجه نرسیده است؟ یکی از مهمترین دلایل این بود که آنها پیچیدگیهای ژئوپلتیکی افغانستان را درک نکردند. حتی این مشکل شوروی هم بوده است که در نهایت با شکست افغانستان را ترک کرد. از اینرو ما باید این پیچیدگیها را درک کنیم.»
وی تصریح میکند: «مهمترین متغیرهای موجود در معادله افغانستان این است که باید توجه کنیم که این کشور دارای هویت ملی نیست و اساس شکلگیری آن حاصل رقابت بازی بزرگی است که در قرن ۱۹ میلادی بین روسیه تزاری و امپراطوری انگلیس در جریان بود و برای اینکه از برخورد بین این دو جلوگیری به عمل آید منطقهای حائل شکل گرفت که امروز به نام افغانستان شناخته میشود و مرزهای این کشور ساختگی است. تمام اینها در فرآیند دولت ملت در افغانستان اخلال ایجاد کرده است و همین مسئله بازیگری را با پیچیدگی همراه میکند. دوم اینکه بازیگران مختلف خارجی میتوانند در این کشور حضور داشته باشند و اینها در کنار جغرافیای سخت و خشن، این کشور را متمایز میکند. با فهم این پیچیدگیها نیاز داریم راهبردی را تعریف کنیم که پاسخگوی نیازهای ما در جهت کسب بیشترین منافع ملی و تضمین منافعمان باشد که باید در وهله اول بحث دیپلماسی را در دستور کار داشته باشیم. چه بخواهیم چه نه، طالبان حاکمیت این کشور را در دست دارد و این کشور همسایه ماست و باید با هیئت حاکمه این کشور تعامل کنیم، اما در کنار این مسئله دیپلماسی ابزار کافی برای تأمین منافع ما در افغانستان نیست.
عادل تأکید میکند: «ما نیاز داریم دوستداران ایران را در آنجا حمایت کنیم. باید سیاستهایی اتخاذ کنیم که نیروهای نزدیک به ایران ازموقعیت خوبی برخوردار باشند. زبان فارسی و مذهب تشیع رابطه تاریخی ایران و افغانستان را حفظ میکند و براساس این دو بنیان باید با نگاه ویژهای بدان بپردازیم. حمایت ما از نیروهای نزدیک به ایران در افغانستان که برپایه فرهنگ مشترک شکل میگیرد باید سنگرهای فرهنگی مان را در افغانستان حفظ کند تا بتوانیم منافع سیاسی و اقتصادی در این کشور داشته باشیم، چراکه ممکن است فرهنگ این کشور دچار ایران زدایی و حتی ایران ستیزی شود و نمادهای همبستگیمان از بین برود در این صورت قاعدتاً منابع سیاسی و اقتصادی در این کشور تهدید خواهد شد. ما باید این نکته را در نظر بگیریم که دشمنی طالبان با فرهنگ ایران ذاتی است و به همین دلیل برای حفظ جایگاهمان در این کشور باید خط قرمزهایی را ترسیم کنیم.»
وی ادامه میدهد: «اگر طالبان نسبت به فرهنگ شیعی و زبان فارسی و مراسمهای مذهبی شیعیان سختگیری انجام داد و نسبت به جشن گرفتن نوروز برخوردهایی داشت ما باید با قاطعیت برخورد و کاری کنیم خطوط قرمز ما مشخص باشد و طالبان نباید تصور کند میتواند در این کشور ایران زدایی انجام دهد. اگر این دو عنصر فرهنگی را تهدید کند بازیگری ما در افغانستان میتواند دچار مشکل شود. پس بنابراین تقویت مسائل فرهنگی باید در اولویت تمامی نهادها باشد.»
پژوهشگر مطالعات استراتژیک تصریح میکند: «اما در کنار ابزار دیپلماسی و تأکید بر اشتراکات فرهنگی و حمایت از نیروهای نزدیک به ایران در افغانستان حتماً باید گزینهای ثابت در امور مرتبط با این کشور باشد و ما باید این گزینه را در برخورد با تهدیداتی که از جانب طالبان به وجود میآید، در دستور کار قرار دهیم. طالبان نباید احساس کند که ایران هیچ اهرم فشار داخلیای علیه هیئت حاکمه افغانستان ندارد و باید در این زمینه اقدامات جدی انجام دهیم. همچنین تقویت صداهای مخالف طالبان در افغانستان امری است که در نهایت میتواند باعث شکلگیری دولت فراگیر در این کشور شود که از مهمترین مطالبات مردم افغانستان است. بنابراین ما حتماً باید در روندهای سیاسی افغانستان به اشکال مختلف نقش آفرین باشیم و به مردم افغانستان کمک کنیم در سایه حاکمیتی فراگیر در آرامش و ثبات زندگی کنند.»
وی میافزاید: «همچنین این نکته باید به طالبان گوشزد شود که برخورد ایران با تهدیدات علیه منافع ملیاش قاطع خواهد بود. در واقع ما باید از موضع قدرت وارد شویم و این امر مکمل دیپلماسیمان در افغانستان خواهد بود. استراتژی بازدارنده ما در خصوص طالبان باید قاطعیت در برخورد با تهدیدات این گروه و در عین حال تأکید بر گفتگو و منافع مشترک باشد. باید این نکته را لحاظ کنیم و بدانند در کنار ابزار گفتگو و تعامل از خطوط قرمز عقبنشینی نمیکنیم و به قاطعترین شکل با تهدیدات مقابله میکنیم.»
