یادم میآید دهه ۶۰ کارتونی از تلویزیون پخش میشد به نام زبل خان، با این شعار: زبل خان اینجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا... حالا داستان ما و رویش زبل خانوار بنگاههای مسکن است. به چپ نگاه میکنی بنگاه مسکن میبینی، به راست نگاه میکنی بنگاه مسکن، به صدر، به ذیل، به شمال، به جنوب، سربالایی، سرازیری، شمال شهر، جنوب شهر، وسط شهر و حاشیه شهر، آنها در هر جایی که فکر کنید خود را تکثیر کردهاند. هدف این نوشته حمله به بنگاههای مسکن، کمیسیونهای تمیز آنچنانی و نقش آفرینی آنها در بخشی از سوداگری افزایش بیرویه قیمت مسکن نیست، هدف این نوشته، ساختن چهره هیولایی از آنها نیست. این نوشته میخواهد به این موضوع بپردازد که اتفاقاً شیوه فعلی تکثیر بیرویه بنگاههای مسکن در شهرهای ایران، معلول شرایط خاص اقتصادی، معیشتی و فرهنگی جامعه ما هستند. به عبارت دیگر اتفاقاتی در فرهنگ عمومی و مناسبات اقتصادی ما روی داده است که امروز به این وضعیت آشفته و رنجآور رسیدهایم و تا زمانی که آن اتفاقات اصلاح نشود نمیتوان وضعیت سرطانوار رشد بیرویه بنگاههای مسکن در شهرهایمان را اصلاح کرد.
در سالهای گذشته رسانهها به جد و طنز تلاش کردهاند تصویری به شدت منفی از املاکیها و افرادی که در بنگاههای مسکن فعالیت میکنند ارائه کنند و امروز میتوان گفت دستاندرکاران بنگاههای مسکن از منفورترین اصنافیها در جامعه ایران هستند، حتی اگر این تصویر به شدت منفی را به عنوان واقعیت قبول کنیم ـ که البته تردیدهای جدی در این باره وجود دارد ـ سؤال است که اگر مسکن در ایران با این شتاب دیوانهوار از یک کالای مصرفی به یک کالای سرمایهای تبدیل نمیشد آیا بنگاههای مسکن به این حجم از زاد و ولد و تکثیر میرسیدند؟
مثل این است که خودرو در حال حاضر از یک کالای مصرفی به یک کالای سرمایهای بدل شده است. حال ما برای اصلاح این رویه چه کنیم؟ آیا برویم از هر شهروندی که برای کسب حاشیه سود قابل توجه تفاوت قیمت کارخانه و بازار، مشخصات خود را در سایت ثبت نام خودرو وارد میکند انتقاد کنیم که چرا مدافع تبدیل کالای مصرفی به سرمایهگذاری شده است و عملاً به جریان سوداگری دامن میزند، این رویه اصلاح خواهد شد؟ آیا آن فرد در دفاع از خود نخواهد گفت من سوداگری میکنم یا نهادهای دولتی؟ اگر این کار غیر قابل دفاع است، پس چرا وزارت صمت، سایت ثبت نام خودرو راه انداخته است؟ و اگر برویم از نهادهای بالادستی بپرسیم آیا آنها دستهای خود را بالا خواهند گرفت و تسلیم خواهند شد؟ نه! آنها نیز خود را بیتقصیر خواهند دانست: ما مجبوریم در جهت کنترل بازار این کار را انجام دهیم و تا زمانی که شرایط بازار اینگونه است چارهای جز این اقدامات وجود ندارد.
بانکهایی که مسکن را کالای مصرفی نمیبینند
حالا فرض کنید سراغ بانکها برویم و به آنها بگوییم چرا شما اینطور هستید؟ چرا بیش از آنکه تمایلی به سرمایهگذاری در واحدهای تولیدی داشته باشید میل جنون آمیزی به سرمایهگذاری در املاک و مستغلات دارید؟ اگر شما به عنوان بانک به مسکن نگاه میکردید و آن را به عنوان کالای مصرفی میدیدید، آیا اکنون وضعیت تورم در مسکن اینگونه بود؟ اگر شما منابع خود را در اختیار مسکندار شدن عامه مردم قرار میدادید سرنوشت دیگری رقم نمیخورد؟ فکر میکنید بانکها سخنی برای گفتن نخواهند داشت؟ آنها نیز آشکار یا به کنایه از شرایطی خواهند گفت که سرمایههای آنها را به سمت سوداگری در ساخت و ساز مسکن سوق داده است.
بر اساس آمار ثبت شده در سامانه «کدال» گفته میشود بانکهای دولتی و خصوصی سال گذشته حدود ۹۱ هزار میلیارد تومان در بازار مسکن سرمایهگذاری کردهاند، این یعنی بخش تولید جذابیتی برای سرمایهگذاری بانکها ندارد. به عبارت دیگر ریسکهایی که در بخش تولید وجود دارد آنها را اقناع به بازگشت سرمایه و سودآوری لازم نمیکند.
