من از دوران دبیرستان با شهید سید محمد حجازی آشنا شدم و از همان زمان با هم بودیم. ایشان و برادرشان شهید سید احمد حجازی از جوانهای انقلابی آگاه و فکور آن دوران بودند. خصوصاً سید محمد که شخصیتی فکری و برنامهریز داشت و معمولاً محور بحثهای فکری سالم قبل از انقلاب در دبیرستان و دانشگاه میشد. یادم است که سال اول دانشگاه گروههای چپ بسیار فعال بودند و اکثر جوانها جذب این گروه ها میشدند. فقط کسانی که مایه فکری و اعتقادی قوی داشتند و کار فکری کرده بودند میتوانستند از دست آنها نجات یابند. قبل از انقلاب سید محمد کتابهای جریانهای چپ را تحلیل میکرد و به بچههای دیگر کمک میکرد تا به دام چنین گروههایی نیفتند، لذا افرادی که با ایشان ارتباط داشتند، در مباحث حالت دفاعی نداشتند. حالت هجومی داشتند و ما در مجموعه دوستانمان کمترین آسیب را از این گروههای چپ میدیدیم.
البته عوامل دیگر هم در اینکه دوستان به دام این گروهها نیفتند موثر بودند، ولی شیوه و کاری که شهید حجازی قبل انقلاب روی دانشجوها و دانش آموزان میکرد آنها را به نوعی مصونیت میبخشید و اجازه نمیداد تفکرات منحرف روی این جوانها تأثیر بگذارند.
بعد از پیروزی انقلاب، در همان روزهای اولی که سپاه تأسیس شد، ایشان به عضویت آن درآمدند و کار آموزش را انتخاب کردند. البته موارد و کارکردهای مختلفی پیشنهاد شده بود، ولی شهید حجازی به همراه شهید سلطانی و شهید مظاهری یک جمعی را تشکیل دادند و به آموزش نیروها پرداختند.
میدانید که در روزهای اول تأسیس سپاه، در بحث نظامی متونی داشتیم که جلوی مان بگذاریم و از روی آن مطالبی را استخراج کنیم و یاد بگیریم، ولی در مباحث اعتقادی و سیاسی چیزی نداشتیم که بخواهیم به آن رجوع کنیم. از ابتکارهای این جمع (شهید حجازی و دوستانش) همین بود که در این مباحث ورود کردند. حتماً در خصوص حجازی گفته شده که ایشان دروس حوزوی را در کنار بزرگانی، چون آیتالله حائری، آیتالله مصباح یزدی و شهید بهشتی خوانده بود و بسترهای فکری سالمی داشت. از این رو بعد از تشکیل سپاه و شکلگیری هستههای فکری و آموزشی، متون اولیه را همین جمع تدوین کردند. شهید حجازی و افرادی که آمده بودند یک ارتباط مستمری با روحانیت و شخصیتهای برجسته حوزه مثل آیتالله جوادی آملی، آیتالله بهاءالدینی و آیتالله مصباح یزدی داشتند و این ارتباط مستمر بود و باعث شد آموزشهای فکری و عقیدتی این عزیزان تأثیرگذار باشد.
خلاقیت شهید حجازی این بود که اگر یک کاری را تشخیص میداد، آن را از ایده تا رسیدن به نتیجه دنبال میکرد. دو نمونه را بگویم: بعد از اتمام جنگ تحمیلی، برخی احساس میکردند دیگر کاری ندارند. مثلاً میگفتند بسیج فقط کارش جنگ است. در واقع کسی میادین کار بسیج را تدوین نکرده بود. وقتی که خواستند قانون سپاه را تدوین کنند، ایشان ایدهای را مطرح کردند و گفتند جوانها علاقه به کار فرهنگی و ورزشی دارند. پس باید در این زمینه کارهایی صورت بگیرد. این ایدهای که ایشان طرح کردند بعدها تبدیل به ماده قانونی شد و آن قانون منجر به راهاندازی مجتمعهای فرهنگی- ورزشی شد که در استانها راه افتاد و زمینه جذب خوبی را فراهم کرد. در واقع آن چهره صرفاً نظامی و دفاعی را از بسیج مطرح نکردند بلکه نیاز فرهنگی و ورزشی را هم آوردند که شروعش با شهید حجازی بود. کار دیگر ایشان این بود که دورههای ولایت را برگزار کردند. بچههای دانشجو به این دورهها که میآمدند، به سمت جریانهای فکری کشیده نمیشدند. شهید حجازی ابعاد مختلف بسیج را به خوبی شناخته بود. بر همین اساس هم آدم هایش را تربیت کرد. زیر ساختها را شناخت و آدمها را تربیت و وارد صحنه کرد، لذا میبینیم بسیج در دوره فرماندهی ایشان بسیار درخشان است و یکی از عواملش همین شخصیت آقای حجازی است.