عادل خاطرنشان میکند: «به طور خلاصه باید گفت تنها راهحل چالشهای مرتبط با افغانستان تحت حاکمیت طالبان، بهرهگیری از یک راهبرد چند وجهی است که در آن به طور همزمان دیپلماسی، حمایت از نیروهای نزدیک به ایران در افغانستان و در دستور کار بودن قاطعیت در برخورد با تهدیدهای امنیتی و نظامی مورد توجه باشد. هر کدام از این موارد به تنهایی کارگشا نخواهد بود و ما تنها زمانی میتوانیم در افغانستان موفق باشیم که این موارد را با هوشمندی و در کنار هم مورد استفاده قرار دهیم.»
مدیر دپارتمان مطالعات کریدورها و سیاستپژوهی راه اندیشکده «جهان معاصر» میگوید: «همچنین از برخی ابزارهای سیاسی دیگر هم میتوانیم استفاده کنیم که یکی از این ابزارها دیپلماسی با چین است. باید با طرف چینی همکاری داشته باشیم و افغانستان جزو موضوعات مشترک گفتوگویمان با طرف چینی باشد. به واسطه اینکه چینیها از جریانهای تندرو در افغانستان نظیر داعش هراس دارند، این امر تهدیدی مشترک برای ایران و چین است و حتماً باید در ارتباط سیاسی با چین برای کنترل مسئله افغانستان استفاده کنیم و این کشور را موضوع همکاری بین ایران وچین کنیم. این مسئله را در ابعاد سیاسی و اقتصادی پیادهسازی و افغانستان را به بستری برای همکاریهای امنیتی، سیاسی و اقتصادی ایران و چین تبدیل کنیم. همچنین نقش آفرینی پاکستان در افغانستان ویژه است و با روسها هم به واسطه اینکه خود را حافظ ثبات و امنیت منطقه آسیای میانه میدانند میتوانیم همکاریهایی داشته باشیم. ما باید افغانستان را بستری ببینیم که در آن بستر به همکاری با کشورهای مختلف دست بزنیم که این امر در نهایت به سود کشور افغانستان نیز خواهد بود.»
وی میافزاید: «از سوی دیگر شرکتهای ایرانی نیاز دارند در این کشور سرمایه گذاری کنند، چراکه افغانستان کشوری با بیش از یک تریلیون دلار ارزش منابع معدنی شناسایی شده است و باید نسبت به این مسئله آگاهی لازم را داشته باشیم. بنادر ایرانی نیز این ظرفیت را دارند که زمینهساز تأمین نیازهای افغانستان باشند به ویژه بندر چابهار میتواند بستری برای این مهم باشد و افغانستان را به دریاهای آزاد متصل کند.»
عادل اظهار میکند: «این کشور باید نیازمند ایران باشد و همین مسئله هم میتواند شرایطی را ایجاد کند که چسبندگی اقتصادی بیشتر شود و هرچقدر این موضوع تأکید شود ثبات به نفع هردو طرف خواهد بود. دربلندمدت باید نگاه ویژهای به همکاری با چین در زمینه توسعه خطوط ریلی در افغانستان داشته باشیم. با وجود شرایط سخت جغرافیایی از طریق افغانستان به چین متصل و کشورمان را به یک پل زمینی بین شرق و عرب تبدیل کنیم و در صورتی که خطوط ریلی ایران به چین از طریق افغانستان متصل شود میزان نفود این دو کشور در افغانستان شدت خواهد گرفت. این امری است که در بلندمدت میسر خواهد بود و حتماً طرف چینی هم به آن علاقهمند است، اما باید زمینهسازی برای آن و مطالعات طرح از حالا در دستور کار باشد. انجام چنین ابتکارهایی افغانستان را تبدیل به بستری خواهد کرد که در آن همکاریهای بینالمللی بین همسایگان این کشور و قدرتهای منطقهای و بینالمللی رقم میخورد و چنین اقدامی تنها راهکار بلندمدت برای خنثیسازی تهدیدهای مشترک است.»
وی میافزاید: «از سوی دیگر ما باید تلاش کنیم که زمینهساز حضور اقتصادی سایر کشورها در افغانستان باشیم. جغرافیای ایران این پتانسیل را دارد که زمینه ساز ایجاد ارتباط میان افغانستان و کشورهایی باشد که علاقهمند به حضور در بازار این کشور و سرمایهگذاری در آن هستند. ایران باید گذرگاهی باشد که حضور این کشورها در افغانستان از طریق آن رقم بخورد. به عنوان مثال ما میتوانیم به گذرگاهی که هند را به افغانستان متصل کند تبدیل شویم و با وجود اینکه با روی کار آمدن طالبان روابط با هند به گرمی قبل نیست، اما نقش میانجیگری را ایفا و از ظرفیتهای بندر چابهار برای فعال کردن پتانسیلهای افغانستان و آسیای میانه استفاده کنیم. این امر حتماً با هوشمندی و به کارگیری استراتژیهای دقیق میسر است و نباید تصور کنیم که ایران توان چنین اقداماتی را ندارد. ما باید نقش تاریخی خود را با استفاده از تمام ظرفیتها برای تأمین امنیت و صلح منطقه به کار گیریم و از استعداد لازم نیز برای این مسئله برخوردار هستیم.»