بارها با او همکلام شده بودم، از همان روزهای بعد از شهادت همسرش شهید علیرضا توسلی که فرمانده لشکر فاطمیون بود، اما این بار به بهانه انتشار تقریظ حضرت آقا با او تماس گرفتم، خوشحال بود نه فقط برای خودش و شناساندن ابوحامد. بارها با او همکلام شده بودم، از همان روزهای بعد از شهادت همسرش شهید علیرضا توسلی که فرمانده لشکر فاطمیون بود، اما این بار به بهانه انتشار تقریظ حضرت آقا با او تماس گرفتم، خوشحال بود نه فقط برای خودش و شناساندن ابوحامد. او خوشحال بود که کتابی مورد توجه رهبر معظم قرار گرفته که در آن به مهاجران افغانستانی و به مشکلات و تلخیهای زندگیشان اشاره دارد. متن پیش رو حاصل همکلامی ما با امالبنین حسینی، همسر فرمانده لشکر فاطمیون شهید علیرضا توسلی است.
تقریظ حضرت آقا
امالبنین حسینی همان ابتدا به تقریظ رهبری بر کتاب «خاتون و قوماندان» اشاره میکند و از حس و حالش میگوید: «بعد از انتشار کتاب بود که از بیت رهبری تماس گرفتند و اطلاع دادند حضرت آقا کتاب را مطالعه کرده و مورد تفقد قرار داده و در یک اتفاق مبارک تقریظی بر کتاب نوشتهاند. با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. از اینکه به لطف خدا کتاب مورد تأیید حضرت آقا قرار گرفته خدا را شکر کردم.»
پشتکار نویسنده خاتون و قوماندان
خانم حسینی همسر شهید ابوحامد از نگارش کتاب خاتون و قوماندان به همت خانم مریم قربانزاده میگوید: «به لطف خدا با دوست و خواهر عزیزم خانم قربانزاده خیلی دلی و دوستانه گفتگوها را شروع کردیم که تقریباً سه سال طول کشید. در این میان داوطلبان دیگری هم پا پیش گذاشتند که متأسفانه کارهای خوبی نتوانستند بنویسند، اما خانم قربانزاده با پشتکار و جدیت پیگیر نگارش کتاب بودند که الحمدلله به سرانجام رسید و منتشر شد.»
روایتی همسرانه
ایشان در ادامه با اشاره به مستندات و محتوای موجود در کتاب میگوید: «کتاب خاتون و قوماندان ماحصل ۱۳ساعت مصاحبه و همراهی من با نویسنده و نامههای من و همسرم است. تصاویری که در کتاب منتشر شده مستند و دقیق هستند. باید بگویم کتاب خاتون و قوماندان داستانی است از نگاه همسر که راوی خاطرات و همراهیاش با ابوحامد است که در آن ابعاد گسترده و ژرف خانوادگی را به تصویر کشیده است. من در شروع کتاب خاتون و قوماندان از خاطرات شیرین و پرهیاهوی خود گفتم. از سنین کودکی و نوجوانی که پر از هیجان و توکل بود. من در کتاب از دختری زحمتکش و با حجب و حیا روایت کردم تا رسیدم به جوانی که مصلحت خدا آشنایی و ازدواج با علیرضا توسلی را برایش رقم زد. علیرضا مرد رؤیاهای امالبنین حسینی بود که من همواره در جستوجوی شخصیت ایمانی و مخلص ایشان بودم. من در این کتاب از شروع زندگیمان روایت کردم که در ایام سالروز انقلاب اسلامی آغاز شد و انقلابی در زندگی من ایجاد کرد. من در این کتاب ۱۳سال همسری و همرزمی با ایشان را روایت کردم. از جنگها و از ظلمهایی که به مردم افغانستان وارد شده گفتم، از سفرها و از حذرها حکایت کردم و از پدری مهربان و همسری خوشذوق صحبت کردم. نهایتاً رسیدم به رزمندهای که همیشه در خط مقدم نبرد بود. از قوماندانی خستگیناپذیر در سوریه گفتم که ماحصلش شد «خاتون و قوماندان».
حرفهای ناگفته و کتب نانوشته
همسر شهید میگوید: «لازم است برای بیان شخصیت ابوحامد و شناساندن ایشان کتابهای دیگری نگاشته شود و در آنها از نبردها و مجاهدتهایشان، از برخورد با نیروها، از سربازی و فرماندهی ایشان، از معاشرتها و ارتباطات بیبدیل ایشان با اقشار جامعه، از شخصیت پدرانهاش نسبت به نیروها و استدلال و منطق خالصانهاش در نبرد سوریه که حرفهای ناگفته زیادی در سینههای همرزمانش باقی گذاشته روایت شود. الحمدلله هرچه میگذرد ابعاد و لایههای پنهان شخصیتیشان روشنتر و متبلورتر میشود.»
همسر فرمانده شهید لشکر فاطمیون با اشاره به اینکه حقیقتاً در مورد شهدای فاطمیون کم گفته شده است، میگوید: «ما از شهدای لشکر فاطمیون کم نوشتیم و کم به این عزیزان پرداختیم که البته دلایل ناخواستهای هم در کار است که به برکت خون شهدا و توجه و تأکید حضرت آقا این کمکاریها را جبران میکنیم. ما باید از رشادتهای این شیرمردان جنگ نابرابر سوریه، از رجزخوانیهای مردان غیور لشکر، از خودگذشتگی و رأفت این بزرگمردان تاریخ بنویسیم و بگوییم تا چراغ راهی باشد برای نسلهای آینده، انشاءالله.»
قدردان محبان شهدا
ایشان در پایان میگوید: خواست و مشیت الهی را بارها و بارها شاکر و سپاسگزارم که بنده کمترین را در کنار ایشان به کمال رسانید و امیدوارم به درستی انجام وظیفه کرده باشم. در آخر تعظیم و تشکر میکنم به همه مؤمنان و محبان شهدا و قدردان کسانی هستم که از شهدا و مجاهدتهایشان مینویسند و سطرسطر این حوادث را ثبت میکنند.