سرطان را با محکوم کردن میتوان متوقف کرد؟
وقتی بدنی سرطانی میشود ما نمیتوانیم سرطان را به مجتمع قضایی معرفی کنیم تا قاضی درباره او حکم دهد. ما نمیتوانیم امیدوار باشیم که با محکوم کردن یا بیانیه دادن علیه سرطانی که به تدریج در بافتها و اندامهای بدن رسوخ پیدا کرده است جلوی گسترش آن را بگیریم. در واقع ما وقتی نگاهمان به یک پدیده اشتباه باشد اقداماتمان برای مقابله با آن نیز اشتباه خواهد بود. ما وقتی توانستیم بپذیریم که سرطان یک بیماری است آن وقت میتوانیم با آن به مثابه یک بیماری مقابله کنیم.
وقتی از علت شکلگیری سلولهای سرطانی سخن به میان میآید یکی از روایتها تکثیر بیرویه است. سلول سالم خود را در اندازه لازم و واقعی تکثیر میکند، اما همان سلول وقتی بسیار بیشتر از اندازه لازم و در حجمی که مخل فعالیت ارگانهای دیگر بدن است تکثیر پیدا میکند این تکثیر در نهایت به طوفانی علیه بدن و سلامت ارگانها و اعضای آن بدل میشود. داستان بنگاههای املاکی بسیار شبیه چنین حالتی است. کسی نمیتواند منکر ضرورت مشاغل مختلف باشد که به نیازمندیهای متنوع شهر میپردازند. شهر به بانک، سوپرمارکت، تعمیرگاه خودرو، کلینیک، داروخانه، مرغفروشی، میوهفروشی، گلفروشی، بیمارستان، کلانتری، کافینت، قنادی، بنگاه مسکن، فروشگاه لوازم خانگی و... نیاز دارد، اما تصور کنید همه فضاهای شهر بیمارستان باشد، آیا غیر از این است که بیمارستان خود به یک سرطان بدل خواهد شد؟ یا همه جای شهر فقط قنادی باشد، این قند در کام شهروندان تلخ نخواهد بود؟ همه جای شهر بنگاه مسکن باشد. این بنگاهها نشان دهنده اختلالی جدی در کارکرد اقتصادی و سرمایهگذاری شهر نیست؟
فرض کنید ما را با چشم بند به شهری وارد کردهاند و فقط یک نفر کنار ما نشسته که عناوین فروشگاهها و تابلوهای تبلیغاتی را برایمان میخواند، با خواندن آن عناوین و تواتر و تکرار آنها میتوان چیزهای زیادی درباره شهر دانست.
تصور کنید کسی عناوین فروشگاهها را برایتان بخواند
تصور کنید با یک چشمبند برای اولین بار وارد شهری ناآشنا میشوید، شهری که از آن هیچ سابقه ذهنی ندارید و چیزی هم درباره آن نشنیدهاید. فقط کسی کنار شما قرار میگیرد تا عناوین فروشگاهها را برایتان بخواند. در حالی که از یک خیابان اصلی، فرعی یا راستهای عبور میکنید عناوین فروشگاهها اینطور برایتان خوانده میشود: بنگاه مسکن، بنگاه مسکن، بانک، بنگاه مسکن، آرایشگاه، سوپرمارکت، بنگاه مسکن، بانک، تعمیرگاه لوازم خانگی، بنگاه مسکن، لبنیاتی و بستنی، بنگاه مسکن، کلینیک، قنادی ...
وقتی این تابلوها برایتان خوانده میشود بدون اینکه شما ارتباطی بصری با شهر، آدمها، فضاها، تصمیمگیریها و اولویتهایش داشته باشید با تکرار و تواتری که در «بنگاه مسکن» وجود دارد متوجه میشوید ناهمگونی و ناترازی عجیبی در شهر وجود دارد. تعداد بنگاههای مسکن به طرز عجیبی بالاست. چه اتفاقی افتاده است؟ در واقع آن غریبه که ما باشیم نیازی نداریم که دست به پژوهشهای عمیق و چندلایه بزنیم، کافی است عناوین سردر فروشگاه و اماکن کسب در شهر برای ما خوانده شود تا بدانیم اتفاقی در این شهر افتاده است.
جامعهای که میخواهد به تولید بها بدهد و فتیله تورم را پایین بکشد باید در ذهن فرزندان خود ارزش تولید را جا بیندازد، اما مسئله اینجاست که در و دیوار شهرهای ما چنین چیزی را نشان نمیدهد. غوغای بنگاههای واسطهگری که اینگونه در شهرهای ما پیچیده است، ارزش تولید را به فرزندان ما منتقل نمیکند و متأسفانه در دست نهادهای بالادستی کاسه آبی دیده نمیشود که بر آتش این سوداگریها ریخته شود.